کد خبر: 3871542
تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۳۹۸ - ۱۱:۴۴
سروش محلاتی پاسخ داد:
گروه اندیشه ـ حجت‌الاسلام سروش محلاتی در ضمن یادداشت‌های متوالی، به سه اشکال عمده که در خصوص یادداشت «ادب انتقام در قرآن» مطرح شده است پاسخ داد.

به گزارش ایکنا؛ حجت‌الاسلام سروش محلاتی در تاریخ 15 دی‌ماه مطلبی با عنوان «ادب انتقام در قرآن» در کانال تلگرامی خود منتشر ساخت که واکنش‌ها و انتقاداتی را در پی داشت. در این یادداشت به شأن نزول آیه «‌وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ؛ و اگر عقوبت كرديد همان گونه كه مورد عقوبت قرار گرفته‌ايد [متجاوز را ] به عقوبت رسانيد و اگر صبر كنيد البته آن براى شكيبايان بهتر است» (نحل/126) اشاره شده بود.

سروش محلاتی طی دو هفته گذشته، در قالب چند یادداشت متوالی با عنوان «آیه‌ای در سایه» به برخی از این انتقادات پاسخ داده است که متن آن از نظر می‌گذرد؛

نقد: به برخی تفاسیر که مراجعه کردم دیدم که گفته‌اند این آیه سوره نحل نسخ شده و مربوط به دوره‌ای بوده که مسلمانان ضعیف بوده‌اند ولی بعدا که قدرت یافتند با نزول آیات سوره توبه و دستور قتال همه مشرکان، آن حکم سابق لغو گردید. چند نمونه: «و قيل: إن هذه الآيه منسوخه بآيه القتال، لان هذا قبل ان يؤمروا بالجهاد(تفسیر تبیان شیخ طوسی: ج6 ص441)»؛ «و قال الحسن نزلت الآيه قبل أن يؤمر النبي ص بقتال المشركين على العموم و أمر بقتال من قاتله و نظيره قوله‏ «فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ» (مجمع البیان طبرسی: ج6 ص 605)». به علاوه اگر مطلبی می‌نویسیم باید همه آراء را درباره آیه بیاوریم تا تفسیر مطابق میل‌مان نشود.

پاسخ:
۱ . در یادداشت‌های کوتاه از این دست جای طرح نظرات مختلف نیست و کافی است نویسنده بر اساس یک تفسیر معتبر مطلبی بنویسد.
۲ . این اشکال اگر به بنده در این یادداشت کوتاه وارد باشد به علامه طباطبایی بیشتر وارد است که اصلا در تفسیرش اشاره‌ای به قول منسوخ بودن آیه نکرده است. آیا علامه دچار تفسیر به میل شده‌؟
۳ . منسوخ بودن در تبیان شیخ طوسی و به عنوان «قیل» آمده و در مجمع البیان نظر خود طبرسی نیست. عدم ذکر چنین نظر متروک و شاذی چه اشکالی دارد؟
۴ . مفسران محقق اهل سنت هم نظر منسوخ بودن آیه را باطل دانسته‌اند؛ مثل امام فخر رازی در تفسیر الکبیر.
۵. علمای شیعه در دوره معاصر قول به منسوخ بودن آیه را چندان ضعیف و بی‌مبنا دانسته‌اند که اصلا قابل ذکر و جواب ندانسته‌اند؛ مثل علامه در المیزان و فضل الله در «من وحی القران» و صادقی در الفرقان و مکارم در تفسیر نمونه و ... .
۶ . فرضا این آیه خاص منسوخ باشد مگر مضمون این آیه در آیات دیگر تکرار نشده است مثل (جزاء سیئه سیئه مثلها) و نیز (ومن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم) آیا همه این آیات منسوخ است‌؟ یعنی همه آیاتی که امر به اعتدال و نهی از زیاده‌روی می‌کند منسوخ بوده و اعتبار آن منقضی شده است؟
۷ . نهی از «مجازات بیش از مِثل» از محکمات قرآن و اصول اخلاقی ثابت است؛ زیرا این حکم به اقتضای عدالت و انصاف بوده و لذا غیر قابل نسخ می‌باشد.
۸ . محققانی مثل آیت‌الله خویی در «البیان» توضیح داده و اثبات کرده‌اند که قول امثال قتاده و حسن بصری و ابن عباس در ناسخ بودن آیات فروانی از قرآن صحیح نیست و این آیات منافاتی با آیات قبل ندارد و بطور کلی آنها را الغاء نمی‌کند و آنها که نسخ را مطرح کرده‌اند به دلیل آن بوده که از جمع آیات و فهم منسجم آن ناتوان بوده‌اند.
۹ . اگر از نکته قبل هم صرف نظر کنیم اساسا نسخ در آیه سوره نحل و مضامین مشابه آن قابل قبول نیست؛ زیرا معنی آن این است که پیامبر اسلام تا وقتی که قدرت نداشت اهل عفو و انصاف بود و وقتی به قدرت رسید همه اصول اخلاقی پیشین را نادیده گرفته است! امروز اسلام‌ستیزان این ادعا را مطرح می‌کنند و بهانه آنان همین قول به نسخ در کلمات قدمای مفسرین است. البته این ادعا با روش قطعی حضرت، مثل عفو عمومی بعد فتح مکه کاملا منافات دارد.
۱۰ . آیا برای شما قابل قبول است که نظر قائلان به نسخ را بپذیرید‌؟ آنها می‌گویند با آیات سوره برائت وظیفه قتال با همه مشرکان وجود دارد چه آنهایی که با ما می‌جنگند و چه آنهایی که نمی‌جنگند!

