کد خبر: 1270949
تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۹:۰۵
نقد و بررسی قرآن‌پژوهی مستشرقين/15 حامد شيواپور

دوره جنگ‌های صليبی نقطه آغازين مطالعات مستشرقين است

از زمان جنگ‌های صليبی كه رويارويی فرهنگ اسلامی با فرهنگ غربی صورت گرفته، همواره پديده‌هايی وجود داشته است كه مستشرق‌ها درباره آن به بحث می‌نشسته‌اند كه يكی از اين پديده‌ها مسئله وحی و چگونگی مواجهه با آن است.


گروه انديشه: از زمان جنگ‌های صليبی كه رويارويی فرهنگ اسلامی با فرهنگ غربی صورت گرفته، همواره پديده‌هايی وجود داشته است كه مستشرق‌ها درباره آن به بحث می‌نشسته‌اند كه يكی از اين پديده‌ها مسئله وحی و چگونگی مواجهه با آن است.


حامد شيواپور، عضو هيئت علمی دانشگاه مفيد قم در گفت‌و‌گو با خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا) به بررسی ابعاد وحی از منظر مستشرقان پرداخت و در اين رابطه گفت: از زمان جنگ‌های صليبی كه رويارويی فرهنگ اسلامی با فرهنگ غربی صورت گرفته، همواره پديده‌هايی وجود داشته است كه مستشرق‌ها درباره آن به بحث می‌نشسته‌اند و يكی از اين پديده‌ها مسئله وحی است كه نگاه مستشرقان به پديده وحی چه بوده است.


وی افزود: تعابيری كه مربوط به اوائل جنگ‌های صليبی بوده و تبليغ‌هايی كه در قرن‌های نوزدهم و بيستم صورت گرفته را می‌توان به دو دسته كلی تقسيم كرد؛ برخی از مستشرق‌ها كه راجع به وحی و زندگی پيامبر(ص) كتاب نوشته‌اند، انسان‌های باانصافی بوده‌اند و پديده وحی در اسلام را دقيقا همان‌طور نگاه كرده‌اند كه در مسيحيت و يهوديت آشنا بوده‌اند؛ چون اين مستشرقان خود مسيحی بوده‌اند و كتاب مقدس خود را كه شامل تورات يا انجيل و به تعبير كلی عهدين باشد، مبنا قرار داده‌اند.







 حامد شيواپور:
برخی از مستشرقين خواسته‌اند منشاء وحی و معارف اسلامی را در تعليماتی بدانند كه پيامبر‌ اكرم(ص) از يهودی‌ها و مسيحی‌های حجاز گرفته است، در حالی‌كه كه پيامبر(ص) در دوره‌ای كه در مكه بودند، مواجهه چندانی با يهوديان و مسيحيان نداشته‌اند

وحی در اسلام ازسنخ وحی انبيای پيشين


شيواپور گفت: بعضی از مستشرق‌ها كه انصاف داشته‌اند و با ديد بی‌طرفانه نگاه كردند، وحی در اسلام و وحيی كه به پيامبر(ص) شده را از سنخ وحيی دانسته‌اند كه به حضرت موسی(ع) يا انبيای بنی‌اسرائيل صورت گرفته است. بخش ديگری از مستشرقين تبيين‌هايی را ارائه كرده‌اند كه با وجود گوناگونی، وجه مشترك آن‌ها اين است كه منشاء وحی را خود پيامبر(ص) دانسته‌اند؛ يعنی آن جهت غيبی و اتصال به غيب را كه مسلمان‌ها مثل مسيحی و يهودی‌ها قبول دارند، نپذيرفته‌اند.


وی در ادامه گفت: مستشرقين با تبيين‌های مختلفی كه داشته‌اند، خواسته‌اند وحی را به خود پيامبر(ص) مرتبط كنند و بگويند منشا وحی خود پيامبر(ص) است و خدا در آن نقشی ندارد. اين تلقی در واقع مركز ثقل تبيين‌های مختلف مستشرقان از وحی است. اگر بخواهيم به مهم‌ترين اين تبيين‌ها اشاره كنيم، بايد بگوييم كه بعضی از اين تبيين‌ها تبيين‌های روان‌شناسانه است؛ يعنی خواسته‌اند منشاء وحی را احوال روانی پيامبر(ص) بدانند.


