کد خبر: 4164450
تاریخ انتشار : ۰۳ شهريور ۱۴۰۲ - ۱۱:۱۱

کاربست شواهد مادی در بازسازی بافتار تاریخی عصر نبوی(ص)

برای بازسازی تاریخ عصر نبوی، راهی طولانی را در پیش داریم و باید همچنان به پیش رفت و نمونه‌های زیادی را بیان کرد و به انتظار بروز نمونه‌هایی بود که کشف نشده‌اند. کاوش‌های باستان‌شناسی و کار باستان‌شناس از جمله علوم کمکی بسیار مهمی هستند که شواهد مادی آن را برای ما به ارمغان می‌آورد.

کاربست شواهد مادی در بازسازی بافتار تاریخی عصر نبوی(ص)

به گزارش ایکنا، وحید صفا؛ دانش‌آموخته حوزه علمیه تهران، پژوهشگر زبان‌های سامی و دانشجوی کارشناسی ارشد فرهنگ و زبان‌های باستانی دانشگاه تهران در نشست اول «مدرسه تابستانی انعکاس» به ارائه مطلب خود با عنوان «کاربست شواهد مادی در بازسازی بافتار تاریخی عصر نبوی(ص)» پرداخت که متن آن به شرح ذیل است:

در ارائه این مبحث سعی کردم از یک راه میانی استفاده کنم که همه با هر میزان تنوعی که در تخصص‌های مختلف دارند، بتوانند از موارد مطرح‌شده بهره‌مند شوند؛ این ارائه به چهار بخش تقسیم می‌شود و بخش چهارم مفصل‌ترین بخش است و احتمالاً بخش عمده این مبحث را به خود اختصاص خواهد داد و سه بخش دیگر عمدتاً شامل بحث نظری هستند.

در بخش اول می‌خواهم به مقدمه‌ای تاریخی در خصوص اینکه شواهد مادی چه زمانی در تاریخ و باستان‌شناسی مطرح شدند و توجه چه کسانی به آنها جلب شد توضیحاتی را بیان کنم و سه اسلاید ارائه خواهد شد. در بخش دوم در خصوص تاریخ‌نگاری مدرن، که از قرن نوزدهم شکل گرفت، مقدمه‌ای را بیان خواهم کرد و درباره نسبتی که می‌تواند با مسئله شواهد مادی و روش‌شناسی برقرار کند مطالبی بیان می‌شود. در بخش سوم به بافتار می‌پردازم و منظور از بازسازی بافتار تاریخی عصر نبوی چیست. بنابراین امیدوارم با این سه مقدمه بتوانم عنوان بحث را کاملاً توضیح دهم. در بخش چهارم که عمده بحث را دربرمی‌گیرد سعی می‌کنم با تصاویری که ارائه خواهم داد به نمونه‌هایی از کاربست شواهد مادی، که بازسازی بافتار تاریخی عصر نبوی را تداعی می‌کند، اشاره کنم.

انقلاب کوپرنیکی؛ آغاز انقلاب علمی

اگر بخواهیم بدانیم درباره بخش اول توجه به شواهد مادی در مطالعه تاریخی چه ریشه‌هایی دارد، باید موضوع را به انقلاب علمی میانه قرن شانزدهم و اثر معروف کوپرنیک برگردانیم که در سال 1543 و کمی قبل از مرگ کوپرنیک منتشر شد و انقلاب کوپرنیکی عملی می‌شود که آغاز انقلاب علمی بود و چند سال بعد «بیکن» فضای صورت‌بندی شده فلسفی را برای این انقلاب علمی بیان کرد. خلاصه حرفش این بود که باید خودمان را از آن تفکر قیاس منطقی ارسطویی رها کنیم و بر مبنای مشاهده همانند کاری که کوپرنیک کرد؛ یعنی با مشاهده اشیای پیرامونی و براساس استقراء، مشاهدات متعدد یک مسئله علمی را حل کنیم که این امر آغاز جریانی با عنوان تجربه‌گرایی است  که اصالت را به مشاهده و استقراء داد.

اکنون به تجربه‌گرایی و انقلاب علمی کاری نداریم، بلکه  این جنبه برای ما مهم است که این انقلاب علمی موجب شد که دو لرزه به پیکره تاریخ بیفتد؛ لرزه اول توجه به یک دسته از منابع تازه بود. هرچند شاید در آن زمان تاریخ به عنوان یک دانش و رشته علمی مستقل شناخته نشده بود و نیز با استفاده از چه تکنیک‌هایی می‌توانیم به نقد و بررسی این منابع تازه بپردازیم.

شاید یکی از اولین نمونه‌های خوب عملی در خصوص این نکته، یعنی توجه به منابع تازه، اثر 28 جلدی موراتوری ایتالیایی باشد که از سال 1723 تا 1751 منتشر شد و در این اثر نویسندگان ایتالیایی از 500 تا 1500 میلادی سعی کردند که منابع مختلف را برای فهم تاریخ، که غالباً نسخه‌های خطی بود، استفاده کنند.

