نهضت اعجازگونه، بیبدیل و حیاتبخش امام حسین(ع) از آغازین روز واقعه، عبرتها، پیامدها و نتایج فراوانی در پی داشت و طرفداران زیادی از ملل و مذاهب مختلف به خود جلب کرد. هر حرکت و قیامی نیازمند پشتوانه دینی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی است.
درک واقعبینانه تحولات سیاسی و اجتماعی و کشف و استخراج پیامها و عبرتهای مستتر در نهضتهای فراگیر مستلزم نگرش و بینش تاریخی است تا تبیینگر نهضت و هسته اصلی قیام باشد. نهضت عاشورا نیز بهمثابه یک قیام تحولساز در بستر تاریخ، مبتنی بر نظام اندیشهای و تحلیلی امام حسین(ع) به وقوع پیوست.
خبرنگار ایکنا از قم در گفتوگو با حجتالاسلام والمسلمین ذبیحالله نعیمیان، عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) به واکاوی و تبیین قیام امام حسین(ع) و نقش نهضت ایشان در تحولات سیاسی و اجتماعی آن دوران پرداخته است که مشروح آنرا در ادامه میخوانیم:
برای تحلیل قیام امام حسین(ع)، نخست باید بستر تاریخی، سیاسی و اجتماعی آن دوران را بشناسیم. امام حسین(ع) نواده پیامبر گرامی اسلام(ص)، خود شاهد دوران رسالت، وصایت امیرالمؤمنین(ع) و خلافتهای چندگانه بود. ایشان از نزدیک با مجاهدتهای پیامبر(ص) برای بیداری مشرکان، فراز و فرودهای دوران مکه و شکلگیری تدریجی جامعه اسلامی آشنا بود. همچنین، رنجهای پدر بزرگوارشان، امیرالمؤمنین علی(ع)، در راه حفظ وحدت اسلامی، الگویی تمامعیار از جامعهسازی و حکومتداری را در پیش روی ایشان قرار داده بود.
از اینرو، هدف اساسی امام حسین(ع) همچون پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) حفظ کیان اسلام در برابر انحرافاتی بود که طی چند دهه پس از رحلت پیامبر(ص)، در عرصه سیاسی و اجتماعی جهان اسلام رخ نموده بود. در این دوره، اندیشه سیاسی، فقه سیاسی و کلام سیاسی بهگونهای رقم خورد که با روح اصیل اسلام ناسازگار بود. جریانهای انحرافی، بهویژه از سوی معاویه و پس از او یزید، اسلام را به ابزاری برای تثبیت قدرت شخصی و خاندانی تبدیل کردند. در چنین شرایطی، امام حسین(ع) وظیفه یافت تا با ایستادگی در برابر این انحرافها، چهره واقعی اسلام را بازنمایاند.
قیام عاشورا، نه تنها یک نهضت دینی بلکه حرکتی چندبعدی با برجستگی بارز سیاسی بود زیرا معاویه و فرزندش، اسلام را در خدمت قدرتطلبی خویش تعریف کرده بودند و با ترویج رویکردی سکولار و لاییک، ارزشهای الهی را به حاشیه رانده بودند. امام حسین(ع) در برابر این عقلانیت ضدارزشی ایستاد و اعلام کرد که اسلام حاکم، اسلام ناب نیست بلکه الگویی تحریفشده از آن است که باید احیا شود. ایشان بر ضرورت بازتعریف سیاست اصیل اسلامی تأکید داشت؛ سیاستی که در آن، مشروعیت حاکم، مبتنی بر اذن الهی و التزام به ارزشهای دینی است، نه زور و ارعاب.
صلحنامه امام حسن(ع) نیز نشان میداد که معاویه حتی به تعهدات ظاهری خود پایبند نبوده و خلافت را به ارث شخصی تبدیل کرده است. با روی کار آمدن یزید، این انحراف آشکارتر شد زیرا نه تنها مشروعیت الهی بلکه مشروعیت ظاهری مبتنی بر بیعت نیز نادیده گرفته شد. این بحران مشروعیت، بهتدریج در کلام و فقه سیاسی اهل سنت بازتاب یافت؛ جایی که نظریه ولایتعهدی جایگزین نظریه انتخاب و حتی نظریه سقیفه نیز با چالش مواجه شد.
