کد خبر: 4360139
تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۳
صادق حقیقت:

ساحت قیام سیدالشهدا (ع) را از مفاهیم عاریتی چپ «تطهیر» کنیم

یک عضو هیئت علمی دانشگاه با بیان اینکه برخی از قرائت‌های موسوم به انقلابی از قیام عاشورا، در واقع نه تفسیر متن، که تحمیل پارادایم‌های مارکسیستی بر حقیقتی قدسی‌اند، گفت: جریان چپ‌گرای اسلامی با تقلیل قیام سیدالشهدا (ع) به یک دعوای طبقاتی، سنت غنی شیعی را دچار استحاله مفهومی کرده و از محتوای وحیانی‌اش تهی ساخته است؛ از همین رو، بازخوانیِ درست واقعه کربلا مستلزم پیرایش اندیشه‌ دینی از این مفاهیم عاریتی و بیگانه است.

ساحت قیام سیدالشهدا (ع) را از مفاهیم عاریتی چپ «تطهیر» کنیم

به گزارش ایکنا، چهارمین جلسه از سلسله نشست‌های خانه اندیشمندان علوم انسانی به مناسبت ایام شهادت سیدالشهدا (ع) شب گذشته در کانون رسالت در محله ستارخان برگزار شد. در این نشست صادق حقیقت با موضوع «قرائت انقلابی از قیام عاشورا» و حجت الاسلام سیدجواد ورعی با موضوع  «از بی وفایی تا وفاداری در نهضت حسینی» به سخنرانی پرداختند.

در ادامه مشروح سخنان صادق حقیقت را می‌خوانیم:

عنوان بحث بنده در این نشست، «قرائت انقلابی از قیام عاشورا» است. پرسش اصلی که در این گفتار در پی پاسخ به آن هستم، این است که: «آیا قیام عاشورا پدیده‌ای انقلابی بوده است یا خیر؟» 

در بدو امر و در مواجهه نخستین، شاید چنین به ذهن مبارک شما خطور کند که پاسخ این پرسش کاملاً روشن است؛ چراکه قیام امام حسین (ع) حرکتی ظلم‌ستیز و مبارزه‌ای آشکار علیه ظالمان و طواغیت زمانه بوده و از این رو، تردیدی در انقلابی بودن آن وجود ندارد. اما بنده مایلم با ارائه چند مقدمه و تبیین ارکان بحث، این فرضیه را مطرح و اثبات کنم که قیام عاشورا انقلابی نبوده است.

البته واقفم که در مسیر این استدلال، ممکن است به بخشی از باورها و ذهنیت‌های پیشین شما خدشه‌ای وارد شود و پرسش‌های چالش‌برانگیزی در ذهن تداعی شود. احتمالاً پیش از نمایش برخی فیلم‌های سینمایی دیده‌اید که هشدار می‌دهند این اثر حاوی صحنه‌هایی است که ممکن است آزار دهنده باشد؛ سخنان بنده نیز شاید از منظر معرفتی و اعتقادی چنین حالتی ایجاد کند و برای برخی شنوندگان چالش‌برانگیز یا ناخوشایند باشد. با این حال، به حکم وظیفه و رسالتی که در عرصه علوم انسانی و معارف دینی بر دوش داریم، طرح این مبحث دقیق را در این مجمع علمی فرض و لازم دانستم.

مقدمه نخست: عاشورا به مثابه یک پدیده هرمنوتیکی

نخستین مقدمه این است که قیام عاشورا یک «پدیده هرمنوتیکی» است؛ به این معنا که وقتی به این واقعه تاریخی می‌نگریم، هر ناظری بر اساس پیش‌فرض‌ها و خاستگاه فکری خود، برداشتی خاص از آن ارائه می‌دهد. برای نمونه، در همین نشست، استاد گرامی جناب آقای ورعی از دیدگاهی تخصصی به تحلیل واقعه می‌پردازند، جناب آقای سهیل محمودی از منظری ادبی و زیباشناختی آن را می‌کاوند، و دیگران نیز رویکردهای متفاوتی خواهند داشت. یکی از این خوانش‌ها، نگاه انقلابی به عاشوراست که در این بحث صحت و سقم آن را واکاوی می‌کنیم.

