به گزارش ایکنا، مشروح سخنان او را در ادامه میخوانیم و میشنویم:
یکی از مسائل و موضوعاتی که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد، الهام سهروردی از تعالیم امامان شیعه و همچنین مقام معنوی امام نزد سهروردی است. بهطور کلی، حیات معنوی اسلام مرهون تعالیم پیامبر مکرم اسلام(ص) و اهل بیت طاهرین ایشان است که حجت خدا بر زمین و گنجینههای علم الهی هستند.
سهروردی از این معنویت بیبهره نبوده است؛ بهطور مثال، توصیفی که او از امام ارائه میدهد، مطابق با سخنان امامان شیعه است. برای نمونه، امام باقر(ع) در تفسیر «نورٌ علی نور»که قسمتی از آیه نور است میفرمایند: «نورٌ علی نور یعنی امامی که به نور علم و حکمت، در پی امامی از آل محمد(ع) تأیید شده است»؛ و این سلسله از آدم تا قیامت است. آنها اوصیایی هستند که خداوند عزوجل ایشان را خلفای خویش در زمین و حجت خود قرار داده و زمین هیچگاه از ایشان خالی نیست. همچنین میفرمایند: «به خدا سوگند، از زمانی که خداوند روح آدم را قبض کرد، زمین را بدون امامی که به وسیله او [مردم] به سوی خدا رهبری شوند، وا نگذاشت و او حجت خدا بر بندگانش است و زمین بدون امام که حجت خدا بر بندگانش است، باقی نیست».
سهروردی نیز در توصیف مقام امام میگوید: «امام، خلیفه خدا در زمین است و تا زمین و آسمان برپاست، هیچگاه زمین از حکمت و از شخصی که قائم به آن است و واجد حجتها و بینات است، خالی نیست». سهروردی در اینجا از کلمه «متاله» به معنای ژرفاندیش استفاده میکند. او زمان را هنگامی نورانی میداند که سیاست و حکومت به دست چنین امامی باشد و چنانچه زمان از تدبیر الهی تهی باشد، ظلمات غالب میشود. این تعریف، با اینکه مؤید بحث ضرورت و قداست امامت نزد متکلمین اسماعیلی است، اما به مراتب جامعتر است و از این رو، تفکر سهروردی درباره مقام معنوی امام در جهان تشیع تأثیر بسیار زیادی گذاشت.
سهروردی در توصیف مقام معنوی امام، متأثر از احادیث امامان شیعه است. به نظر او، عالم هیچگاه از حکمت و از شخصی که جهان قائم به وجود اوست و حجت و بینات دارد، خالی نیست. عنایت الهی مقتضی وجود این عالم است و صلاح آن را هم اقتضا میکند؛ پیامبران و حکیمان متاله این صلاح را متحقق میکنند؛ بنابراین هیچگاه زمین از یکی یا گروهی از آنها خالی نیست. آنها حافظان و استوانههای عالماند و با وجود آنها، نظام عالم استمرار و استقرار پیدا میکند و به فیض باریتعالی اتصال مییابد.
اگر زمانی عالم از وجود آنها خالی شود، با هرج و مرج و جهل فاسد شده و انسانها هلاک خواهند شد. ایشان خلیفه خدا بر زمین هستند؛ در هر عصر، انسانی هست که خداوند بیش از دیگران به او نزدیک است و فیض و رحمت الهی توسط او به دیگران میرسد. آنها حافظان علوم حقیقی، برپاداران آیات الهی و خلیفههای خدا بر انسانها و جانشینان او هستند و این سنت الهی مادامی که زمین و آسمان برپاست، استمرار دارد.
بیشتر بخوانید: انوار آیات قرآن در حکمت اشراقی
به نظر سهروردی، تنزیل به پیامبران و تأویل و بیان به مظهر اعظم ولایت داده شده است؛ ولایتی که فارق میان حق و باطل است و به معنای ولایتی است که در باطن نبوت قرار دارد. سهروردی برای اثبات مدعای خود به قرآن استناد میکند و این آیه را شاهد میآورد: «ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ». به نظر سهروردی، حرف «ثُمَّ» در این آیه دلالت بر این معنا میکند که بیان حقیقی قرآن و تأویل آن، وابسته به ظهور امام است.
او در مقدمه «حکمت الاشراق»، طبقهبندی خاصی از حکما و طالبان حکمت ارائه داده و آنها را به چند دسته تقسیم کرده است:۱. حکمایی که الهی و ژرفاندیش هستند ولی اهل بحث نیستند.۲. حکمایی که متاله نیستند.۳. حکیم الهی که هم در تاله و هم در بحث ژرفاندیشه است.۴. حکیم الهی که در تاله ژرفاندیشه است، اما در بحث متوسط یا ضعیف است.۵. حکیمی که در بحث ژرفاندیشه است، اما در تاله متوسط یا ضعیف است.
به نظر سهروردی، «حکیم متاله» کسی است که قادر باشد بدن خودش را مانند پیراهن خلع و لفظ کند. از دیدگاه او، انسان مادامی که از خمیره مقدس مطلع نشود و قادر به خلع و لفظ بدن نباشد، حکیم محسوب نمیشود. از بین این طبقات و مراتب حکیمان، «حکیم ژرفاندیش در تاله و بحث» برای ریاست و خلافت خداوند در زمین اولویت دارد. اگر او یافت نشود، اولویت با «حکیم ژرفاندیش در تاله و متوسط در بحث» است. اگر باز او هم نبود، «حکیم ژرفاندیش در تاله که اهل بحث نیست»، جانشین خداست. زمین هیچگاه از حکیم ژرفاندیش در تاله خالی نیست و هیچگاه ریاست زمین نصیب حکیمی که متاله نباشد، نمیگردد.
