ظهر عاشوراست. آفتاب تیر میکشد و گرمای تابستان بر سنگفرشهای اطراف حرم مطهر امام رضا(ع) نشسته است، اما هیچکس از گرما نمیگوید. از میدان بیتالمقدس تا خیابان امام رضا(ع)، از چهارراه شهدا تا ورودیهای حرم، همه چیز رنگ دیگری دارد؛ رنگ سیاه پرچمهایی که بر سردر مغازهها، هیئتها و موکبها برافراشته شدهاند و در نسیم آرام ظهر، روایتگر اندوهی هزار و چندصد سالهاند.
هرچه به حرم نزدیکتر میشوی، صداها در هم میآمیزند؛ نوای نوحهخوانی از بلندگوهای هیئتها، زمزمه زیارت عاشورا بر لب زائران، صدای گریه کودکی که در آغوش مادر آرام میشود و گاه فریاد هماهنگ عزادارانی که با تمام وجود «یا حسین(ع)» را فریاد میزنند. خیابانها دیگر فقط مسیر عبور نیستند؛ هر قدم، بخشی از یک آیین بزرگ سوگواری است که دلهای هزاران انسان را به صحرای کربلا پیوند میزند.
دستههای عزاداری یکی پس از دیگری از راه میرسند. پیرمردی با موهای سپید، عصازنان خود را به جمع عزاداران رسانده است و چند قدم آنسوتر، نوجوانی پرچمی سیاه را بر دوش گرفته و با افتخار در میان جمعیت حرکت میکند. زنانی که کودکانشان را در آغوش دارند، آرام زیر لب ذکر میگویند و اشک میریزند. گویی همه آمدهاند تا سهمی از این ماتم بزرگ داشته باشند؛ ماتمی که گذر زمان نتوانسته از حرارت آن بکاهد.

در مسیرهای منتهی به حرم، موکبهای مردمی بیوقفه مشغول خدمت هستند. لیوانهای آب خنک و شربت میان عزاداران توزیع میشود و بسیاری، هنگام گرفتن جرعهای آب، نام سقای دشت کربلا را زمزمه میکنند. اینجا آب فقط آب نیست؛ یادآور لبهای تشنه کودکان خیمهها و رشادتهای حضرت عباس(ع) است.
با ورود به صحنهای حرم، حال و هوا رنگی دیگر به خود میگیرد. ازدحام جمعیت به اوج رسیده است. زائران از گوشه و کنار ایران و حتی کشورهای دیگر خود را به این مکان رساندهاند تا عاشورا را در جوار امام مهربانیها سپری کنند. صحنها سیاهپوشاند و پرچمهای عزا در کنار گنبد طلایی، تصویری باشکوه و در عین حال اندوهبار خلق کردهاند؛ تصویری که هر بینندهای را به تأمل وا میدارد.
گنبد طلا زیر آفتاب ظهر میدرخشد؛ اما امروز این درخشش نیز گویی در هالهای از غم فرو رفته است. نگاهها از گنبد به پرچم سیاه عزا میرسد و از آنجا تا کربلا پر میکشد. بسیاری از زائران رو به ضریح ایستادهاند، دست بر سینه نهادهاند و اشک بیصدا بر گونههایشان جاری است. در میان جمعیت، مادرانی دیده میشوند که فرزندان خردسالشان را بلند کردهاند تا سلامی به امام رضا(ع) بدهند و عهدی با راه امام حسین(ع) ببندند.

در رواقها و صحنها، مراسم عزاداری با شکوه خاصی در حال برگزاری است. صدای مرثیهخوانی در فضای حرم میپیچد و هزاران نفر همزمان اشک میریزند. گاه سکوتی کوتاه بر جمعیت حاکم میشود؛ سکوتی که تنها با صدای گریه و هقهق شکسته میشود. انگار همه در ذهن خود لحظهای در کنار خیمههای کربلا ایستادهاند؛ کنار عطش، غربت و مظلومیتی که قرنهاست دلها را میسوزاند.
ظهر که فرا میرسد، جمعیت برای اقامه نماز آماده میشود؛ نمازی که یادآور آخرین نماز سیدالشهدا(ع) در ظهر عاشوراست. صفوف نماز در صحنهای حرم شکل میگیرد و هزاران نفر دوشادوش یکدیگر میایستند. در آن لحظات، تفاوتی میان زائر و مجاور، پیر و جوان، زن و مرد دیده نمیشود؛ همه در یک صف و با یک نیت، به یاد بزرگترین حماسه تاریخ اسلام سر بر آستان بندگی فرود میآورند.
پس از نماز، موج عزاداری دوباره در صحنها جریان مییابد. اشکها همچنان جاری است و نوای «یا حسین(ع)» همچنان از گوشه و کنار حرم شنیده میشود. خورشید آرامآرام از میانه آسمان عبور میکند، اما اندوه عاشورا در دلها ماندگار است.
ظهر عاشورا در حرم مطهر امام رضا(ع)، تنها یک مراسم مذهبی نیست؛ روایتی زنده از پیوند عمیق مردم با فرهنگ عاشورا است. اینجا، در سایه گنبد طلایی امام هشتم(ع)، تاریخ و ایمان به هم میرسند و کربلا بار دیگر در دلهای عاشقان اهلبیت(ع) جان میگیرد. خیابانهای منتهی به حرم و صحنهای نورانی آن، در این روز بزرگ، نه فقط میزبان عزاداران، بلکه شاهد جاری بودن حماسهای هستند که پس از قرنها همچنان زنده، اثرگذار و الهامبخش باقی مانده است.
انتهای پیام