این امر یکی از اولین نمونه‌ها و خروجی‌های عملی بود که در نتیجه لرزه انقلاب علمی اتفاق افتاد. اگر لرزه اول یک لرزه ناخودآگاه و ناخواسته بود که صرفاً توجه مورخان را به خود جلب کرد که داستان از چه قرار است، اما لرزه دوم کاملاً آگاهانه بود. لرزه دوم این بود که اساساً انقلاب علمی تفکری را با خودش به ارمغان می‌آورد که به معنای علمی کلمه نباید معرفت تاریخی داشته باشیم؛ یعنی چه در کلام «بیکن» و چه بعد آن و خیلی زود در کلام دکارت و در کتاب او یعنی «گفتار در روش» که در قرن هفدهم منتشر شد صریحاً بیان می‌شود که تاریخ جزو علوم مشکوک است و نباید به معرفت تاریخی اعتماد کرد و تاریخ با انواع غرض‌ورزی‌ها و مواجهه با مشکلات از فضای علم خارج است. همان‌طور که گفته شد، لرزه دوم کاملاً آگاهانه بر اندام تاریخ افتاد که این دو لرزه تا به امروز ادامه دارد؛ یعنی مسئله معرفت تاریخی هنوز محل بحث‌های مفصل در بین پژوهشگران فلسفه تاریخ و تاریخ‌نگاری است که اصلاً معرفت تاریخی چیست و چطور می‌توان از منابع تازه استفاده کرد؟

در بخش دوم بحث قصد دارم این فضا را روشن کنم که اگر ما داریم راجع‌به تاریخ صحبت می‌کنیم، به هیچ‌وجه به تاریخ به معنای عرفی آن اشاره نمی‌کنیم، همان تاریخی که از زمان هومر و هرودوت می‌شناسیم و با کتاب‌های تاریخی آنها سروکار داریم و نمی‌خواهیم به عنوان تاریخ به این آثار نگاه کنیم؛ هر چند منابعی همواره مورد استفاده هستند، اما ما به تاریخ به عنوان یک رشته مدرن نظر داریم که نقطه عطفی برای رشته علمی شدن تاریخ در قرن نوزدهم است.

فقدان جایگاه تاریخ‌نویسی در فضای علمی پیش از قرن نوزدهم

پیش از قرن نوزدهم، تاریخ جایگاه مستقلی در علم و فضای علمی نداشت. به همین دلیل محمد بن جریر طبری، عالم بزرگ و شاهکار تمدن اسلامی، که یک عالم دینی و مفسر است، کتاب تاریخ می‌نویسد و هیچ کسی هم به او خُرده نمی‌گیرد که چرا کتاب تاریخی نوشته است و یا بسیاری از ادیبان را کتاب تاریخ نوشتند. چرا؟ تنها به این دلیل که در آن زمان تاریخ یک رشته مستقل نبود و جزئی از دین، شعر و ادبیات به حساب می‌آمد. از قرن نوزدهم برای اولین بار و با افتتاح مدرسه تاریخ «گوتینگن» در آلمان، تاریخ در قامت یک رشته دانشگاهی مستقل تأسیس شد و شاید تعجب کنیم که تازه نزدیک به دو قرن است که تاریخ را به عنوان یک رشته مستقل دانشگاهی به حساب می‌آوریم.

یکی از افراد بسیار مهم در این جریان، شخصی به نام «فول رانکه» است که سال‌ها نه در مدرسه تاریخ «گوتینگن» بلکه در دانشگاه «فِرِیدریش ویلهِلم» کرسی تاریخ دارد و باید از او به عنوان نقطه عطف و به عنوان پدر تاریخ‌نگاری مدرن یاد کرد که می‌تواند در فضای تاریخ به عنوان یک رشته مدرن حائز اهمیت باشد.

او در یکی از آثارش، که در 1824 منتشر شد، عبارتی دارد که در عصر خودش اثرگذار بود و رانکه در مقدمه کتاب چنین می‌نویسد که همیشه وظیفه قضاوت در مورد گذشته و اینکه ما از آن برای آینده درس بگیریم، به عهده تاریخ گذاشته بوده است. اکنون فقط می‌خواهم بررسی کنم که واقعاً چه اتفاقی افتاده است. نکته رانکه بسیار مهم است و می‌تواند برای ما هم درس‌آموز باشد، چرا که اوقاتی است که در این دو جنبه غرق می‌شویم. اینکه چه اتفاقی افتاده است معمولاً فراموش می‌شود و دیگر اینکه برای آینده بر مبنای قضاوت گذشته چه درس و آموزه‌ای برای ما باقی می‌ماند. با این حال مورخ باید در این مسیر تلاش کند. من با طرح بحث تاریخ مدرن بنا ندارم که وارد مباحث پست‌مدرن مثلاً دریدا شوم. در واقع قصد دارم بیان کنم که واقعیت تاریخی چیست و انقلاب علمی چه مواجهه‌ای با آن دارد، آن هم صرف واقعه تاریخی و نه قضاوت گذشته و گرفتن درس و عبرت برای آینده و در نهایت رسیدن به این مرحله و طرح این نکته که تاریخ‌نگاری مدرن می‌خواهد چه کند و چه کاری را انجام ندهد.

