کد خبر: 3831234
تاریخ انتشار : ۰۹ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۱۸

اعتراف اهل سنت به علم سرشار امام جواد(ع) در کودکی

گروه اندیشه ـ از ابن‌حجر هیتمی و دیگران نقل شده که مأمون می‌خواست دخترش را به امام جواد(ع) تزویج کند. بنی عباس، معترض شده و گفتند که او کودک است و هنوز علم و کمالی کسب نکرده؛ مامون برای اثبات مقام علمی امام(ع) در کودکی، مباحثه علمی بین ایشان و علمای بزرگ و نامدار از جمله یحیی بن اکثم بر قرار کرد که در آن مجلس، مباحث عالمانه و حکیمانه امام(ع) همگان را شگفت‌زده کرد.

به گزارش ایکنا؛ شبهه‌ای که ممکن است در رابطه با امام جواد(ع) مطرح شود، سن امامت ایشان است. جدا از ادله‌ای که در شیعه مطرح شده است، آیا در منابع اهل سنت روایاتی درباره احاطه علمی امام جواد(ع) در دوران کودکی نیز نقل شده است؟ در ادامه دو مثال در این رابطه ذکر می‌شود؛

ابن حجر هیتمی و دیگران نقل کرده اند: «مامون می‌خواست دختر خود را به حضرت جواد (علیه السلام) تزویج کند. بنی عباس، از شنیدن این قضیه معترض شده و به او گفتند: خلافت هم اکنون به دست بنی عباس است؛ به چه جهت قصد داری آن را به بنی هاشم منتقل کنی؟

مامون در جواب گفت: علت آن، کثرت علم و فضل او است با وجود کمی سنش.

آنان جواب دادند: او کودکی خردسال بوده و هنوز علم و کمالی کسب نکرده است. اگر صبر کنی که کامل شود و بعد از آن با او وصلت نمایی، بهتر است. مأمون گفت: شما ایشان را نمی‌شناسید. علم ایشان از جانب حق تعالی است و کوچک و بزرگ آنان از دیگران افضلند. اگر می‌خواهید این امر بر شما ثابت شود، علما را جمع کنید و با او مباحثه نمایید. عباسیان قبول نموده، اتفاق کردند که یحیی بن اکثم، قاضی القضات آن عصر، با او بحث کند؛ لذا در روزی معین، در مجلس مأمون حاضر شدند و یحیی بن اکثم، مسائلی را از امام جواد (علیه السلام) سوال کرد و آن حضرت به بهترین وجه پاسخ آنان را داد.

سپس مأمون از امام خواست که یحیی بن اکثم را امتحان نموده، از او سوال کند. حضرت به او فرمود: از تو سوال کنم؟ یحیی در جواب عرض کرد: اختیار با شما است، اگر جواب آن را بدانم می‌دهم؛ وگرنه از محضر شما استفاده می‌کنم.

امام جواد (علیه السلام) پرسید: نظر تو چیست در رابطه با مردی که در اول روز، به زنی به حرام نگاه کرد و در وسط آن روز نگاه کردن به آن زن حلال گشت. هنگام ظهر، نظر بر او حرام شد و در وقت عشاء دوباره بر او حلال گشت و نصف شب باز زن بر او حرام شد و هنگام صبح، باز نگاه به آن زن، بر او حلال گشت. سرّ این قضیه چیست؟ و به چه جهت آن زن بر او گاهی حلال و گاهی حرام شده است؟

یحیی بن اکثم در جواب حضرت عرض کرد: به خدا سوگند که از این مسئله اطلاعی ندارم و اگر شما صلاح می‌دانید جواب آن را بفرمایید.

امام جواد (علیه السلام) فرمود: آن زن کنیز شخصی بود. در اول روز مردی اجنبی به او نگاه کرد که نظر او حرام بود. آن مرد اواسط روز آن کنیز را از مولایش خرید و از این طریق کنیز را بر خود حلال کرد. هنگام ظهر آن زن را آزاد کرد؛ و لذا بر او حرام شد. در وقت عصر با او ازدواج کرد و او را بر خود حلال گرداند. در وقت مغرب، او را ظهار کرد و بر خود حرام نمود. هنگام عشاء کفار‌های به جهت ظهار پرداخت و دوباره آن زن را بر خود حلال کرد. نیمه شب آن زن را یک طلاقه کرده و او را بر خود حرامن کرد؛ ولی به هنگام صبح به آن زن رجوع کرده و دوباره آن زن بر او حلال شد.

هنگامی که سخنان امام جواد (علیه السلام) به اتمام رسید، مأمون رو به عباسیان کرد و گفت: آیا به آنچه که انکار می‌کردید، رسیدید؟ سپس دخترش را به عقد امام جواد (علیه السلام) درآورد». (۱)

همچنین روایت شده که، چون امام رضا (علیه السلام) از دنیا رحلت کرد مأمونبه جهت کثرت علم و دین و عقل امام جواد (علیه السلام) با وجود کمی سن آن حضرت به ایشان علاقه‌مند شد و خواست تا دخترش ام الفضل را به ازدواج او درآورد. همان گونه که دختر دیگرش ام حبیب را به نکاح پدرش امام رضا (علیه السلام) در آورده بود. این قصد بر عباسیان گران آمد و او را از این عمل بازداشتند؛ زیرا خوف آن داشتند که امر خلافت از دستشان خارج شود؛ لذا از او خواستند که از تصمیم خود صرف نظر کند؛ و به مأمون گفتند: او نوجوانی است که علمی ندارد. مأمون گفت: من از شما به او داناترم، اگر خواستید او را امتحان کنید. آنان راضی به این کار شدند و به قاضی یحیی بن اکثم مال بسیاری دادند تا آن حضرت را امتحان کرده و سوال‌هایی از او بپرسد که از جواب آن‌ها عاجز شود.

روزی را برای این امر انتخاب کردند. مامون، امام و قاضی و جماعتی از عباسیان را برای آن روز مقرّر دعوت نمود. قاضی به حضرت عرض کرد: از تو سوالی دارم. حضرت فرمود: از هر چه می‌خواهی سوال کن. قاضی گفت: نظر شما درباره مُحرمی که حیوانی را صید کرده چیست؟ حضرت فرمود: «آن را در حلّ کشته یا در حرم؟ از روی علم کشته یا از روی جهل؟ اولین بار است که کشته یا تکرار بر این عمل کرده است؟ صید آن کوچک بوده یا بزرگ؟ آن محرم، عبد بوده یا حرّ؟ کوچک بوده یا بزرگ؟ آن صید پرنده بوده یا غیر پرنده؟

یحیی بن اکثم تعجب کرد و عجز و ناتوانی در چهره‌اش آشکار شد، به حدّی که اهل مجلس آن را درک کردند. مأمون ساعتی سکوت کرد، و بعد از آن سرش را به طرف اقوام خود و حاضرین بلند کرده و گفت: آیا آنچه را که شما انکار می‌کردید فهمیدید؟...» (۲). (۳)

پی نوشت:

(۱). صواعق المحرقه، ص ۱۲۳؛ اخبار الدول، قرمانی، ص ۱۱۶.

(۲). تذکرة الخواص، ص ۳۵۹.

(۳). گردآوری از کتاب: اهل بیت از دیدگاه اهل سنت، علی اصغر رضوانی، مسجد مقدس جمکران، قم، ۱۳۸۵ ه. ش، ص ۱۶۳.

منبع حوزه نت

captcha