کد خبر: 4365358
تاریخ انتشار : ۰۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۴
در افق بعثت /۲

خون شهید، اشک مردم و انتظار ظهور سه گانه تاریخ قدسی است

خون شهید، اشک مردم و انتظار ظهور سه گانه تاریخ قدسی است

 به قلم مجتبی فرجی؛ مدیر اندیشکده فاران

در ابتدای مراسم وداع با پیکر رهبر شهید و خانواده شهیدشان، در لحظه‌ای که هنوز چشم‌ها در جست‌وجوی پیکر مطهرند و هنوز دل‌ها میان باور و ناباوری در رفت‌وآمدند و بناست پرده‌ها تا لحظاتی دیگر از جلو پیکرهای مطهر فرو افتد، فریادی از سینه‌ مردم برمی‌خیزد که در عین سادگی، باری را بر دوش می‌کشد: ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم. این شعار، در ظاهر، یک خطاب آیینی است، اما در باطن خود، هم‌زمان دو افق را به هم پیوند می‌زند؛ از یک‌سو خاطره‌ دیدارهای مردمی امام شهید را زنده می‌کند، آن لحظه‌هایی را که جمعیت، لحظاتی پیش از تشریف‌فرمایی او، همین جمله را فریاد می‌زد و آمدن او را انتظار می‌کشید و از سوی دیگر، این انتظار را از سطح یک مناسک محلی به ساحت غایی تاریخ می‌برد و آن را به ظهور امام عصر(عج) پیوند می‌زند. از همین‌جاست که وداع با امام شهید، ناگهان به تعلیم انتظار بدل می‌شود و سوگ، خود را در جامه‌ی امید آشکار می‌سازد.

در آن لحظه، اشک صرفاً واکنش عاطفی نیست، بلکه نشانه‌ درک یک فقدان بزرگ است؛ فقدانی که نه فقط فقدان یک شخص، بلکه فقدان یک حضور هدایت‌گر، یک مرکز معنابخش و یک تکیه‌گاه جمعی است. اما جمع، در برابر این فقدان، به جای سقوط در یأس، زبان انتظار را برمی‌گزیند. این گزینش، تصادفی نیست. در سنت شیعی، انتظار از بنیادی‌ترین معارف است؛ چنان‌که در حدیث آمده است: «افضل اعمال امّتی انتظار الفرج». انتظار در این‌جا نه سکون است و نه انفعال، بلکه آمادگی دائم، مراقبت اخلاقی، حفظ پیوند با حق و تمرین زیستن در افق عدالت موعود است. از همین رو، انتظار مهدوی از سطح تمنای فردی فراتر می‌رود و به نوعی تربیت جمعی تبدیل می‌شود؛ تربیتی که در آن، جامعه می‌آموزد چگونه در دل محرومیت، به افق فرج وفادار بماند.

آیه‌ شریفه‌ «يا أيها الذين آمنوا اصبروا وصابروا ورابطوا واتقوا الله لعلكم تفلحون» نیز در همین افق معنا می‌گیرد. صبر، در این‌جا به معنای تحمل منفعلانه نیست؛ صبر شکل اول پایداری است، مصابره، شکل جمعی آن است و مرابطه پیوند زنده‌ امت با محور هدایت و با میدان مسئولیت را نشان می‌دهد. وقتی جمعیت در لحظه‌ وداع، شعار ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم را فریاد می‌زند، در واقع در حال مرابطه است؛ یعنی در حال بستن دوباره‌ صفوف دل‌ها به ریسمان ولایت، امید و تکلیف. این فریاد، تنها یک ذکر نیست، بلکه اعلام آمادگی برای عبور از وضع موجود به وضع مطلوب است؛ اعلام اینکه این جامعه، با همه‌ی داغ سنگین فقدان، هنوز از مدار انتظار خارج نشده است.