می‌خواهیم دو نکته مهم دیگر را از رانکه برداشت کنیم، یک نکته اینکه رانکه شاید جزو اولین‌هایی است که روش‌های انتقادی پژوهش‌های تاریخی را پایه‌گذاری می‌کند و می‌خواهم بر روش تأکید کنم که بسیاری از مواقع از نداشتن متد و روش ضربه خورده‌ایم، در حالی که چیز ارزشمندی است و شاید بزرگترین اکتشاف بشر همین متد باشد و نکته بعدی هم اصراری است که رانکه بر منابع دست اول دارد و شاید نخستین کسی است که منابع را دسته‌بندی می‌کند. منابع دست اول و منابعی که در مرتبه بعدی قرار دارند رده‌بندی می‌شوند و رانکه به مجموعه منابع دیگری هم توجه می‌کند که تا قبل از آن خیلی به آنها توجه نمی‌شد.

فرض کنید همیشه کتاب‌های تاریخ باز می‌شدند و براساس سطرهای کتاب‌های تاریخ، ما یک کار تاریخی را می‌دیدیم، اما مثلاً یکی از کارهایی که رانکه کرد این بود که براساس اسناد دولتی و قراردادهایی که در آن دوران نوشته شد و در بایگانی‌های دولتی مختومه بودند، وارد بازی تاریخی شویم. این دو نکته به عنوان دو مؤلفه مهم از تاریخ‌نگاری مدرن، یکی روش و دیگری منبع، مسائلی است که دقیقاً به مبحث ما مرتبط می‌شود. چگونه؟ به این شکل که در همان قرن نوزدهم منابع توسعه پیدا کردند و در نتیجه همان توضیحاتی را که در بخش اول بیان کردم و منابعی را که قبلاً مکتوب بودند و شما غیر از اعتبار بخشیدن به طبری و امثال او راه دیگری برای فهم اتفاقات تاریخی نداشتید، حالا مجموعه منابع دیگری مورد توجه قرار گرفتند که می‌توانیم به آنها بگوییم شواهد مادی. نکته مهم اینجاست که این شواهد مادی توانستند در توسعه مفهوم یک منبع کمک کنند و خودشان هم جزء منبع قرار بگیرند. در نتیجه علومی مستقلاً مجال برای توسعه پیدا کردند، علومی مثل باستان‌شناسی، نسخه‌شناسی و کتیبه‌شناسی کهن، خط‌شناسی، نشان‌شناسی و... که امروزه به عنوان علوم کمکی تاریخ شناسانده شده‌اند و این علوم تا قرن نوزدهم توسعه پیدا کردند. در نتیجه توسعه آنها این فرصت به دست آمد تا در کنار اسناد مکتوب به عنوان بخشی از همان منابع به فهم بیشتر شواهد کمک کنند.

در خصوص روش‌شناختی تاریخ باید بگویم که این مسئله به مبحث منبع مربوط می‌شود و اینها کاملاً با هم گره خورده‌اند. این علوم برای همکاری پیشقدم می‌شوند؛ مثلاً با شواهد مکتوبی که داریم باستان‌شناسی همکاری می‌کند که این امر می‌تواند به صورت مطالعات میان‌رشته‌ای و چند‌رشته‌ای باشد و در واقع به عنوان ابزارها و  متدهایی هستند که در اختیار مورخ قرار می‌گیرند؛ اینجاست که یک باستان‌شناس می‌تواند کار مستقلی را انجام دهد و یا با کنار هم قرار گرفتن یک واقعیت تاریخی منجر به حل آن مسئله تاریخی شود. بنابراین مسئله روش‌شناسی هم می‌تواند اهمیت داشته باشد و قصدم از این تکیه و تأکید آن است که اگر می‌خواهیم به معنای مدرن یک کار تاریخی انجام بدهیم، هم باید منابع را کاملاً بشناسیم و هم روش‌شناسی استفاده از منابع را به درستی بدانیم. اگر لوازم و ضرورت‌های مطالعات میان‌رشته‌ای و چندرشته‌ای را نشناسیم، از منابع جدید هم نمی‌توانیم استفاده کنیم، کمااینکه قادر به استفاده از منابع مکتوب هم نیستیم.

بعضی از این متدها برای مطالعه اسناد مکتوب مورد استفاده قرار می‌گیرند، مثل نقد متن که اتفاقاً کمک برای تحلیل منابع مکتوب کمک می‌کند و این نکات بسیار مهم است و در انتهای بحث اشاره می‌کنم که چطور می‌توانیم با عدم توجه به این نکات آسیب جدی ببینیم. البته متأسفانه شاهد آسیب‌هایی در پژوهش‌هایی که به تازگی منتشر می‌شود هستیم.

