کد خبر: 4360025
تاریخ انتشار : ۰۲ تير ۱۴۰۵ - ۱۹:۴۱
در نشست خانه اندیشمندان علوم انسانی مطرح شد

الهیات عاشورا؛ بازاندیشی در رابطه انسان و خدا

یک پژوهشگر دین با طرح برداشتی متفاوت از الهیات، تأکید کرد که در متن قرآن رابطه انسان و خدا بیش از آنکه بر ترس و مجازات استوار باشد، بر عشق، گفت‌وگو و سپاسگزاری بنا شده است. او با بازخوانی واقعه عاشورا، این رخداد را نمونه‌ای از الهیات عاشقانه دانست که در آن انسان به‌عنوان خلیفه خدا در مسیر شناخت و نور حرکت می‌کند.

الهیات عاشورا؛ بازاندیشی در رابطه انسان و خدا
به گزارش ایکنا، سومین نشست از سلسله‌ جلسات خانه اندیشمندان علوم انسانی به مناسبت ایام شهادت سیدالشهدا(ع) با حضور جمعی از اساتید، پژوهشگران و علاقه‌مندان حوزه فرهنگ و اندیشه برگزار شد. در این برنامه، مهدی سیمایی با موضوع «عاشورا و شجاعت تنها زیستن» به سخنرانی پرداخت که این گزارش با عنوان «عظمت عاشورا بیش از هر چیز در «انتخاب» نهفته است» تقدیم مخاطبان شد. در بخش دیگری از این نشست مهدی فیروزان با موضوع «الهیات جدید و مسئله رنج» به سخنرانی پرداخت که در ادامه مشروح سخنان او را می‌خوانیم:
 
سال گذشته در همین ایام در اینجا درباره «رنج و معنای زندگی» و معنایی که امام حسین(ع) به زندگی بخشیدند سخن گفتم. امسال در موقعیتی در خدمت شما هستم که حضور ما با شرایط خاصی هم‌زمان شد؛ حوادثی که در منطقه و کشور رخ داد، جنگ و اتفاقاتی که پیش آمد و مقاومتی که مردم از خود نشان دادند. شرایطی که در آن قرار داریم شاید به‌ظاهر مبهم نباشد، اما شرایطی است که امکان لغزش در آن وجود دارد. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: چه بسیار پیروزی‌های بزرگی که در طول قرن‌ها ساخته شده بود، اما با غرور از میان رفت.
 
 
این سخن مدتی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود. با خود فکر کردم آیا می‌توان نگاه دیگری به ماجرای عاشورا داشت؟ آیا می‌توان روایتی از عاشورا ارائه کرد که در عین وفاداری به آموزه‌های دینی، افق تازه‌ای پیش روی ما بگشاید؟ از خدا خواستم توفیقی دهد تا نگرانی خود از وضعیت امروز و همچنین نگاهی را که نسبت به امام حسین(ع) دارم؛ امامی که سرچشمه بسیاری از استقامت‌ها و پیروزی‌های ما بوده‌اند با شما در میان بگذارم. زمان من کوتاه است و ناچارم فشرده سخن بگویم. شاید سخنانم شبیه فهرستی از یک بحث گسترده‌تر باشد، اما تلاش می‌کنم در بخش‌هایی که ممکن است ابهام‌برانگیز باشد توضیح بیشتری بدهم.
 
خدا و انسان در  الهیات سنتی 
 
در الهیات همواره چهار موضوع اصلی مطرح بوده است: خداوند، انسان، رابطه انسان با خدا و بازتاب آسمان در زمین. الهیاتی که هنوز کم‌وبیش در ذهن بسیاری از ما حضور دارد، تحت تأثیر آموزش‌های گذشته و حتی ساختارهای روانی و فرهنگی دیرینه شکل گرفته است. اگر لحظه‌ای در خود تأمل کنیم، می‌بینیم تصویری که بسیاری از ما از خدا داریم شبیه یک پادشاه یا یک قاضی است؛ موجودی که گویی ترازو در دست دارد و اعمال ما را می‌سنجد و ما باید درباره درست و غلط و ثواب و گناه خود پاسخ بدهیم. حتی در ذهن بسیاری از کودکان نیز چنین تصویری شکل گرفته است.
 
حدود سی سال پیش در پژوهشی در دو استان ایران از کودکان پرسیده بودند از چه چیزی بیشتر می‌ترسند. پاسخ اول «سوسک» و پاسخ دوم متأسفانه «خدا» بود. این نشان می‌دهد که در تربیت دینی ما، برای جلوگیری از خطا و گناه، گاه تصویری از خدا ساخته‌ایم که بیشتر شبیه قاضی یک دادگاه است. در چنین تصویری، انسان نیز موجودی است که بیشتر شبیه متهم یا مزدوری عمل می‌کند. عبادت گاهی از سر ترس است و گاهی از سر طمع. گاه می‌ترسیم نعمتی را از دست بدهیم یا در آخرت مجازات شویم و گاه تصور می‌کنیم کارهای نیک نوعی پس‌انداز برای پاداش‌های آینده است.
 
