کد خبر: 4360976
تاریخ انتشار : ۰۸ تير ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۴
حجت‌الاسلام حاج سیدجوادی تشریح کرد

تفکیک میان «برائت» و «لعن» در زیارت عاشورا و حقیقتِ حرکت امام حسین(ع)

عاشورا یک «سرمایه جمعی» و یک «درام اجتماعی» است که تمام گروه‌های جامعه را به هم وصل می‌کند. اما برای اینکه این سرمایه را از دست ندهیم، باید درست تفسیرش کنیم. در این مطلب می‌خوانیم که: تفاوت «برائت» (عدم تعهد) و «لعن» (نفرین) چیست؟ چرا حرکت امام حسین (ع) یک قیام نظامی به سبک مختار نبود؟ چرا ائمه (ع) تربیت جامعه را بر قیام‌های عجولانه مقدم دانستند؟ چگونه می‌توان در عین برائت از ظالمان، با جامعه در دفاع از اسلام همکاری کرد؟

ت

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدفرید حاج سیدجوادی در سومین و آخرین نشست تفسیر تاریخمند زیارت عاشورا که در مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر برگزار شد ابعاد معرفت‌شناختی و جامعه‌شناختی واقعه عاشورا با تمرکز بر متن زیارت عاشورا مورد واکاوی قرار گرفت. وی با اشاره به اینکه زیارت عاشورا بیش از آنکه بر کنش‌های اصلاحیِ سیاسی متمرکز باشد، بر مفاهیم «سلب و نفی» و «جداسازی هویت شیعه از جریان‌های غیرولایی» تأکید دارد، به نقد قرائت‌هایی پرداخت که درصدد استخراج الگوهای تهییجی و قیام‌محور از این متن، بدون توجه به دلالت‌های تاریخی آن هستند. مشروح سخنان جلسه سوم را در ادامه می‌خوانیم.

دلالت‌های زیارت عاشورا دو بخش است؛ یک بخش دلالت‌هایی که از محتوای مستقیم متن استفاده می شود مانند لعن و سلام و تولی و تبری، و یک بخش پیامی است که از مفهوم مخالف آن شناخته می شود. یعنی مفاهیمی که در متن نیست و در دوران صدور این متن در جامعه رواج داشته است و در همان مقطع، در متن‌های موازی دیگر دیده می‌شوند. همین نبودن هم خود معنا دارد. ما در زیارت عاشورا با این وضع مواجهیم که تولی، تبری، لعن و سلام، دعا برای عاقبت بخیری و دعا برای توفیق همراهی با امام منصور من اهل بیت محمد برای خونخواهی اباعبدالله هست اما یک سری چیزهای دیگر نیست. چه چیزهایی نیست؟ اقدام برای اصلاح جامعه. امر به معروف و نهی از منکر اجتماعی، سیاسی. اینها در زیارت عاشورا نیست، در کجا هست؟ در دعوت زید بن علی. تلاش برای به دست گرفتن قدرت کجا هست؟ هم در ادبیات زید و هم در ادبیات ائتلافی بن الحسن و بنی‌ العباس، این نبودن اتفاقی نیست.