خون شهید، اشک مردم و انتظار ظهور سه گانه تاریخ قدسی است

از این‌جا می‌توان فهمید که چرا در همان مراسم، شعار دیگری نیز شنیده می‌شود؛ «لبیک سیدمجتبی». این شعار، اگر در سطح ظاهر خوانده شود، صرفاً نشانه‌ التزام به استمرار رهبری است، اما در لایه‌ ژرف‌تر، نشانه‌ یک منطق تمدنی است؛ منطقی که نمی‌گذارد جامعه پس از ضربه‌ فقدان، دچار خلأ رهبری و انسداد معنایی شود. جامعه‌ مؤمن، به‌ویژه در تجربه‌ تاریخی تشیع، یاد گرفته است که با حذف یک چهره، اصل هدایت حذف نمی‌شود؛ بلکه هدایت در قامت دیگری استمرار می‌یابد. این استمرار، صرفاً انتقال اداری قدرت نیست، بلکه بازتولید کاریزما در صورت نهادینه‌ آن است؛ همان چیزی که می‌توان در زبان جامعه‌شناختی، استمرار کاریزمای نهادی نامید. مردم، در این لحظه، نه تنها با رهبر شهید وداع می‌کنند، بلکه با صدای بلند اعلام می‌کنند که رشته‌ پیوند امت با محور ولایت گسسته نخواهد شد.

اگر از زاویه‌ الهیاتی بنگریم، این دو شعار دو سوی یک حقیقت‌اند؛ «ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم» افق نهایی تاریخ را نشان می‌دهد و «لبیک سیدمجتبی» افق نزدیک تدبیر اجتماعی را. یکی دعوت به ظهور عام امام عصر(عج) است و دیگری اعلام آمادگی برای عبور مسئولانه از مرحله‌ فقدان. این پیوند، تصادفی نیست؛ زیرا در اندیشه‌ شیعی، انتظار امام غایب همواره با پذیرش حجت حاضر و با تبعیت از امتداد ولایت معنا پیدا می‌کند. شیعه، منتظر غایب است، اما این انتظار در خلأ رخ نمی‌دهد؛ او در زمین تاریخ، با نشانه‌های هدایت، با فقیه، با عالم، با مجاهد و با رهبر حق‌محور، تمرین انتظار می‌کند. از همین منظر، شعار لبیک سیدمجتبی در ساحت اجتماعی، ترجمه‌ زمینی همان آمادگی آسمانی است؛ آمادگی برای آن‌که جامعه در میان طوفان فتنه و بحران، از مدار حق خارج نشود.

ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم

این‌جا مفهوم انتظار فعال اهمیت بنیادین پیدا می‌کند. انتظار در فرهنگ شیعی، برخلاف برداشت‌های سطحی، به معنای نشستن در حاشیه و چشم‌دوختن منفعلانه به آینده نیست. انتظار، عمل است؛ عمل اخلاقی، عمل سیاسی، عمل تربیتی و عمل تمدنی. منتظر حقیقی کسی است که خود را برای آمدن حق آماده می‌کند؛ یعنی دروغ را ترک می‌کند، ظلم را برنمی‌تابد، نظم را پاس می‌دارد، برادری را تقویت می‌کند و از پراکندگی و سستی پرهیز می‌نماید. در همین معناست که انتظار، به تعبیر دینی، افضل اعمال شمرده شده است؛ زیرا همه‌ اعمال صالح را به سمت افق نهایی تاریخ جهت می‌دهد. پس مردمی که در مراسم وداع، هم برای امام شهید می‌گریند و هم نام امام عصر را صدا می‌زنند، در واقع خود را در مدار همان تربیت مهدوی قرار می‌دهند؛ تربیتی که سوگ را به مسئولیت و اشک را به عزم تبدیل می‌کند.

