حجتالاسلام والمسلمين قاضی زاده، استاد سطح عالی حوزه علميه قم، در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) گفت: زبان، آسانترين وسيله انتقال مفاهيم ذهنى در انسان به شمار مىرود وسادهترين ابزارى است كه آدمى مىتواند در حيات اجتماعى،معانى متصوره خويش را مورد تبادل و تفاهم قرار دهد؛ مسئله خطير تفهيم و تفهم كه لازمه زندگىاجتماعى است تنها از همين راه است كه سهل و ساده انجام مىگيرد.
وی افزود: زبان وحى به ويژه قرآن كريم، بر حسب موضوع سخن، مختلف است كه مىتوانآن را اجمالاً به چهار بخش تقسيم كرد كه نخستنی آن، شامل احكام و تكاليف است كه كه مرتبط به رفتار انسانها و تنظيم حيات اجتماعى است؛ قرآن در اين بخش كاملاً صريح و رسا سخن گفته است، زيرا دستورالعملهایى است كهبايد انسانها(مخاطبين اصلى كلام) به خوبى درك كنند تا بتوانند به درستى انجامدهند.
مدير موسسه علمی فهيم يادآورشد: مورد دوم، امثال و حكم است كه به منظور پند و اندرز و بيدار شدن ضمير انسانها در قرآنآمده است كه اين بر دو گونه است، گاه از واقعيتهاى حيات بهره گرفته و به انسانها هشدار مىدهد تا از گذشته عبرت بگيرند.
وی افزود: خداوند درباره ويرانههاى باقى مانده از قوم لوط كه در معرض ديد مشركان بوده هشدارمىدهد كه وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِم مُّصْبِحِينَ؛ وَبِاللَّیْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؛ صبحگاهان و شامگاهانبر[آثار ويران شده]آنان مىگذريد،آيا[عبرت نمىگيريد و]نمىانديشيد؟!» و درباره مقايسه مشركان با آل فرعون كه گم راهى را براى خويش انتخاب نمودندفرموده: ذلك بما قدمت ايديكم و ان الله ليس بظلام للعبيد كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَفَرُواْ بِآیَاتِ اللّهِ فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللّهَ قَوِیٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.
اين استاد حوزه، يادآورشد: گونه ديگر«ضرب المثل،مثل زدن»است و عبارت است از ترسيم حالت ووضعيتى خاص كه گوينده،آن را به تصوير مىكشد و پيام خود را در قالب آن بيانمىدارد؛ قرآن در توانایى ترسيم هنرى و گويا نمودن ضربالمثلها تا سر حد اعجازپيش رفته است؛ ضرب المثل،گرچه جنبه تخيلى دارد، ولى خود يك نوع پيامرسانى است كه در قالب هنر،اين رسالت را ايفا مىكند؛ در واقع ابزارى است كه پيامرسان از آن استفاده مىكند؛ قرآن به نحو احسن از اين ابزار توانا بهره گرفته و درترسيم حالات اشخاص يا گروهها با بهترين وجهى هنر تصوير را به كار برده است.
وی افزود: قرآن در آيههاى 16 تا 20 سوره بقره، به دو گونه حالت منافقين را به تصويركشيده است؛ دو حالت درونى و برونى نگران كننده كه منافق را فرا گرفته،با كيفيتى شيوا و رسا ترسيم شده است؛ در سوره ابراهيم، بيهوده بودن كارهاى كافران را با ضرب المثل، حالت تجسمىبخشيده؛ ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ به الريح فی يوم عاصف لا يقدرونمما كسبوا على شیء ذلك هو الضلال البعيد؛ مثل كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند، كردارهايشان به خاكسترى مىماند كه بادى تند در روزى طوفانى بر آن بوزد؛ ازآن چه به دست آوردهاند هيچ[بهرهاى] نمىتوانند برد؛ اين است همان گمراهى دورو دراز»؛ جالب آن كه از همان نخست، اعمال آنان را به خاكستر تشبيه كرده است كهحالت فنایى آتش سوخته را مىرساند!