نقد: در یادداشت «ادب انتقام» به یک حدیث بی اعتبار استناد شده است. این حدیث که ساختگی و جعلی است می‌گوید: وقتی در جنگ احد برخی مسلمانان به شهادت رسیدند و کفار، حمزه سیدالشهداء را شهید و بدن او را مثله کردند، پیامبر هم از شدت ناراحتی گفتند: عده‌ای از کفار را به تلافی آن می‌کشم و یا مثله می‌کنم، در حالیکه اولاً این روایت نادرست است و پیامبر خدا که مودب به آداب الهی است چنین دستوری نمی‏دهد؛ ثانیاً در روایتی نیز آمده که این موضوع مطالبه و «درخواست مسلمانان» بوده و نه پیامبر، و در این موقعیت آیه سوره نحل (و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ...) نازل شده است. بعلاوه در این آیه سخنی از عفو و گذشت و بخشش نیست، سخن از صبر است، آن هم صبر برای مثله کردن، صبر کردن گذشت نیست.

پاسخ : روایاتی که درباره تاثر مسلمانان از قتل جناب حمزه و تصمیم آنان به مقابله حداکثری و انتقام چند برابری در منابع شیعه و سنی وجود دارد از نوع روایات «شان نزول» است و دلالت می‌کند در این فضای سنگین آیه سوره نحل نازل شد و مسلمانان را از زیاده‌روی در مجازات نهی نموده و به تحمل و خویشتن‌داری فرا خواند. قبول این شان نزول که در تفاسیر معتبر شیعه هم مثل مجمع البیان آمده هیچ محذوری ندارد.

مفسران ما چون این شان نزول را پذیرفته‌اند لذا مانند مولف «روض الجنان» گفته‌اند سوره نحل هرچند در مکه نازل شده ولی این آیات پایانی در مدینه نازل گردیده است‌. آخرین تحقیقات مفسران هم تایید همین نظر است که از سوی حضرت استاد آیت‌الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم آمده است.

در بسیاری از نقل‌ها به پیامبر هم نسبت داده شده که که ایشان هم در قتل حمزه تصمیم به مجازات چندین نفر از مشرکان گرفتند. غالب مفسران شیعه و حتی معاصران مثل آیت‌الله مکارم در «اخلاق در قرآن» این نقل را پذیرفته و یا مانند علامه در المیزان در ان اشکال نکرده‌اند‌. بعلاوه در کهن‌ترین منابع تاریخی اتفاق نظر در این نقل دیده می‌شود؛ مثل سیره ابن هشام و مغازی واقدی و طبقات این سعد و تاریخ طبری .

در مقاله ‌«ادب انتقام» تاییدی بر این قضیه در خصوص عزم پیامبر نشده است؛ زیرا همانگونه که علامه شعرانی توجه داده : بعید می‌نماید که پیغمبر ‌ چنان از خشم و کین بی‌اختیار شود که بی‌امر ‌پروردگار اراده امری فرماید و خداوند بدان راضی نباشد‌». ولی آیا این استبعاد برای حکم به «جعلی بودن» روایت کافی است؟ آن هم درباره روایتی که از چنین نقل‌های فراوان در منابع متعدد و متکثر برخوردار است. به هر حال شان نزول حداقل در حد وجود چنین عزم و اراده‌ای ‌در میان مسلمانان‌ و نه شخص پیامبر‌ ثابت است و این آیه چنین فضای پر التهابی را آرام می‌کند.

اساساً دلالت این آیه، متوقف بر این روایات نیست. آیه قرآن در نهی از زیاده‌روی در هنگام مجازات و ترجیح صبر بر انتقام کاملا روشن و صریح است و آن روایات اصلا جنبه تفسیری نداشته و در فهم آیه دخالت ندارد. در آن روایات فضای نزول آیه بیان شده است و در آیه اجمال و ابهامی وجود ندارد که با روایات رفع گردد. از این رو بدون در نظر گرفتن شان نزول هم به درک روشنی از آیه شریفه می‌رسیم.

نقد: ما وظیفه داریم در برابر دشمنان اسلام و دشمنان خودمان ایستادگی کنیم و تا نابودی آنها از پای ننشینیم. آیات فراوان جهاد را نمی‌توان نادیده گرفت و اگر بنا بود پیامبر ‌موظف به صبر و عفو در مقابل دشمنان باشد پس جنگ‌های حضرت چرا اتفاق افتاده است؟ ما موظف به برخورد حداکثری هستیم که به نابودی دشمن بینجامد.

