
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، به تقویم نگاه میکنم، چقدر زود گذشت 20 روز از ماه مهر و تو دیگر در میان ما نیستی، دستم را بر روی سنگ قبرت میگذارم، و زیر لب زمزمه میکنم سوره فاتحه الکتاب را، هر چند که هیچ صدایی، نوای دلانگیز تو را ندارد، صدایی که دل یک دنیا را میلرزاند.
چه تعبیر زیبایی، صدایی که دل دنیا را میلرزاند و حالا همان صدا، مجلس عزایش را گرم کرد، امروز آمدهام که بعد از رفتنت کمی با تو خلوت کنم، اما نیستی حاجی تا مثل روزهایی که دور هم مینشستیم همان جای همیشگی، که بساط چایت به راه بود، میدانی که کجا را میگویم، همان خانه ساده و صمیمی که مجالس قرآن را در آنجا برپا میکردیم.

حاج محسن حاجیحسنیکارگر، تمام آرزو و هم و غمت شهادت بود، دل و دماغ دنیایی نداشتی و برای پرواز کردن و عروج به سمت پروردگار پا به دنیا گذاشتی و آخر هم در آغوش کعبه با همان لباس احرام پرکشیدی و لباس احرامت، کفنت شد اما دوری از تو نه تنها برای خانواده بلکه برای دوستدارانت نیز سخت و طاقتفرساست. همه جا سخن از توست و جای خالیات را با گلدان شمعدانی پر میکنند.

حالا به یاد آن روزها من آمدهام تا با همان خاطرات دورهمیهای همیشگی کمی خلوت کنیم اما حیف که دیگر نیستی تا با آن لحن شیرینت، برایمان تلاوت کنی، وقتی به سنگ قبر ساده و بیآلایشت نگاه میکنم، همان سنگ قبری که آرزویت بود، همان که روی آن حک نشده مهاجر الیالله، اصلا نامی از عروج شهادتگونه و چگونگی رفتنت نیامده، بیشتر دلم میگیرد، میبینی سنگ قبرت هم به دنبال مشهور و محبوبشدن نیست، مظلوم بودی حاجی و مظلومانه به آسمان پر کشیدی.
در دل خاکش نهان کردندومی گفت آفتاب ماه را گر در زمین پنهان ندیدستی ببین
خواهرت برات بمیره