کد خبر: 4359249
تاریخ انتشار : ۰۶ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۸
در گفت‌وگو با نویسنده کتاب «تأویل در روایت‌های تفسیری» بررسی شد

نمی‌توان دین را بدون تأویل و فهم درست آن شناخت

کتاب «تأویل در روایت‌های تفسیری» به تازگی از انتشارات طه منتشرشده‌ است. نویسنده این اثر، در گفت‌وگو با ایکنا با تأکید بر اینکه تأویل در تار و پود مطالعات دینی تنیده شده و فهم درست دین بدون شناخت آن ممکن نیست، به تبیین یکی از بنیادی‌ترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین مفاهیم در مطالعات دینی پرداخته است؛ مفهومی که به گفته او بی‌توجهی به آن، هم دین‌شناسی را ناقص می‌سازد و هم فهم متون دینی را با آسیب‌های جدی روبه‌رو می‌کند.

در حال تکمیل

محمد مرادی نویسنده و استاد دانشگاه در این گفت‌وگو بر این باور است که «تأویل» در میراث روایی، مفهومی چندبعدی است که شامل تفسیر، بیان حکمت و تعیین مصداق است که به‌عنوان ابزاری حیاتی، امکان فهم لایه‌های فراتر از ظاهر متن و حل تعارض میان آیات متشابه با محکمات عقلی و علمی را فراهم می‌آورد. وی ضمن تأکید بر ضرورت تأویل برای روزآمدسازی دین و پویایی فهم شریعت، نسبت به مرز باریک میان تأویل ضابطه‌مند و «تأویل به‌ رأی» هشدار می‌دهد و معتقد است همان‌گونه که ظاهرگرایی مطلق باعث انجماد فکری می‌شود، تأویل بی‌قاعده نیز منشأ بدعت و تحریف است؛ همچنین دستیابی به فهمی دقیق و عمیق از دین، تنها در گرو شناخت روشمند قواعد تأویل و ارجاع آن به راسخان در علم است. 

مشروح گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانیم:

نمی‌توان دین را بدون تأویل و فهم درست آن شناخت// عدم شناخت تأویل  دین‌شناسی را ناقص می‌کند

ایکنا - در آغاز کلام برای مخاطبانی که برای نخستین بار با شما و کتابتان آشنا می‌شوند ضمن معرفی خود، درباره کتاب «تأویل در روایت‌های تفسیری» توضیح بفرمایید. این پژوهش در چه فضایی شکل گرفت و چه مسئله‌ای شما را به سمت این موضوع سوق داد؟

کتابی که از این‌جانب با عنوان «تأویل در روایت‌های تفسیری» از سوی انتشارات طه منتشر شده، در پی تبیین موضوع تأویل، ابعاد آن و کاربردهای آن در متون حدیثی است. از آن‌جا که اصل مسئله تأویل در میراث و متون دینی، واجد داده‌های مهمی است و در این متون، درباره آن بسیار سخن گفته شده، اما تاکنون متن‌پژوهیِ کامل و تحلیلی درباره آن صورت نگرفته است، این پژوهش درصدد پر کردن این خلأ برآمده است تا نشان دهد که در میراث حدیثی، درباره تأویل چه مسائلی مطرح شده است.

در کتاب‌های تفسیری، درباره تأویل قرآن، به‌ منظور تفسیر آیاتی که در آن‌ها از تأویل یاد شده، بسیار سخن گفته‌اند و مفسران، افزون بر تفسیر آیاتی که واژه «تأویل» در آن‌ها که 17 بار در قرآن کریم آمده است به‌کار رفته، خود نیز به تأویل آیات فراوانی از قرآن پرداخته‌اند؛ اما به حدیث و نیز به دیدگاه‌های موجود در حدیث درباره تأویل، چندان توجهی نشده است. این اثر درصدد گزارش و تحلیل تأویل در روایت‌هاست؛ روایت‌هایی که تخمین زده می‌شود شمار آن‌ها به بیش از 2000 روایت برسد. افزون بر این، در این اثر، گزارشی توصیفی و کمّی از روایت‌ها و چند و چون آن‌ها در منابع روایی و غیرروایی و نیز تبیین رویکردهای تأویلی در احادیث، ارائه شده است.