علوم سیاسی؛ قیام و انقلاب

در ادبیات علوم سیاسی، تفاوتی ماهوی میان دو مفهوم «قیام» و «انقلاب» وجود دارد؛ بدین معنا که قیام، اغلب به خیزش‌هایی محدود و موضعی اطلاق می‌شود که معمولاً از بسیج عمومی و سازماندهیِ گسترده بی‌بهره‌اند و غالباً به تغییر ساختار کلان سیاسی منجر نمی‌شوند، چنان‌که در ادبیات سیاسی از خیزش تاریخی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ با عنوان قیام یاد می‌شود و نه انقلاب. در مقابل، انقلاب پدیده‌ای سیاسی و فراگیر است که تحت رهبری کاریزماتیک و فرهمند، با بهره‌گیری از یک ایدئولوژی منسجم و بسیج حداکثری توده‌های مردم، با هدف براندازی نظام مستقر و دگرگونی بنیادین ساختارهای سیاسی صورت می‌پذیرد؛ الگویی که مصادیق بارز آن را می‌توان در تحولات کلانی نظیر انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۸۹) و انقلاب اسلامی ایران (۱۳۵۷) مشاهده کرد.

عبور از تعاریف اصطلاحی و ورود به بحث معرفتی

با این حال، هدف ما در این جلسه، تکرار مباحث تخصصی و کلاسیک علوم سیاسی نیست. ما مایلیم مفهوم «انقلابی بودن» را در معنایی عام‌تر و مردمی‌تر تعریف کنیم؛ یعنی به معنای مجاهد بودن، مبارزه‌جویی و ضدیت با طواغیت. این همان برداشتی است که متفکران معاصر ما، به‌ویژه مرحوم علی شریعتی، از انقلابی بودن قیام حسینی ارائه داده‌اند. بنابراین، با کنار گذاشتن اصطلاحات خشک علوم سیاسی، وارد این لایه از بحث می‌شویم.

اگر انقلابی بودن را به معنای مبارزه با ظلم، ستم‌ستیزی و ایستادگی در برابر طواغیت بدانیم، بی‌تردید هیچ شکی وجود ندارد که حرکت امام حسین (ع) مبارزه‌ای قاطع علیه یزید، ستمگری و انحراف از دین، و حرکتی در مسیر احیای اسلام ناب و امر به معروف و نهی از منکر بوده است. تجلی این حقیقت در کلام استوار حضرت نمایان است که فرمود:«مِثْلِي لَا يُبَايعُ مِثْلَهُ» یعنی همچون منی با شخصی چون او بیعت نمی‌کند.

اما اگر انقلاب را به معنای خاصی که در تحولات سیاسی معاصر مانند انقلاب ایران رخ داد در نظر بگیریم، جای این پرسش جدی وجود دارد که آیا می‌توان قیام عاشورا را به این صفت متصف کرد؟ برای پاسخ به این پرسش، ناگزیر از کاوش در تاریخ اندیشه‌ اسلامی و نقد و بررسی آرای اندیشمندان برجسته این حوزه هستیم تا در نهایت به پاسخی روشن دست یابیم.

در پایان این بخش، تأکید می‌کنم که در ضد ظلم بودن امام حسین (ع) کمترین تردیدی نیست. خطبه‌ای که در آغاز سخن قرائت شد نیز دقیقاً مبین همین اصل است؛ آنجا که پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند اگر کسی فرمانروای ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال می‌شمارد، پیمان‌های الهی را می‌شکند، با سنت رسول خدا مخالفت می‌ورزد و در میان بندگان خدا با گناه و تجاوز عمل می‌کند، اما با رفتار یا گفتار خود در برابر او نایستد و قیام نکند، شایسته است که خداوند او را به همان جایگاهی دوزخی ببرد که آن ستمگر را می‌برد. این روایت، وظیفه سنگین نخبگان و علما را در مواجهه با ستم نشان می‌دهد؛ اصلی که ریشه در آموزه حیاتی «إِیَّاکَ وَ الظُّلْمَ» (بپرهیز از ستمگری) دارد و قیام عاشورا عالی‌ترین مظهر تجلی این وظیفه الهی بوده است.

همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، امیرالمؤمنین (ع) در توصیف مستضعفان می‌فرمایند: «الَّذِینَ لا حِیلَةَ لَهُم»؛ یعنی کسانی که هیچ چاره و پناهی ندارند. آموزه‌ اسلام و سیره اباعبدالله الحسین (ع) همواره بر این نکته تأکید دارد که ظلم به این افراد چه از حیث فکری و چه از حیث مالی خط قرمز اخلاق دینی است. اما در ادامه، قصد دارم به بررسی مفهوم مدرن انقلاب بپردازم و تبیین کنم که چرا اطلاق این واژه‌ به‌اصطلاح مدرن بر قیام امام حسین (ع)، با موازین آن قیام قدسی متفاوت است؛ گرچه در ستم‌ستیزی آن تردیدی نیست.