با پرداختن به بخش سوم این ارائه، بحث روش‌شناسی به پایان می‌رسد. اشاره شد که منابع مادی باید به نفع منابع میان‌رشته‌ای و چند‌رشته‌ای همکاری کنند تا به کمک آنها یک دانش تاریخی کسب شود، اما اگر به عنوان بحث برگردیم که کاربست شواهد مادی در بازسازی بافتار تاریخی عصر نبوی است، باید ببینیم که بافتار به چه معناست و پرداختن به آن چه ضرورتی دارد؟

زمانی قصد داریم یک رخداد تاریخی را بشناسیم و بینیم که در سال 5 هجری در مدینه پیامبر(ص) چه کار کردند و یا چه اتفاقی افتاد و آیا جنگی روی داد و شخصی کاری را انجام داد یا آیه‌ای نازل شد که اینها همگی رخداد تاریخی هستند، اما با استفاده از انواع شواهد مادی می‌توان بررسی کرد که در سال پنجم هجری چه اتفاقی افتاد، آن هم با چه کمیت و کیفیتی که این امر در واقع بازسازی و شناخت واقعه تاریخی است، اما وقتی راجع‌به بافتار یک واقعه تاریخی صحبت می‌کنیم، منظورمان دقیقاً چیزی است که در  زبان انگلیسی به آن کانتکس می‌گویند.

مفهوم بافتار در یک واقعه یا رخداد

بافتار دو مفهوم دارد، یک مفهوم آن مرتبط با متن است و مفهوم دیگر اینکه آن متن جزئی از یک گفتمان و عبارتی است که در متنی بزرگتر، که اتفاقاً بافتار در آن معنا و هویت می‌گیرد، احاطه شده است و آن کانتکس می‌تواند به مفهوم و معنای آن متن و آن کلمه در عبارت و متن بزرگتر کمک کند تا بهتر فهمیده شود. در حقیقت کانتکس کلمه و عبارتی را که مستقل و بی‌معناست و هویتی ندارد در دل خود جای و بافتاری را تشکیل می‌دهد تا معنای آن به درستی فهمیده شود. حال کانتکس و یا بافتار در یک واقعه یا رخداد به چه معناست؟ در یک رخداد وقتی یک اتفاق در عالم خارج می‌افتد، کانتکس به معنای مجموعه شرایطی است که می‌تواند ارتباط بیابینی با آن واقعه داشته باشند، یعنی در زمانی که اتفاق در حال وقوع است، مجموعه شرایطی که همراه با آن رخداد وجود دارند، یک ارتباط دیالکتیک با آن برقرار می‌کنند و آن واقعه متکی بر مجموعه شرایطی است که شرایط براساس آن واقعه دچار تحول می‌شود.

حال به نمونه‌هایی ساده از جنس رویداد نه از جنس متن در عصر نبوی اشاره می‌کنم که تأثیر آن برای فهم بافتار عصر نبوی و ضرورت پرداختن به آن موجب می‌شود که برخی از ابهامات تاریخی مشخص و معلوم شود.

در تاریخ در سیره و مغازی می‌خوانیم که حضرت ابوطالب در دوره‌ای بسیار فقیر شدند، به طوری که مجبور می‌شوند فرزندانشان را بین اقوام تقسیم کنند و هر کدام از این فرزندان رفتند و امیرالمؤمنین(ع) به دلیل همین جریان وارد خانه پیغمبر شدند و از همان دوره کودکی تحت سرپرستی ایشان قرار گرفتند. یکی از آنها برادران عباس بود که وضع مالی خوبی هم داشت و در تاریخ آمده است که ابوطالب بزرگ قریش بود و قدرت و نفوذ فراوانی داشت. پرسش این است که چطور این اتفاق روی می‌دهد، در حالی که او نفوذ اجتماعی زیادی داشت.

این مسئله به عنوان یک واقعه تاریخی مطرح است و مورخ می‌تواند برای صحت آن اقدام کند و بگوید که بررسی کردم و منابع تاریخی آن را نیز مد نظر قرار دادم، آن هم از طریق نقد متن و فرم و انواع روش‌ها. حال چه بافتاری باعث این اتفاق شد و چه زمینه‌ای در عربستان آن زمان وجود داشت که این اتفاق روی داد؟ اگر این زمینه روشن شود، به بسیاری از این قبیل سؤالات جواب داده می‌شود. به عنوان یک کانتکس یا بافتار این امر به نظام اقتصادی جامعه عربستان و تغییر خاصی برمی‌گردد که از دوره‌ای در نظام اقتصادی این جامعه اتفاق افتاد که موضوع بحث‌های مفصل و مستقلی است که جامعه عربستان و حجاز آن دوره با آن دست به گریبان بود که نتیجه‌اش این شد. حال می‌خواهیم نمونه‌هایی را معرفی و چنین بافتارهایی را برای شناخت بیشتر دوران زندگی پیامبر(ص) بازسازی کنیم.

برای مثال در کتب سیره می‌خوانیم که پیامبر(ص) وقتی وارد مدینه شدند، بحث بر سر این بود که پیامبر کجا اقامت گزیده و مسجدالنبی کجا بنا شود. همه می‌دانیم که در این زمینه این داستان مشهوری مطرح و آن تکیه بر شتری است که هرکجا بنشیند، پیامبر(ص) آنجا را انتخاب می‌کند. می‌توان این نقطه‌نظر را به عنوان یک واقعه تاریخی بررسی کرد که اتفاق افتاده یا نیفتاده است، اما یک بافتار تاریخی و کانتکسی هم در زیربنای این جریان تاریخی وجود دارد و آن اینکه بدانیم مدینه در آن زمان چگونه شهری بود و با تصورات ما همخوانی دارد یا خیر؟

مورخ می‌تواند در این زمینه مطالعاتی را انجام دهد و آن اینکه مدینه آن زمان شهری نبود که ما آن را در قرن 21 می‌شناسیم و یک شهر مدرن و حتی روستای مدرن نیست، بلکه بیابانی است که منازل قبایل ساکن در آنجا در گوشه‌گوشه آن پراکنده‌اند. لذا حرکت شتر باید تعیین‌کننده این امر باشد که محل سکونت پیامبر(ص) متمایل به کدام‌یک از آنها باشد؛ پراکندگی را می‌توان در ماجرای سقیفه نیز پی گرفت، آنجا که اهالی  مدینه بر شورایی بودن جانشین پامبر تأکید کردند، در حالی که قریش خلیفگی بعد از پیامبر(ص) را از آن خود می‌دانست. پس علاوه بر پراکندگی جغرافیا، پراکندگی اندیشه و طرز فکر را نیز شاهد هستیم.

نمونه دیگر ماجرای شعب ابی‌طالب و اتفاقی  است که در آن تاریخ شاهد وقوع آن هستیم؛ درکی که ما داریم این است که پیامبر و پیروانش در شعب ابی‌طالب محاصره اقتصادی شدند و به ظاهر گودی یا دره‌ای بوده که مشرکان اجازه تردد به آنجا و ایجاد ارتباط با کسی را به آنان نمی‌دادند، اما مطالعه این ماجرا براساس بافتار، این نتیجه را به دست می‌دهد که شعب ابی طالب چیز عجیب و غریبی نیست و پیامبر و طرفدارانش در خانه‌های خود در مکه ساکن بودند، اما خرید و فروش و هر نوع داد و ستدی با مکه قدغن بود.

برای بازسازی تاریخ عصر نبوی، راهی طولانی را در پیش داریم

با وجود بیان نمونه‌هایی از یک جریان واقعی تاریخی و پرداختن به بافتار و یا کانتکس دلایل وقوع آن، هنوز برای بازسازی تاریخ عصر نبوی، راهی طولانی را در پیش داریم و باید همچنان به پیش رفت و نمونه‌های زیادی را بیان کرد و به انتظار بروز نمونه‌هایی بود که کشف نشده‌اند. کاوش‌های باستان‌شناسی و کار باستان‌شناس از جمله علوم کمکی بسیار مهمی هستند که شواهد مادی آن را برای ما به ارمغان می‌آورد. باید بدانیم چند وقت است که در عربستان کاوش‌های باستان‌شناسی در حال انجام است و در ایران کاوش‌های باستان‌شناسی را از خیلی سال پیش داریم و در جاهای دیگر دنیا هم اوضاع به همین منوال است؛ مثلاً در حوزه نفوذ امپراطوری بیزانس سابق و یونان قدیم این مطالعات از قدیم قبل آغاز شده است، اما باید دید که کاوش‌های باستان‌شناسی در عربستان چه زمانی آغاز شد و از گذشته تا به امروز  با چه مشکلاتی مواجه بوده است؟

به عنوان اولین کار باستان‌شناسی در عربستان باید از کار «نیبور» نام ببریم که در اواخر قرن هجدهم منتشر شد و یک سفرنامه بود که ارزش‌های باستان‌شناسانه دارد و درباره عربستان و سایر کشورهای اطراف آن است. این کار شاید آغاز چنین کارهایی است و بالاخره غربی‌ها آغازگر این مطالعات باستان‌شناسی هستند. البته به نظر می‌رسد در ابتدا عربستان برای غربی‌ها چندان اهمیت نداشت که بخواهند خیلی زود به سراغ آن بروند و از جمله کارهای دیگر، کار مهم «دوتی» است که در اواخر قرن نوزدهم با عنوان سفرهایی در عربستان بیابانی منتشر شد. البته کارهای خُرد دیگری نیز انجام شده است.

مسلم است که در قرن نوزدهم این بحث‌ها خیلی جدی شد و در عربستان تقریباً یک قرن طول می‌کشد که خودشان به این نتیجه برسند که باید دست به کار شده و به دنبال کاوش‌های باستانی در سرزمینشان باشند. این اتفاق در عربستان سعودی از دهه هفتاد میلادی روی داد و 50 سال است که سعودی‌ها به کاوش‌های باستانی در عربستان توجه می‌کنند و در حال حاضر سایت‌های باستانی بسیاری وجود دارد که هم خودشان مستقلاً و هم با کمک غربی‌ها  به ویژه فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها در حال انجام این کار هستند. خروجی آن بسیار وسیع است و بسیاری از مسائل را برای ما روشن کرده است، هر چند این کاوش‌ها همه جای عربستان غیر از مکه و مدینه و خیبر را دربرمی‌گیرد.

سعودی‌ها از همان ابتدا در مورد دو شهر مکه و مدینه بسیار حساس بودند و به قول «روبن»، سرپرست تیم‌های کاوش و تحقیق در عربستان، مقامات این کشور از بیم ترویج خرافه‌گرایی به طور رسمی اجازه نمی‌دهند که پژوهش‌های باستان‌شناسی در سایت‌هایی که پیامبر(ص) در آنجا فعال بودند انجام شود. از این رو، آگاهی از پیشینه کهن مدینه و مکه بسیار اندک است. البته در دوره‌های پیشین نیز اوضاع چندان بهتر نبود، چراکه به ویژه در دوران عثمانی زمین‌خواران و دلالان املاک تمام بناهای تاریخی این دو شهر را نابود کردند و این امر مسئله‌ای نیست که به دولت عربستان سعودی برگردد و حتی در دوران نفوذ عثمانی هم اوضاع خیلی خوب نبود.

تخریب بناهای مکه و مدینه از سوی خلفا برای مشروعیت‌بخشی به حکومت

در نتیجه ما یک ضعف جدی در کاوش‌های مکه و مدینه داریم و نکته دوم هم مشکل دیگری است و آن اینکه در مکه و مدینه از آغاز دوران خلافت، خلفا برای مشروعیت‌بخشی به حکومتشان خیلی از بناهای این دو شهر را خراب کردند و از نو ساختند. لذا خیلی نباید انتظار داشته باشیم که از عصر نبوی چیز زیادی باقی مانده باشد و از همان سده‌های اولیه در آغاز دوران خلافت بسیاری از آنها تغییر بنا داده‌اند و وقتی دیدند که مسجدالنبی سقف ندارد برای آن سقفی را احداث کردند و حتی اسامی کسانی را که کعبه را بازسازی کردند نیز داریم و موارد مشابه دیگری وجود دارد که موجب تغییراتی در ابنیه این دو شهر شده است.

این مشکلات برای کاوش‌های باستان‌شناسی مکه و مدینه جدی است، اما باز هم دست ما بسته نیست و نمونه‌ها خصوصاً به عنوان نمونه‌های دوم وجود دارد که بتوان با کاوش در آنها در حوزه اسلامی توضیحاتی را ارائه داد، اما خروجی حدود 50 سال کاوش باستان‌شناسی در عربستان دو مجله بسیار مهم است؛ یکی از آنها مجله «ادوماتو» است که در عربستان سعودی از سال 2000 منتشر می‌شود و دیگری مجله‌ای است به نام «اطلال» که خیلی قدیمی‌تر است و شماره اولش به 35 سال پیش مربوط می‌شود که این مجله‌ها بسیار خواندنی هستند. متأسفانه اصلاً به این آثار توجه نمی‌کنیم و خروجی دیگر هم یک نمایشگاه با عنوان «رود اف عربیا» بود که برای اولین‌بار در سال 2010 در موزه لوور برگزار شد و سعودی‌ها مجموعه‌ای از کاوش‌های باستانی خودشان را به نمایش گذاشتند و کاتالوگ 600 صفحه‌ای را هم برای این نمایشگاه منتشر کردند و افراد بسیار معروفی در آنجا مقاله نوشتند که آن هم منبع بسیار مفیدی است و بعد از 2010 هم براساس سیاست‌هایی، نمایشگاه‌های متعددی براساس آثار مکشوفه در شرق و غرب برپا شد که با استقبال خوبی مواجه شد.

حال به سراغ نمونه های دیگری می‌رویم که تصاویر آنها نیز موجود است و می‌توان به  آنها به عنوان شواهد مادی استدلال کرد و اولین نمونه در خصوص تاریخ قرآن و سنت‌های نگاره‌ای مربوط به آن است و اینکه چه سنت‌هایی به عنوان کانتکس وجود داشته است که کتاب وحی را براساس آن سنت‌ها نگاشتند و نمونه‌ای از آن را بهنام صادقی و اوریک برگمن در سال 2010 منتشر کردند که درباره مصحف صنعاست؛ همان مصحفی که دولایه از پوست است، یعنی یک بار متن زیرین آن که متن اصلی بود پاک و مجدداً روی آن قرآن نوشته شد. در اینجا علوم کمکی که به کمک باستان‌شناس و مورخ می‌آید ابزار فیزیکی با عنوان تاریخ‌نگاری رادیو کربن است که با توجه به فروپاشی ایزوتوپ‌های کربن و موجودات آلی که وجود دارد می‌توان در این مورد خاص متن رویی را محو کرد و متن زیرین را به وضوح مشاهده کرد. البته از این منظر می‌توان به تاریخ ذبح حیوانی که قرآن روی آن نوشته شده پی برد و بر این اساس کتابت قرآن خیلی پیشتر از زمانی که فکرش را می‌کردیم و تاریخ به آن اشاره می‌کند شروع شد.

