ای چشم! چه میشد آبگیری بودی
چون چشمه خرد و سربزیری بودی
شاید به هوای بوسه بر دست علی
در راه ولایتش غدیری بودی
علیرضاسپاهی لایین
وقت وقوع حادثهای خاص میرسد
کم کم زمان خطبهی حساس میرسد
خورشید شاعرانهتر از قبل آمده
باد از چهار ناحیه رقاص میرسد
این اضطراب مخفی و این جنب و جوش گنگ
درد و غم علیست که تا یاس میرسد
امروز از نگاه غریبانهی علی
چیزی به او فراتر از احساس میرسد
این دست را که دست محمد گرفته است
ارثیست از علی که به عباس میرسد
مریم دلدار بهاری
در خم غدير نور حق ديده شده
در مجمع حاجيان شفق ديده شده
يكسر همه علويان تعجب كردند
نوری ز علی طبق طبق ديده شده
در خم غدير بحر حلم و احسان
دارای درايات و حقيقت انسان
يعنی كه علی وصی پيغمبر شد
گرديده همه شاد و محمد خندان
در خم غدير خالق لم يزلی
ارسال نموده بر نبی نور جلی
خواهی كه شود دين تو كامل احمد
بعد از تو امام و پيشوا هست علی
در خم غدير نور تابان آمد
جبرئیل امين ز سوی جانان آمد
اكملت لكم دينكم اجرا فرمود
اين جملهی دلنشين به پايان آمد
در خم غدير جوش زد آب حيات
حجاج شنيدند چو زيبا كلمات
باصوت بلند يك صدا میگفتند
بر چهرهی زيبای محمد صلوات
حجتالاسلام بهاالدین عباسی زنجانی
عید حق آمده باید بزنم بال و پری
که مرا هست به دیدار رفیقان سفری
گفتم امروز تفال بزنم بر حافظ
مگر از «سبحه صد دانه» بیاید خبری
رضا رجبی متخلص به «رجا»
سقاهم رَبهُم عید غدیر است
نشاط باده نوشان چشمگیر است
به کل عالم هستی از آغاز
امیرالمومنین نعمالامیر است
عفت شریعتی کوهبنانی
همیشه نام علی را برم من از چپ و راست
برای آنکه علی، هرکجا بود از ماست
به روز هجده ذیحجه آن ولیالله
بشد وصی رسول خدا، خدایش خواست
حجتالاسلام محمدحسین فتحی
امروز اگر ام ابيها شاد است
بستان نبى دوباره عشق آباد است
غمهاى زمانه میرود از يادت
چون عيدغدير، افضل الأعياد است
محمدمهدى عبدالهى، تهران
آن روز زمین مست شد و خم جوشید
یک قافله از غدیر خم مینوشید
تشریف امامت به تنش کرد آن روز
ماهی که نشسته بود جای خورشید
علیرضا حیدری
اجرای آفتاب رحمت و بحر کرم، علی
وی طاق چرخ در برِ عدل تو خم، علی
از پرتو جمال تو خورشید جان گرفت
تابید روی ماه تو چون از حرم، علی
ای والی لوای ولایت که در غدیر
احمد به انتصاب تو شد ملتزم، علی
از خشم ذوالفقار تو در عرصهی جهاد
شد زیر و رو بساط و بنای ستم، علی
تا برکنی بنای صنم را تو از حرم
بر دوش مصطفی بنهادی قدم، علی
انگشتری که عالم هستی بهای اوست
کردی به فضل خویش به مسکین کرم، علی
هر جا که غم بجان نبی رخنه مینمود
باالحق زدودهای ز دلش زنگ غم، علی
یک شب پی نوازش غمدیدگان نخفت
چشم خدای بین تو تا صبحدم، علی
ای قهرمان خیبر و خندق که دست تو
زد اقتدار دولت حق را رقم، علی
جائی که حق به شأن تو فرموده هل اتی
قاصر به وصف توست زبان و قلم، علی
عشقی که از تو در دل و جان «مقدم» است