قاضی زاده اظهاركرد: در سوره بقره، كمك رسانى به بينوايان را كهتوام با منت گذارى و آزردن خاطر آنان انجام گيرد، به بخششهاى رياكارانه(خود نمایى)تشبيه نموده،آن گاه در قالب هنرى ترسيم،بيهوده بودن آن را تجسمبخشيده است: فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لاَّ یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ؛ پس مثل او هم چون مثل سنگ خارایىاست كه بر روى آن،غبار خاكى[نشسته]است،و رگبارى به آن رسيده و آن[سنگ]را شفاف و صاف بر جاى گذارده است؛ آنان[ رياكاران]نيز از آن چه به دستآوردهاند بهرهاى نمىبرند،و خداوند،كافران را هدايت نمىكند».
وی گفت: اين گونه ضرب المثلهاى ترسيمى در قرآن فراوان است وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ؛ اين دو بخش از آيات قرآنى(بخش بيان احكام و تكاليف و بخش حكم ومواعظ)كاملاً براى مردم آن روز-كه مخاطبين قرآن بودند-و نيز براى همگان تاابديت روشن و آشكار است و آيه" بلسان عربی مبين، به زبان عربى رسا و آشكار"براى هميشه جريان دارد.
قاضی زاده يادآورشد: اين دو بخش از گفتار قرآن، اكثريت قاطع آيات قرآن را فرا مىگيرد وهيچ گونه ابهام و دشوارى در فهم آن براى هيچ كس وجود ندارد؛ تنها آشنایى با لغت عرب ياترجمه قرآن به زبان خواننده، براى بهرهمند شدن از آن،كافى است و مىماند دو بخش ديگر(بخش سخن از جهان غيب و بخش معارف)كه بيشتراز ابزار استعاره و تشبيه و كنايه استفاده شده است؛ ولى شيوههاى به كار رفته همانشيوههاى متعارف و شناخته شده نزد عرب بوده است كه ظاهرى آشكار و باطنىژرف دارند،و هر كس به اندازه ظرفيتخود از آن بهرهمند مىشود.
سخن از سراى غيب؛
استاد حوزه، اظهاركرد: قرآن و هر كتاب آسمانى چون از جهان غيب پيامآوردهاند، ناگزير از آن جهان شمهاى بازگو كردهاند؛ البته اين واژهها و الفاظى كه براىتوصيف جهان غيب به كار رفته، براى مفاهيمى وضع شدهاند كه متناسب با عالمحس و شهود است و نمىتوانند كاملا بازگو كننده مفاهيمى باشند كه در سراىغيب جريان دارد؛ به علاوه ،ابزار درك ساكنين اين جهان، چه ظاهرى (حواس پنجگانه) و چه باطنى(عقل و انديشه)براى درك و دريافت مفاهيم عالم شهود و متناسب باآن ساخته شده و از درك كامل مفاهيمى از سنخ ديگر ناتوانند؛ از اين رو است كه درگزارههاى كتب آسمانى درباره مفاهيم غيبى، از استعاره و تشبيه و به كار بردن مجاز وكنايه استفاده شده تا به گونهاى تقريبى و از باب تشبيه نامحسوس به محسوسگزارش كنند؛ اين شيوه متعارفى است كه در ين گونه تشبيهها،به تقريب بسندهمىشود و بيان يا درك تحقيقى-با اين وصف-امكان پذير نيست.
وی افزود: هم چنين است موقعى كه از حور و قصور و اشجار و انهار يا شعلههاى آتشدوزخ سخن به ميان مىآيد؛ نمىتوان عيناً همين مفاهيمى را كه در اين سرا جرياندارد داشته باشد، بلكه متناسب با سراى ديگر خواهد بود و اگر حقيقت آن براى ماآشكار نيست، اين از كوتاهى فهم ما است، نه از قصور بيان قرآن.البته در اين بارهسخن بيشترى بايد گفت تا برخى سوء تفاهمها مرتفع گردد كه با توفيق الهى در جاى خود مىآوريم.
معارف و اصول شناخت
قاضی زاده يادآورشد: قرآن در رابطه با معارف و اصول شناخت مسائلى مطرح كرده كه فراتر از بينش بشريت تا آن روز بوده و تا كنون نيز اگر رهنمود وحىنبود، معلوم نبود كه بينش بشرى بدان راه مىيافت و شايد براى هميشه چنين باشد.
وی گفت: كنه ذات احديت هرگز قابل شناخت نيست و جز از راه صفات جمال و جلال وجامعيت صفات كمال،كه همگى توقيفى است و عقل با كمك وحى بدان راه يافته ممكن نيست، به طورى كه تا 99 اسم براى پروردگار شناخته شده است.