البته تاریخ‌گذاری براساس رادیوکربن تنها شیوه رایج نیست و ما از تاریخ‌گذاری گرماتابی هم می‌توانیم استفاده کنیم که این شیوه در مورد موجودات زنده و آلی قابل استفاده نیست؛ مثلاً در مورد کوزه و مظروفاتی که در کاوش‌ها به دست می‌آید قابل اجراست.

تاریخ کربن به عنوان متدی از میانه قرن 20  است که رواج یافت و در مصحف صنعا کار دیگری که به انجام می‌رسد به عنوان ایکس آر اف شناخته می‌شود و طیف‌سنجی فلورسانس است که طی آن پرتو ایکس به جنس تابانده می‌شود و انعکاس این پرتو به شناخت عناصر تشکیل‌دهنده آن کمک می‌کند. این کار به عنوان یک ابزار فیزیکی به باستان‌شناس و بعد مورخ کمک می‌کند که بتوانند  به ویژه در مورد مصحف صنعا متن زیرین و رویی را بخوانند و مقایسه‌ کنند و به تفاوت‌های این سبک نگارشی در عصر نبوی بپردازند.

نمونه دوم در خصوص بافتار تاریخی عصر نبوی خانه حضرت خدیجه در مکه است که در آثار مکتوب تاریخی ازرقی و فاکهی به آن اشاره شده که در اصل خانه‌ای بوده که پیغمبر(ص) و حضرت خدیجه(س) در آن ساکن بودند و طبیعتاً حضرت زهرا(س) هم در آن متولد شد که بعد از هجرت پیامبر از مکه به مدینه به حال خود رها می‌شود و یکی از پسران ابی لهب بعد از هجرت آن را تصاحب می‌کند.

بنا به گفته تاریخی محمد بن شهاب زهری، خانه‌های حجازی در آن زمان چهاردیواری نبودند و اغلب به شکل دوار بودند و بعدها در دوران معاویه این خانه از دست پسر ابولهب گرفته شد و با باز شدن دری از یکی از سمت‌های آن، که مشرف به خانه ابوسفیان بود، تبدیل به مسجد شد و بازسازی‌هایی در آن صورت گرفت. 

«ابن جبیر» در قرن هفتم و نهم در مورد این خانه در گزارش‌های تاریخی خود سخن به میان آورده‌اند و فاسی دقیق‌تر حتی به اندازه و اضلاع این خانه در قرن نهم اشاره کرده است و این امر نشان از آن دارد که تا قرن نهم حداقل این خانه با همان شکل و شمایل دوران معاویه باقی مانده بود و عبدالقادر طبری در قرن یازدهم هم از آن یاد می‌کند. البته گزارش‌های تاریخی در قرن چهاردهم از این خانه تنها به عنوان مخروبه‌ای یاد می‌کنند و در سال 1370 قمری این خانه که در بافت جدید شهر مکه در یک گودی قرار داشت با خاک پر و تبدیل به دارالتحفیظ می‌شود. در مورد بخش‌های گوناگون این خانه در گزارش‌های تاریخی از سه بخش اصلی قبه‌‌الوحی، مختبع و محل ولادت حضرت زهرا(س) نام برده می‌شود که تا سال 1989 همچنان به همین وضع باقی می‌ماند و در این سال  و در پی گسترش مسجدالحرام، دارالتحفیظ خراب می‌شود. سپس احمد زکی الیمانی، وزیر نفت سعودی، با خاکبرداری و ثبت تصاویری از آن، بافت و پلان آن را به ثبت می‌رساند و دوباره با خاک پر می‌شود، اما آنچه در این تصاویر بعینه شهود است اینکه بخش‌های این خانه بسیار شبیه به آن چیزی است که فاسی در گزارش‌های تاریخی خود از بخش‌های این خانه داشت و باید گفت که مشاهدات و عکس‌هایی که الیمانی از این خانه به ثبت ‌رساند، بعدها از سوی انتشارات او به نام «الفرقان» به زبان انگلیسی منتشر شد.