ایکنا - یکی از مفاهیم محوری کتاب جنابعالی بحث تأویل است؛ مفهومی که در سنت اسلامی گاه در کنار «تفسیر» و گاه متمایز از آن به کار رفته است. با توجه به روایت‌های تفسیری اهل‌ بیت(ع)، تأویل در سنت روایی شیعه دقیقاً چه معنایی دارد؟ آیا در این روایات تأویل به معنای کشف لایه‌های باطنی و عمیق‌تر معناست یا کارکرد دیگری نیز برای آن مطرح شده است؟ 

براساس بررسی‌های صورت‌گرفته در این اثر، واژه‌ «تأویل» تک‌کاربردی نیست و در روایت‌ها با رویکردهای گوناگونی به‌ کار رفته است. گاه در روایات، تأویل به همان معنای رایج «تفسیر» است؛ چنان‌که در دوره‌های کهن، مفسران بسیاری چون طبری، سید رضی و بیضاوی، عنوان «تأویل القرآن» را برای آثار خود برگزیده‌اند. گاهی نیز به معنای «توجیه» یا بیان «حکمت و راز» یک پدیده است؛ همان‌گونه که این کاربرد در قرآن و سوره کهف آمده، یا در تبیین حکمت و فلسفه‌ برخی احکام و دستورهای عبادی، از آن با عنوان تأویل یاد شده است.

کاربرد دیگر تأویل، «تعیین مصداق» در گزاره‌های خبری است؛ بدین معنا که گاه آیات قرآن به‌صورت مجمل، یا در قالب کلمات و تعابیری عام و گاه خاص، به حقیقتی اشاره دارند اما مصداق دقیق آن اعم از شخص، حادثه یا پدیده مورد نظر، مشخص نیست؛ تعیین این مصداق‌ها، در واقع همان تأویل است. بخش درخور توجهی از روایات تأویلی در همین مقوله جای می‌گیرند که گاه از آن‌ها با عنوان «جری» یا «تطبیق» یاد می‌شود. تأویل کلامی یا اصولی نیز در روایات ردپایی دارد؛ به‌طوری‌که برخی کاربردهای تأویل در احادیث، ناظر به حمل لفظ یا عبارت بر معنایی غیر از معنای وضعی آن است.

از سوی دیگر، گاه تأویل «انشاءها» در برابر «گزاره‌های خبری» مطرح می‌شود که به معنای پیاده‌سازی اوامر، نواهی و خواست شریعت در مقام عمل است؛ یعنی آن‌چه بایسته است براساس دستور شریعت در ساحت عمل تحقق یابد. همچنین براساس بررسی روایت‌ها، به این باور رسیده‌ام که «تداعی معانی» نیز یکی از کاربردهای پربسامد تأویل است که با معناهای مشهور آن تفاوت دارد. البته درباره‌ گونه‌های کاربرد تأویل در روایت‌ها، مباحث بسیار گسترده‌تر از این‌هاست؛ از جمله می‌توان به تأویلات باطنی اشاره کرد که اصولاً از قلمرو فهم متعارف متن خارج‌اند و کلمات و عبارات، گویی نمادهایی برای اشاره به واقعیت‌های نهفته در پس الفاظ‌اند؛ واقعیت‌هایی که معنای وضعی کلمات، گویای آن‌ها نیست.

تفاوت تأویل و تفسیر را با توجه به روایات می‌توان چنین بازتعریف کرد: تفسیر غیر از تأویل است؛ همان‌طور که در روایات آمده: «و عندنا تفسیره و عندنا تأویله». تفسیر، ناظر به مورد نزول، نص، یا ظهور کلمات است؛ برای نمونه، وقتی خداوند در کلام خود می‌فرماید «وقتی می‌خواهید نماز بخوانید، وضو بگیرید»، این پیام با تفسیر ظاهر کلمات و ساختار متن به دست می‌آید. اما اگر معنایی به متن نسبت دهیم که در ظاهر کلمات و بافت جملات نیست، لاجرم معنایی تأویلی ارائه داده‌ایم؛ هرچند گاهی با تعبیر «تفسیر» از آن یاد شده باشد، مانند: «تفسیرها فی بطن القرآن».

