فراق یوسف، آثار شکننده و مهیبى بر تن و روان حضرت یعقوب(ع)، بر جاى گذارد. حضرت یعقوب(ع)، همواره از یوسف مىگوید و آه مىکشد. این فرایند سوختن و ساختن تا آنجا پیش مىرود که پیامبر پیر داستان ما، چشمان خود را از دست مىدهد. (آیههاى 84 ـ 86)
نکته کلیدى روانشناختى و درمانگرایانه این قسمت از سوره این است؛ علائمی که منشأ خاص فیزیولوژیک نداشته باشد، پس از شناخت دقیق و درست علت روانى و معکوس کردن آن، مىتواند به راحتى و گاهى به سرعت درمانپذیر باشد. عشق و اشتیاق دو سویه و بىنظیر پدر و پسر به یکدیگر چنان عمیق و نافذ است که این دو مىتوانند آن را هر طور و هر جا که بخواهند به کار گیرند، اگرچه اطرافیان نتوانند آن را باور کنند. از اینرو، یوسف بهطور شگفتانگیزى از برادران مىخواهد که پیراهنش را با خود ببرند و بر چهره پدر بیفکنند تا او بینایىاش را باز یابد. (آیه 93)
بیشتر بخوانید:
دلبستگى دو سویه یوسف و پدر چنان محکم و قابل اعتماد است که یوسف تنها از بوى پیراهن خود براى بازگرداندن بینایى به پدر بهره مىگیرد و بىدرنگ به برادران مىگوید: شما پیراهن مرا بر چهره پدر بیفکنید، خواهید دید که او از آن پس بینایى خود را باز مىیابد. حکایت همینطور هم مىشود، با آن که یوسف در مصر به سر مىبرد، همین که کاروان از مصر بیرون مىزند، یعقوب در فلسطین بوى پیراهن فرزند را استشمام مىکند(آیه 94). اطرافیان یعقوب با شنیدن کلام وى، او را به کودنى و از کار افتادگى ذهنى متهم مىکنند.
آنان مىپنداشتند که یعقوب در اثر کهولت سن توانایىهاى شناختى خود را از دست داده است. تا این که فردى از راه مىرسد و پیراهن یوسف را بر چهره یعقوب مىافکند و ناگهان چشمان پیامبر پیر به راحتى بینایى خود را مجدداً باز مىیابد. عشق پدر و فرزند چنان صمیمى و عمیق است که کورى یعقوب را از بین مىبرد. این کار یوسف نشانگر این است که عواطف و احساسات دوسویهاى همانند عشق و شیدایى ممکن است براى درمان اختلالات تنى که ریشه روانشناختى دارد، به کار آید.
بىتردید، این تأکید نویسنده به معنى نفى این احتمال نیست که چه بسا این بازیابى در داستان ما نتیجه اعجازآمیز بودن پیراهن یوسف باشد. مرحوم طبرسى(ره) با استناد به روایتى شیعى ابراز مىدارد که این پیراهن توسط جبرئیل از بهشت آورده شده بود و حضرت یعقوب(ع) بوى یوسف را از این پیراهن بهشتى شنید!
با این احتمال، برداشت روانشناختى و درمانگرایانه ما به دلیل اعجازآمیز بودن پیراهن قوت خود را از دست مىدهد. این برداشت یک مؤید درون قرآنى هم به همراه دارد و آن این که در آیه 93، پیراهن با واژه «هذا» همراه شده است، یعنى یوسف از برادران خواست که پیراهن خاصى از پیراهنهاى وى را با خود به فلسطین ببرند.
سورآبادى نیز بیان میکند پیراهنى که یوسف براى پدر فرستاد، پیراهنى بود که وى از حضرت ابراهیم(ع) به ارث برده بود و پیش از این ابراهیم را از آتش نمرود رهانیده بود، به اعتقاد این مفسر نیز پیراهن از بهشت آورده شد و راز شفابخش بودنش، بهشتى بودن آن بود. بر خلاف دیدگاه این مفسران، مرحوم علامه طباطبایى(ره) بر این باور است که اعتبار روایاتى که بر بهشتى و آسمانى بودن این پیراهن تأکید مىورزند، بهشدت زیر سؤال است. ایشان با بیان فرازى از کتاب تفسیر عیاشى با وى همراه شده و گویى در این صدد هستند که ثابت کنند، پیراهن فرستاده شده معمولى بوده است. تنها مىافزایند که ویژگى این پیراهن آن بود که یوسف با آن پیراهن اشک چشمان خود را پاک مىکرد، بهنظر مىرسد، تنها با تکیه بر این برداشت مىتوان تحلیل روانشناختى و درمانگرایانهاى را که پیش از این یادآور شدیم، پذیرفت.