برای اثبات این مدعا، چند محور استدلالی را مطرح می‌کنم:

نخست؛ فقدان مفهوم «انقلاب» در ادبیات فقهی

مقدمه نخست آن است که در دانش فقه، مقوله‌ای تحت عنوان انقلاب به معنای اصطلاحی مدرن آن وجود ندارد. واژه‌ انقلاب در متون فقهی صرفاً در معنای لغوی «دگرگونی چیزی به چیز دیگر» به کار رفته است. اما انقلاب به معنای سیاسی آن، یعنی سازماندهی عمومی مردم توسط یک رهبری مشخص برای سرنگونی نظام مستقر، در دستگاه فقهی ما تعریف نشده است.

دوم؛ تبارشناسی مارکسیستی مفهوم انقلاب

مقدمه دوم این است که مفهوم مدرن انقلاب، اساساً ریشه در اندیشه‌ «چپ» و دیدگاه‌های مارکسیستی دارد. اگر انقلاب‌های کلاسیک نظیر انقلاب فرانسه را استثنا کنیم، بخش عمده‌ انقلاب‌های مدرن قرن بیستم، برآمده از همین پارادایم‌های چپ هستند. در دهه‌های ۵۰ شمسی در ایران، شاهد ورود مفاهیم چپ به ساحت اندیشه‌ اسلامی و شیعی بودیم. عده‌ای با هدف تطبیق اندیشه‌ دینی با شرایط مبارزاتی آن روزگار، دال‌هایی را از ادبیات چپ وام گرفتند و به پیکره‌ تفکر شیعی تزریق کردند.

در این فضا، برای آنکه مبارزه مدرن و کارآمد جلوه کند، مفاهیم را جابه‌جا کردند. برای نمونه، «ابوذر غفاری» به عنوان الگوی انقلابی معرفی می‌شد، اما «ابن‌سینا» که عالمی فرزانه بود، به دلیل فقدان صبغه‌ انقلابی، در این گفتمان جدید جایی نداشت؛ نه به این دلیل که ابن‌سینا جایگاه علمی نداشت، بلکه چون برای کنشگری مدنظر آن جریان، کارآمد نبود. کتاب‌هایی نظیر «شهید جاوید» نیز در همین اتمسفر فکری شکل گرفتند تا قیام امام حسین (ع) را با مقتضیات انقلابیون سال ۵۷ همسو و هماهنگ جلوه دهند.

فکت تاریخی: عدم اصرار بر رویارویی انقلابی

در مقابل این خوانش انقلابی از عاشورا، شواهد تاریخی قابل تأملی وجود دارد. زمانی که امام حسین (ع) در کربلا با محاصره‌ سپاه حر بن یزید ریاحی مواجه شدند، ایشان دست‌کم پنج مرتبه درخواست کردند که به ایشان اجازه داده شود تا از این مخمصه خارج شوند و بازگردند. این بدان معناست که ایشان نه به دنبال شهادت خودخواسته به معنای امروزی، و نه در پی سرنگونی نظام حاکم به هر قیمت بودند. بنده منکر تشکیل حکومت در کوفه نیستم، اما وقتی شرایط آن مهیا نشد، امام پنج بار درخواست خروج کردند؛ پس حرکت ایشان با مختصات انقلاب مدرن که هدفی جز سرنگونی نظام ندارد، متفاوت است.

نقد شهید مطهری بر خوانش‌های چپ‌گرایانه

در نهایت، باید اشاره کرد که استاد شهید مرتضی مطهری در نقد کتاب «حسین، وارث آدم»، به درستی این جریان را نقد کرده‌اند. ایشان معتقد بودند این نوع تحلیل، به نوعی «توجیه تاریخ بر اساس مبانی مادی و مارکسیستی» است و در واقع نوعی «روضه‌خوانی مارکسیستی» محسوب می‌شود که با حقیقت وجودی امام حسین (ع) بیگانه است. در این تفکر، انقلاب به معنای چپ آن، به امام حسین تحمیل شده است، در حالی که حرکت اباعبدالله (ع) در ساحت بندگی محض پروردگار و برای احیای دین خدا بود، نه در چهارچوب دکترین‌های سیاسیِ مدرن.

ساحت قیام سیدالشهدا (ع) را از مفاهیم عاریتی چپ «تطهیر» کنیم

در تبیین تأثیر اندیشه چپ بر قرائت‌های دینی، باید به این نکته اشاره کرد که در این نوع نگاه، تاریخ بشر با «اشتراکیت و برابری» آغاز می‌شود و سپس با پیدایش «مالکیت»، نابرابری و شکاف میان حق و باطل پدید می‌آید؛ الگویی که دقیقاً بر پنج مرحله‌ تطور تاریخ از دیدگاه مارکس تطبیق دارد. در این نگرش، جامعه‌ انسانی به دو طبقه‌ «برخوردار و استثمارگر» و «محروم و استثمارشده» تقسیم می‌شود و غایت تاریخ نیز بازگشت به اشتراکیت و سوسیالیسم به عنوان مرحله پنجم تلقی می‌گردد. از دیدگاه این متفکران، تنها با محو طبقات و نابودی زیربنای مالکیت است که جامعه به سعادت نائل می‌شود. استاد مطهری در نقد تند خود بر این گرایش‌ها، با بیانی کنایه‌آمیز می‌فرمایند که این‌ها گویی شعارشان این است: «ألا بِالاشتِراکیّةِ تَطمَئِنُّ القُلوب»؛ یعنی گویی سوسیالیسم را جایگزین ذکر الهی برای آرامش قلوب کرده‌اند. 