اين عضو هيئت علمی دانشگاه مفيد گفت: بعضی از مستشرقان احوالی مثل صرع را به پيامبر نسبت داده‌اند و گفته‌اند كه ايشان چون نعوذبالله دچار حالات و بيماری‌هايی بوده‌اند، وحی او از احوال اين چنينی ناشی شده است و بعضی از آن‌ها كه می‌خواستند ذره‌ای مودبانه و محترمانه‌تر برخورد كنند، با الهام از مباحث فرويد و مكتب روانكاوی، منشاء وحی را ناخودآگاه پيامبر(ص) دانسته‌اند.


وحی از منظر مونتگمری وات


وی افزود: در كلمات مونتگمری وات، مستشرق معاصر آمريكايی اين حرف‌ها پيدا می‌شود. ايشان كتابی درباره وحی در جهان معاصر دارند كه در اين اثر وحی در جهان اسلام را از منظر انسان معاصر بحث كرده است و يكی از بحث‌هايی كه خيلی گذرا به آن اشاره می‌كند، اين است كه براساس نظريه ناخودآگاه جمعی يونگ كه شاگرد فرويد بوده، ما می‌توانيم وحی را تبيين كنيم.







 حامد شيواپور:
با وجود گوناگونی ديدگاه‌های مستشرقين، وجه مشترك آن‌ها اين است كه منشاء وحی را خود پيامبر(ص) دانسته‌اند؛ يعنی آن جهت غيبی و اتصال به غيب را كه مسلمان‌ها مثل مسيحی و يهودی‌ها قبول دارند، نپذيرفته‌اند

اين پژوهشگر علوم قرآن و حديث در ادامه گفت: بعضی ديگر از مستشرقان وحی را براساس نظريه تجربه دينی تبيين كرده‌اند و گفته‌اند كه وحيی كه بر پيامبر اسلام(ص) نازل می‌شود از سنخ همان تجارب دينی است كه همه معتقدان به اديان، آن احوال را پيدا می‌كنند؛ مانند خوابی كه يك فرد می‌بيند كه ممكن است درست يا غلط باشد و لزوما ضمانت صدق ندارد؛ كشف و شهودی كه در اصطلاح به آن تجربه دينی می‌گويند. آن‌ها خواسته‌اند بگويند كه وحی چيزی از سنخ تجربه دينی است.


وی افزود: برخی ديگر از مستشرقين خواسته‌اند منشاء وحی و معارف اسلامی را در تعليماتی بدانند كه پيامبر‌ اكرم(ص) از يهودی‌ها و مسيحی‌های حجاز گرفته است، در حالی‌كه كه پيامبر(ص) در دوره‌ای كه در مكه بودند، مواجهه چندانی با يهوديان و مسيحيان نداشته‌اند و در دوره مدينه هم ما شاهدی نداريم كه پيامبر(ص) ارتباط فرهنگی با يهوديان و مسيحيان داشته باشند.


شيوا‌پور گفت: تنها دستاويزی كه مستشرقان مورد مداقه قرار می‌دهند، ديدار بسيار كوتاهی است كه پيامبر در جوانی و در سفر به شام همراه با ابوطالب با بحيرای راهب داشتند كه زمان آن بسيار كم بوده است و مستشرق‌ها همين ديدار كوتاه را خيلی مورد مداقه قرار داده‌اند، غافل از اين‌كه اين همه معارف و اين همه مطالب عميقی كه در قرآن آمده، چگونه ممكن است كه در يك ديدار خيلی كوتاه از طريق بحيرای راهب به پيامبر اكرم(ص) منتقل شده باشد.


ادامه دارد...

captcha