پاسخ: در برخورد سخت با دشمن به اصول مختلفی می‌توان استناد کرد که از مهم‌ترین آنها این دو اصل است:

الف) اصل «دفاع» در برابر دشمن
ب) اصل «تنبیه» و مجازات دشمن بر اساس اصل اول فرد یا جامعه حق دارد در برابر ظلم و تجاوز از خود دفاع کند و با دفاع مانع تحقق تجاوز و یا مانع ادامه آن گردد. این اصل مبنای عقلایی داشته و مورد تایید شرع قرار گرفته است.

استناد به این اصل فقط در موارد تعدَی که در شُرُف وقوع است و یا واقع شده است مجاز است، از این رو به اتکای این اصل نمی‌توان دشمنی را که به تعدی خاتمه داده مورد تعقیب و کیفر قرار داد . آیه «فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امر الله» (سوره حجرات/ آیه۹‌) ناظر به این اصل است‌. این اصل در حقیقت مبنای مشروعیت جنگ را تبیین می‌کند‌.

‌بر اساس اصل دوم، متجاوز حتی اگر به تعدی خاتمه داده باشد، باز هم استحقاق مجازات دارد. این اصل نیز هر چند عقلایی و شرعی است ولی با اصل اول تفاوت‌هایی دارد:
اولا‌: اصل اول متضمن تکلیف و الزام‌آور است؛ یعنی هیچ کس حق ندارد تسلیم ظلم و تجاوز شده و تعدی را بپذیرد، ولی اصل دوم صرفا حق است و تکلیفی برای فرد یا جامعه در مجازات کردن ایجاب نمی‌کند‌.
ثانیا‌: اصل اول‌، اصلِ حاکم است و اصل دیگری بر آن تقدم پیدا نمی‌کند‌. از این رو اخلاق و شرع، ‌دفاع‌ برای دفع یا رفع تجاوز را در همه موارد باارزش و مجاز می‌دانند؛ ولی اصل دوم‌، محکومِ اصل دیگری است و فراتر از مجازات و انتقام‌، اصل عفو و اغماض می‌باشد‌. یعنی در مواردی هم که مجازات مشروع است ولی ‌بهترین گزینه‌ نیست‌.

با توجه به تفکیک‌، روشن است که چرا در ذیل آیات مربوط به کیفر و مجازاتِ دشمنان‌، موضوع چشم‌پوشی از انتقام و ترک ‌مقابله بمثل‌ مطرح شده است‌: «و جزاء سیئه سیئه مثلها فمن عفا و اصلح فاجره علی الله» (سوره شوری آیه ۴۲)؛ «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین» (سوره نحل آیه ۱۲۶). تقارن این صدر و ذیل بمعنی آن است که‌:
اولا هر چند مجازات در برابر تعدی دشمن توجیه حقوقی و سیاسی دارد‌، ولی اصلِ اخلاقی ‌صبر و تحمل‌ بر آنها مقدم است. در ذیل آیه قصاص هم بعد از اثبات این حق «کتب علیکم القصاص فی القتلی» به عفو تشویق شده است: «فمن عفی له من اخیه شیئ فاتباع بالمعروف» (سوره بقره آیه ۱۷۸).
ثانیا‌: ‌امر‌ به مجازات در این موارد مثل «عاقِبوا» بمعنی «جواز» است و بر خلاف موارد دیگر نه تنها دلالت بر لزوم ندارد بلکه به قرینه ادامه آیه که صبر و تحمل را بهتر می‌داند‌، آن جواز «مرجوح» است‌. با توجه به این قید و قرینه که در این آیات آمده‌، در آیه «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم» (سوره بقره آیه ۱۹۴) نیز امر دلالت بر وجوب ندارد و این آیه را هم باید مقید تفسیر کرد و قید آن در آیات دیگر مقابله بمثل آمده است. شگفت‌آور است که برخی از فضلای حوزه‌، انتقام را به استناد آیه «فاعتدوا» دستور قرآنی خوانده‌اند!

از همین‌جا روشن می‌شود که استناد به روایاتی مانند سنگ را به همانجا که انداخته‌اند برگردانید و شر را با شر پاسخ دهید: «ردوا الحجر من حیث جاء» (نهج‌البلاغه کلمات قصار ۲۹۸) باید بر اساس همین قاعده تبیین گردد و نمی‌توان از آن یک اصل کلی استخراج کرد. چه اینکه ابن میثم بحرانی هوشمندانه تذکر داده است که: «و لیس هذا امرا عاما». و فاحش‌تر از خطای مطلق‌پنداری" اصلِ مقابله بمثل، آن است که این اصل به مقابله بیش از مثل تعمیم داده شود و برخلاف نصوص قرآنی گفته شود: پاسخ کلوخ‌انداز سنگ است!

انتهای پیام
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: