
به گزارش ایکنا، نشست هماندیشی استادان علوم قرآن و حدیث سراسر کشور، چهارشنبه، سیام اردیبهشتماه، در سالن شهدای جهاد علمی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برگزار شد. یکی از پنلهای این نشست «آموزش» بود که در آن تعدادی از اساتید حوزه علوم قرآن و حدیث به بیان دیدگاههای خود در قالب سلسله مقالاتی پرداختند.
مرتضی سلمان نژاد، عضو هیئت علمی گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه امام صادق(ع) در سخنرانی با عنوان «از فرسایش آموزشی تا بازآفرینی فهم دینی؛ باز طراحی آموزش قرآن و حدیث در عصر هوش مصنوعی» عواملی چون ضعف انگیزه دانشجویان، ضعف متون درسی، غلبه حافظه محوری و کاهش نقش استاد را در فرسایش آموزش قرآن و حدیث تأثیرگذار دانست.
وی با طرح این سؤال که: «آیا اگر امروز از صفر شروع می کردیم، همین ساختار آموزشی را انتخاب می کردیم؟» به ادامه مباحث خود پرداخت و به تبیین این سؤال با اشاره به وجود شکاف نهادی میان سه جهان بدون گفتوگو: «حوزه علمیه، دانشگاه و جریانهای نوین در مطالعات قرآن و حدیثی»؛ بحران مفهومی در ارائه نظریات علمی و ورود هوش مصنوعی به عنوان بازیگر جدید در عرصه مطالعات قرآنی پرداخت.
سلماننژاد آشناییزدایی مفاهیم دینی، ترجمه نظریهها بدون بومیسازی و کاهش حساسیت علمی را بحرانهایی جدی در آموزش علوم قرآن و حدیث دانست که در کنار ورود هوش مصنوعی به عرصه آموزش و دسترسی گسترده مخاطبان به آن، آموزش قرآن و حدیث را نیازمند تحول و بازطراحی نموده است.
وی تصریح کرد: اگر نظام آموزشی را بازطراحی نکنیم، با تهدیدهایی چون تقلیل فهم نسبت به پاسخها، حذف نقش استاد و مصرفی شدن آموزش مواجه خواهیم شد. این در حالی است که با آموزش شخصیسازی شده، تحلیل مفهومی قرآن و حدیث و پژوهش داده محور میتوان تهدیدهای فوق را به فرصت مبدل کرد.
وی سپس پیشنهادهایی را در راستای تحول ساختار آموزشی مطرح کرد که از جمله آن می توان به «مدل آموزش خطی (آموزش هوشمند و تعاملی) و توجه به سه گانه سنت به عنوان حافظ معنا، استاد به عنوان هدایتگر فهم و هوش مصنوعی به عنوان تقویت کننده شناخت» اشاره کرد.
مقاله «بازنگری در سرفصل رشته علوم قرآن و حدیث: ضرورت انطباق با نیازهای بازار کار و تقویت مهارتهای پایه» به قلم مجتبی شکوری، استادیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه کوثر بجنورد بود.
رشته علوم قرآن و حدیث بهعنوان یکی از رشتههای اصیل و راهبردی در نظام دانشگاهی ایران، رسالت تربیت متخصصان و مروجان معارف قرآن و سنت را برعهده دارد. با این حال، به نظر میرسد شکافی معنادار بین محتوای آموزشی این رشته با انتظارات منطقی از دانشآموختگان و نیازهای واقعی بازار کار وجود دارد. این نوشتار با رویکردی آسیبشناسانه و کاربردی، چهار محور اصلی برای اصلاح سرفصلهای این رشته پیشنهاد میدهد. اولین و مهمترین مسیر شغلی فارغالتحصیلان، ورود به عرصه تعلیم و تربیت بهعنوان معلم قرآن، دبیر دینی یا معلم ابتدایی است. اما سرفصل کنونی عملاً فاقد هرگونه درس اجباری و نظاممند در حوزه روشهای آموزش قرآن است؛ از این رو پیشنهاد میشود درسی با عنوان «مبانی و روشهای آموزش قرآن» به ارزش ۲ تا ۴ واحد اجباری گنجانده شود که شامل روانشناسی یادگیری، روشهای نوین تدریس، تحلیل کتب درسی و کارگاههای عملی تدریس باشد. دوم، مهارت پایه روخوانی و روانخوانی قرآن است که واحدهای موجود (معمولاً ۲ تا ۴ واحد) برای تسلط کامل کافی نیست. پیشنهاد میشود برنامهای مدون و تدریجی ۱۰ واحدی با عنوان «قرائت و تجوید» در پنج ترم متوالی طراحی شود؛ بهگونهای که ترمهای اول و دوم به روخوانی پایه، ترمهای سوم و چهارم به تجوید پیشرفته و ترم پنجم به شیوههای آموزش این مهارت اختصاص یابد. سوم، ضعف اساسی در مهارت محوری زبان عربی است. بسیاری از فارغالتحصیلان حتی در تجزیه و ترکیب جملات ساده نیز دچار مشکل هستند. برای رفع این مشکل، پیشنهاد میشود دروس صرف و نحو بهصورت زنجیرهای و مستمر در قالب ۶ ترم پیاپی با مجموع ۲۴ واحد ارائه شود. تأکید اصلی این دروس بر «اعراب القرآن» و «اعراب الحدیث» است؛ یعنی تمرینها و مثالها مستقیماً از آیات و احادیث انتخاب شود تا دانشجو بهصورت استقرایی و کاربردی با قواعد آشنا شود. چهارم، فقدان کامل کارآموزی عملی. پیشنهاد میشود درس «کارآموزی در مراکز آموزشی» به ارزش ۴ واحد در ترمهای پایانی گنجانده شود. دانشجو موظف است یک نیمسال تحصیلی، حداقل ۸ تا ۱۲ ساعت در هفته در یکی از مدارس حضور یابد، زیر نظر استاد راهنما و معلم مجرب فعالیت کند و گزارش کارآموزی ارائه دهد. این طرح ضمن افزایش قابلیت اشتغال و ایجاد رزومه عملی، زمینه جذب مستقیم فارغالتحصیلان در مدارس را فراهم میکند. در جمعبندی، سرفصل کنونی با وجود دروس نظری ارزشمند، از چهار ضعف اصلی رنج میبرد: بیتوجهی به مهارتهای آموزشی، سادهانگاری در مهارت قرائت، ارائه غیرمستمر و ناکافی دروس عربی و نبود کارآموزی. پیشنهادات ارائهشده نقشه راهی جامع برای پر کردن این شکاف است و ضمن پاسخگویی به نیازهای بازار کار، رسالت اصلی رشته یعنی پرورش متخصصان مسلط و عملگرای قرآن و حدیث را تحقق میبخشد.