برای نمونه، وقتی خداوند از خویش سخن می‌گوید و حسب ظاهر، انسان‌وارگی را القا می‌کند، منظورش معنای ظاهری نیست، بلکه معنایی دیگر را مد نظر دارد که همان تأویل است. در حقیقت، «تأویل، نسبت دادن معنایی به متن است که در ظاهر آن نیست»؛ خواه این معنا مربوط به حوزه‌ مفهوم‌شناسی (مفهوم کلمه و عبارت) باشد، و خواه مربوط به حوزه‌ مصداق‌شناسی (منظور عینی و امور بیرونی گزاره‌ها)؛ عینیت خارجی‌ که چه به زمان‌های گذشته مربوط باشد و چه به دوران نزول قرآن یا زمان‌های آینده.

ایکنا - در برخی مباحث تفسیری از «تعارض ظاهری» میان برخی آیات قرآن و پاره‌ای از دستاوردهای جدید علمی یا تلقی‌های نوین اخلاقی و اجتماعی سخن گفته می‌شود. در چنین فضایی، مفهوم تأویل چه جایگاهی در مواجهه با این تعارض‌های ظاهری پیدا می‌کند و از منظر روایت‌های تفسیری تا چه اندازه می‌توان از آن به عنوان راهکاری برای حل یا تبیین این مسئله بهره گرفت؟

اتفاقاً یکی از کاربردهای بسیار گسترده تأویل، در عرض و طول تاریخ اسلامی، مواجهه مفسران و شارحان دین با همین‌گونه گزاره‌ها بوده است. روشن است که در متون دینی، بنا بر دلایل گوناگون و از جمله، به احتمال، سخن گفتن به زبان مردم و در چارچوب دانش دوران نزول، یا گزارش برخی امور پنهان و دور از دسترس بشر با ادبیات و زبان همان مردم تعابیری به‌کار رفته است؛ مانند نسبت دادن بال و پر به فرشتگان، یا بیان صفاتی از خداوند که او را انسان‌واره می‌نمایاند، یا سخن گفتن از امور غیبی، مانند اهوال قیامت و احوال آدمیان در آن، و نیز بیان حقایقی به زبان انسان، در حالی که مقصود از این بیان‌ها و گزارش‌ها، معنای ظاهری آن‌ها نیست و احیاناً معنایی دیگر مراد است. همچنین، چه‌بسا دانش بشری و تجربه‌های زیسته آدمیان با برخی گزاره‌های متون دینی سازگار نباشد، و نیز مبانی عقلی، فلسفی و کلامی با برخی گزاره‌های متون مقدس ناسازگار بنماید. در چنین مواردی، چه باید کرد؟

در چنین جایگاهی، باید کوشید تا گزاره‌هایی که با واقعیت‌های مسلّم ناسازگار می‌نمایند، معنای درست خود را بازیابند؛ زیرا به احتمال بسیار زیاد، مراد از چنین گزاره‌هایی، ظاهر آن‌ها نیست و باید معنای جدی آن‌ها را جست و از معنای استعمالی آن‌ها فراتر رفت. یافتن معنایی سازگار با دیگر گزاره‌های قطعی متن، یعنی آیات محکم که کسانی مانند مرحوم علامه طباطبایی، راه دستیابی به مراد این‌گونه گزاره‌ها را تفسیر آن‌ها به‌وسیله آیات محکم می‌دانند و به نظر این بنده، نیز سازگار کردن گزاره‌های قرآن با هر امر دیگری که قطعیت آن حتمی است، تأویل آن متن به‌شمار می‌آید و از ضروریات امر تفسیر قرآن است.

