کد خبر: 4029215
تاریخ انتشار : ۲۷ دی ۱۴۰۰ - ۱۲:۱۳

زندگینامه شهدای ورزشکار خراسانی در کتاب «مدال شهادت»

کتاب «مدال شهادت» در برگیرنده زندگینامه ۳۰۳ شهید ورزشکار استان خراسان رضوی است که به قلم «حسن باغبان» به رشته تحریر درآمده است.

زندگینامه شهدای ورزشکار خراسانی در کتاب «مدال شهادت»به گزارش ایکنا از خراسان رضوی، کتاب «مدال شهادت» در برگیرنده زندگینامه 303 شهید ورزشکار استان خراسان رضوی است که به قلم «حسن باغبان» به رشته تحریر درآمده است. این کتاب با حمایت اداره‌کل ورزش و جوانان استان خراسان رضوی و مشارکت اداره‌کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان، اداره‌‌کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس خراسان رضوی و شهرداری مشهد در شمارگان یک هزار جلد در سال 1396 چاپ است.

در بخشی از کتاب به روایتی از زندگی شهید ورزشکار علی‌اصغر اسفندیاری اشاره شده که می‌خوانیم:

«ورزشکار باید پاسدار ارزش‌های اسلامی باشد و علی‌اصغر جوان مؤمن و انقلابی که هم از علاقه‌مندان به ورزش بود و هم در اعتلای ارزش‌های انقلاب تلاش می‌کرد. علی‌اصغر در رشته‌های والیبال و فوتبال فعالیت داشت. وی به عضویت تیم‌های استقلال و شاهین درآمد و با تلاش و علاقه توانست در مسابقات کاشمر بر سکوی قهرمانی قرار گیرد و به حاصل ورزش که سلامتی، تربیت و نیرومندی‌ست، دست پیدا کند.»

از دیگر کتاب‌ها در حوزه ایثار و شهادت و خاطرات شهدای خراسان، کتاب «بوی نم خاک» است که این کتاب دربردارنده روایتی داستانی از خاطرات شهدای مزینان است که به قلم طیبه مزینانی و با حمایت اداره‌کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس خراسان رضوی و توسط انتشارات «توس گستر» به رشته تحریر در آمده و به زیور طبع آراسته شده است.

در بخشی از مقدمه کتاب آمده است: هر بار به «بهشت علی» مزار شهدای مزینان پا می‌گذاشتم، پرچم‌های افراشته بر بالای مزارشان، چشم‌هایم را به تماشا می‌کشاند، مردم دسته‌دسته به زیارت مزارشان می‌شتافتند و دقایقی به راز و نیاز می‌نشستند.

در بخشی از کتاب از زبان مادر یکی از این شهدای بزرگوار آمده است: جلو آینه می‌ایستد، دستی به ریش بلندش می‌کشد و می‌گوید: «مادر! می‌بینی چه پسر قشنگی داری؟» می‌خندم و می‌گویم: «کسی نمی‌گه ماست من ترشه». می‌گوید: «می‌بینی چه ریش پُر و قشنگی دارم؟ قیافه‌ام به درد پاسدار بودن می‌خورد، بد نیست برم پاسدار بشم!».

آه بلندی می‌کشم و می‌گویم: «مادر جان! تو هم مثل سیدمحمد، برو ببینم دلت آروم می‌گیره؟» برمی‌گردد، نگاهم می‌کند و می‌گوید: «تو راضی باش، تا دلم آروم بگیره». چشم‌هایم داغ می‌شوند. می‌گویم: «راضی نباشم چی کار کنم مادر؟! برو به سلامت». لباس‌های سبز رنگش را می‌پوشد و می‌گوید: «من که می‌رم، مواظب زن و بچه‌ام باشین»

سرش را خم می‌کند و صورتم را می‌بوسد. دستم را می‌گذارم پشت سرش، پیشانی‌اش را می‌بوسم و می‌گویم: «برو مادر! خیالت راحت! مثل چشام مواظبشونم».

کتاب «مدال شهادت» در 825 صفحه با قطع وزیری توسط نشر پرتوآوران افق و  کتاب «بوی نم خاک» با شمارگان یک‌هزار نسخه در 72 صفحه و در قطع رقعی در سال 1391 به  چاپ  رسیده است.

انتهای پیام
captcha