محمدعلی آذرشب، استاد دانشگاه تهران، در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا)، با بيان اينكه تمدنسازی از ديدگاه قرآن مساوی با احياء است، اظهار كرد: احياء و زنده كردن هدف قرآن و هدف رسالت همه پيامبران است و دعوت پيامبر اسلام نيز در احياء خلاصه میشود و همچنان كه میفرمايد: «یَا أَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا یُحْیِيكُمْ؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد چون خدا و پيامبر شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات میبخشد آنان را اجابت كنيد»(انفال/24) احياء سرلوحه تمام مؤلفههای تمدنساز قرآنی است.
آذرشب با اشاره به زيرمجموعههای كليدواژه «احياء» بيان كرد: يكی از مؤلفههايی كه در همين زمينه و به عنوان مهمترين زيرمجموعههای احياء در قرآن مطرح است، ظلمات و نور است و خداوند انسانها را از ظلمات به نور منتقل میكند. ظلمات همان مرگ و نور همان حيات است. موجودات در ظلمات تنها به دور خود میپيچند و براساس غرايز خود عمل میكنند، اما در نور حركت تكاملی وجود دارد. در واقع موجوداتی و كسانی كه در ظلمات زندگی میكنند، حركت تكاملی ندارند و وقتی دارای حركت تكاملی میشوند كه به سمت نور حركت میكنند و به نور میرسند.
وی با بيان اينكه اين مطلب از مفهوم قرآنی خلقت انسان سرچشمه گرفته است، اظهار كرد: خداوند در قرآن میفرمايد: «إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِينٍ؛ من خالق بشر از خاك هستم»(ص/71) خداوند انسان را از گل خلق كرد و در مرحله بعد دم خدايی در آن گل دميده شد؛ «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِی؛ و از روح خود در آن دميدم»(حجر/29). گِل نشاندهنده همان جنبه مادی انسان و جنبه پست انسان است، ولی آن دم خدايی نشاندهنده عظمت انسان و ارتباط انسان با حركت تكاملی به سمت خداست.
آذرشب افزود: انسان وقتی كه در گل فرو میرود، يعنی در ظلمات است و وقتی به سمت نور حركت میكند، يعنی به سمت دم خدايی رفته و به سمت «و نفخت فيه من روحی» كه در آن جا حركت بینهايت است، رفته است.
وی در ادامه با اشاره به اين مطلب كه حركت تكاملی انسانها همان تمدنسازی است، عنوان كرد: طبعاً حركت تكاملی انسان يك حركت جغرافيايی نيست و وقتی كه انسان از ظلمات به نور منتقل میشود، حركت او مانند حركت از شهری به شهر ديگر نيست. بلكه يك حركت تكاملی و تمدنی است.
وی با اشاره به واژههای «الله» و «طاغوت» به عنوان دو مفهوم قرآنی مهم ديگر در مؤلفههای تمدنساز قرآن، عنوان كرد: «طاغوت» بازدارنده انسان از حركت تكاملی است و هر چيزی كه انسان را از حركت تكاملی بازمیدارد، طاغوت است و وقتی كه انسان از طاغوت رها میشود، به سمت «الله» حركت میكند.
وی در ترسيم اين حركت بيان كرد: انسان يا در عبادت طاغوت است يا در عبادت الله و وقتی كه انسان از عبادت طاغوت و از طاغوت رها شد و به سمت خدا حركت كرد، آن گاه «استماع» حاصل میشود. آيه قرآن میفرمايد «وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى؛ آنان كه خود را از طاغوت به دور میدارند و به سوى خدا بازگشتهاند»(زمر/17). خداوند به آنانی كه توانستند طاغوتزدايی كنند مژده میدهد و در ادامه نيز اين مژده را دقيقاً تعريف میكند و میگويد «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ؛ پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامیدهند و بهترين آن را پيروى میكنند»(زمر/18).
وی ادامه داد: اين به اين معناست كه آنانی كه توانستهاند طاغوتزدايی كنند و به سمت خدا حركت میكنند قدرت استماع دارند. انسانهای عقبمانده استماع ندارند و گوش نمیدهند و تلقی نمیكنند. آنها فقط حرف میزنند و گفتوگو ندارند و فقط میخواهند حرفشان را بزنند. گاهی در برنامههای تلويزيونی وقتی دو نفر بحث میكنند، اگر ملاحظه كنيد میبينيد كه يكی به زبان حرف میزند و ديگری با مغز خود؛ تا به ديگری جواب بدهد و نه اين كه بفهمد كه طرف مقابل چه میگويد.
وی افزود: نبود استماع به علت اين است كه طاغوت نفس در كار است و وقتی كه طاغوت باشد و حركت به سمت خدا نباشد اين استماعی كه خداوند بر آن تأكيد میكند از بين میرود و منتفی است. بنابراين استماع يكی از مؤلفههای مهم حركت تمدنی است.