حال شاید بپرسید: «آیا خود مرحوم مطهری نیز متأثر از این فضا بوده‌اند؟» پاسخ بنده این است که ایشان به میزان بسیار اندکی متأثر بودند، اما فکتی تاریخی وجود دارد؛ کتاب «مبانی اقتصاد اسلامی» ایشان در ابتدا به دستور امام خمینی (ره) خمیر شد و بعدها پس از اصلاحات توسط انتشارات صدرا به چاپ رسید. نکته جالب اینجاست که حتی در نسخه اصلاح‌شده، جمله‌ای باقی مانده که ریشه در اندیشه‌های چپ دارد: «ابزار تولید، مالکیت‌بردار نیست». این نفی مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، حتی از سوسیالیسم هم فراتر رفته و به رادیکالیسم چپ تنه می‌زند.

نمونه‌ی دیگر، کتاب ارجمند «الحیات» است که در آن واژه‌ قرآنی و روایی «فتنه» به «انقلاب» ترجمه شده است. اما سؤالی که برای نسل جوان دهه ۵۰ ایجاد می‌شد، این بود: کدام انقلاب؟ طبیعتاً ذهن آن‌ها به سمت «انقلاب مدرن چپ» متبادر می‌شد. در حالی که مفاهیم ماقبل مدرن در روایات، نمی‌توانند به پدیده‌ای اشاره داشته باشند که قرن‌ها بعد خلق شده است. همان‌طور که استاد مطهری فرمودند، این نوع «روضه‌خوانی مارکسیستی» حتی برای امام حسین (ع) نیز پدیده‌ای نوظهور و بی‌سابقه است.

آنچه رخ داد، «تخلیه مفاهیم دینی از محتوای اصیل خود» و جایگزینی آن‌ها با دال‌های اندیشه چپ بود؛ چرا که برای رقم زدن انقلاب ۵۷، نیاز به یک محرک انقلابی احساس می‌شد و چون این مدل انقلاب مدرن به‌صورت مستقیم در آیات و روایات یافت نمی‌شد، عده‌ای آن مفاهیم را به استخدام گرفتند. اندیشمندانی چون داریوش شایگان، این پدیده را «ایدئولوژیک کردن سنت» می‌نامند. سنت ما در ذات خود بسیار غنی است، اما وقتی با مفاهیم سوسیالیستی شارژ می‌شود، از درون تهی می‌گردد؛ درست مانند پوسته‌ ماری که در کوهستان می‌بینید؛ ظاهرش مقتدر به نظر می‌رسد، اما با ضربه‌ چوبی متلاشی می‌شود، زیرا مغز و محتوای خود را از دست داده است. این ایدئولوژیک کردن، شاید در مقطعی کارکرد مبارزاتی داشت، اما از منظر اصالت فرهنگی،سنت ما را بی‌محتوا کرد.

اگر بخواهم عرایض خود را در سه گزاره خلاصه کنم، باید بگویم:

۱. قیام امام حسین (ع) در معنای اصیل «ظلم‌ستیز بودن» و مبارزه با طواغیت، حرکتی انقلابی بود و شکی در آن نیست؛ اما این «انقلابی بودن» با اصطلاح مدرن و سیاسیِ آن تفاوت بنیادین دارد. ۲. متفکران «چپ‌گرای اسلامی» با آثاری همچون «حسین وارث آدم» و «الحیات»، برداشتی مدرن و سوسیالیستی از قیام عاشورا ارائه دادند که با حقیقت تاریخی و قدسی آن متفاوت است. ۳. از دیدگاه منتقدان این جریان، قیام عاشورا را نباید با مفاهیم مارکسیستی و مادی تفسیر کرد.

شاید در ابتدا کلام بنده تند به نظر می‌رسید، اما غرض اصلی این است که باید ساحت قیام سیدالشهدا (ع) را از مفاهیم عاریتی چپ «تطهیر» کنیم. وظیفه‌ امروز ما، بازخوانی درست واقعه‌ کربلا و پیراستن اندیشه‌ شیعی از دال‌هایی است که از فرهنگ‌های بیگانه وارد شده‌اند تا بتوانیم به بهترین نحو از این قیام الهی درس بگیریم.

انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
captcha