کد خبر: 3447341
تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۹۴ - ۲۱:۳۲

با کاروان اسرای کربلا در شام/ اهل بیت پیامبر(ص) را با قرآن بشناسید

گروه اندیشه: سفر شام و اسارت اهل بیت پیامبر اسلام(ص) سفری بود سخت و جانکاه؛ عبور از صحرایی داغ و سوزان که در حال معمولی با تمام امکانات به سختی انجام می‌شود و امام سجاد(ع) با آثار باقی مانده از مریضی آنرا طی کرد، سفری جانکاه که کودکان و زنان در گرمای آفتاب با غل و زنجیر عبور کردند و به شام رسیدند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، سفر شام و اسارت اهل بیت پیامبر اسلام(ص)، سفری بود سخت و طاقت‌فرسا، سفری که می‌توان حدس زد با گذراندن حدود 923 کیلومتر و عبور از صحرای بزرگ عراق و شام معروف به بادیه شام، طی شده باشد. عبور از صحرایی داغ و سوزان که در حال معمولی با تمام امکانات به سختی انجام می‌شود و امام سجاد(ع) با آثار باقی مانده از مریضی آنرا طی کرد، سفری جانکاه که کودکان و زنان در گرمای آفتاب با غل و زنجیر عبور کردند و به شام رسیدند.

اسرای کربلا که بسیاری از آن‌ها با دست و پایی بسته در غل و زنجیر و بر شتران برهنه سوار بودند، اسیر بودند ولی امیر بودند و با عزت و آزادمرد در غل و زنجیر بودند، در اسارت قرار داشتند ولی مطیع خدا بودند نه مطیع هوی و هوس و بنده شیطان.

اسارت در سرزمینی که ارزش‌های اسلام دگرگون شده بود

امام سجاد(ع) به همراه حضرت زینب(س) و اسرای کربلا به سرزمینی پای می‌گذاشتند که در اثر سیاست‌های شوم معاویه و یزید شخصیت جامعه اسلامى مسخ و ارزش‌ها دگرگون شده بود، به طورى که مسلمانان با آن‏که مى‏‌دانستند اسلام هیچ وقت اجازه نمى‌دهد آنان مطیع زمامداران بیدادگرى باشند که به نام دین بر آن‌ها حکومت مى‏‌کنند، در عین حال بر اثر ضعف و ترس و ناآگاهى، از زمامداران ستمگر پشتیبانى مى‏‌کردند.

در اثر این سیاست، مسلمانان، بر خلاف منطق قرآن و تعالیم پیامبر(ص)، تبدیل به افرادى ترسو، سازشکار و ظاهرساز گشته بودند و عده‌ای از اسلام واقعی اهل بیت پیامبر(ص) را رها کرده بودند و فقط قرآن می‌خواندند.

حضرت زین العابدین(ع) در سرزمینی به اسارت گرفته شده بود که جدش حضرت علی(ع) حدود 21 سال قبل از آن زمامدار کوفه بود. در سرزمینی که با نیرنگ‌های معاویه و یزید اسلام را تحریف و وارونه معرفی کرده بودند بنابراین حضرت اولین کاری که در زمان اسارت کرد خودش و اهل بیت پیامبر(ص) و اصالتش را معرفی کرد، تا مردم اسلام واقعی را بشناسند.

این امام در کوفه خطاب به مردم گفت: «ای مردم! آن که مرا می‌شناسد که می‌شناسد و آن‌که مرا نمی‌شناسد، من علی فرزند حسین علیه السلام هستم. همان که در کنار نهر فرات سر مقدسش را از بدن جدا کردند بی آن‌که جرمی داشته باشد و حقی داشته باشند! من فرزند آن آقایی هستم که حریم او هتک شد، آرامش او ربوده شد، و مالش به غارت بردند و خاندانش به اسارت رفت.»

چرا امام سجاد(ع) این‌گونه سخن می‌گوید، خودش را فرزند حضرت علی(ع)، کسی که او را در کوفه به شهادت رساندند، معرفی می‌کند و در شام می‌گوید: «من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند محمد مصطفایم، من فرزند علی مرتضایم، من فرزند فاطمه زهرایم ...» آیا کسی آن امام عزیز و ابا عبدالله الحسین(ع) را نمی‌شناخت!

معرفی اسلام وارونه به جای اسلام حقیقی

جو رسانه‌ای معاویه و یزید آن‌قدر با حیله، نیرنگ و زیرکانه وقایع اسلام را وارونه معرفی کرده بود که بسیاری حرف‌های یزید و طرفدارانش را باور کرده بودند و از اسلام واقعی ناآگاه بودند، همچون زمان حاضر که افرادی تشیع انگلیسی را از لندن و بی بی سی دریافت می‌کنند و ناآگاه از اسلام واقعی هستند و یا نمی‌خواهند اسلام ناب محمدی(ص) را بپذیرند.