امام حسین(ع) با قیام خود، خط بطلانی بر این رویه کشید و نشان داد که حداقل شرط مشروعیت حاکم، التزام عملی به ارزشهای اسلامی و پرهیز از فسق و فجور است. ایشان هرگز بهدنبال قدرت نبود بلکه در پاسخ به دعوت مردم کوفه و برای صیانت از اسلام، گام در این مسیر نهاد. متأسفانه، برخی جریانهای بعدی مانند داعش نیز با تمسک به رویکرد اعتراضی امام حسین(ع)، در پی توجیه مشروعیتسازی برای خلافت خود برآمدند که این خود نشاندهنده ژرفای تأثیر اندیشه عاشورا در تاریخ سیاسی اسلام است.
امر به معروف و نهی از منکر، افزون بر اینکه یک حکم شرعی است، بهعنوان راهبردی در قرآن کریم مطرح شده است. این دو فریضه، در کنار دعوت به خیر، ضامن صیانت از ارزشهای الهی در جامعهاند. خداوند در نظام اسلامی، ولایت عمومی را برای مؤمنان تعریف کرده و آنان را مسئول نظارت بر اجرای معروفها و جلوگیری از منکرها دانسته است.
پیامبر اکرم(ص) از همان ابتدا، با بیعتهای عقبه، هستههای ایمانی را بر پایه ارزشهای اخلاقی و اجتماعی استوار کرد و امر به معروف را بهعنوان پشتوانه آنها قرار داد. در عصر امام حسین(ع)، این اصول با چالشی بیسابقه مواجه شد زیرا نه تنها ارزشها، بلکه خود معروف و منکر جابهجا شده بودند. حکومت یزید که فسق و فجور را علنی کرده بود، ضدارزشها را بهعنوان هنجار معرفی میکرد. در چنین فضایی، قیام امام حسین(ع) مصداق بارز امر به معروف و نهی از منکر در سطح حاکمیت بود.
ایشان با ورود به میدان، نشان داد که وظیفه امر به معروف، تنها به مناسبات فردی و اجتماعی محدود نمیشود بلکه نظارت بر قدرت و تقابل با حاکمان نامشروع، اولویتترین مصداق آن است. این رویکرد، در تاریخ فقه سیاسی اهل سنت نیز بازتاب یافت جایی که برخی فقها بهجای مقابله با حاکمان جور، به نصیحتهای انفعالی بسنده کردند و در نتیجه، جوامع اسلامی از دستیابی به الگوی اصیل حکمرانی بازماندند.
عاشورا به ما میآموزد که امر به معروف و نهی از منکر، در بالاترین سطح خود، مقابله با انحراف نظام سیاسی و بیداری افکار عمومی است. امام حسین(ع) با تبیین روشن و الگوی عملی خود، اخلاق را در عرصه قدرتطلبی به تصویر کشید؛ اخلاقی که در آن، قدرت، هدف نیست بلکه وسیلهای برای احیای توحید و عدالت است.
وقتی از یک خانم بدحجاب انتقاد یا از تعرض به نوامیس مردم جلوگیری میشود، این مصادیق، جزئی از یک کل بزرگترند؛ کلی که صیانت از تمام ارزشهای الهی و حراست از کیان جامعه اسلامی را هدف گرفته است.
خداوند در حکمت خود، حکمرانی مردمی را در ذات نظام اسلامی تعبیه کرده و عنوان ولایت را برای آن برگزیده است. مؤمنان نسبت به یکدیگر ولایت دارند؛ ولایتی عمومی که در سایه آن، امر به معروف و نهی از منکر بهعنوان ضامن بقای ارزشها، نقشی کلیدی ایفا میکند. امام خمینی(ره) و امام خامنهای(قدس الله نفسه الزکیه) همواره بر این روحیه پاسداری از ارزشها تأکید داشتند و آن را برگرفته از همین نگاه راهبردی به احکام الهی میدانستند.
اهمیت راهبردی این حکم، زمانی درک میشود که به بستر نزول و شکلگیری جامعه ایمانی بازگردیم. سوره شورا که در میان سورههای «حوامیم» (از غافر تا احقاف) در دوران محاصره مسلمانان در شعبابیطالب نازل شد، در آیه 38 «وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ؛ کارهایشان بهصورت مشورت در میان آنهاست» بر مشارکت جمعی در امور تأکید دارد.
