به گزارش ایکنا از خراسان رضوی، سیدعلی مرعشی، دانشیار گروه روانشناسی بالینی دانشگاه شهید چمران اهواز، امروز هفتم اسفندماه در نشست علمی «تجربه نزدیک به مرگ»، که با موضوع «تجربههای بیرون از بدن» امروز، هفتم اسفندماه، در دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، در تبیین مسئله وجود و ماهیت روح در نسبت با جسم مادی، محور بحث را بر امکان ارتباط دوسویه میان دو جوهر روح و جسم قرار داد و اظهار کرد: برخلاف دیدگاهی که این رابطه را یکسویه میداند، میتوان از تأثیرگذاری متقابل و ایمن میان روح و مغز سخن گفت؛ بهگونهای که هر دو در فرآیندهای مغزی نقشآفریناند و در حوزه فعالیتهای اختیاری، فرمان از روح صادر میشود و اراده بهعنوان کارکرد اصلی روح معنا مییابد.
وی با اشاره به مفهوم «جسم رقیق» گفت: این تعبیر لزوماً به معنای انرژی صرف نیست و میتوان مراتبی از ماده را رقیقتر از انرژی نیز فرض کرد. در برخی متون، جسم رقیق درباره گازها و هوای استنشاقی نیز به کار رفته است؛ بنابراین نباید آن را صرفاً با شاخصهایی چون وزن یا اشغال فضا تعریف کرد.
مرعشی در ادامه به مسئله زبان و تعریف مفاهیم پرداخت و بیان کرد: هرگونه برداشت خلاف ظاهر از یک تعبیر، نیازمند دلیل است. زبان هر شیء ترکیبی از اجزاست و مفاهیم مادی الزاماً با وزن و امتداد فیزیکی سنجیده نمیشوند؛ چنانکه پدیدههایی مانند نور، با وجود مادی بودن، وزن متعارف یا اشغال فضای کلاسیک ندارند، اما این امر موجب نمیشود آنها را مجرد حقیقی بدانیم.
دانشیار گروه روانشناسی بالینی دانشگاه شهید چمران اهواز با تأکید بر اینکه در روایات، مجرد حقیقی صرفاً به خداوند نسبت داده میشود، روح را مخلوقی مرکب دانست که میتواند ماهیتی کوانتومی داشته باشد و در عین کثرت اجزا، به دلیل نوعی ارتباط و همبستگی کوانتومی، شخصیت واحدی از خود بروز دهد.
وی دیدگاهی را که ذرات بنیادی را همانند تیلههایی مجزا و دارای مرز مشخص میداند ناکافی توصیف کرد و گفت: ذرات بنیادی در چارچوب میدانها و انرژی متراکم قابل فهماند و میتوانند در وضعیتهایی با یکدیگر تداخل و هماهنگی غیرمحلی داشته باشند.
مرعشی تصریح کرد: مغز، به دلیل میدانهای الکتریکی و شرایط فیزیکی خاص خود، محیطی کاملاً کوانتومی محسوب نمیشود؛ از اینرو نمیتوان همه پدیدههای کوانتومی را در سطح مغز محقق دانست. به همین دلیل وی به وجود روحی مستقل از مغز قائل است که منشأ آگاهی تلقی میشود.
دانشیار گروه روانشناسی بالینی دانشگاه شهید چمران اهواز آگاهی را بهطور مطلق به روح نسبت داد و افزود: ادراک حسی از طریق چشم و مغز تحقق مییابد، اما معنای ادراک و فهم پدیدههای ذهنی به روح بازمیگردد.
وی در همین زمینه پرسشهایی درباره نحوه اثبات هویت غیرمادی، بداهت یا نیاز آن به برهان، و نیز ادعای آگاهی ذرات از یکدیگر مطرح کرد و تأکید داشت: هر ادعایی در این حوزه نیازمند استدلال است.
مرعشی با نقد بدیهیانگاری برخی گزارهها گفت: بسیاری از مدعیات بدون اقامه برهان پذیرفته میشوند، در حالی که برای اثبات نسبت علم، آگاهی و حتی نسبت آن با ذات الهی باید استدلالی روشن ارائه شود.
وی بیان کرد: ادراک میتواند دارای مراتبی از تجرد باشد و تجرد امری درجهای است، نه صفر و صدی؛ ازاینرو ممکن است پدیدهای هم واجد اجزا باشد و هم نوعی وحدت شخصی را حفظ کند.
این دانشیار روانشناسی بالینی تصریح کرد: در مباحث علمی و فلسفی درباره حقیقت روح و عالم غیرمادی همچنان اختلافنظر وجود دارد و لازم است مفاهیم با دقت زبانی و مفهومی به کار روند تا از سوءتفاهم در نامگذاریهایی مانند ذهن یا روح جلوگیری شود.
