اسلام دومین مذهب بزرگ جهان است که پیروان آن تقریباً 1.5 میلیارد نفر یعنی حدود 25 درصد از جمعیت جهان را تشکیل میدهند. از این تعداد، حدود 1.1 میلیارد نفر در 45 کشور اکثریت مسلمان و 400 میلیون نفر نیز بهعنوان اقلیت در 149 کشور دیگر زندگی میکنند. برای دانشمندان اسلامی، جهان اسلام یک امت یعنی یک جامعه جهانی براساس ایمان مشترک و اجرای قوانین اسلامی آن است.
مفهوم امت از همان اوایل اسلام از تفکر مسلمانان بهویژه متفکران اسلامی نشئت گرفته و اصطلاح امت بیش از 60 بار در قرآن آمده است، از نظر جامعهشناختی، امت به مفهومی تحولآفرین تبدیل شده است، به این معنی که نقش مهمی ایفا میکند، نخست قبایل عرب تغییر کرد و به یک جامعه عرب تبدیل شد و رفتهرفته که اسلام شروع به گسترش به غیر اعراب کرد، سرزمینها و گروههای مختلفی از مسلمانان به این جامعه اسلامی پیوستند و عضویت در این جامعه آزاد بود و صلاحیت و محدودیت خاصی لازم نداشت، همچنین اسلام بهعنوان وسیلهای برای ساخت و استقرار هویت مذهبی و فرهنگی بدون توجه به مرزها بود. در این جامعه رشد معنوی و احساس همبستگی فارغ از محل زندگی افراد تعریف میشود.
با گذشت زمان، امت به چارچوبی برای حفظ وحدت مذهبی، همبستگی و تعدیل تنوع فرهنگی مسلمانان تبدیل شد و امت اسلامی حسی قوی از وحدت را بین مسلمانان جهان ایجاد کرد. این احساس وحدت که در جهان اسلام نفوذ کرد، تفاوتهای قومی و فرهنگی را بهطور قابلتوجهی از بین برد و مبنایی اساسی برای گسترش این امت شد.
در بصیرت امت اسلامی مفهوم «من» جای خود را به مفهوم «ما» داده است و این امکان را برای مسلمانان فراهم میکند تا با سایر مسلمانانی که مورد ظلم و خشونت و بیعدالتی از سوی «دیگری» قرار میگیرند همذاتپنداری کنند. به همین دلیل است که درگیریها در فلسطین و سیاستهای طرفدار اسرائیل غرب بهویژه ایالات متحده، احساس شدید ضدآمریکایی را در مسلمان ایجاد کرده است و به همین دلیل درگیریها در بوسنی، چچن، عراق و افغانستان احساسات و نگرشهای ضدغربی را برانگیخته است.
در این میان استدلال مخالفان این است که منظور از بیداری امت اسلام همان جنبشهای جهادی خشونتآمیز هستند که در قسمتهایی از آسیای میانه، آسیای جنوب شرقی خاورمیانه و جنوب آسیا مشاهده میشود، اخبار فعالیتهای آنان در عراق، فلسطین، چن، کشمیر، افغانستان، پاکستان و جاهای دیگر معمولا در صدر اخبار جهان است.
میتوان ادعا کرد که آگاهی امت عاملی مهم در ایجاد کینه و خصومت علیه غرب در میان کشورهای مسلمان است، اما آیا این بدان معنی است که بصیرت امت بهعنوان یک کاتالیزور برای وحدت اسلامی عمل میکند؟ محتملترین پاسخ این است: «نه». واضحترین شاهد، تقسیم جهان اسلام به 49 کشور اکثریت مسلمان است، کشورهایی که بعضاً همه آنها روابط دوستانهای باهم ندارند و یا دچار خشونتهای قومی و فرقهای در داخل و یا دچار درگیری بین جنبشهای تندرو بهظاهر اسلامگرایانه مانند القاعده و ساختار سیاسی موجود در کشورشان هستند.
امت مسلمان زمانی قوت خواهد گرفت که بهعنوان یک جامعه واحد اما متمایز در مناطق مختلف مسلمان شناخته شود. امت اسلامی در هر منطقهای یک هویت منحصربهفرد دارد که با تاریخ و خلقوخوی مردم آن سرزمین ساخته شده است و درحالیکه مسیر خود را برای دستیابی به ابزار و ایدئولوژی برای رسیدن به جامعه جهانی ترسیم میکند، درعینحال و بهطور همزمان، بهعنوان یک پشتیبان مثمر برای تمدن اسلامی عمل کند.
این روند ممکن است چالشهایی در مورد آزادی و محافظهکاری تولید کند که هر امت اسلامی باید راهکارهای منحصربهفرد خود را برای مقابله با این چالشها پیدا کند.
درواقع چالشهای پیش رو برای جهان اسلام مذهبی نیستند، بلکه فکری هستند. در حال حاضر، رکود و افسردگی امت اسلامی به خاطر تعهد ضعیف آن به ایمان نیست، بلکه به دلیل رکود فکری است که بهواسطه شرایط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ضعف اقتصادی توسط استعمار و استعمار مدرن ایجاد شده است.
طبق تحقیقات، کل تولید 45 کشور اکثریت مسلمان بین سالهای 1990 تا 1994 برابر با تولید سوئیس به تنهایی بود یا در گزارش صندوق توسعه سازمان ملل در سال 2002 تألیف یا ترجمه بسیار کمی صورت گرفته است. مثلاً طی هزار سال تعداد کتب ترجمهشده بهاندازه تعداد ترجمههای اسپانیا در یک سال بوده است.
با وجود اینکه مرزهای امت اسلامی محدود به مکانی خاص نیست، اما قلب آن خاورمیانه است، خاورمیانهای که طی قرنها سلطه و حاکمیت سیاسی و نظامی غربیها دچار آسیب شده است. غربی که تلاش همیشگی در ناکارآمد کردن امت اسلامی داشته، امروزه با نشانههایی از بیداری جهان اسلام روبهرو شده است و مصداق این آیه از قران کریم است، «و مکرو و مکرالله ولله خیر الماکرین؛ یهود با خدا مکر کردند و خدا هم در مقابل با آنها مکر کرد، و خدا از همه بهتر تواند مکر کرد.» (آلعمران آیه 54)
منبع:
Hassan, R. (2006) “Globalisation's Challenge to the Islamic "Ummah"”, Asian Journal of Social Science, Vol. 34, No. 2 (2006), pp. 311-323