کد خبر: 2599295
تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۱
به مناسبت سالروز شهادت مولودی با بركت/

نقش امام جواد(ع) در تثبيت جايگاه الهی امام در انديشه كلامی اماميه

گروه انديشه: نقش امام جواد (ع)‌ به عنوان اولين امام خردسال در تثبيت انديشه كلامی اماميه درباره جايگاه الهی امام معصوم و دارای علم لدنی، تعيين‌كننده بوده است و نتيجه مستقيم خود را در امامت امام هادی(ع) و امام دوازدهم و نتيجه درازمدت خود را در اعتقادی كه اكنون ديگر در جوامع امامی كاملاً جا افتاده، نشان داده است.

سال‌ها پيش از آنكه امام علی بن محمد الجواد (195-220ق)، تنها فرزند لايق جانشينی امام علی بن موسی الرضا(ع)‌ پا به عرصه گيتی گذارد، جد بزرگوارش موسی بن جعفر(ع)‌ از او با عنوانی ياد كرده بود(1) كه مفهوم آن نه در آن زمان و احتمالاً نه در دوران خود امام جواد(ع)‌ برای كسی قابل درك نبود؛ اين عنوان عبارت است از «مولود مبارك».(2)
ضرورت جستجو درباره فهم اين تعبير از آنجا روشن‌تر می‌شود كه پدر بزرگوار امام نهم شيعيان نيز از همان سنين كودكی جواد الائمه(ع)، بارها و بارها فرزند خود را مولودی بابركت برای شيعيان خوانده بود.(3) به علاوه زمانی كه شنيده شد كه تعبير مولود مبارك به اندازه حداقل يك پايان‌نامه جای بحث و گفت‌وگو دارد برای نگارنده اين سطور تا حد زيادی غيرقابل درك بود. اما بعد از آشنايی با جنبه‌های متفاوت از تأثيرات اين امام خردسال در بستر تاريخ اماميه، ضرورت اين امر آشكارتر شد كه بازخوانی هر حديث يا گزارش تاريخی يا روايی بدون نگاه سيستمی و بدون در نظر گرفتن بستر تاريخی(4) آن، راه به خطا رفتن و از محمل اصلی سخن دور افتادن است. اين نوشتار نگاهی اجمالی به تفسيری تاريخی از اين عبارت خواهد داشت.
با بررسی‌های دقيق‌تر در زندگی و زمانه امام نهم شيعيان(ع) اين نكته روشن می‌شود كه صرف نظر از اختلالات ايجاد شده به دست فرقه‌هايی همچون واقفه، احتمالاً مهم‌‌ترين محملی كه برای مولود مبارك می‌توان در نظر گرفت عبارت است از ترديدهايی كه در جامعه اسلامی و به خصوص در جامعه تازه باليده امامی درباره اتفاقی بی‌سابقه، يعنی امامت كودكی خردسال به وجود آمده بود. در آن روزها انديشه‌های اعتقادی و كلامی جامعه‌ی امامی، تازه در حال شكل‌گيری بود و حتی هنوز به تدوين منظمی دست پيدا نكرده بود. از اين رو شواهد زيادی وجود دارد كه اين انديشه كه امام دارای جايگاهی است كه در آن تفاوتی ميان كودك و بزرگ،‌ پير و جوان وجود ندارد،(5) هنوز به خوبی جا نيفتاده بود.
در مجمعی كه شيعيان بعد از شهادت امام هشتم(ع) در منزل عبدالرحمن بن حجاج برپا كرده بودند، يونس بن عبدالرحمن از اصحاب برجسته امام(ع) با حالتی عتاب‌آميز از شيعيان خواست كه به جای گريه كردن تا زمان بالغ شدن اين كودك فكری به حال مسائل امامت بكنند.(6) هر چند در اينجا ريان بن صلت عكس‌العمل تندی نشان داد و اگر چه ترديدهايی در اساس اين گزارش وجود دارد، اما حتی در صورت ساختگی بودن اين گزارش تاريخی باز می‌توان به دغدغه موجود در جامعه امامی مبنی بر چگونگی گردن نهادن به امامت كودكی خردسال پی برد.
شواهد ديگری نيز وجود دارد كه نشان می‌دهد احتمالاً حتی اقدامات ديگر شيعه همچون سفر 80 نفر از علمای اماميه به مدينه و پرسش‌های فراوان از امام(7) نيز نتوانسته بود به طور كامل ترديد‌ها را برطرف كند. بسياری از اصحاب برجسته امام رضا(ع) در عين معاصرت با فرزند ايشان هيچ روايتی از او نقل نكرده‌اند. معلوم نيست چرا ابن ابی‌عمير كه در كنار يونس بن عبدالرحمن از اصحاب اجماع و افقه، اصلح و افضل از يونس خوانده شده است(8) و در عين حال در جريان مخالف هشام بن حكم، استاد يونس قدم برمی‌دارد(9) هيچ روايتی از امام جواد(ع) نقل نكرده است. يعقوب بن يزيد نيز كه شاگرد ابن ابی‌عمير است و كتابی از او با عنوان كتاب الطعن علی يونس ثبت شده است(10) به همين گونه عمل كرده است. با وجود اينكه محمد بن عيسی بن عبيد شاگرد مكتب هشام و يونس كه به صورت مكاتبه و مشافهه(11) از امام جواد(ع) نقل حديث می‌كرده(12) اما از قرار معلوم استادش يونس بن عبدالرحمن در عين درك پنج سال از امامت ايشان به شهادت عدم نقل حتی يك روايت از امام(ع)، ظاهراً تا مدت‌ها بر عقيده خود مبنی بر امامت شأنی امام جواد(ع) پايبند بوده است. ايوب بن نوح بن دراج كه احتمالاً تا 260ق زنده بوده است صرفاً دو روايت با يك مضمون از امام جواد(ع) نقل كرده است.(13) احمد بن اسحاق از اصحاب خاص الخاص، وكيل امام عسكری(ع)(14) و مورد عنايت خاص امام زمان(عج)(15) بوده است اما تنها چهار روايت آن هم به واسطه حسن بن عباس بن حريش از امام جواد(ع) نقل كرده است.(16)
از اين رو صرف نظر از گزارشات زيادی كه درباره قبول امامت كودك خردسال به ما رسيده است(17) احتمالاً شواهد ديگری هم می‌توان به دست آورد كه دست‌كم ما را به ترديدهايی در مورد اتفاق نظر اصحاب برجسته اماميه در مورد امامت حضرت وامی‌دارد. همچنين اختلافاتی كه محمد بن سنان آن را نزد امام جواد(ع) ‌گزارش می‌كند،(18) احتمالاً اشاره به همان مشكلاتی باشد كه سعد بن عبدالله به عنوان اختلافات در امر امامت بعد از امام رضا(ع) بدان اشاره كرده است.(19)
اين دشواری و بحران زمانی روشن‌تر می‌شود كه می‌بينيم قرار است اداره علمی،‌ سياسی،‌ اجتماعی و اقتصادی جامعه بزرگ امامی آن روز شامل مناطق بزرگی از سرزمين‌های شرقی همچون قم و‌ بخش‌های زيادی از خراسان و سرزمين‌های مجاور خلافت، يعنی كوفه‌ی يك دست شيعی و‌ بصره‌ی درحال شكل‌گيری تشيع و سرزمين‌های جنوبی همچون يمن، در دستان كودكی هفت يا هشت ساله قرار گيرد. از اين رو با اين زمينه برای ما بعيد نيست اگر بشنويم كه يار برجسته امام هشتم (ع)‌ زكريا بن آدم(20) از دادن زكات به امام با اين اميد كه شايد امام هشتم(ع) غير از اين كودك فرزند ديگری لايق جانشينی داشته باشد، خودداری می‌كند.(21)
نظريه رايج بر آن است كه بحران امامت امام جواد(ع) بعد از مدت كوتاهی تثبيت شد و پس از آن هيچ ترديدی باقی نماند و همه پی بردند كه ايشان امام بر حق است؛ اما با توجه به شواهد فوق به نظر می‌رسد كه برای رسيدن به اين تثبيت زمان بيشتری نياز بوده است، اما در نهايت اين تثبيت با حاصل آمدن چيزی افزون‌تر محقق شده است. در حقيقت آن چه با وجود با بركت امام جواد(ع) محقق شد هموار شدن راه بروز نهايی انديشه امامت بود.
بر اين اساس و با توجه به تأكيد بر پر بركت بودن ايشان از سوی پدارن‌شان و همچنين با توجه به اين كه امامت امام خردسال و پيروی از ايشان در عين خردسالی مهمترين نكات در مورد امام جواد(ع) بوده است، بايد وجه اصلی بركت‌مند بودن يشان را در همين امر، يعنی نجات انديشه امامت و به حد اعلی رسيدن آن با وجود ايشان، جست.