برای مثال، متشابه آن دسته از آیاتی است که با آیات روشن و محکم یعنی آیاتی که در مدلول آن‌ها تردید و احتمال‌های معنادار وجود ندارد یا با یافته‌های مسلم عقلی و علمی که برای متخصصان، عقلای قوم و صاحب‌نظران، قطعی است، ناسازگارند. در این موارد، باید به معنایی دست یافت که میان متن و آن یافته‌ها سازگاری ایجاد شود. در چنین جایی، نیاز جدی به تأویل پدید می‌آید. البته تأویل، اهل خود را می‌طلبد و در عین ناگزیری، کاری بسیار خطرخیز است؛ ازاین‌رو، باید در آن به اهلش مراجعه کرد.

ایکنا - یکی از دغدغه‌ها این است که اگر تأویل ضابطه‌مند نباشد، ممکن است به برداشت‌های سلیقه‌ای از قرآن منجر شود. براساس پژوهش شما، میراث روایی چه حدود و مرزهایی برای تأویل ترسیم کرده است، به بیان دیگر چه معیارهایی می‌توانند تأویل صحیح را از تفسیر به رأی جدا کنند؟

بله، همین‌طور است. در اثر یادشده، افزون بر بررسی روایاتی که در آن‌ها از «تفسیر به‌رأی» و ممنوعیت آن و همچنین «تأویل به‌رأی» سخن رفته، به این نکته‌ مهم نیز پرداخته‌ام که تفسیر یا تأویل آیات متشابه، کار هر کسی نیست و همگان حق اظهار نظر در این باره را ندارند. براساس آن‌چه در سوره‌ آل‌عمران آمده، باید تأویل متشابهات را به خداوند و بنا بر قولی که روایات نیز آن را تأیید می‌کنند به «راسخان در علم» ارجاع داد. منظور از راسخان در علم، کسانی هستند که فهم و احاطه‌ درستی از تأویل متن دارند؛ که در درجه‌ نخست، پیامبر اکرم(ص)، خاندان ایشان و امامان معصوم(ع) را شامل می‌شود.

تفسیر متن و یافتن مقصود آن، براساس معناشناسی متداول و در چارچوب قواعد زبان‌شناسی، خود کاری دشوار است؛ تا چه رسد به تأویل آن. از این‌رو، باید در عین توجه به ضرورت تأویل، از مخاطرات آن نیز غافل نماند. فصلی از این کتاب، در صدد تبیین اصول، قواعد و روش‌های تأویل است تا با تبیین و رعایت آن‌ها، عمل تأویل متن به «تأویل به‌رأی» نینجامد.

نمی‌توان دین را بدون تأویل و فهم درست آن شناخت// عدم شناخت تأویل  دین‌شناسی را ناقص می‌کند

در بخشی از این کتاب، با عنوان «تأویل قابل‌قبول» آورده‌ام: در روایتی، مسائل دین به چهار گونه دسته‌بندی شده است: اموری که اجماع امت بر آن‌هاست؛ اخباری که اجماعی‌اند و مسائلی که مشکوک و مرددند؛ راه مواجهه با این موارد، رسیدن به تأویلی اجماعی با تکیه بر حجتی از کتاب خدا و سنتی مورد اجماع است؛ چنان‌که در متن روایت آمده: «و أمرٌ يحتمل الشكّ و الإنكار، فسبيلُه استيضاحُ أهلِه لِمنتَحِليه بحجّة من كتاب الله مُجمعٍ على تأويلها». همچنین از عبدالله بن مسعود در تفسیر آیه‌ «يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ» نقل شده است که مقصود، تأویل درست آن است.

ایکنا - به نظر شما توجه دوباره به مفهوم تأویل در میراث روایی چه کمکی می‌تواند به مطالعات معاصر علوم قرآن و گفت‌وگوهای امروز درباره فهم قرآن کند؟

به نظر می‌آید، توجه دقیق به تأویل، دست‌کم در دو عرصه، می‌تواند کمک شایان توجهی به مطالعات دینی کند: یکی در فهم دقیق‌تر دین، همراه با رعایت احتیاط‌های علمی در فهم و تفسیر آن، و پرهیز از هر نسبتی ناروا به دین، و نیز دوری از بدعت، تفسیر به‌رأی و تحریف معنوی دین؛ و دیگری در انطباق دین با مسائل جدید و پدیده‌های نوین و در ارائه تطبیق‌های روزآمد، که از مصادیق تأویلات مصداقی به‌ شمار می‌آیند. به تعبیر نصر حامد ابوزید، تأویل، قرآن را در طول زمان نو و به‌روز می‌کند.