در بخش دیگری از این رویداد، حجتالاسلام عباس عبدی، عضو هیئت علمی گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه مراغه به سخنرانی درباره دیجیتالیسم در آموزش و فهم تمثیلی مفاهیم توحیدی قرآن کریم با زبان باینری» پرداخت. وی آسیبهای دیجیتالیسم و راهکارهای مواجهه صحیح با آن را در مطالعات قرآنی ذکر کرد. بخشی از این سخنرانی که در مجموعه چکیده ایدههای مطرح شده در این هماندیشی منتشر شد، از قرار زیر است:
زبان ماشین یا زبان باینری نوعی تبدیل اعداد در مبنای 10 به مبنای دودویی است از این رو در مقابل آن می تواند مبناهای دیگری نیز قرار گیرد. هر چند در زبان دیجیتالی کاربردی نداشته باشد. زبان باینری صرفاً فهم دو عدد صفر و یک نیست بلکه دریچه ای به سوی فهم دنیای دیجیتال است. فهم صفر و یک و رابطه آن با تصاویر، اصوات و هر چه که در میان ابزارهای دیجیتالی می گذرد نگاه ما را به دنیای مجازی تغییر می دهد و واقعیت این فضا را از ظواهر حسی آن جدا می سازد. وقتی از صفر و یک صحبت به میان می آید دو عدد انتزاع میشود: صفر و یک. حال آن که صفر در دنیای غیر انتزاعی اصلا وجود ندارد. صفر یعنی درک مفهوم کاملاً انتزاعی توسط ذهن که در بیرون وجود ندارد. ولی ما آن را به اندازه نصف داده هایمان باور داریم و برای آن وزنی برابر با عدد دیگر یعنی یک تصور کرده ایم. بزرگترین اشتباه بشریت هموزن ساختن نیستی با هستی است. صفر یعنی چیزی نداشتن و چیزی نبودن، در مقابل آن هر چه هست «هست» است. هدف ما ایهام گویی شاعرانه نیست، بلکه واژه هستی رائحه حاصل مصدری دارد و جای واژه هست را پر نمی کند. یعنی «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون» (یس: 82) هستی نیست، بلکه «هست»هاست که با فهم ارتباط دو عدد صفر و یک این دریافت تسهیل میشود. با فهم این ارتباط و فهم وجود یک و عدم وجود صفر، درک مفاهیم دیگری نیز برایمان ساده میشود: «قُل هُوَ ٱللَّهُ أَحَد ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ لَم يَلِد وَلَم يُولَد * وَ لَم يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُ» (التوحید: 1 تا 4) لذا آنچه در خود و محیط مییابیم افاضههایی از آن هستی بخش است. بر این اساس، ماهیت دیجیتالیسم مجازی است و در عرصه شناخت و فهم به شدت توهم زاست. مطالعات آتی مراکز تحقیقات دینی و به خصوص قرآنی باید به سمت توسعه قانونمند و اخلاقی مواجهه بشر با چنین پدیدهای برود. بحث ما فلسفه رسانه یا فقه رسانه یا مباحث متداول شبیه به آنها نیست. بلکه تأثیر و تأثری است که بشر را از موجود لطیف متعالی به زامبیهای غیرمنعطف و غیر قابل ارتباط تبدیل می کند. این عوارض رفتاری تنها به خاطر فرو رفتن افراطی در فیلم و انیمیشن و گیم نیست. بلکه ما اساساً به شناخت کافی از این پدیده نرسیدهایم. به تعبیر دیگر ما در دوره گذار یا جنینی هستیم. بشر پسادیجیتال قطعاً با انسان فرودیجیتال در یک دنیای واحدی سیر نمیکند که از وراثت چند هزار ساله پیشینیان بتواند استفاده کند.
انتهای پیام