کد خبر: 4366755
تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۸
حکمت‌الله ملاصالحی بیان کرد

ایران چگونه ایران ماند + صوت

یک عضو هیئت امنای بنیاد ايران‌شناسی در خوانشی متفاوت از تاریخ ایران می‌گوید ایران پس از اسلام دچار از شکاف و گسست نشد، بلکه در لایه‌های فرهنگی و معنوی خود به افقی تازه گشوده شد؛ افقی که در آن سنت باستانی ایرانی و میراث نبوی اسلام در اندیشه‌ای چون شهاب‌الدین سهروردی به هم می‌رسند و راز تداوم ایران را توضیح می‌دهند.

//ایران چگونه ایران ماند

به گزارش ایکنا، آیین گرامیداشت شیخ شهاب‌الدین سهروردی به همت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی امروز 7 مردادماه به صورت مجازی برگزار شد. مشروح سخنان حکمت الله ملاصالحی، استاد دانشگاه تهران و عضو هیئت امنای بنیاد ايران‌شناسی را می‌خوانیم:

به نام یگانه و یکتای هستی‌بخش

اینکه ما ایرانی هستیم، در سرزمین ایران و میهن ایرانی زاده شده‌ایم و زیر آسمان ارزش‌های آن، بر زمین تاریخ، فرهنگ و خاطرات جمعی و سنت و میراث مدنی و معنوی مشترکش زندگی می‌کنیم، آن‌قدر و آن‌چنان برایمان بدیهی و مسلم است که دمی درنگ و تأمل نکرده و نپرسیده‌ایم ایران چگونه ایران مانده است؟ چگونه ایران شده است؟ حلقه‌ها و ریشه‌ها و رشته‌های پیوند و پیوستگی و اتصال معنوی و باطنی این سرزمین کهن، دیرینه و دیرپا به کجا می‌رسد و در کجاست؟

هر پژوهشگر ژرف‌کاو، ژرف‌یاب و ژرف‌بینی که توانسته باشد با شخصیت برجسته و نامدار و چهره تابناک شیخ حکمت نور و اشراق، شهاب‌الدین سهروردی و میراث آثار غنی، پرمایه و گران‌قدر او نسبت برقرار کند، بخشی از پرسش‌های کلیدی و کلان را درباره مانایی ایران و دیرپایگی تاریخ و فرهنگ و جامعه و جهانش، پاسخ یافته است.

اندیشه و نظر قالب در میان مورخان و باستان‌پژوهان و باستان‌شناسان و ایران‌شناسان روزگار ما این است که پس از برآمدن اسلام و فتح تدریجی ایران به دست اعراب و با شمشیر اعراب مسلمان، و فروپاشی نظام سیاسی و حکومت مرکزی و شاهنشاهی سلسله ساسانی و گرویدن مرحله‌به‌مرحله و تدریجی ایرانیان به دین اسلام، در تاریخ فرهنگ، جامعه و جهان ایرانی و حیات مدنی و معنوی ایرانیان، گسستی عظیم و شکافی ژرف پدید آمد؛ و گمان می‌کنند جامعه و جهان ایرانی دست‌خوش انقطاع و انشقاق و دوپاره‌گی عظیم شد.

این نحوه نگاه و نظر و اندیشه، بسیار ساده و سطحی است و در راستی آن، سستی و کاستی‌اش بسیار است و نقد و غربالگری جدی می‌طلبد؛ آن‌قدر که شواهد و مصادیق مدلل به ما می‌گویند و گواهی می‌دهند جامعه و جهان ایرانی پس از تشرف ایرانیان به دین اسلام، نه تنها دست‌خوش انقطاع ریشه‌ای و شکاف ژرف نشد، بلکه افتتاح و انفتاح ریشه‌ای و سرچشمه‌ای بس عظیم دیگر را آغاز کرد و رشته‌های اتصال باطنی و حلقه‌های پیوند و پیوستگی معنوی‌اش را در مسیری دیگر، در طریقی دیگر و در صراطی دیگر، در یک هزار و نیم ساله عهد دولت اسلام و قرآن، با سنت و میراث و حکمت نور و اشراق نبوی عهد باستانی، تابناک‌تر و درخشان‌تر و با دست و دامنی پر از فکر و فلسفه و حکمت و خرد و عرفان و اشراق و شعر و ادب و اخلاق ادامه داد و استمرار یافت و ایران این‌چنین ایران ماند.

