شاهنامه فردوسی از بزرگترین آثار حماسی جهان است که در طول سالیان مظهر مبارزه فرهنگی برای حفظ هویت ایرانی بوده است و به عبارتی دیگر با تلاشهای فردوسی که بیش از سه دهه از عمر خویش را صرف نگاشتن این اثر کرد و همچنین هزینه مادی فراوانی را متقبل شد، شاهنامه امروز شناسنامه ملی ایرانیان است و اگر بخواهیم هویت ایرانی را در پنج کلمه تعریف نماییم، یکی از آن پنج کلمه و شاید اولین آنها عبارت شاهنامه فردوسی خواهد بود.
بنابراین با توجه به اهمیت موضوع و به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، خبرنگار ایکنای خراسان رضوی گفتوگویی با فرزاد قائمی، عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی انجام داده است که در ادامه میخوانیم؛
زمانی که درباره مفهوم وطن در شعر کلاسیک فارسی سخن میگوییم، باید این نکته را در نظر بگیریم که وطن در گذشته در معنایی که امروز درباره آن صحبت میکنیم، نمود نداشته است. ناسیونالیسم جدید، هویت ملی بر مبنای شاخصههای نو و جغرافیای سیاسی امروز طبیعتا شرایط جدیدی را ایجاد نموده است که در جهان گذشته چنین شرایطی موجود نبوده است؛ از این حیث در متون کلاسیک و آثار کهن معنای وطن، ملیت، کشور و خاک به نسبت دنیای امروز تفاوتهای عمیقی دارد.
با این وجود ادبیات حماسی ما رکن استواری در اعتقاد به دفاع از خاک و کیان و سرزمین داشته است. البته در متون حماسی به ویژه شاهنامه فردوسی، تکیه بر وطن با تأکید بر جایگاه حاکمیت سیاسی مستقر در آن که همان شاهان بودهاند پیوند مستقیمی ایجاد میکند؛ بنابراین درباره پیشینه چنین باورداشتی باید گفت این مسئله اعتقاد به وطن و دفاع از کیان کشور به ویژه در مقابل دشمنان، مفهومی است که در ادبیات کلاسیک فارسی به طور خاص در اشعار حماسی بازتاب پیدا کرده است؛ البته قبل از ادبیات فارسی دری که از قرن چهارم در دسترس ما قرار گرفته است ما از دوران ساسانی، ادبیات اوستایی و متون پهلوی را در اختیار داریم و چنانچه در این متون باورداشتی در حد متون حماسی پیدا نمیشود اما مفهوم تقدس ایران، تأکید بر دفاع از اقلیم ایران، ضرورت حفظ این سرزمین و دفاع از فر ایرانی یکی از مضامین اصلی بوده است؛ در متون اوستایی یکی از انواع اصلی فره که همان نیروی تأیید و حمایت الهی از جهان مادی است به شکل فر ایرانی بازتاب پیدا کرده است و طبیعتا در متون حماسی ادامه این رویکرد با شدت بیشتری در زبان فارسی ثبت شده است و از آن جا که ادبیات حماسی فارسی با شاهنامه فردوسی آغاز نشده است ما پیش از آن نیز چنین محتوایی را در متون حماسی خود داشتهایم، اما شوربختانه منظومهها و متون منظوم حماسی فارسی پیش از شاهنامه تقریبا به طور کامل از بین رفته است و به جز مقدمه شاهنامه ابومنصوری که منبع اصلی فردوسی در سرایش شاهنامه بوده است از تنها شاهنامه منظوم دیگری که سراغی از آن داریم و آن شاهنامه مسعودی مروزی در سال ۳۰۰ هجری است و شاهنامههای منثوری که بر پایه خداینامههای پهلوی نگاشته شده است از جمله شاهنامه بزرگ ابوالموید بلخی که منبع بلعمی در تاریخ بلعمی بوده است یا شاهنامه ابومنصوری و برخی متون دیگر از این دست، چیزی به دست ما نرسیده است.