در اینجا باید به تفاوتی ظریف میان «عبادت» و «عبودیت» توجه کرد. این دو واژه بسیار شبیه‌اند، اما معنای یکسانی ندارند. امام موسی صدر در مقاله‌ای توضیح می‌دهد که عبودیت نوعی بردگی است، در حالی که عبادت نوعی تقرب و نزدیکی است. این تمایز حتی در زبان‌های دیگر نیز دیده می‌شود؛ گویی در بسیاری از سنت‌های الهیاتی، انسان در موقعیتی قرار گرفته که بیشتر به برده‌ای در برابر قدرت شباهت دارد تا موجودی که در مسیر تقرب حرکت می‌کند. در چنین چارچوبی، انسان در بسیاری از روایت‌ها موجودی متهم تلقی می‌شود.
 
در مسیحیت از «گناه نخستین» سخن گفته می‌شود و در برخی تفسیرهای اسلامی نیز از «پرده غفلت» بر انسان سخن به میان آمده است. طبیعی است که چنین انسانی اگر عبادت کند، یا از ترس مجازات است یا به امید پاداش. اما پرسش این است که آیا می‌توان با نگاه عاشورا، الهیات را طور دیگری فهمید؟ آیا می‌توان تصویری از خدا، انسان و رابطه میان آن دو ارائه داد که همچنان در چارچوب آموزه‌های دینی باقی بماند، اما انسان را از حالت مأمور معذور خارج کند و او را به انسانی آزاد و مختار تبدیل کند؟
 
برای نزدیک شدن به این بحث، به سخنی از مولوی اشاره می‌کنم. او می‌گوید:
 
گنج مخفی بود ز پری جوش کرد                     
خاک را سلطان اطلس‌پوش کرد
 
این تعبیر به حدیث معروف «کنت کنزاً مخفیاً» اشاره دارد؛ اینکه خداوند گنجی پنهان بود و خواست شناخته شود. اگر ما این نگاه را جدی بگیریم، بسیاری از نسبت‌ها در فهم ما تغییر خواهد کرد. نگاه حاکمیت به مردم، نگاه مردم به حاکمیت، نگاه ما به اسطوره‌ها و حتی نگاه ما به خود زندگی. در این نگاه، خداوند پیش از هر چیز رحیم و رحمان است. او دارای رحمت عام و رحمت خاص است.
 
وقتی از رحمت سخن می‌گوییم ناگزیر به مفهوم «حب» می‌رسیم؛ یعنی عشق. به محض اینکه از رحمت سخن بگوییم، از زیبایی سخن گفته‌ایم و هنگامی که از زیبایی سخن می‌گوییم، از عشق سخن گفته‌ایم. قرآن نیز همین معنا را بازتاب می‌دهد. آن آیه معروف می‌گوید: اگر مرا دوست می‌دارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد. این یعنی رابطه میان خدا و انسان در بنیاد خود رابطه‌ای عاشقانه است. با این حال، در ذهن بسیاری از ما تصویری دیگر از خدا شکل گرفته است؛ خدای سریع‌الحساب. گویی بیش از آنکه خدا را با رحمانیت و رحیمیت بشناسیم، با حسابرسی و مجازات می‌شناسیم. حتی در برخی رویه‌های رسمی نیز می‌بینیم که گاه آغاز احکام با تعابیری مانند «بسم‌الله قاصم الجبارین» است، در حالی که اگر حکم دینی را از سر رحمت بدانیم، باید با «بسم‌الله الرحمن الرحیم» آغاز شود. زیرا در قرآن خداوند پیش از هر چیز «ارحم‌الراحمین» معرفی شده است.
 
البته باید توجه داشت که وقتی درباره خدا سخن می‌گوییم، ناچار از زبان تمثیل و تقریب به ذهن استفاده می‌کنیم. ما معمولاً خدا را موجودی بسیار بزرگ‌تر و قدرتمندتر از خود تصور می‌کنیم و حتی خشم او را شبیه خشم انسان می‌پنداریم. در حالی که اساساً چنین نیست. خدا نه شبیه قاضی است و نه شبیه حاکم. در این نگاه، رابطه خدا با انسان رابطه‌ای مبتنی بر حب و عشق است. چنین رابطه‌ای از انسان مزدور طلب نمی‌کند، بلکه انسانی هم‌سخن می‌طلبد.
 
بازخواست یا سپاسگزارای
 
در حدیثی آمده است «أنا جلیس من ذکرنی»؛ من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند. از همین جا مفهوم خلیفه‌الله بودن انسان معنا پیدا می‌کند. انسان ابزارهایی دارد که به واسطه آن‌ها می‌تواند نماینده‌ای از صفات الهی در زمین باشد. قرآن می‌گوید خداوند به آدم اسماء را آموخت. این یعنی انسان دارای دانشی پیشینی است؛ دانشی که ابزار شناخت خداوند می‌شود. در چنین نگاهی، انسان در برابر خداوند موجودی کاملاً منفعل نیست، بلکه می‌تواند هم‌سخن او باشد. رابطه انسان با خدا بیشتر رابطه سپاسگزاری است تا رابطه بازخواست.
 