وی تأکید کرد: فرآیندهای ذهنی میتوانند بهصورت همزمان و متعدد در ساحت ادراک حضور داشته باشند و این مسئله نیازمند بررسی دقیقتر در چارچوب استدلالهای فلسفی و علمی است.
بررسی نسبت مغز، ذهن و روح
وی به بررسی نسبت میان مغز، ذهن و روح و امکان زمانمندی فرآیندهای ذهنی پرداخت و با اشاره به پرسش محوری درباره متغیر یا ثابت بودن فرآیندها و زمانمند بودن آنها گفت: اگر پدیدهای متغیر باشد، بهطور طبیعی زمانمند نیز خواهد بود. این امر در مورد پدیدههای مادی قابل پذیرش است، اما چالش اصلی در نسبت دادن این ویژگی به پدیدههای مجرد همچون روح شکل میگیرد.
دانشیار گروه روانشناسی بالینی دانشگاه شهید چمران اهواز افزود: در این گفتوگو، اندیشه بهعنوان پدیدهای زمانمند و متغیر در نظر گرفته شده و نسبت آن با روح محل بحث قرار گرفته است.
مرعشی با اشاره به دیدگاهی که اندیشه را مرتبط با مغز میداند، اظهار کرد: امروزه حتی رایانهها نیز نوعی پردازش فکری انجام میدهند، اما مسئله معنا و دلالت معنایی همچنان به ساحتی دیگر نسبت داده میشود.
وی این پرسش را مطرح کرد که اگر فرآیندهای ذهنی را بپذیریم، چگونه میتوان روح را خارج از زمان دانست و در عین حال برای آن نقشی در این فرآیندها قائل شد.
مرعشی به منابع و نمونههای علمی نیز اشاره کرد و افزود: کتاب «بهداشت روان و نقش دین» از انتشارات علمی تهران که در آن به مباحث مربوط به ماهیت روان پرداخته شده و تمرینهایی برای ایجاد تحول در شیوه تفکر ارائه شده است، قابل ذکر است. در این آثار تلاش شده است زمینهای برای تحول در نگرش و بازاندیشی در مفاهیم سنتی فراهم شود.
وی در بخش دیگری از سخنان خود تصریح کرد: اگر روح از سنخ مادی باشد، باید در حوزه علوم تجربی قرار گیرد و قابلیت بررسی آزمایشگاهی داشته باشد. در مقابل، دیدگاهی وجود دارد که نبود ابزارهای مناسب را دلیل عدم امکان بررسی تجربی روح میداند و احتمال میدهد با پیشرفت فناوری در آینده بتوان این حوزه را نیز مطالعه کرد.
مرعشی با طرح شواهدی از حوزه عصبروانشناسی اظهار کرد: در پدیدههای عینی مانند خستگی، افسردگی و دیگر اختلالات خلقی، داروها و تحریکهای مغزی بهطور مستقیم بر حالات روانی اثر میگذارند.
وی با طرح این پرسش که اگر حالات یادشده به روح نسبت داده شوند، چگونه مداخلات زیستی میتوانند در آنها تغییر ایجاد کنند، گفت: ادراک بسیاری از حالات روانی از طریق سازوکارهای مغزی شکل میگیرد و ابزارهای عصبی در این میان نقش اساسی دارند.
مرعشی در ادامه با اشاره به بیماران مبتلا به آلزایمر افزود: کاهش نورونها و افت حافظه در این بیماران بهگونهای است که فرد از دانش و خاطرات پیشین خود فاصله میگیرد.
دانشیار گروه روانشناسی بالینی دانشگاه شهید چمران اهواز با طرح این پرسش اظهار کرد: اگر علم و آگاهی در روح مستقر باشد، چگونه با فرسایش مغز این تغییرات رخ میدهد؟ گاه احساساتی مانند لذت، غضب، حسد، کینه و ترس به روح نسبت داده میشود، اما در عمل با دارودرمانی یا تحریکهای مغزی قابل تعدیل و درمان است. بهزعم وی، این مسئله نشاندهنده پیوندی عمیق میان ساختارهای مغزی و تجربههای ذهنی است. شواهد علمی حاکی از وجود رابطهای معنادار میان مغز و ذهن است؛ رابطهای که از آن با عنوان نسبت «برین–مایند» یاد میشود.
دانشیار گروه روانشناسی بالینی دانشگاه شهید چمران اهواز ادامه داد: هرچند برخی معنا و هویت این رابطه را به روح نسبت میدهند، اما آنچه بهصورت تجربی مشاهده میشود، وقوع فرآیندها در مغز و زمانمند بودن تغییرات آنهاست.