در نتیجه ما چنین رویکردی را در اولین متنی که میتوانیم جستوجو کنیم، همان شاهنامه فردوسی است که شالوده اصلی آن نبرد خیر و شر است که در آن ایران زمین مرکز و نقطه ثقل جهان خیر و نیکیهاست در مقابل جهان شر و اهریمنی که در داستانهای شاهنامه بیشتر در نبردهای ایران با توران جلوهگر شده و بازتاب پیدا کرده است، قرار گرفته است؛ بنابراین در فضای عاطفی و احساسی داستانهای شاهنامه، دفاع از ایران تبدیل به مضمونی مهم شده است و از آن جا که شاهنامه فردوسی در قرنی سروده شده است که در دو قرن بعد از آن ما در هیچ متنی رویکرد دفاع از میهن و یا تقدس ایران را نمییابیم و تنها در این کتاب است که بیش از ۸۰۰ بار نام ایران استفاده و تأکید شده است، اهمیت بسیار ویژهای دارد.
در این موضوع که یکی از دلایل موفقیت شاهنامه فردوسی به عنوان یک متن منظوم داستانی قطعا قدرت شاعر در سرایش داستانها و ارزش ادبی اثر بوده است و در این نوع داستانپردازی، شخصیتپردازی قهرمانان کتاب یکی از شالودههای این موفقیت بوده است تردیدی وجود ندارد؛ اما درباره رابطه میان این شخصیتها، مفهوم وطن و رویکرد وطنخواهی باید گفت که طبیعتا شخصیتپردازی شاهنامه در قیاس با دیگر منظومههای داستانی ادبیات کلاسیک فارسی سطح بالاتری از عمق و پیچیدگی و لایههای مختلف شخصیتی را ایجاد کرده است.
یکی از دلایل این تفاوت زمان متمادی سرایش شاهنامه بوده است که تقریبا بیشتر دوران زندگی مفید فردوسی را که بیش از سه دهه بوده است دربرگرفته است و به عبارتی وی با این شخصیتها زیسته است؛ در چنین فرایندی قهرمانان داستان برای سراینده بعد و عمق پیدا میکنند و ما این عمق شخصیتی را در رستم یکی از قهرمانان شاهنامه میبینیم. یکی از ویژگیهای داستانهای کلاسیک و مثنویها، شخصیتهای تیپیک، تکبعدی و فاقد تشخص در رفتار و گفتار بوده است و این یعنی در گذشته شخصیتپردازی در معنای واقعی کلمه عمق چندانی نداشته است و از این حیث کتاب شاهنامه یک استثناست؛ مثلا شخصیت رستم در رفتار، اسلوب گفتار و نزدیکی بین ذهنیت سراینده و ذهنیت قهرمان شاید برجستهترین و عمیقترین شخصیت داستانی کل ادبیات فارسی باشد. بخش عمدهای از این شخصیتپردازی به ویژه درباره شخصیت رستم به رابطه رستم با ایران مربوط میشود.
ساختار سیاسی دوران اشکانی ساختار ملوکالطوایفی بوده است و در این ساختار سیاسی هویتی، رستم ایرانی به معنای ایرانیای است که به بخشی از ایالتهای متحد با شاه مربوط میشود اما با این حال در نیمی از شاهنامه پایه اصلی دفاعی ایران در مقابل دشمنان به شمار میرود. رستم در قیاس با سایر پهلوانان از جمله اسفندیار به شکل عمیقتری وطندوستی را نشان میدهد چرا که اسفندیار در رفتارهایش جدای از هدف حفظ ایران، رسیدن به تاج و قدرت را نیز دنبال میکند.
اما رستم هرگاه ایران در تنگنا قرار میگیرد بدون داشتن هیچ منفعتی نقش ناجی کشور را ایفا میکند؛ بنابراین رستم قهرمان آرمانی شاهنامه است که در راه دفاع از وطن بدون هیچ چشمداشتی همه چیز خود حتی فرزندش سهراب را فدا میکند. چنین متنی هم طبیعتا حس وطندوستی یکی از شالودههای مهم شکلدهی به قهرمان را شکل میدهد و همین متن و شخصیتها برای جامعه ایرانی امروز هم قطعا بسیار میتواند الهامبخش باشد.
