کد خبر: 2568109
تاریخ انتشار : ۰۶ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۴:۲۷

معرفت الهی، عامل اصلی عصمت اهل بيت(ع) است

گروه حوزه‎های علميه: آيت‎الله‎العظمی مكارم شيرازی معرفت الهی را مهمترين عامل عصمت اهل بيت(ع) دانست.

به گزارش خبرگزاری بين‎‏المللی قرآن(ايكنا) آيت‎العظمی مكارم شيرازی ظهر امروز يكشنبه در درس تفسير سوره احزاب در حرم مطهر حضرت معصومه(س) با اشاره به مسئله عصمت انبيا و ائمه اطهار(ع) اظهاركرد: تنها گروهی كه قائل به عصمت پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) است، شيعيان هستند؛ گروه‎های ديگر تا به اين حد قائل به عصمت انبياء هم نيستند.
وی افزود: بر اساس حديث ثقلين، ما خود را تابع قرآن و اهل بيت(ع) پيامبر می‎‏دانيم زيرا به فرموده پيامبر اگر دست به دامان اين دو باشيم گمراه نخواهيم شد؛ اين روايت مشترك شيعيان و اهل تسنن است؛ امام راحل در طليعه وصيت نامه تاريخی خود به اين حديث اشاره می‎كند؛ وقتی پيامبر ما را به تبعيت از قرآن و اهل بيت(ع) می‎كند، قطعا اين تبعيت مطلق بدون معصوميت مطلق امكان پذير نيست.
اين مرجع تقليد اظهاركرد: در شان آيه تطهير، روايات بسيار زيادی وجود دارد كه داستان كسا را روايت می‎كند؛ اگر بخواهيم بگوييم كه ائمه اصلا نمی‎توانند گناه كنند و اين قدرت از آنها سلب شده است، مزيتی محسوب نمی‎شود؛ ولی آنها قدر هستند ولی اين كار را نمی‎كنند؛ زيرا اگر غذايی مسموم باشد، يك پزشك حاذقی كه آن را آزمايش كرده است قطعا آن را نمی‎خورد ولی ديگران اين دانش و معرفت را ندارند.
مكارم شيرازی با اشاره به مراتب عصمت اظهاركرد: هر كسی به واسطه حاكميت عقلش يك سری كارها را انجام نمی‎دهد ولی ميزان اين عقل و معرفت در هر كس متفاوت است؛ برخی معرفتشان به حدی بالاست كه وقتی يك فرش غصبی را می‎بينند دود و آتش آن را حس می‎كنند و نمی‎پذيرند ولی برخی ديگر معرفت ندارند و اين حقيقت را درك نمی‎كنند.
وی افزود: خداوند می‎فرمايد هر كسی كه مال ايتام را بخورد، گويی آتش خورده است و انسان با معرفت اين آتش را با همه وجود حس می‎كند و خود را هميشه از اين گناه كبيره باز می‎دارد.
مكارم شيرازی اظهاركرد: امام علی(ع) در خطبه 244، برای اينكه آب پاكی روی دست برادرش بريزد، داستان برادرش، عقيل را می‎گويد تا ديگر كسی از ايشان توقع نداشته باشد كه امتيازات گذشته را تكراركند؛ در ذيل اين، داستان اشعث بن قيث را مطرح می‏كنند؛ اشعث مردی بود كه در زمان پيامبر ظاهرا مسلمان شد ولی باطنش منافق بود؛ لذا او جزو مرتدين بود و جزو ابوبكر آمد و توبه كرد ولی در زمان امام علی(ع) جزو ياران آمد ولی هميشه نفاق می‎كرد و با عمروعاص هم ارتباط داشت.
وی افزود: وی در يك دعوا می‎خواست آب زمين يك مسلمان را بگيرد، شب هنگام حلوايی مخصوص با نام ملفوفه به نزد خانه امام می‎آورد ولی امام به او می‎گويد عجيب‎تر از داستان بردارم، شنيدم كسی درب می‎زند و حلوايی مخصوص آورده است ولی من باطن آن حلوا را ديدم كه همچون با آب دهان مار مخلوط شده بود؛ حضرت فرمود كه اين يا صدقه است يا رشوه كه بر ما حرام است؛ اشعث گفت اين حلوا، هديه است؛ امام به او فرمود كه مادرت به عذايت بنشيند، خيال می‎كنی كه می‎توانی مرا از دين خدا منحرف كنی؟ سپس به معرفی شخصيت خود پرداخت و فرمود كه به خدا قسم اگر تمام اقاليم هفتگانه و آنچه زير اين آسمان از كاخ‎‌ها و ثروت‎هاست را به من بدهند كه معصيت كوچكی كرده و به يك مورچه‎ای ظلم كنم و پوست جويی از دهانش بيرون بياورم، هرگز اين كار را نخواهم كرد.
اين مرجع تقليد اظهاركرد: امام علی(ع) فرمود دليل اين كار من از اين جهت است كه تمام اين دنيا در نظر من همچون برگه درختی در دهان يك ملخ است كه نصف آن را خورده است؛ اين عرفان، فكر و بلندو بالا، اجازه ظلم را به امام نمی‎دهد؛ كسی كه پول و مقام برايش مهم است ممكن است اين كار را انجام دهد.
وی گفت: اگر روح ما بزرگ شود، اين دام‎های دنيوی ما را از راه راست خارج نخواهد كرد، پس بايد سعی كرد تا خود را از هر جهت برای رويارويی با دام‎های شيطانی در هر موقعيت آماده نگاه داريم.
captcha