به هر حال به نظر می‌رسد كه نقش امام جواد (ع)‌ به عنوان اولين امام خردسال به عنوان نقشی تعيين‌كننده در تثبيت انديشه كلامی اماميه درباره جايگاه الهی امام معصوم و دارای علم لدنی بوده است و نتيجه مستقيم خود را بلافاصله در امامت امام هادی(ع) در سن شش سالگی و امامت امام دوازدهم در سن پنج سالگی و نتيجه دراز مدت خود را در اعتقادی كه اكنون ديگر در جوامع امامی كاملاً جا افتاده، نشان داده است.
جنبه‌های ديگر تفسير مولود مبارك نيز از اهميت زيادی برخوردارند. بسط اين بحث چنانكه گفته شد نيازمند مجالی وسيع‌تر است، اما برای مثال به نقش امام جوان در تفسير آياتی از قرآن اشاره می‌شود كه بزرگانِ از مفسرين و دانشمندان آن دوره از آن عاجز بودند. صرفاً به عنوان نمونه به تفسيری از امام اشاره می‌شود كه بر اساس آن اعضای فرقه واقفه ـ گروه اخلال‌گر در جانشينی بر حق امام جواد(ع)‌ ـ از نُصّاب(22) برشمرده‌ شده‌اند.
همچنين بهانه‌ای كه معتصم عباسی برای شهادت امام(ع)‌ به دست آورد نيز بعد از مجلسی كه امام در آن به تفسيری دقيق از آيه قطع يد سارق پراختند، به وجود آمد.
حسين نعيم‌آبادی
دانشجوی دكتری شيعه‌شناسی دانشگاه اديان و مذاهب
پژوهشگر حوزه سيره اهل بيت(ع) و تاريخ انديشه اماميه
1- مجلسی‌،‌ بحار‌، ج50 ص 27 س آخر.
2- ‌برای مجموعه‌ای از اين گزارش‌ها نك: عطاردی،‌ عزيزالله،‌ مسند الامام الجواد،‌ ص18ببـ؛ اين تعبير باری درباره‌ی امام كاظم (ع)‌ نيز به كار رفته است (كلينی، كافی،‌ ج1 ص309) اما الان ديگر انصراف آن بر اساس روايات متعدد مذكور از امام رضا (ع) ، به امام نهم (ع)‌ است.
3- مثلا نك: مجلسی،‌ بحار الانوار،‌ ج50ص23؛ كلينی، كافی، ج1 ص321.
4- Context
5- مجلسی،‌ بحار،‌ ج50 ص 20 ح6.
6- مسعودی،‌ اثبات الوصيه،ص220.
7- مجلسی،‌ بحار، ح50،‌ص100.
8- دوگزارش در كشی، رجال كشی،‌590و591.
9- كلينی،‌ كافی، ج1 ص409-410 باب ان الارض كلها للامام عليه السلام.
10- ‌نجاشی، رجال، ص450.
11- نجاشی، ص333.
12- مثلا نك: كشی، 489 درباره مدح يونس در نامه ای از امام جواد عليه السلام به محمد بن عيسی.
13- اولی در عيون الاخبار، ج2 ص257 و دومی در كافی، اسلاميه، ج4ص585كه هر دو يك مضمون دارند و احتمالا يك روايت با دونقل باشند.
14- مسند احمد بن اسحاق، روايات فصل ششم، ص 186ببـ..
15- مسند احمد بن اسحاق، صص 195-213.
16- مسند احمد بن اسحاق، صص169-171 به نقل از بصائر الدرجات، ج1، صفحه های 442، 280، 453، 132.
17- بعضی از اين روايات به دوران امام رضا عليه السلام نيز برمی‌گردد كه صرفا به عنوان نمونه به روايت زكريا بن آدم اشاره می‌شود كه در ضمن حادثه‌ای امام هشتم عليه السلام بين دو چشم فرزند چهارساله خود را می بوسد و می گويد: بابی انت و امی انت لها يعنی الامامه: اثبات الوصيه،ج3، ص218.
18- كافی، ج1ص441.
19- سعد بن عبدالله،‌ المقالات والفرق ، ص96ببـ
20- برای نمونه هايی از توصيفات عالی نسبت به او نك: كشی،‌ 594 و 595،‌ نجاشی،‌ 174.
21- كشی،‌ ص 596.
22- [احتمالا به معنای كسانی كه] تلاش و كوشش زيادى در زندگى دنيا به خرج مى‏دهند، ولى هيچ فايده‏اى جز خستگى نصيبشان نمى‏شود؛ بابايی،‌ احمد علی، برگزيده تفسيرنمونه،‌ ج5 ص 478.
captcha