فردوسی در روزگار دشواری میزیست؛ چنان که اگر به عصر سرایش شاهنامه بازگردیم عملا پس از ورود اسلام به ایران تا اواسط قرن سوم هجری هویت ایرانی و زبان فارسی هیچ محمل سیاسی روشنی برای تداوم در اختیار نداشته است. رویکردی که خلفای اموی و عباسی نسبت به اقوام غیرعرب مسلمان در متصرفات خود داشتند، رویکرد هویتزدایی بوده است و این یعنی تمامی اقوام غیرعرب برای زیستن در جغرافیای ولایات اسلامی باید به رنگ و زبان عربی آراسته میشدند؛ البته این پافشاری خلفا در تضاد اصلی با آموزههای اسلام قرار دارد که ملاک برتری را تقوا دانسته است.
در مقابل چنین رویکردی ایرانیان در طول سه قرن اولیه پس از ورود اسلام به ایران در عین پذیرش دین مبین اسلام تلاش کردند هویت متمایز و دیرپای خود و زبانشان را حفظ نمایند. طبیعتا کتابت با این زبان یکی از راههای حفظ آن بوده است و با همین نگاه است که ما در اواسط قرن سوم هجری کتابت زبان فارسی دری را با خط عربی میبینیم. تا قبل از این دوران متون مکتوب موجود در بلاد اسلام یا متون اصلی بودهاند که به زبان عربی نوشته میشدند یا متون پراکندهای را شامل میشدند که موبدان زرتشتی به فارسی میانه به الفبای پهلوی مینگاشتند.
ادبیات فارسی دری از میانه قرن سوم و از دوره یعقوب لیث صفاری و به ویژه در عصر درخشان سامانیان تبدیل به یک راه میانه به آن معنا که ایرانیان مسلمان متون مکتوب خود را با همین زبان فارسی دری و با خط مشترک فارسی و عربی مینويسند، شده بود. در چنین فضایی زبان فارسی ضامن حفظ هویت ایرانی در دل تمدن اسلامی میشود. با توجه به این که نهضت فارسینویسی حداقل یک قرن قبل از فردوسی با شدت در ایران شرقی به ویژه در خراسان و سیستان تداوم داشته است و در شعر و نثر فارسی هم کتب متعددی نوشته شده است.
برای تداوم این رویکرد نیاز به یک کتاب مهم اصلی اساسی بوده است و قطعا این کتاب همان شاهنامه فردوسی است یعنی سرایش شاهنامه فردوسی در سده چهارم هجری نقطه عطف مهمی در شرایط سیاسی اجتماعیای که زبان فارسی و هویت ایرانی در معرض تهدید قرار داشته است، بوده است و آینده این زبان را تضمین کرده است؛ البته این نکته اهمیتش دوچندان نیز خواهد شد وقتی آگاه باشیم که با فروپاشی سامانیان و قدرت گرفتن غزنویان شرایط پس از فردوسی بسیار سختتر نیز شده است؛ مثلا در شرایطی که شخصی مثل احمدحسن میمندی وقتی به وزارت محمود غزنوی میرسد یکی از نخستین کارهایش آن است که زبان دیوانی دربار غزنوی را به عربی برمیگرداند و همین کار ضربه اساسی به زبان فارسی میزند.
همچنین در متون تاریخی قبل از دوره مغول ما به تدریج محو شدن نام ایران و جغرافیای فرهنگی ایران زمین را میبینیم؛ قطعا در چنین دورانهایی شاهنامه تبدیل به پایگاه مقاومت زبان فارسی در برابر سلاطین غیرایرانیای شده بود که سعی میکردند هویت ایرانی را تهدید کنند و از همین حیث شاهنامه فردوسی مظهر مبارزه فرهنگی برای حفظ هویت ایرانی در عین پذیرش آگاهانه دیانت پذیرش اسلام بوده است؛ بنابراین شاهنامه تبدیل به شناسنامه ملی ایرانیان شده است و امروز اگر هویت ایران را بخواهیم با پنج کلمه تعریف کنیم، یکی از آنها و شاید اولین آن، لفظ شاهنامه فردوسی است.
انتهای پیام