تولی و تبری مقدمه و تمهیدی است برای اینکه شرایطی مهیا شود که ائمه بتوانند حکومتی که در شأن آنهاست، به عهده بگیرند. تا این شرایط نباشد، دست گرفتن حکومت برای ائمه جز دردسری منتهی به نافرجامی نیست. نمونه آن، ماجرای حکومت امیرالمؤمنین و دوران امامت کوتاه امام حسن مجتبی(ع) است. می‌توان گفت اگر شهادت امیرالمؤمنین اتفاق نمی‌افتاد، اتفاقی که برای امام حسن مجتبی(ع) افتاد، برای امیرالمؤمنین(ع) رخ می داد. نباید اینطور تصور کرد که این امام حسن مجتبی(ع) بود که نتوانست لشکر را تجهیز کند و به جنگ برود، این لشکر نمی‌آمد. خطبه‌های پایانی امیرالمؤمنین(ع) گلایه از مشارکت نکردن مردم است و امیرالمؤمنین(ع) هم به آن مبتلا شد. ممکن بود اگه برای امام حسن مجتبی(ع) در مدت کمتر از یه سال این اتفاق افتاد، برای امیرالمؤمنین(ع) بیشتر زمان می برد. خطبه‌های پایانی امیرالمؤمنین(ع) خطبه‌هایی است که ایشان بالای منبر از بی‌وفایی مردم اشک می‌ریزد. چون این مردم، مردمی نیستند که در رابطه ولا و ایمان سراغ امیرالمؤمنین(ع) آمده باشند. آنان مطالبات دیگری دارند، شبیه خود ما. نباید مردم کوفه را خیلی تخطئه کنیم. ما هم همان طور هستیم و تا زمانی که بر همان مدل و موقعیت هستیم، نباید انتظار داشته باشیم که خداوند امام منصور من اهل بیت رسول‌الله(ص) را نصیب ما کند. چون او زمانی می آید که به این مشکل و راهبندان هدایتی مبتلا نشود.

برائت مفهوم و رفتاری جدا از لعن و دشمنی است

برائت یعنی اینکه در جایی که انتظار حمایت و تعهد و التزام وجود دارد، کسی این تعهد و التزام را نداشته باشد. برائت در جایی معنا دارد که اقتضای تعهد و التزامی باشد اما به دلایلی ابراز نکند یا از خود لغو تعهد کند. یعنی برائت داشتن نسبت به کسانی که درموضع مخالفت با اهل بیت(ع) هستند و باهم ائتلافی دارند و از این همراهی قدرتی ایجاد می‌شود که با آن قدرت ائمه را تحت فشار قرار می‌دهند و آنان را از جایگاهی که باید تصدی کنند باز می‌دارند. مشخص است که من باید نسبت به اینها برائت داشته باشم. یعنی در تعهد و التزامی با این‌ افراد در برپا کردن قدرت و نظام اجتماعی که نتیجه‌اش تعدی و ظلم به مقام امامت است، نباشم.

اما اگر همین افراد و ساختار در موقعیتی قرار بگیرد که دشمنی خارجی حمله کند، این مسئله مشترک ماست و من باید از آنان حمایت کنم، این وظیفه مشترک ماست. این همراهی در دفاع اشکال ندارد، چون در اینجا نمی‌خواهم که آنان را در موضع تقابل با ائمه تقویت کنم. به خصوص اگر موقعیتی باشد که مشارکت و همکاری نکردن ما باعث تحمیل شکستی بر جامعه مسلمانان می شود و به همه سرایت پیدا می کند. در واقع در اینجا اقتضای ولایت امام این است که امام هم جزئی از همان جامعه ای است که مورد تعرض قرار گرفته است.

باید روشن کنم که فتوحات شامل این شرایط نمی شود. اگر می خواهند برای فتوحات و کسب غنایم لشکرکشی کنند، در آنجا من تعهدی ندارم و مشارکت باید به دستور امام باشد. این معنای برائت است. آیا معنایش این است که من به آنان نیکی نکنم؟ نه. کما اینکه این توصیه از ائمه صادر شده است که وقتی افرادی از آنان فوت می‌کنند، در عزایشان شرکت کنید. به جماعتشان و نمازهایشان بروید و باعث شوید که خوشنام باشید و این تصویر را ایجاد کنید که انسان‌های شریف خوش برخورد مردمداری هستید و این ویژگی اقتضای ولایت ائمه است. یعنی ائمه از ما خواستند که کاری نکنیم که دیگران بگویند پیروان ائمه مردم گریز و مردم ستیز هستند.  