اگر بخواهیم مثالی بزنیم، می‌توان به حج اشاره کرد. یک نگاه این است که بگوییم وقتی انسان مستطیع شد، وظیفه دارد حج برود. اما نگاه دیگر این است که انسان حج را از سر سپاسگزاری انجام دهد. در حالت اول، انسان خود را مأمور و معذور می‌بیند؛ در حالت دوم، خود را لایق نعمتی می‌بیند که می‌خواهد در برابر آن سپاسگزار باشد. این تفاوت نگاه، پیامدهای مهمی دارد. در چنین الهیاتی، رابطه‌ای که پیش‌تر بیشتر قانون‌محور بود، به رابطه‌ای اخلاق‌محور تبدیل می‌شود. انسان عبادت می‌کند تا به اخلاق الهی نزدیک شود. از دل این نگاه می‌توان واقعه عاشورا را نیز به شکلی متفاوت فهمید.
 
به اعتقاد من، امام حسین(ع) برای آغاز یک قیام نظامی حرکت نکردند. آنچه رخ داد این بود که ایشان دعوت به اصلاح را پذیرفتند، اما هنگامی که عهدها شکسته شد و راه‌ها بسته شد، ناچار به دفاع از خود شدند. حتی در برخی منابع آمده است که امام حسین(ع) در مقاطعی پیشنهاد کردند اجازه دهند از آن منطقه خارج شوند یا به یمن بروند، اما پاسخ این بود که تنها یک راه وجود دارد: بیعت. در این چارچوب، رفتار امام حسین در منظومه‌ای عاشقانه معنا پیدا می‌کند.
 
در نگاه صرفاً محاسبه‌گر، شاید چنین رفتاری عاقلانه به نظر نرسد؛ اما در منظومه‌ای که بر عشق و حقیقت استوار است، معنا پیدا می‌کند. رفتار امام حسین(ع) حتی در میدان نبرد نیز سرشار از اخلاق است. نمونه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد ایشان حتی با دشمنان مجروح نیز رفتاری انسانی داشتند. این نوع اخلاق را نمی‌توان صرفاً با منطق مصلحت‌گرایانه توضیح داد. در بسیاری از نظریه‌های اخلاقی جدید، دشمنی و صلح بر اساس منفعت تعریف می‌شود؛ اما در رفتار امام حسین(ع) نوعی اخلاق دیده می‌شود که ریشه در الهیاتی دیگر دارد. در برخی روایات نیز از نور نخستین خلقت سخن گفته شده است.
 
در تفسیر آیه نور، روایتی از امام باقر(ع) نقل شده که می‌فرمایند: نخستین نوری که خلق شد نور خاندان پیامبر(ص) بود. در این روایت آمده است که آفرینش از نور آغاز شد و انسان نیز باید از همین نور بهره بگیرد و در مسیر کمال بالا بیاید. در هر انسانی جرقه‌ای از نور وجود دارد و انسان می‌تواند با آن خود را به سوی منبع نور نزدیک کند. داستان حرّ در واقعه عاشورا نمونه‌ای از همین امکان بازگشت است. کسی که ابتدا راه را بر امام حسین(ع) بست، در نهایت دگرگون شد و به سوی امام بازگشت. در این نگاه، انسان بیگانه با خانه خدا نیست؛ بلکه اهل این خانه است.
 
انسان عیال خداست
 
در روایات آمده است که انسان «عیال‌الله» است؛ یعنی از خانواده خداوند است. آنچه در عاشورا رخ داد در ظاهر سرشار از رنج است، اما بحث رنج خود موضوعی گسترده است و گونه‌های مختلفی دارد؛ رنج‌های الهیاتی، رنج‌های عرفانی و رنج‌های انسانی. اکنون مجال پرداختن مفصل به آن نیست. سخن پایانی من این است که از خود بپرسیم رابطه ما با خدا کدام رابطه است. اگر بتوانیم این رابطه را از نو بازاندیشی کنیم، بسیاری از رفتارهای فردی و اجتماعی ما نیز تغییر خواهد کرد. به‌ویژه کسانی که در جایگاه تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی قرار دارند، اگر رابطه انسان و خدا را نه بر اساس الگوی قاضی و متهم، بلکه بر اساس رابطه عشق و سپاسگزاری ببینند، آینده می‌تواند مسیر متفاوتی پیدا کند. مهم‌ترین نکته این است که در درون ما خطی از نور وجود دارد. انسان می‌تواند به لحظه‌ای برسد که در آن عاشق، عشق و معشوق در یک نقطه با یکدیگر تلاقی کنند.
انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
دبیر:
سلما آرام
captcha