این نشان میدهد که از ابتدا، پیامبر(ص) مأموریت داشت با ایجاد هستههای ایمانی در مکه و سپس پیوند آنها در مدینه، جامعهای مبتنی بر برادری و انفاق بسازد. بیعتهای عقبه(اول و دوم) نیز بر حفظ ارزشهایی نظیر پاکدامنی و دوری از زنا استوار بود یعنی در همان گامهای نخست، ضمانت اجرایی این ارزشها یعنی امر به معروف و نهی از منکر طراحی شده بود.
در دوره امام حسین(ع)، این حکم راهبردی، مصداقی نو و برجسته مییابد. تا پیش از آن، در دوران معاویه، ارزشهای اسلامی در ظاهر حفظ میشد؛ اما در دوره یزید، وضعیت به کلی دگرگون شد. ضد هنجار به جای هنجار نشست و گفتمان عمومی معکوس شد. در چنین شرایطی که فسق حاکم، علنی و آشکار بود، امر به معروف تنها به اصلاح یک رفتار فردی محدود نمیشد بلکه به معنای ایستادگی در برابر تغییر بنیادین ارزشها بود.
این همان جایی است که سیره امام حسین(ع) درخشانتر میشود. قیام ایشان، یک اقدام احساسی یا سیاسی صرف نبود، بلکه اعتراضی ریشهدار به کانون انحراف و تغییری بود که در بستر قدرت رخ میداد. ایشان با ترسیم مرز میان حکومت نامشروع و ارزشهای الهی، نشان داد که وظیفه در برابر اصل اسلام، بر هر مصلحتاندیشی برتری دارد.
برای درک عظمت کار امام حسین(ع)، کافی است به رویکرد برخی فقهای اهل سنت در طول تاریخ نگاه کنیم که با تمسک به مصلحتگرایی ناپخته، به نصیحت مبتذل حاکمان فاسد اکتفا و از تقابل با آنها پرهیز کردند. نمونه امروز آن، سکوت برخی علمای الازهر در برابر کودتاها و استبداد در مصر است، آنان مدعی شجاعت هستند، اما در برابر حاکم ظالم، سکوت اختیار میکنند. این رویکرد، میراث همان نگاه انفعالی تاریخی است و نشان میدهد که اگر نهی از منکر در سطح حاکمیت، جدی گرفته میشد، سرنوشت جهان اسلام متفاوت میبود.
عاشورا درسی بزرگ برای اخلاق سیاسی و تربیت اجتماعی دارد. در دنیای امروز که حتی برخی اندیشمندان غربی با مطالعه در اسلام، به اهمیت نهاد امر به معروف در نظمدهی به جامعه پی بردهاند، ما باید این آموزه را در نظام آموزشی و پژوهشی خود نهادینه کنیم.
یکی از برجستهترین ویژگیهای الگوی امام حسین(ع)، ابزار کار اوست. در شرایطی که دشمن نیز خود را مدعی اسلام معرفی میکرد، ایشان با اخلاق عینی، تبیین و روشنگری، بدون توسل به دروغ، تهمت یا تبلیغات فریبنده، به بیداری وجدانهای خفته جامعه پرداخت.
ایشان با خون خود و یارانش، خواب سنگین غفلت را شکست و چهره واقعی قدرت نامشروع را آشکار کرد. تبیینهای حضرت زینب(س) نیز این مسیر را تکمیل کرد و نشان داد که اساس حرکت، دعوت به خیر و صیانت از توحید است، نه قدرتطلبی.
در نگاه مدرن، قدرتطلبی امری طبیعی و حتی مثبت تلقی میشود؛ اما امام حسین(ع) با عبارت «لا» (نه)، هرگونه قدرتطلبی را نفی میکند، مگر آنکه در مسیر ایفای وظیفه و حفظ ارزشهای توحیدی باشد. این، اوج اخلاق در عرصه قدرت است. ایشان بهدنبال حاکمی است که پاک و پرهیزکار باشد؛ حاکمی که نه تنها دلش پاک است، بلکه از هرگونه دنیاگرایی و تجملگرایی حتی در مسیر حلال به دور باشد.
این همان معیاری است که امام خمینی(ره) بر آن تأکید داشتند و از آن بهعنوان شاخصهای برای رهبری یاد میکردند؛ معیاری که امروز در نظریهپردازیهای سیاسی از آن غافلیم.