در دوران رسول‌الله هم به اهل مدینه می‌فرماید که شما دیگر ولایی با خویشاوندانتان که در مکه مانده‌اند و جزو کفار هستند، ندارید. اما به آنان نیکی کنید و با آنان منصفانه برخورد کنید، نه به این معنی که در موضع ضدیتشان با اسلام به آنان کمک کنید. اما محبت کردن به آنان جایز است، لذا برائت اصلاً به معنای عداوت و دشمنی و درگیر شدن و صدمه زدن نیست. برائت عدم تعهد است. این یکی از ایرادات ماست که می گوییم اقتضای برائت لعن است. در حالی که اینطور نیست. لعن مرتبه‌ای متفاوت و جدا از برائت است. لعن مال کسی است که برای صدمه زدن به شما وارد اقدام شده. در این موقعیت من از خدا می‌خواهم که این فرد از رحمت الهی به دور باشد و غضب الهی بر او صادر شود.

نباید مفاهیمی خارج از متن زیارت عاشورا به آن نسبت دهیم

این دقیق ندیدن الفاظ‌ها آنقدر رایج است که متأسفانه حتی علمای ما هم گاهی به آن دقت نمی‌کنند. ما مجاز هستیم کسی را لعن کنیم که با اقتدار اجتماعی‌اش، می خواهد به ما ضربه بزند یا ما را محدود کند. در این موقعیت نباید کاری کنیم که قدرتمان را محدود کنیم. اما اقتضای آن لعن و نفرین نیست. اگر وارد جنگ شدند، لعن می‌کنیم و جنگ می‌کنیم. اما این جنگ دفاعی است. همان تعبیر «حرب لمن حاربکم» یعنی در زیارت عاشورا قرار نیست ما دست به شمشیر ببریم. ما شروع کننده جنگ نیستیم. این مفهوم زیارت عاشورا با اینکه برای تغییر آنان امر به معروف و نهی از منکر بکنید، حتی با قیام و شمشیر، تفاوت دارد.

ابتدا به قیام قهرآمیز برای تغییرات در مضمون زیارت عاشورا نیست. این نبودن مهم است و متأسفانه ما تفسیری از زیارت عاشورا پیدا کرده‌ایم که می خواهد این مضمون را از این متن استخراج کند. ایرادی ندارد که از دلیل و متن دیگری این مفهوم را پیدا کنیم. اما مسئله این است که زیارت عاشورا که تفسیری از قیام اباعبدالله و از لسان ائمه است برای شیعیانی که دارند هویت سیاسی خودشان را پیدا می‌کنند، این مضمون را ندارد و ما حق نداریم برای اینکه زمانی اقتضای نیاز جامعه‌مان هست و نیاز داریم جامعه را تهییج کنیم برای اینکه تغییراتی ایجاد کنیم، تفسیری از واقعه‌ای ارائه بدهیم که با آنچه که از منابع معتبر به ما رسیده است ناسازگار است.

مقبولیت این تفسیرها به خاطر شرایط اجتماعی‌ای است که دنبال تفسیری می‌گردد که به کنشی برسد اما ما باید متعهد باشیم. قرار نیست که برای اینکه راه حل داشته باشیم متنی را برای یک دستورالعمل و یک الگوی رفتاری مصرف کنیم. کاری که اباعبدالله کرد استنکاف از بیعت است. ایشان اگر می‌خواست قیام کند راهش این نیست که با خانواده و در مسیری طولانی، به آهستگی حرکت کند. باید اصل غافلگیری را رعایت کند. اما حرکت ایشان هیچ کدام از شرایط آمادگی برای قیام را ندارد.  

چرا مختار موفق می شود؟ چون روش قیام را به کار می‌برد. آیا اباعبدالله به اندازه مختار نفوذ نداشت که بتواند یارگیری کند؟ چرا امام اولاً قیام برایش اصالت نداشت و حاضر نبود با هر کسی ائتلاف کند. می‌خواست با کسی این کار را انجام دهد که ولایت دارد. ثانیا، روش اباعبدالله روش قیام نیست. اینکه مسیر مکه تا کوفه را طی بیست و چند روز طی کند، به شکلی که همه باخبر شوند و طرف مقابل هم آماده و تجهیز شود، این روش قیام نیست. بعد اینکه اسم این حرکت را قیام بگذاریم و بعد آن را تفسیر کنیم، در حالی که اصلا این متن آن را تبیین نمی کند، این آسیب را دارد که بعد از اینکه این مسیر را می رویم و به بحران می خوریم، افراد نسبت به اصل این ستون‌ها دچار تردید می شوند و آگاه نیستند که ما این ستون را بد خوانده‌ایم و جملاتی به آن اضافه و کم کرده‌ایم.  