آثار گران‌قدر و زاد قلم و رقم و زبان شیخ شهاب‌الدین سهروردی، همگی از صدر تا ذیل، گواه بر خویشاوندی ژرف و ریشه‌ای و سرچشمه‌ای میان دو سنت و میراث است: سنت نبوی عهد باستان ایرانی و سنت و میراث نبوی، توحیدی و وحیانی کتاب و کلام و اسلام و قرآنی. بذرهای مدنی و معنوی که در عهد باستان بر زمین تاریخ و فرهنگ ایرانیان افشانده شده بودند، در عهد اسلام و قرآن در یک هزار و نیم ساله روزگار اسلامی چنان سایه و شاخه گستردند و آن‌چنان بر و بار در سرزمین ایران و در سرزمین‌های دیگر ریختند که تصورش نمی‌آمد.

یونانیان نیز پس از گرویدن به آیین و آموزه‌های عیسی مسیح(ع) و مژده‌های خوش یعنی انجیل به تعبیر و به زبان یونانی، هرچند آیین‌های اسطوره‌ای و چندخدایی و متکثر و متفرق و بی‌کتاب مقدس، سه عهد باستانی خود را رها کردند و روی ویرانه‌های معابد ایزدان و ایزدبانوان عهد باستانی خود، کلیسای دین و خدا و فرزند خدای جدید را بنیاد نهادند و بنا کردند، اما تکه‌بر سنت و میراث فکری و فلسفی آن‌چنان پرمایه و غنی زده بودند که نه تنها اناجیل چهارگانه را به زبان فاخر یونانی نوشتند، بلکه امپراتوری شرقی مسیحیت (بیزانس) را پی نهادند و یک هزاره تا آن سوی مناطق اوراسیا، هم مبلغان مسیحیت ارتدوکس شدند و هم زبان و فرهنگ و اندیشه یونانی را در میان آن مناطق بسط و گسترش دادند و این‌چنین یونان، یونان ماند.

ایران و ایرانیان نیز پس از تشرف و گرویدن به آیین اسلام، مهم‌ترین و مؤثرترین و خلاق‌ترین کانون برآمدن یکی از غنی و پرمایه‌ترین تمدن‌ها در تاریخ بشر، یعنی تمدن اسلامی بودند. شیخ حکمت نور و اشراق ما، شهاب‌الدین سهروردی، با قامتی استوار و چهره‌ای تابناک در صف مقدم برآمدن چنین تمدن غنی و پرماهی ایستاده است.

ایران، حجاز میراث مشرکانه قبیله‌ای نبود؛ ایران، حبشه و زنگبار هم نبود. ایرانیان دست و دامنی پر از فکر و فلسفه و حکمت و خرد و دیانت و معنویت و فقه و فقاهت و سنت و میراث نبوی عهد باستانی خود را داشتند؛ ابزارهای شناخت متناسبی را در دست داشتن که به آن‌ها این امکان را می‌داد نسبتی ژرف، ریشه‌ای و اندیشه‌مند با کتاب و کلام قرآن برقرار کنند؛ نه تنها نسبتی ژرف، زنده و مومنانه و اندیشه‌مند با کتاب و کلام قرآن برقرار کنند، بلکه خویشاوندی سنت و میراث نبوی و توحیدی و وحیانی اسلام و قرآن را با سنت و میراث نبوی عهد باستانی که بر آن تکه‌زده بودند، ژرف‌تر، ریشه‌ای‌تر، سرچشمه‌ای‌تر و اشراقی و نورانی‌تر احساس کنند، دریابند و بفهمند.