گـنجی اسـت پر بها به ولایت قسـم علی
عبدالله مقدم
دیدم پیغمبر ایستاده شاد، امروز
تا خطبه خواند؛ خطبه ارشاد، امروز
پروانهها برگرد احمد حلقه بستند
تا خانه دلها شود آباد، امروز
روی جهاز اشتران رفته به منبر
تا آنکه از بندت کند آزاد، امروز
وحی است این را که امین وحی گوید؛
آید به دانشگاه دین استاد، امروز
دست علی دست خدا در دست احمد
گوید علی حق است و عدل و داد، امروز
گوید هر آن کس را منم مولا علی نیز
مولای او باشد در این بنیاد، امروز
چهره به چهره، صف به صف در چشم مردم
از راه حق گوید که شد ایجاد، امروز
پیمان همان پیمان مولای غدیر است
ای وای اگر پیمان رود از یاد، امروز
کفار مایوسند از دین محمد
بنیاد تکفیری رود بر باد، امروز
دیدم که خفاشی به انکار علی خواست
سنگی به فرقش ز آسمان افتاد، امروز
تکرار کن نام علی فریاد عشق است
توفان به پا کن با همین فریاد، امروز
اکنون نشسته رو به روی تو پیغمبر
دستت به دست پاک حیدر داد، امروز
اکنون علی فردا علی آینده هم اوست
مادر مرا با عشق حیدر زاد، امروز
در دل به جز عشق علی، عشقی نگنجد
شیرینترین عشق است و من فرهاد، امروز
این مذهب عشق است باید یاعلی گفت
افکنده شوری در دل افراد، امروز
آری فقط حیدر امیرالمومنین است
آری بحق شد اشرف الاعیاد، امروز
شاد است همچون«منتظر» هرکس که بیند
پیغمبر و ام ابیها شاد، امروز
علی عدالتیمجد متخلص به «منتظر»
سعادت دو جهان، شیعه را ولای علیست
خوشا به حال دلی کاندل آشنای علیست
بشر کجا شود آگه ز رمز و راز علی
که آگه از همه اسرار او خدای علیست
دلا ز وادی ایمان بجو نشانهی او
که بیگمان دل هر مومنی سرای علیست
وفا به عهد و محبت به جمع محرومان
سفارشی ز علی و ز گفتههای علیست
من از شجاعت حیدر سخن نمیگویم
که خود، حماسهی خیبر ز لافتای علیست
ز جود و فضل و کرامت، چه کس نظیر علیست
سخن ز حاتم طایی مگو ، گدای علیست
علی که عالم امکان رهین منت اوست
لباس او خشن و نان جو غذای علیست
ز چاه کوفه صدایی رسد به گوش ای دل
چنین صدای غریبانه ، نالههای علیست
طنین ذکر و مناجات او ز نخلستان
به گوش جان بشنو کین صدا، صدای علیست
گمان مبر که فقط «هل اتی» ثنای علیست
که آیه ، آیهی قرآن ز هل اتای علیست
به وعدهگاه ولایت به رستخیز غدیر
کلام وحی محمد، به حق ، سزای علیست
سفارشات پیمیر به جانشینی خویش
به نام پاک علی و فقط برای علیست
به جز علی ز که درمان درد خود طلبی
دوای درد دل عاشقان ، دعای علیست
به جز همین دل عاشق به سینه گنجم نیست
بنازمش به دو عالم که مبتلای علیست
به جز ولایت مولا مجو ولایت کس
که افتخار تو ای «مصلحی» ولای علیست
ابوالقاسم جلیلیان مصلح
خورشید امامت چو به دامان امیر است
خرسند از این مژده خداوند بشیر است
خیزید و ببالید به خود امت شیعه
فرخندهترین عید شما عید غدیر است
فرامرز اکبری مشهد
خبر از آسمان دارم که فکری در سر ماه است
کسی باور نخواهد کرد طوفانی که در راه است
