کد خبر: 3469991
تاریخ انتشار : ۰۴ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۸:۰۷
یک پژوهشگر مثنوی تبیین کرد

دلایل بیقراری از منظر مولانا/ آرامش نوعی بانگ درونی در قطع تمام دلبستگی‌هاست

گروه اندیشه: مهدوی در چهارمین نشست «زیست مومنانه در سایه قرآن و مثنوی» گفت: به نظر مولانا بیقراری انسان‌ها ریشه در قرار آنها دارد؛ وقتی انسان نسبت به چیزی تعلق خاطر پیدا کند منجمد می‌شود و در چارچوب‌ها محبوس می‌شوند؛ هر که در این مرتبه دون باقی بماند بیقراری، تشنگی، گرسنگی و خشونت دست از سرش بر نمی‌دارد و نمی‌تواند چهره زیبا خداوند را ببیند و آرامش پیدا کند.

به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا)، چهارمین نشست زیست مومنانه در سایه قرآن و مثنوی با حضور ناصر مهدوی 4 بهمن‌ماه در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد.

مهدوی گفت: چرا در این روزگار تا این میزان انسان‌ها بیقرار شده‌اند؛ به نظر مولانا بیقراری انسان‌ها ریشه در قرار آنها دارد؛ وقتی انسان نسبت به چیزی تعلق خاطر پیدا کند منجمد می‌شود و در چارچوب‌ها محبوس می‌شوند. همواره می‌خواهد فکر و ایده خود را به جای حقیقت به همگان نشان دهد.

وی در ادامه گفت: وقتی قرار‌ تا این اندازه برای انسان بزرگ شود و به این زندان راضی شود در دل او آشوب بزرگی به وجود می‌آید و هموار این فرد عصبانی است. مولانا معتقد است کسانی که سودای سربالا ندارند نمی‌توانند از زندان دل بکنند. از کودکی به ما می‌گفتند که اگر نماز بخوانید و شئونات دینی را انجام دهید، به بهشت می‌روید اما هیچ‌گاه به ما سودای سربالا داشتن را به ما آموزش ندادند.

مهدوی گفت: وقتی از این حبس‌ و زندان خود را رها کنیم و نقاب از جلوی دیدگان خود کنار بزنیم تازه متوجه می‌شویم ایمان درجه بالاتری از اعتقاد است و اینها گمشده انسان نیستند. هر که در این مرتبه دون باقی بماند بیقراری، تشنگی، گرسنگی و خشونت دست از سرش بر نمی‌دارد و نمی‌تواند چهره زیبا خداوند را ببیند و آرامش پیدا کند؛ آرامش نوعی بانگ درونی است. کسی که از درون از خود رضایت دارد و عذاب وجدان ندارد به آرامش رسیده است؛ این لذیذترین احوال انسان است اینجاست که متوجه می‌شود تمام دلبستگی‌های او بیهوده بوده است.

این استاد دانشگاه گفت: نماز خواندن باید برای این باشد که نوع نگاه و دید فرد را تغییر بدهد متاسفانه بسیاری از مسلمانان در این خانه گیر کرده‌اند و دید خود را تغییر نمی‌دهند؛ وقتی انسان از این خانه بیرون نرود نمی‌داند به چه چیز‌های دل بسته است؛ وقتی خانه‌تکانی در دل به‌وجود آورد تازه متوجه می‌شود که چه ظلمی به خود کرده است. شمس در اولین دیدار خود از مولانا به حال او افسوس خورد و به او گفت: تو هنوز سرمست و بیقرار این هستی که دیگران تو را تشویق کنند و در قدم اول گیر کرده‌ای.

مهدوی در ادامه با اشاره به یکی از آموزه‌های امام علی(ع) در نهج البلاغه گفت: یکی از ویژگی‌های مومنانی که حضرت به آنها عشق می‌ورزد این است که آنها اهل تمجید بیهوده نیستند و از اینکه کسی آنها را بیهوده تشویق کند زجر می‌کشند؛ چرا چون این افراد به منبع والاتری تکیه دارند.

وی در ادامه گفت: چرا در عصر مدرن این همه خشونت وجود دارد؟ استالین و هیتلر چرا تا این میزان دست به کشتار انسان‌ها زدند؟ دلیل این همه خشونت چیست؟ آنها باور داشتند که تفکر آنها حق است زمانی که انسان تفکر خود را بالاتر از تفکر دیگران ببیند و خود را حق بداند دست به خشونت می‌زند.

مهدوی در ادامه با نقل حدیثی از امام علی(ع) گفت: امام علی(ع) در جنگ صفین اشک می‌ریخت که امام حسن(ع) به جنگ نرود. امام علی(ع) می‌گفت اگر حسن(ع) به جنگ برود کمر من می‌شکند. امام علی(ع) دنبال تعلقات دنیوی نبود به همین خاطر راحت دل از مقام و منصب می‌کشد. امام علی(ع) به منبعی اتصال داشت که نوع نگاه و دیده آنها را به دنیا و زندگی تغییر می‌داد.

وی در ادامه گفت: جهاد با نفس سخت نیست؛ کافیست دید و نگاه فرد عوض شود. ایمان نقش مهمی در اخلاق دارد. امام علی(ع) «ابن‌عباس» عموی پیامبر(ص) را شهسوار قرآن معرفی می‌کرد؛ ابن‌عباس در چندین جنگ کنار امام علی(ع) جنگید؛ همان زمانی که منصب اجرایی را احراز کرد، چندین درهم اختلاس کرد. امام علی(ع) خطاب به ابن عباس گفت تو در تمام این مدت محدث و فقیه بودی و چهره تو در بین مسلمانان درخشان بود اما دلت خفته بود و با تن خود کار می‌کردی و خدا را تجربه نکرده بودی. اگر خدا را تجربه می‌کردی نگاه محبت‌آمیز به خداوند ارزشش برای تو بیشتر بود و به‌راحتی خود را نمی‌فروختی.

مهدوی در ادامه با نقل داستان مغیره گفت: مغیره نزد معاویه رفت و به او گفت من از شیخ‌های کوفه برای یزید بیعت می‌گیرم؛ بعد از چند صباحی مغیره با بزرگان کوفه نزد معاویه آمد. معاویه از این همه مکر در شگفت ماند و از مغیره پرسید: آنها را چند خریدی؟ مغیره در پاسخ گفت: سی هزار درهم. معاویه بعد از شنیدن این سخن یک جمله تکان‌دهنده می‌گوید و آن این است که «چقدر ارزان خود را فروختند».

وی در آخر گفت: ایمان کمک بنیادی به اخلاقی شدن می‌کند؛ چشم آدمی را می‌گشاید و عالم را آن گونه که هست در پیشگاه او نمایان می‌کند. اینجاست که آدمی به راحتی از جاذبه‌های سطحی می‌گذرد و زاویه دید خود را تغییر می‌دهد.

captcha