خویشاوندی‌ که پیامبر اسلام(ص)، رسول‌الله و قرآن با سلمان احساس می‌کردند و می‌فرمودند: «سلمان ما أهل البیت...»؛ معنای باطنی عمیقی در این  نهفته است که کمتر به آن توجه شده است؛ برای سلمان نیز پیامبر سوشیانت، منجی و موعود مبارکی بود که در سنت و میراث نبوی باستانی او در انتظار برآمدن و تابیدن و ظهورش بود. در قرآن نیز در آیه هفدهم سوره حج، بر خویشاوندی میان سنت‌های نبوی مهر تأیید و انگشت تأکید نهاده شده است؛ بشنوید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ».

همه‌ تاریخ، تاریخ ظاهر نیست و همه‌ تاریخ ظاهر، تاریخ هم نیست. سیر وجودی رازآمیز و رازانگیز و رازناک انسان در تاریخ باطنی و باطن تاریخ و در لایه‌های ژرف و نهان و درونی‌تر رخدادها و واقعیت‌ها رقم خورده است. اندیشه‌ باطن‌بین و تعبیرهای پی‌به‌پی قرآنی، حکمت و اشراق سهروردی فراخوانده شده‌اند که به ما بگویند و گواهی دهند هر میزان که در لایه‌های زیرین و باطنی‌تر تاریخ و تاریخ باطنی و متعالی نزدیک‌تر و مستغرق‌تر شده‌ایم، خویشاوندی و تلاقی و وحدت سنت‌های اصیل به‌ویژه سنت‌ها و مواریث نبوی را متصل‌تر و یگانه‌تر یافته و ریشه‌ای و سرچشمه‌ای‌تر احساس کرده‌ایم.

تاریخ باطنی و باطن تاریخ و تاریخ متعالی، فروکاستنی به تاریخ ظاهر به‌مطلق نیست؛ و عکس آن نیز چنین است که تاریخ ظاهر و صورت‌ها و سویه‌ها و لایه‌های بیرونی رخدادها و واقعیت‌ها و پدیدارهای تاریخی و فرهنگی، هر میزان به زیر لایه‌های ژرف و ریشه‌ای و سرچشمه‌ای و بنیادی‌ترشان ارجاع داده و تحویل شده‌اند، معنایشان و راستی‌شان را ژرف و ریشه‌ای‌تر زیسته‌، دانسته و فهمیده‌ایم.

همه‌ آثار شیخ شهاب‌الدین سهروردی و میراث حکمت نور و اشراق او، فراخوانده شدند که به ما گواهی دهند و بگویند تا چه میزان معنای صورت‌های رنگارنگ بیرونی رخدادها و تحولاتی که در جامعه و جهان بشری ما اتفاق افتاده و خیزش‌های مدنی و معنوی که ما زیسته‌ و تجربه کرده‌ایم، فهمشان در گرو فهم ما نسبت به لایه‌ها و زیرلایه‌های ژرف و بنیادی و باطنی و نهان‌ترشان است.

آنجا که سنت‌ها به هم می‌رسند و در هم تلاقی می‌کنند، به سخن نقض و مغز و ژرف و شیرین و دل‌نشین مولوی در مثنوی معنوی:
 
«منبسط بودیم یک جوهر همه/ بی‌سر و بی‌پا بودیم آن سر همه

یک گهر بودیم همچون آفتاب/ بی‌گره بودیم و صافی همچو آب

 چون به صورت آمد آن نور سره/ شد عدد چون سایه‌های کنگره»

حکمت نور و اشراق شهاب‌الدین سهروردی، حکمت نوری است که ذاتی وجود است و یکتایی ذات.

انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
دبیر:
سلما آرام
captcha