حکیم متاله از کسی که فقط برتری در بحث دارد شایسته و برتر است؛ زیرا در خلافت، باید «تاله» وجود داشته باشد. تاله، نوعی دریافت اشراقیه است؛ این دریافت فیضی از «نورالانوار» است که به کسی که مستحق آن باشد و از بالاترین سالکان عصر خودش باشد، اختصاص پیدا میکند و او خلیفه ملک و وزیر خداوند بر زمین میشود. بنابراین، باید با اتصال نفس و بدون فکر و استدلال، دریافتهای اشراقی از جانب خداوند داشته باشد. سهروردی این شرط مهمِ خلافت را از قرآن اقتباس میکند؛ خداوند در قرآن پس از آنکه به فرشتهها میفرماید: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»، درباره حضرت آدم میفرماید: «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ». بنابراین، کلمه «تلقی» که سهروردی به کار میبرد و کلمه «تلقّی» که در آیه شریفه آمده است، بسیار به هم نزدیکاند و معنای واحدی را القا میکنند.
به نظر سهروردی، ریاست خلیفه، غلبه و چیرگی ظاهری نیست؛ زیرا کسانی که تنها اهل غلبهاند، به حسب نقایص و شدت جهل، استحقاق تحقق الهی را ندارند و بنابراین مستحق نام ریاست حقیقی نیستند. از این رو، به نظر سهروردی، ریاست خلیفه منوط به تحصیل کمالات انسانی، اعم از ذوقی و بحثی است.
سهروردی در توصیف امام بیان میکند که گاهی امام مستولی و ظاهر و مکشوف است مانند ریاست بعضی از پیامبران و گاهی نهان و باطنی است مانند امامت بعضی از اولیای الهی؛ که در این صورت، آنها را «قطب» مینامند. علیرغم اینکه قطب در نهایت گمنام است، اما ریاست معنوی با اوست. اگر سیاست و حکومت به دست «متاله بحاث» یا صرفاً «متاله» باشد، آن روزگار نورانی میشود؛ زیرا مردم از علم و حکمت و عدل و سایر فضایل اخلاقی بهرهمند میگردند. اما اگر زمان از تدبیر الهی تهی باشد، چراغ علم و عمل خاموش میشود، ظلمات جهل و نادانی چیره میگردد و فساد و تباهی ظاهر میشود.
دیدگاه سهروردی در توصیف مقام معنوی امام، از مهمترین مباحث اساسی تشیع محسوب میشود. تعریف او از خلیفه خدا، به توصیف حضرت علی(ع) از امام و خلیفه بسیار نزدیک است؛ چنانکه حضرت علی(ع) در گفتگوی با کُمَیل بن زیاد نَخَعی، خلیفه خداوند را در نهجالبلاغه (کلمات قصار، شماره ۱۴۷) چنین معرفی میکند: «زمین هرگز از کسی که قائم به حجت الهی باشد، خالی نمیشود؛ خواه ظاهر و آشکار باشد و خواه ترسان و پنهان، تا دلایل الهی و نشانههای روشن او باطل نشود. ولی آنها چند نفرند و کجا هستند؟ به خدا سوگند تعداد آنها کم و قدر و مقامشان نزد خدا بسیار است. خداوند به واسطه آنها، حجج و بینات خود را حفظ میکند تا به افرادی که نظیر آنها هستند بسپارند و بذر آن را در قلب افرادی شبیه خود بیفشانند. علم و دانش با حقیقت و بصیرت به آنها روی آورده و روح یقین را لمس کردهاند؛ و آنچه دنیاپرستان و هوسبازان مشکل میشمارند، بر آنها آسان است. آنها به آنچه جاهلان از آن وحشت دارند، انس گرفتند. در دنیا با بدنهایی زندگی میکنند اما ارواحشان به جهان بالا پیوند دارد. آنها خلفای الهی در زمین و داعیان دین خدا هستند. آه، آه، چقدر مشتاق دیدار آنها هستم»
این فرمایش امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه است و در حقیقت نگاه سهروردی هم به این اندیشه و بیان بسیار نزدیک است. حضور غایب امام، مستلزم اندیشه شیعی غیبت و دایره ولایتی است که به دنبال دایره «نبوت» و پس از ختم پیامبران میآید. این ولایت در اسلام، نام دیگر «نبوت باطنی» است. فقیهان حلب نیز این مطلب را به گونهای دیگر دریافت کردند؛ آنها برای این سخن سهروردی که «خداوند قادر است در هر زمان، حتی اکنون، پیامبری مبعوث کند»، او را متهم و محکوم کردند؛ اگرچه مراد از پیامبر در اینجا، دیگر نه پیامبر واضح شریعت، بلکه «نبوت باطنی» بود. اما این نظریه، دستکم نشانی از تشیع باطن است.
به این صورت سهروردی با آثار خود که حامل عمر پربار اوست و با مرگ خود به عنوان شهید راه حکمت نبوی، فاجعه غربت غربی را دریافت کرده بود و جذبه اندیشه نور سبب شد حکیم اشراقی با شهادتش این راه را مخلصانه و مردانه ادامه دهد.