یک نگاه اجمالى بر کلیت داستان حضرت یوسف(ع) در قرآن کریم، خواننده را به این باور مىرساند که پس از بررسى روابط یوسف با پدر، روابط دیگرى که در بحث پیشنیازهاى بهداشت روانى قابل استفاده است، وجود دارد و آن ارتباطى است که حضرت یوسف(ع) با برادران خود داشته است. با مرور بر آیات مربوط، روابط حضرت یوسف(ع) با برادران خود را به دو دسته مىتوان تقسیم کرد؛ در مرحله اول، ایفاى نقش حضرت بیشتر انفعالى است، اما در مرحله دوم و به موازات آن که حضرت به قدرت آسمانى و زمینى (معنوى و مادى) دست مىیابد، نقشها فعالانه و تأثیرگذار مىشوند. از این پس مىکوشیم این دونوع نقش را بازنگرى و تحلیل نماییم.
به شهادت آیات داستان سوره یوسف، در نخستین مرحله برادران در نقش دشمنانى کینهتوز و توطئهگر بازى مىکنند. با آن که براساس اطلاعات قرآنى معلوم نیست که آیا بالاخره یوسف رؤیاى خود را با برادران در میان گذاشته یا نه، اما آیههاى 8 ـ 9 حاکى از این است که وقتى برادران دریافتند که پدرشان به یوسف بیشتر محبت مىورزد، درصدد توطئه و انتقام برآمدند. آنان تصمیم گرفتند که براى جلب توجه پدر به خود، مانع خیالى را برداشته و یوسف را به هر قیمتى که شده از پدر جدا کنند. این احساس و تصمیم خصمانه، ناشى از آن بود که برادران باورشان نمىشد یا نمىدانستند چرا، به رغم آن که تعداد آنان بیشتر بود، پدر به یوسف و برادر تنىاش بنیامین عشق بیشترى مىورزد.
به استناد مفاد ضمنى این دو آیه، رفتار حضرت یعقوب(ع) با یوسف و برادر تنى، متفاوت با سایر فرزندانش بوده است. چه بسا آن حضرت به کمک امدادهاى غیبى دریافته بود که یوسف بر سایر فرزندانش برترى دارد یا مىدید که یوسف و برادر تنىاش به دلیل کوچکى سن نیازمند محبت و عاطفه بیشترى هستند.
با این حال، همواره تلاش مىکرد که این موضوع حساسیت و خشم برادران را نسبت به برترى یوسف برنینگیزد، هم از این روى بود که پس از شنیدن ماجراى رؤیاى یوسف، از وى خواست به هیچ وجه برادران را از راز رؤیاى خود باخبر نکند. وقتى یعقوب ـ به شهادت قرآن ـ فرزند را به مکتوم داشتن رؤیا توصیه مىکند، خود نیز مىبایست در برخورد با فرزندان و پرهیز از رفتار تبعیضآمیز به شدت محتاط باشد. با این حال، برادران یا از فقدان محبت پدر و یا از تبعیض در تقسیم محبت وى رنج مىبردند.