ما حق نداریم این کار را کنیم. من عالم دینی، خطیب، شاعر، هنرمند، سخنور این حق را ندارم. اگر می‌فهمم که امروز جامعه به چه پیامی نیاز دارد، باید این کار را از روش درستی انجام دهم. نه اینکه از واقعه مهم اسطوره‌ای که در جامعه وجود دارد و کسی در مورد آن تردید ندارد و هر چیزی که به آن منصوب باشد، مقبولیت پیدا می کند، این مفهوم مورد نیاز را استخراج کنم.

عاشورا یک سرمایه است برای ما. به نظر من در ایران هیچ رخداد و پدیده اجتماعی‌ای به فراگیری عزاداری اباعبدالله نداریم که این حجم از مشارکت جمعی را فعال کند. اصطلاحی در جامعه شناسی فرهنگی هست به نام «سوشال دراما» یعنی یک درام، یک تئاتر اجتماعی که این تئاتر با مشارکت آحاد جامعه به وجود می‌آید. کسی بازیگر و تماشاچی نیست. همه در این نمایش حضور دارند؛ هرکسی کاری انجام می دهد. ما سرمایه‌ای داریم که همه آحاد و گروه‌های جامعه را به هم وصل می کند و ما نباید این ویژگی را با مصرفی بی رویه از دست بدهیم که بعدا بگویند عاشورا به چیزی تبدیل شده که بهره‌برداری خاصی از آن می‌شود برای اینکه گروهی را بالا ببرد و گروهی را پایین بیاورد. اگر این شرایط را ایجاد کنیم، به این سرمایه فرهنگی صدمه می زنیم.

ما باید براساس اصول و مفاهیم امامیه به ائمه خودمان رجوع کنیم و رفتار و آموزه‌های آنان را تفسیر کنیم. اگر می‌خواهیم عاشورا را تفسیر کنیم باید ذیل زیارت عاشورا تفسیر کنیم. عاشورا حتما سیاسی است اما مبارزه‌اش لعن است نه شمشیر. مبارزش برائت است نه امر به معروف و نهی از منکر. اگر بود باید در متن می‌آمد، کمااینکه این مفاهیم در آن دوران در جامعه مسلمانان مطرح بود اما نیامده و موارد دیگری به جای آن ذکر شده است.

ما عبارت «إنما خرجت لطلب الاصلاح في أمة جدي، أريد أن آمر بالمعروف وأنهي عن المنكر» را به اباعبدالله نسبت می‌دهیم، در حالیکه سندیت آن به قوت زیارت عاشورا نیست. با اینکه این جمله در تاریخ طبری نقل شده است، این مشکل حل نمی شود.

خونخواهی امام حسین بر عهده امام است و با اذن او

ما حق خون‌خواهی امام حسین(ع) را نداریم. خون ما نیست، خون خداست. خدا می‌گوید وقتی امام منصوری که من تعیینش می‌کنم که این کارو کند، به میدان آمد باید این کار را کنید. تا او نیامده، انجام ندهید. لذا ائمه ما برای اباعبدالله خون‌خواهی نکردند و این مسیری که ما هر روزی، هر تفسیری را که نیازمان است رو از دل این متن در بیاوریم، طریق هدایت نیست. اگر روزی دنبال نهضتیم برویم سراغ امام حسین(ع)، روزی دنبال اطاعتیم، برویم سراغ ایشان و روزی دنبال ولایتیم باز برویم ایشان، منجر به این می‌شود که ایده‌های ما لعاب تقدس بگیرد. این اتفاقی است که در قرن گذشته آن را دیدیم. اینجا مسئله این نیست که چه کسی این نسبت‌ها را داده است، مسئله یکی از مهم‌ترین مقدسات ما و یکی از مهم‌ترین ارکان هویت شیعه امامیه است. عاشورا در کنار ولایت امیرالمؤمنین(ع) و مهدویت هویت جامعه شیعه است و من، در جایگاه عالم دین حق ندارم در تفسیری که ائمه از این متن انجام داده‌اند، دست ببرم بلکه باید با دقت آن تفسیر را بیابم.  

