کد خبر: 2555814
تاریخ انتشار : ۱۲ تير ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۲

مكانيسم‌های بازتوليد جهان فرهنگی اسلامی بررسی می‌شود

گروه انديشه: در پروژه پژوهشی «بازتوليد جهان فرهنگی براساس آموزه‌های اسلام» كه توسط سيدحسين فخرزارع در حال انجام است، هدف، كشف و بازتوليد جهان فرهنگی و توجه به چگونگی و مكانيسم‌های توليد اين جهان بر اساس آموزه‌های اسلام است.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن (ايكنا)، پروژه پژوهشی «بازتوليد جهان فرهنگی براساس آموزه‌های اسلام» توسط سيدحسين فخرزارع در مؤسسه صندوق حمايت از پژوهشگران وابسته به دفتر رياست جمهوری از ابتدای سال جاری در حال انجام است كه بخش‌هايی از اين پروژه كه در قالب يك كتاب منتشر خواهد شد انجام شده و بخش‌هايی ديگر از آن نيز در دست انجام است.
جهان فرهنگی مجموعه پديده‌هايی را در بر می‌گيرد كه در محدوده زندگی اجتماعی قرار دارد و ناظر به فرهنگ انسان‌ها است كه با ميل و اراده آنان سامان‌بندی شده است. در اين جهان همه پديده‌ها، فرآورده و محصول كنش‌های انسانی نيستند بلكه هر آنچه كه با زندگی اجتماعی و فرهنگ او ارتباط داشته و برآيند ميل و اراده و كنش‌های آموختنی او باشد كه از راه آموزش، تربيت، آگاهی و شناخت مشترك، از نسلی به نسل ديگر منتقل می‌شود، جهان فرهنگی گفته می‌شود. بنابراين جهان فرهنگی به خاطر مرتبط بودن با اراده و اميال انسان، اخص از جهان اجتماعی است كه اعم از كنش‌های انسانی و پيامدهای آن است.
بنا بر اين گزارش، كشف و بازتوليد چنين جهانی، با امعان نظر در آموزه‌های اسلام، كه به مدعای خود، ارتباط انسجام‌يافته‌ای با دين و دنيای انسان دارد و همچنين توجه به چگونگی و مكانيسم‌های توليد اين جهان، از مهم‌ترين دغدغه‌هايی است كه اين طرح دنبال می‌كند و به طور مسلم، بازنمايی و تبيين نحوه ايجاد و توليد ارزش‌ها، گرايش‌ها و هنجارهای اساسی جامعه كه از مبدأ دستگاه بينشی و نظام معنايی نشأت می‌گيرد، از ديگر اهتمام‌های اين بحث است.
در بخشی از اين كتاب آمده است: «انسان معاصر در دنيای مدرن، زمانی كه هويت خود را صرفاً در دنيای مادی جستجو كرد و نظام اجتماعی‌اش را محروم از علم دينی و عقلی ناب ساخت و مبادی فرهنگی و فلسفی خاصی، او را بيش از پيش به دنيا وابسته كرد، نگرش او به محيط طبيعی و اجتماعی‌اش نيز دستخوش تحولات جديدی شد. در نظرگاه اين انسان، دين اگر موضوع پر اهميتی برای او قلمداد شده، نه فی‌نفسه، بلكه به تبع تأثيراتی بوده كه بر حيات اجتماعی می‌گذارده يا از آن می‌پذيرفته است و گستره مرزهای دين را در محدوده نهادی و سازمانی جستجو می‌كرده است.
رد پای اين تلقی نازل از دين و تأثيرات عميق آن را در سطوح مختلف معرفتی می‌توان ديد كه از طرفی به توليد مبانی نظری خاص در يك نظام منطقی و فلسفة تحصلی منتهی شده و از ديگر سو جهان فرهنگی ويژه خود را توليد كرده كه هنجارها و قواعد رفتاری مشهود در جامعه در پی دارد. توليدات عينی و ذهنی اين نظام، صرفا به بخش مختصری از زندگی انسان توجه دارد، در حالی كه نوع جهان فرهنگی كه از منبع وحی قابل بازتوليد است، نه فقط به پديده‌ها و تغييرات و ارتباط‌ تام آن‌ها با كل تاريخ، بلكه با كل هستی واقف بوده و با توجه به واقعيات جهان هستی، به تفسير و تبيين می‌پردازد.
در چنين تبيينی، انسان از نگرش‌های انسان‌گرايانه، شیء‌وارگی تمام هستی و صرفا مادی رها شده و در پی ترسيم حيات و دنيايی است كه با اتكا بر اصالت‌های فلسفی ناب و در روشی جامع بتواند رفتارهای جامعه را بر اساس قواعد ويژه‌ای تنظيم نمايد كه به موازات حيات دنيوی، سعادت اخروی خود را نيز كفايت نمايد».
captcha