کسی باور نخواهد کرد آن هول جگر کن را
کسی باور نخواهد کرد این هشدار الکن را
خبر از من جگرها خورد پنهان کردن رازش
خبر از آسمان دارم که ممکن نیست ابرازش
خبر دارم که جزر و مد به اشترکوه خواهد زد
که آتش بر نخیلات درخت انبوه خواهد زد
خبر دارم که بنیان کن ز بینالود برخیزد
خبر دارم که چتر دود از چترود برخیزد
بر آرد نیزهدار رعد شمشیر ملمع را
بکوبد پیلبان ابر شلاق مرصع را
مبین این نه طبق اشکوب مفت دود خواهد شد
خبر از آسمان دارم زمین نابود خواهد شد
مبین این رشته کوه آری نخ آجیده خواهد بود
دماوند است یا دیوار، پشم چیده خواهد بود
غلامرضا کافی، شیراز
هلا زلال زمين، آبروی درياها
تهی شد از، نم و باران، سبوی درياها
چگونه از تو بگويم كه بغض خواهد كرد
در ابتدای سرودن، گلوی درياها
هزار سال پياپی، به نام تو گرم است
كنار اسكلهها، گفتوگوی درياها
از آن زمان كه تو در خم، شراب ناب شدی
كوير، پرشده از جستوجوی درياها
تمام قونيه، دهلی، تمام آفريقا
به رقص آمده از، های و هوی درياها
جهان، ولی نگران است آه، از اين كه
به گورها برود ،آرزوی درياها
تو قبلهگاه نخستين آبها هستی
درست سمت خدا، رو به روی درياها
سر غدير خمت، تا ابد سلامت باد
اگر چه میشكند، هی سبوی درياها
موسی عصمتی
بالا گرفت دست علی را پیامبر
یعنی که اوست بعد من این باغ را ثمر
یعنی خبر دهید بهاری دوباره را
بر شاخههای تف زده، باری دوباره را
بر شانهی بلندترین قلههای نور
طی میکند ولی خدا پلههای نور
احرام بسته است جهان گرد قامتش
انگشت بر دهان مرام و عدالتش
خم غدیر هست و تلاقی دستها
آری خبر دهید به باقی دستها
ذات خدا در عالم هستی حلول کرد
آیات عشق در خم مستی نزول کرد
حجت تمام شد و زمین مات قامتش
دارد شروع میشود امشب امامتش
یک شمه از وجود خدا شعله میکشد
تصویر او در آیینهها شعله میکشد
بر قلهی کمان و کمند ایستاده است
این مرد_ تا همیشه بلند، ایستاده است
یک آسمان که روی زمین پاگذاشته
مردی که عشق را به تماشا گذاشته
مردی که ازحقیقت عالم عبور کرد
مردی که پا به پای محمد ظهور کرد
مولای عالمی که به دنیا غرور داد
بر هرچه هست و نیست کریمانه نور داد
القصه عشق در خم هستی شروع شد
در جامهای پر شده مستی شروع شد
آمد که درد حادثهی کوچهها شود
بالا گرفت دست علی را که پا شود
بر دارد از سپیدی دلها سیاه را
اندیشههای گمشده در اشتباه را
گفتا که خیر و خوبی دنیایتان علیست
بیعت کنید عزت عقبایتان علیست
بیعت کنید قوم به حج رفته خدا
یاری دهید دین ستمدیدهی مرا
قران و اهل بیت(ع) و علی راز جاودان
اینک امانتی که سپردم به دستتان
هرگز مباد دوریتان از ولایتش
با جان خود کنید از این پس حمایتش
او یک دریچه است به دنیای دوستی
ایمان بیاورید به مولای دوستی
اما شکست عهدخدا... و هم دینشان
با سنگ کینه توزسیه دل ترینشان
کردند بیعتی که به سستی بودنش
هر بار عاجزیم برای سرودنش