سیره اهل بیت(ع) هم در آن مقطع همین قیام نکردن است. می‌توان پرسید آیا واقعا امام باقر(ع) اگه می‌خواستند قیام کند مثلاً به اندازه بنی عباس هنر تبلیغ و تجهیز نداشتند؟ داشتند اما چون معیارهای دیگری هم داشتند که اولویت داشت، آن معیارها باید محقق می شد. این حرف به این معنی نیست که ائمه دنبال این نبودند که بعد از محقق شدن آن معیارها و شکل‌گیری اقتدارشان، حکومت را در دست بگیرند، اما تا ایجاد نشده سراغ مرحله بعد نرفتند.

نکته بعدی این است که کل ماجرای زیارت عاشورا و عاشورا، در فضایی است که یک گروه امامیه و پیروان اهل بیت(ع) و یک گروه غیرپیروان اهل بیت(ع) داریم. اگر در داخل جامعه‌ای که ولایت اهل بیت(ع) تثبیت شده است، ما به انحراف دیگری برمی‌خوریم که گروهی فاسق از موالی اهل بیت(ع) در قدرتند، این درگیری اصلاً ربطی به ماجرای عاشورا ندارد. یعنی جامعه‌ای را در نظر بگیرید که همه شیعه هستند و گروهی در دل جامعه شیعه قدرت دارند که کفایت و مشروعیت ندارند و اینجا نزاعی دارد شکل می گیرد، این صورت‌بندی دیگر به صورت‌بندی عاشورا ارتباطی ندارد. مرز صورت‌بندی عاشورا ولایت اهل بیت(ع) است. در اینجا همه، با شدت و ضعفی، داخل این مرز هستند. یعنی کسی نمی‌گوید که من می‌خواهم با میراث تشیع با هویت شیعی دربیفتم، بلکه موقعیتی است که مثلا گروهی ویژه‌خوار و فاسد و فاسق و ظالم در حکومتند اما هویت شیعی دارند. یعنی هویتی از جنس ولایت اهل بیت(ع) را دارد. اگر این حالت در جامعه به وجود بیاید، هیچ کدام از بحثایی که گفتیم به آن مربوط نیست.

خونخواهی در زیارت عاشورا مقید و مشروط شده است

اینکه در مورد کنش سیاسی و اجتماعی‌مان که بسیار مهمتر از جزئیات احکام است این دقت را فراموش می‌کنیم و با تولید متنی جذاب و تحریک کنند، اتفاقی تاریخی و تعیین کننده را تفسیر می کنیم، پذیرفتنی نیست. اینکه جمله‌ای مانند «إنما خرجت لطلب الاصلاح في أمة جدي، أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنكر» را که سندیتی به قوت زیارت عاشورا ندارد و گزارش معتبری در مورد اینکه کلام اباعبدلله باشد از آن نداریم و اتفاقا بسیار به کلام زید بن علی شبیه است، در برابر زیارت عاشورا قرار دهیم اشتباه است. اگر امام حسین(ع) این عبارت را گفته است، باید ردپایی در زیارت عاشورا داشته باشد، در حالی که یک سوم زیارت عاشورا تنها برائت و لعن است و حتی بخش سلام و تولایش به این اندازه نیست. به طور معمول در زیارت نامه، سلام و ارادت پررنگ است. اما در اینجا جنبه نفی و سلب برجسته است. این نکات جای تأمل دارد. اینکه طلب خون در این زیارت مقید و مشروط شده است. نتیجه بی دقتی به این نکات این است که راهی را می رویم و بعد از مدتی متوجه اشتباه می‌شویم و می‌گوییم بیراهه بود، اما گناه و هزینه مردمی که به این بیراهه آمدند را چطور می توان جبران کرد؟