نمونه دیگر در مورد شواهد مادی به عنوان بافتار تاریخی عصر نبوی مربوط به دو قبری است که در جنوب سوریه و در حفاری به دست آمد که در قبرستان مسلمین به تدفین نشده‌اند، اما شیوه تدفین آنها اسلامی است که با دو کُد«005» و «013» به ثبت رسیده‌اند که اولی براساس مطالعات دی ان ای، مذکر و دومی مؤنث است، اما چرا در قبرستان غیرمسلمانان تدفین شده‌اند؟ زیرا براساس شواهد تاریخی، در پی همه‌گیری یک بیماری فوت شده‌اند و برای جلوگیری از سرایت بیماری در این مکان نامعلوم آنها را به خاک سپرده‌اند، اما با مطالعه کلاژن های موجود در بافت استخوانی این دو جسد معلوم می‌شود که رژیم غذایی آنها متعلق به چیزی است که در عربستان رایج بود و این امر با توجه به سال فوت آنها، که 30 سال پس از وفات پیامبر بود، نشان از آن دارد که گسترش و کشورگشایی مسلمانان خیلی جلوتر از زمانی بوده که در تاریخ به ثبت رسیده است. معمولاً تاریخ آن را به قرن یک و دو قمری نسبت می‌دهند. نمونه دیگر در سال 2016 کشف شد که مربوط به جسد سه نفر دیگر است که در جنوب فرانسه دفن شده بودند. البته به شیوه‌ای غیراسلامی دفن شده‌اند و از مشاهدات و ظواهر این سه جسد مشخص می شود که آفریقایی  هستند و از جمله افراد غیرمسلمانی هستند که در جریان کشورگشایی اعراب در صدر اسلام در خدمت سپاه مسلمین بودند.

از این نمونه‌ها که به عنوان نمونه‌های زیست‌شناسی تاریخی از آنها یاد شد صرف‌نظر کنیم و به مقوله سکه و مسکوکات به عنوان نمونه‌های دیگر به عنوان شواهد مادی می‌رسیم و نکته جالب توجه این است که پیامبر هیچ‌گاه با تأسیس ضرابخانه اقدام به ضرب سکه نکردند و سکه به عنوان یک وجه رایج معاملاتی از خارج از سرزمین حجاز به آنجا وارد شده است؛ مثلاً سکه‌های ساسانی و بیزانسی که بعدها به سکه های عرب بیزانسی و عرب ساسانی مشهور شدند  و تنها فرق آنها این است که مثلاً در کنار تصویر خسرو در سکه عبارت بسم‌الله قید شده است و در زمان معاویه شاهد ضرب سکه‌ای هستیم که عبارت معاویه با اسم امیر جامعه ایمانی آن هم به رسم‌الخط اوستایی و با عنوان امیر وروویشیگان ثبت شده است. حال آنکه ما در زبان ایرانی باستان عبارتی به نام امیر نداریم و این واژه عربی و وام‌واژه‌ای است که از زبان عربی به زبان ایران باستان تبدیل شده است، همانند بسیاری دیگر از واژگان قرآنی مثل مشکات و طاغوت که واژگانی حبشی است نه عربی.

نمونه دیگر به عنوان شاهد مادی، تحولات دینی حجاز در آستانه ظهور اسلام است که محل بحث است و در سنگ‌نوشته‌های متعدد به جا مانده در مورد آن بحث شده که بالغ بر 40 هزار سنگ‌نوشته و متعلق به قرن اول مسیحی یعنی حدود 5 قرن پیش از ظهور اسلام است. افرادی با عناوین مثل عدالعزیی، عبدمنات و نظایر آن به الله به عنوان خدای آسمانی، که به پرستش آن توصیه شده است، اشاره کرده‌اند، در حالی که ما مشرکان را در پرستش بت‌هایی همچون منات و لات و عزی می‌شناسیم و بنا به یک باور، در این سرزمین آنها در اصل الهگانی بودند؛ مثلاً با عنوان دختران خدا(الله) که در برخی امور به یاری آنها می‌پردازند و از الله با نام گَد منات، گَد عزی و نظایر آن در سنگ‌نوشته‌ها یاد شده که منظور همان جد و پدربزرگ است که امروزه در زبان عرب مرسوم است.

در این سنگ‌نوشته‌ها که به اعتبار ابزار روش‌شناسی، کهن‌خط‌‌ است دیالکتیکی را میان باورهای خداپرستی و یکتاپرستی دوران اسلامی و توحیدی به وجود می‌آورد و بعدها عباراتی نظیر الله به عنوان خدای واحد، که اعتقاد و ایمان موحدان اسلامی است، امور آسمان و زمین را پدید می‌آورد و در قرآن هم در فرازهای متعددی بر آن تأکید می‌شود. البته جای بحث دارد که آنچه به عنوان نمود عینی و زمینی خدا در دوران جاهلیت و در قامت بتان پرستیده و از آنها استمداد گرفته می‌شود، آیا چیزی است که قرآن از آنها به اسم ملائکه یاد می‌کند یا خیر؟ در هر صورت کاوش‌های باستان‌شناسی در عربستان سعودی هرچند خیلی دیر، اما مورخان را به دستاوردهای بزرگی در خصوص شناخت بافتار تاریخی عصر نبوی و بازسازی درست و اصولی آن سوق داده است و می‌تواند مرجع خوبی برای علاقه‌مندان به تاریخ اسلام باشد.

انتهای پیام
captcha