کاروان اسرای کربلا با تمام بی احترامی‌ها و گستاخی و جسارت افرادی مسلمان‌نما خسته به شام رسیده است، مرکز دارالخلافه اسلامی که یزید با حیله و نیرنگ اهل بیت پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) را خارجی معرفی کرده است، مملکت اسلامی که در کوفه حضرت امام سجاد(ع) درباره آن بیان کرد: «هیهات! هیهات!‌ ای غداره‌های حیله‌گر که جز خدعه و مکر خصلتی در شما نیست! آیا می‌خواهید آنچه را که با پدران من کردید با من نیز بکنید؟ به خدا قسم محال است، زیرا هنوز جراحاتی که از شهادت پدرم بر دل من وارد آمده، بهبود نیافته است، مصیبت جدم رسول خدا و پدر و برادرانم فراموشم نشده و تلخی آن از کام من بر نخاسته است. سینه و گلویم را تنگ فشرده و غصه آن در سینه من جریان دارد.

از شما می‌خواهم که نه یاریمان کنید و نه با ما بجنگید. پس شما‌ ای اهل کوفه! از مصیبت‌هایی که به حسین رسید، شادمان نباشید. مصیبت او از همه مصائب بزرگ‌تر بود. آن حسینی که در کنار رود فرات کشته شد؛ جانم فدای او باد! کیفر قاتلین او بی‌شک، آتش جهنم خواهد بود.»

در کشور شامی که یزید به فکر جشن است و سرمست از غرور و تکبر، فکر می‌کند با کشتن ابا عبدالله الحسین(ع) و یارانش دنیا به کامش شده است و هیچ مانعی دیگر بر سر راه خلافتش نیست. بعد از رسیدن اسرا به دارالخلافه، یزید با تکبر و غرور تمام با چوب خیزران بر سر بریده یکی از جوانان اهل بهشت زده و با جسارت و بی احترامی به لب‌های مبارک حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) نیز می‌زند.

شناساندن اهل بیت پیامبر(ص) با قرآن و رسوایی یزید

حضرت زینب(س) از قرآن در خطبه شام سخن می‌گوید؛ از قرآنی که مردم تلاوت می‌کنند ولی از اهل بیت پیامبر(ص) خبری نیست. حضرت می‌داند که مردم قرآن و کلام خدا را خوب می‌شناسند و می‌داند که یزید، اهل بیت پیامبر(ص) را از مردم گرفته است ولی هنوز قرآن را مردمی که نام اسلام را می‌شناسند و نام مسلمانی بر روی خودشان گذاشته‌اند به خوبی می‌شناسند. بنابراین از کلام خدا بهره می‌برد و یزید را رسوا می‌کند.

یزیدی که حضرت زینب(س) به او گفت: «راست گفت خدای سبحان که فرمود: ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون، آنگاه فرجام کسانى که بدى کردند [بسى] بدتر بود [چرا] که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به ریشخند مى‏‌گرفتند.(روم/ 10) ای یزید آیا گمان می‌بری این که اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده‌ای، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می‌چرخد و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته‌تر.

آیا فراموش کرده‌ای قول خداوند متعال را، وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِین، و البته نباید کسانى که کافر شده‌‏اند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت مى‏‌دهیم براى آنان نیکوست ما فقط به ایشان مهلت مى‌‏دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و [آنگاه] عذابى خفت‏‌آور خواهند داشت(آل عمران/ 187)».

حادثه عاشورا نباید فراموش شود

امام سجاد(ع) بعد از معرفی خودش و در سخنان مکرر بین مردمی که پیش می آمد از کلام خدا بهره می‌گرفت؛ در حالی که شهادت سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش از نگاه عموم مردم بعد از خطابه‌های شجاعانه حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) در کوفه و شام  آثار ویرانگری برای حکومت بنی امیه داشت و مشروعیت آن را زیر سؤال برده بود، برای این‌که این حادثه تلخ و غمبار به دست فراموشی سپرده نشود، امام زین العابدین(ع) با گریه بر شهیدان نینوا و زنده نگهداشتن یاد و خاطره جانبازی آنان اهداف شهیدان کربلا را دنبال کرد. حادثه کربلا و کشتن اباعبدالله الحسین(ع) در عاشورا به قدری دلخراش بود که شاهدان آن مصیبت عظیم تا زنده بودند آن را فراموش نکردند.

هر وقت امام می‌خواست آب بیاشامد، تا چشمش به آب می افتاد، اشک از چشمانش سرازیر می‌شد. و وقتی که سبب گریه آن حضرت را می‌پرسیدند، می‌فرمود: «چگونه گریه نکنم، در حالی که یزیدیان آب را برای وحوش و درندگان بیابان آزاد گذاشتند ولی به روی پدرم بستند و او را تشنه به شهادت رساندند.»

عاقبت یزید

سید بن طاووس در لهوف درباره عاقبت و سرانجام یزید می‌نویسد: «... اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت تا بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. سپاهیان یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا اینکه به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود ...»

از یزید و یزیدیان جز لعن و نفرینشان آثاری به جای نخواهد ماند همچنانکه عباسیان، در سال‌های نخست حکومتشان، قبرهای یزید، معاویه و عبدالملک بن مروان را نبش کردند و استخوان‌های باقی‌مانده آنان را آتش زدند.

علی‌اکبر ملکی

captcha