زهرا نعمتی
بشارت به عالم که عید غدیر است
مزین جهانی ز جشنی کبیر است
نبی آخرین حج به همراه یاران
فرود آمد آنجا که خم غدیر است
بفرمود احمد در آن جمع امت
مرا این چنین امر حی قدیر است
شد ابلاغ امری ز یزدان عالم
کنم انتخاب آن که بر من وزیر است
بلندا مکانی چو منبر بپا شد
به فرمان آنکه امینی بصیر است
بفرمود امر خدا را به امت
علی بر شما ای خلایق امیر است
شیوخ قبائل در آن صحنه حاضر
بگفتند او مقتدایی خبیر است
هم او لایق رهبری باشد و بس
که عدلش به عالم چنان دلپذیر است
مثالش نباشد به عالم مسلم
علی در شجاعت عدالت شهیر است
علی سائلان را ز محنت رهاند
به درماندگان و فقیران نصیر است
فروغ دیانت بود در ولایت
کسی دین ندارد ذلیل و حقیر است
بود این چکامه تمامش حقایق
شقی آنکه در دام شیطان اسیر است
تو ای کارگر خاک پای علی شو
علی مقتدا بر صغیر و کبیر است
حج به پایان آمد، ازصحرا و دشت
کاروان، از آن زیارت باز گشت
این صَحاری، گوهری یکدانه داشت
همچو عِقدی، جای پا برسینه داشت
بادیه میسوخت، از تب داغ بود
با حضورِ ِگل، سراپا باغ بود
این گذَر، تبدار دردی تازه بود
مُلتهب از هِجر بیاندازه بود
گامها هر لحظه سنگین میشدند
صخرهها در راه غمگین میشدند
چشم شب، در انتظارِ ماه بود
الغدیر تشنه هم، در راه بود
برکهی خُم، آبِ حیوان جسته بود
برق حسرت از نگاهش رُسته بود
خِضر اگر وقتی سراغِ آب داشت
آب اکنون، خضر را در خواب داشت
الغدیر این بار، خضری تازه بود
در امیدِ عُمر بیاندازه بود
با اُمیدِ آنکه جاویدان شود
خضر را میجست، همپیمان شود
کاروانِ خسته از ره میرسید
بِرکه، زنگ کاروان را میشنید
خم به جوش آمد ز شوقِ التهاب
ساقیی موعود میخواهد شراب
گرچه منزل کردنِ مه دیر شد
خواب بِرکه، ناگهان تعبیر شد
در میان آب، عکس ماه بود
برکه حیران بود و حرفش آه بود
حاجیان را دید، با شادی و شور
همچنان پروانهها ، بر گردِ نور
در وِداعِ آخرین ابراز کرد
بابِ محکم بهر دینش باز کرد
هذِهِ الاعمال، اَقْبَلْتُ لَکُم
دینُکُم اَلْیَومُ ، اَکْمَلْتُ لَکُم
هر کسی را که منَم مولای او
هست بعد از من علی( ع) آقای او
کُنتُ مَولا، واژهی آقائی است
معنییِ مولایِ او ، والائی است
سَروَری که این همه غوغا از اوست
کِی توان گفتن که مولاهست دوست؟
رضا رضایی
وقتی غدیر و آن واقعه کم کم تمام شد
تکلیف سخت حضرت خاتم تمام شد
دریا به سمت وسعت صحرا کشیده شد
باران گرفت و موسم شبنم تمام شد
شمشیرهای تشنه و خونریز در غلاف
دوران جاهلیت آدم تمام شد
در انعکاس آینهها ماه جلوه کرد
مهتاب آمد و شب ماتم تمام شد
صحرا شکفت و لاله گذشت از حصار خاک
آتش فرو نشست و جهنم تمام شد
تا در کلاس صبر گل یاس ریشه کرد
دیگر همیشه مبحث مریم تمام شد
انگشتری به سایل درمانده دادهای
یعنی که پادشاهی حاتم تمام شد
این شعر رفته رفته به آخر رسیده است
ایام عشق بازی ما هم تمام شد
مجتبی اصغری فرزقی متخلص به «کیان»