مرحوم طبرسى(ره) ذیل آیه «انّ أبانا لفى ضلال مبین»(آیه 8)، مىگوید: برادران یوسف، پدر خود را به این خاطر بریده از واقعیتها و گمراه مىپنداشتند که با آنان بهطور نابرابر رفتار مىکرد. این احساس تبعیض، آنان را به آنجا کشاند که کوشیدند محبت و علاقه پدر را دربست در اختیار خود قرار دهند: «تا این که محبت پدر تماماً به شما اختصاص یابد» (آیه 9) وقتى ذهنیت دور ساختن یوسف از پدر به منظور جلب انحصارى محبت او در آنان تثبیت شد، نزد پدر آمده و از وى خواستند که یوسف را براى هواخورى و تفریح در حومه شهر با آنان همراه سازد. حضرت یعقوب(ع) در پاسخ آنان فرمود: «به درستى که من آزرده و اندوهگین مىشوم که او را با خود ببرید و از من جدایش کنید» (آیه 13) بنابراین، یعقوب چنان به یوسف دلبسته بود که حتى نمىتوانست براى یک نیمروز هم او را نبیند.
مرور بر آیات قرآن و دقت در چگونگى وقوع حوادث این قسمت از داستان نشانگر این پیام است که بهداشت روانى روابط فرزندان در درون یک خانواده به طور چشمگیرى بسته به نوع روابط والدین است. آنان باید به دقت مراقب رفتار و نقشهایى باشند که در معرض دید فرزندان قرار دارد. هر رفتار تبعیضآمیز یا هر نقشى که تبعیضآمیز تلقى شود، انسجام خانواده را از بین مىبرد و موجب بروز احساسات کینهتوزانه و نفرتانگیز در بین فرزندان مىشود.
وقتى فرزندان نتوانند از راه به هنجار و معمولى حمایت و توجه والدین را جلب کنند، بهطور ناخودآگاه دست به رفتارهاى جایگزین نابههنجار و غیرطبیعى مىزنند. نمود این اصل بهداشت روانى در این داستان، هنگامى است که برادران تصمیم مىگیرند یا یوسف را بکشند و یا او را به جایى ببرند که براى همیشه از پدر دور باشد. قرآن از زبان آنان مىگوید: «یا یوسف را بکشید و یا او را به سرزمینى دور دست ببرید تا این که توجه و محبت پدر دربست در اختیار شما باشد.» (آیه 9)
پیام دیگر نهفته در این بخش داستان قرآنى این است که والدین باید بدانند رفتار تبعیضآمیز آنان در برابر فرزندان سرانجام به ایجاد یک فضاى ناامن و غیرقابل اعتماد در خانواده خواهد انجامید. شاهد این مدعا، دقت در نحوه درخواست برادران از حضرت یعقوب(ع)است. برادران از پدر پرسیدند: چرا به آنان اعتماد نمىکند و یوسف را با آنان همراه نمىسازد؟ آیه 11 از زبان برادران مىگوید: «گفتند: اى پدر! چه فکر مىکنید که در رابطه با یوسف به ما اعتماد نمىکنید، درحالى که ما خیرخواه او هستیم؟» این درخواست و بالاخره برخورد نابههنجار برادران با یوسف از رابطه خاص عاطفى حضرت یعقوب(ع) با یوسف ناشى مىشود.
به رغم تأکید بر پرهیز از داشتن رفتار تبعیضآمیز، تذکر این نکته ضرورى است که اگر والدین، هر نوع برترى یا قابلیت ویژهاى در یک یا برخى از فرزندان ببینند، باید از راههاى مناسب و احتیاطآمیز که به انگیختن حساسیت دیگران نینجامد آن را تقویت نمایند، چرا که هر حالت مطلوب و یا هرگونه رفتار درست و دلخواه از طریق به کارگیرى اصل تقویت، تثبیت و توسعه مىیابد و متقابلاً در اثر نادیدهانگارى یا بىتفاوتى مربى یا والدین افول کرده و خاموش مىشود. از این روى، چنین نیست که بهترین شکل رفتار منطبق با اصول بهداشت روانى والدین در خانواده، رفتارى باشد که طى آن تمامى فرزندان به یک چشم نگریسته شوند. با توجه به این نکته، به نظر مىرسد که چه بسا توجه عاطفى و محبت بیشتر حضرت یعقوب(ع) نسبت به یوسف به این انگیزه بوده که سایر برادران را نسبت به بازشناسى و به رسمیت شناختن ویژگىهاى آسمانى یوسف متوجه و به آن ترغیب نماید.
منابع: کتب جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، قصصالانبیاء المسمّى بالعرائس و مجمع البیان فى تفسیر القرآن و ensani.ir
انتهای پیام