ایکنا- چنانکه نکته‌ای پایانی وجود دارد که در سؤالات مطرح شده به آن اشاره نشد بفرمایید.

تجربه‌ چندین‌ساله‌ بنده در حوزه‌ تأویل‌پژوهی، مطالعه‌ آرای صاحب‌نظران و تفسیرهای گوناگون و شناختی که از مکاتب و جریان‌های تفسیری به دست آورده‌ام، به‌ روشنی نشان می‌دهد که تأویل در تار و پود مطالعات دینی تنیده است و به‌هیچ‌رو نمی‌توان دین را بدون تأویل و فهم درست آن شناخت. از این‌رو، به همه‌ کسانی که در پی مطالعات دینی‌اند، توصیه می‌کنم که به «مطالعات تأویل‌شناسی» روی آورند؛ چراکه عدم شناخت تأویل، هم دین‌شناسی را ناقص و ابتر می‌سازد و هم مخاطرات حاصل از جهل به آن در امر فهم دین، بسیار سنگین است.

بسیاری از عالمان دینی، اعم از عقل‌گرایان و نص‌گرایان، از پیامدهای تأویل بدون رعایت اصول ابراز نگرانی کرده‌اند. برای نمونه، شارح «العقیدة الطحاویة» وقتی از تأویل سخن به میان می‌آورد، با ناخشنودی از آن یاد می‌کند و جنایت‌های بسیاری را که بر اثر تأویل نادرست رخ داده است، یادآور می‌شود. او از جمله، قتل خلیفه، ماجرای جنگ جمل، صفین، شهادت امام حسین (ع)، خروج خوارج، اعتزال معتزله، افتراق امت و شکل‌گیری برخی فرقه‌ها را محصول این‌گونه تأویل‌ها می‌داند. 

همچنین ابن‌قیم جوزی کتابی مفصل در تبیین حوزه‌های تأویل باطل و صحیح نگاشته و به جنایاتی که با گشوده شدن در تأویل در جهان دین رخ داده، پرداخته است. تعبیر گویای او چنین است: «جناياتُ التأويلِ على أديانِ الرسلِ و أنّ خرابَ العالمِ و فسادَ الدنيا و الدينِ بسببِ فتحِ بابِ التأويل». او کوشیده است با تبیین آن‌چه «طاغوت‌های تأویل» می‌نامد، نشان دهد که چگونه با این ابزار، اساس دیانت ویران گشته است.

علامه طباطبایی(ره) نیز یادآوری کرده است که اگر بدعت‌ها و انحراف‌های فرقه‌های اسلامی را بررسی کنیم، مشخص خواهد شد که سرنخ بسیاری از آن‌ها در تأویل است. عبارت آن اندیشمند بی‌بدیل چنین است: «و أنت إذا تتبعتَ البدعَ و الأهواءَ و المذاهبَ الفاسدةَ التي انحرفَ فيها الفرقُ الإسلاميةُ عن الحقِّ القويمِ بعدَ زمنِ النبيِّ(ص) سواءٌ كان في المعارفِ أو في الأحكام وجدتَ أكثرَ مواردِها من اتباعِ المتشابهِ، و التأويلِ في الآياتِ بما لا يرتضيهِ اللهُ سبحانه».

نگاه به چنین دیدگاه‌هایی و حتی مواضعی تندتر از آن مانند سخن عدنان زرزور که از تأویل‌گرایی قرون شش و هفت هجری به «سرطان العصر» یاد کرده است نشان می‌دهد که بی‌توجهی به موضوع تأویل و عدم درک درست نسبت به آن، می‌تواند چه فجایعی به بار آورد. البته باید افزود که تعطیل کردن تأویل و درافتادن به دام ظاهرگرایی مطلق نیز، فجایعی کمتر از فجایع تأویل‌گرایی مطلق ندارد. 

انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
دبیر:
سلما آرام
captcha