از منظر جامعه‌شناختی نیز این صحنه واجد دلالت‌های مهم است. جمعیتی که در ظاهر، گرد یک فقدان عظیم جمع شده، در باطن، در حال بازسازی نظم معنوی خویش است. این همان‌جایی است که جامعه، در برابر نظریه‌های صرفاً بحران‌محور، چهره‌ای دیگر از خود نشان می‌دهد. جمع، نه به آشفتگی، بلکه به انسجام می‌رسد؛ نه به فروپاشی، بلکه به همگرایی. به تعبیر دقیق‌تر، سوگ جمعی در این‌جا کارکردی بازآفریننده دارد. مردم با فریاد مشترک، حافظه‌ جمعی را ترمیم می‌کنند، پیوند نسلی را احیا می‌نمایند و معنای فقدان را از سطح عاطفه‌ فردی به سطح تکلیف عمومی ارتقا می‌دهند. کودک و پیر، زن و مرد، شهری و روستایی، همه در یک افق معنایی شریک می‌شوند؛ افقی که در آن، انتظار صرفاً واژه‌ای اعتقادی نیست، بلکه صورت اجتماعی امید است.

در این میان، باید به رابطه‌ میان شهادت و ظهور نیز توجه کرد. در منطق معارف شیعی، شهادت پایان راه نیست، بلکه دروازه‌ تداوم حیات حق است. شهید، با خون خویش، جغرافیای حضور را گسترده‌تر می‌کند و افق ظهور را نزدیک‌تر می‌سازد. از همین‌رو، وداع با امام شهید، هم‌زمان وداع با یک بدن خاکی و استقبال از یک معناست. وقتی جمعیت در لحظه‌ وداع، ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم را فریاد می‌زند، در واقع دارد شهادت را به مهدویت متصل می‌کند؛ یعنی می‌گوید راهی که این شهید پیمود، در نهایت باید به فرج نهایی عدالت منتهی شود. این همان منطق پیوستگی تاریخ قدسی است؛ خون شهید، اشک مردم و انتظار ظهور، سه حلقه‌ یک زنجیرند.

آیه‌ «إنّما المؤمنون إخوةٌ» نیز در این‌جا معنای تازه‌ای می‌یابد. برادری ایمانی فقط یک توصیه‌ اخلاقی نیست، بلکه شالوده‌ نظم اجتماعی مؤمنانه است. در لحظه‌ای که مردم برای وداع گرد آمده‌اند و یک صدا از سینه‌ جمع برمی‌خیزد، این برادری در عمل دیده می‌شود؛ دل‌ها به هم نزدیک می‌شوند، اشک‌ها مشترک می‌شود و زبان‌ها در یک افق واحد سخن می‌گویند. چنین جمعی، فقط اجتماع بدن‌ها نیست، بلکه اتحاد جان‌هاست. و همین اتحاد جان‌هاست که انتظار را از مفهوم فردی به سرمایه‌ تمدنی تبدیل می‌کند. جامعه‌ای که بتواند در سوگ، برادری را حفظ کند، در فرج نیز خواهد توانست عدالت را حمل کند.
می‌توان گفت این صحنه، در ژرف‌ترین لایه‌ خود، صرفاً بازنمایی سوگ و فقدان نیست، بلکه صورت فشرده‌ای از پیوند تاریخ شهادت با افق ظهور است؛ جایی که اندوه، در مدار امید معنا می‌یابد و وداع، به صورت عهدی تازه با حقیقت و عدالت درمی‌آید. در چنین افقی ملت مؤمن نشان می‌دهد که حتی زیر سنگینی اشک نیز از افق آینده جدا نمی‌شود، بلکه درست در لحظه‌ای که دل‌ها از فراق می‌لرزد، نگاه‌ها را به سوی وعده‌ رهایی و دولت حق استوارتر می‌سازد. از همین‌رو، این تجربه‌ جمعی را باید نه صرفاً رخدادی عاطفی، بلکه تمرینی برای زیستن در نسبت هم‌زمان با شهید، با جانشین حق و با امام موعود دانست؛ تمرینی که سوگ را به سرمایه‌ معنوی و فقدان را به نیروی انتظار بدل می‌کند.

انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
دبیر:
سلما آرام
captcha