اباعبدالله وظیفه داشت اجازه ندهد بدعت جدیدی که در حال شکل‌گیری بود، تثبیت شود و آن «بیعت تحمیلی» است. چون این بیعت توابع فاسد زیادی دارد که بعدا آن را می‌بینیم. در این شرایط باید در همان نقطه ابتدایی مقاومت جانانه‌ای در برابر این حرکت شکل که بگیرد که اباعبدالله با هزینه جان خودش و عزیزترین افرادش این کار را انجام داد و از بیعت استنکاف کرد.

این استنکاف دو راه داشت: رفتن به جایی که در آنجا اقتدار اجتماعی دارد تا در امان باشد و یا شهادت. رفتن به کوفه همان راه اول بود. مانند رفتن به پناهگاه که البته مشخص نبود آن مردم واقعا پناه بدهند اما به هرحال اجازه آن را به امام ندادند. چرا که نگران بودند حرکت اباعبدالله نقطه آغازی باشد که دیگر بزرگان نیز بیعت نکنند. اما اباعبدالله شرایط را به گونه‌ای پیش برد که شهادتشان هم به ضرر قدرت حاکم شد؛ خونخواهی ایشان و اعتراضات سال‌های بعد توابین و مختار باعث شد قداستی که از زمان خلفای بعد از پیامبر باقی مانده بود، از بین برود و این قداست زدایی که اباعبدالله انجام داد باعث سست شدن پایه‌های حکومت اموی شد. خدا هم در اینجا مصداق آیه «و مکروا و مکرالله» عمل کرد و اجازه نداد آنان با رقم زدن مرگی خنثی، حرکت اباعبدلله را بی تأثیر کنند.

دستور کار ائمه تربیت دینی بود

این مطلب که ائمه به دنبال قیام نبودند به معنی زیر سؤال بردن حرکت‌هایی مانند قیام زید نیست. او فرد خیرخواهی و نیک اندیش و مصلحی بود اما کنش او، چیزی نبود که در آن شرایط انتخاب ائمه باشد. چرا که در این صورت آن را تأیید می کردند یا اصحاب خاص آنان در چنین حرکت هایی شرکت می کردند. اما چون زمینه لازم را مهیا نمی دیدند نه اقدام به قیام کردند و نه از چنین حرکت هایی حمایت کردند.

این نکته که ائمه از خاندان این افراد حمایت می کردند، به خیرخواهی آنان برمی گردد و اینکه مانع سرخوردگی و صدمه دیدن اطرافیان این افراد شوند. این حمایت‌ها به معنی تأیید قیام نیست. این، دستور کار ائمه نبوده است. دستور کار ائمه تربیت مؤمنین براساس تربیت ولایت و برائتی است که ساخت اجتماعی لازم برای برپایی حکومت ولایی را فراهم کند؛ شرایطی که ائمه بتوانند مأموریت امامتشان را به درستی انجام دهند. این کار متفاوت است با سازماندهی گروه زیرزمینی برای به دست گرفتن قدرت. ائمه به دنبال گروهک‌سازی نبودند. اما همین معارف ولایت و برائت را چون حساسیت برانگیز بود، تا حدی با تقیه منتشر می کردند. کما اینکه فشارهایی به یاران و اصحاب و شیعیان و موالیان اهل بیت(ع) وارد می‌شده است. به ویژه در دوران کاظم علیه السلام و تا حدودی بعد از شهادت امام رضا(ع) باز این شرایط تکرار می‌شود. اگر مفاهیم محوری چون عاشورا و مهدویت دستکاری شوند، موجب می‌شوند به مرور دین و مذهب کارکردش را در رشد معنوی جامعه و جایگاه کانونی‌اش را از دست بدهد و به مناسک و پوسته‌ای بی معنا تبدیل شود.

انتهای پیام
دبیر:
سلما آرام
captcha