در این راستا حجتالاسلام والمسلمین محمد مسجدجامعی، پژوهشگر دینی و عضو هیئت علمی دانشکده روابط بینالملل وزارت خارجه در سلسله گفتوگویی با عنوان «غدیر؛ واکاوی دو نظام معرفتی»، به بازخوانی این حقیقت پرداخته است.اینکه گفتم مجموعه اعتقادات، فقه و خیلی از علوم اسلامی حتی ادبیات عرب در نیمه قرن دوم مدون شد، به معنای آن نیست که قبل از آن کاری انجام نشده بلکه این علوم در همان دوران بعد از پیامبر(ص) هم کمابیش وجود داشت ولی وسائل نوشتن خیلی محدود و معدود بود، همچنین مخالفت شدیدی با کتابت حدیث و حدیثسوزی هم به وجود آمد.
با این وجود به خصوص از سالیان 50 و 60 به بعد با طبقه فقها و محدثان، اصحاب رأی و کسانی چون ابوحنیفه و شاگردان وی مانند ابویوسف و شیبانی یا در مدینه با مالک بن انس، صاحب الموطا مواجهیم که آثاری را مدون کردند.
از اولین مجموعههای نوشته شده میتوان به نوشته عبدالله بن صادق اشاره کرد، یا خاندان زبیر که با علی بن ابیطالب(ع) رابطه خوبی نداشتند ولی افراد مطلعی در این عرصه بودند. از دهه 50 و 60 به بعد مفسر و محدثانی داریم که دنباله خطی بودند که عبدالله بن عباس آن را طی کرد و دوره بلوغ آن به دوره بنیعباس میرسد. تحول بزرگی در دوره عمربن عبدالعزیز رخ داد و آن، اجازه برای نوشتن احادیث و کتابت آنها بود.
در زمان پیامبر(ص)، شیعه به معنای امروزی وجود نداشت ولی کسانی که برای طیبه خمسه شأن و مقام معنوی و فراتر از ظاهر اسلامی قائل بودند، مانند جابر بن عبدالله، سلمان، عمار و ... در زمره شیعه محسوب میشدند. این افراد، علی(ع) را به عنوان جانشین اصلی پیامبر(ص) قبول داشتند و برای آن حضرت و حضرت زهرا(س) مقامات معنوی و الهی قائل بودند. در حقیقت، شیعه معرفتی بودند و علی(ع) را در کلیت انسانی خود و مقامات والای معنوی میدیدند.
این افراد در دوره پیامبر(ص) بودند و بعد از ایشان هم حضور داشتند و تعداد آن تا حدودی بیشتر شد تا به مقطع خلافت امام در کوفه میرسیم. کوفه با سایر شهرهای آن دوره تفاوت زیادی داشت زیرا از جهت فکری، فلسفی، فرهنگی و ... استثنایی بود.
کوفه در کنار حیره و مدائن، پایتخت ساسانیان بود و نزدیک به آن، دانشگاه جندی شاپور وجود داشت. در این شهر، مسیحیان یعقوبی و نستوری، زرتشتیان و یهودیان هم وجود داشتند که این یهودیان تحت تأثیر ساسانیان و زرتشت بودند. در کنار آنان، مزدکیها و صابئین و ... هم زندگی میکردند. در قرون اولیه در جایی به اندازه کوفه تنوع فلسفی، دینی و معارفی وجود نداشت.
حضرت به این شهر آمدند و افراد زیادی تحت تأیر علم و دانش الهی ایشان قرار گرفتند. یکبار اشعث بن قیس که فردی هزارچهره منحوسی بود، وارد مسجد کوفه شد و حضرت را روی منبر دید و در اطراف منبر، افرادی حمراء یعنی سرخ و سفیدرو(ایرانیان) در پای منبر ایشان. او معترض شد که هر وقت ما به اینجا میآییم این حمراء هم وجود دارند و حضرت در پاسخ او فرمود که اینان در روزهای داغ تا شب در مزارع کار میکنند و شما شکمبرآمدگان تا ظهر خواب هستید.
کوفه با این شرایطی که توضیح دادم شهر مستعدی برای شناسایی افراد مستعد است، برخلاف مدینه که شهری منقبض بود و غنای دینی و فرهنگی و فلسفی نداشت. کوفه حتی از این جهات از دمشق هم خیلی قویتر بود و مکاتب فقهی، فلسفی، کلامی و … در این شهر شکل گرفت و ابوحنیفه و شاگردانش هم جزء این افراد بودند.
عدهای شیفته امام(ع) شدند و کسانی که بعد معرفتی داشتند، فهمیدند حضرت با بقیه تفاوت دارد. حتی اعرابی که در این شهر بودند مانند صعصعه بن سوهان از جهت علمی و معرفتی سطح بالایی داشتند.
کوفه شهر مناسبی برای تشخیص سره از ناسره بود زیرا نخبگان زیادی داشت و از نظر علمی هم برجسته بود. یکی از بخشهای مهم دانشگاه جندی شاپور بحث پزشکی بود و پزشک معالج حضرت هم از این دانشگاه بود. در مجموع، این دانشگاه اهمیت زیادی داشت. ابن مقفع، کلیله و دمنه و کتب دیگرش را در همین جندی شاپور نوشته است.
این وضعیت سبب شد تا مردم این شهر و اطراف آن بفهمند که عیار امیرمؤمنان(ع) با بقیه حاکمان تفاوت زیادی دارد لذا افراد زیادی جذب ایشان شدند و کوفه به مرکزیت تشیع تبدیل شد و حتی تا بعد از صادقین(ع) هم این روند ادامه یافت. عموم محدثین و راویان فقهی و غیر فقهی منتسب به کوفه و یا متأثر از آن هستند.
بعد از حضرت علی(ع)، روند خفقانی بر این شهر به خصوص در دوره زیاد بن ابیه و ابن زیاد و حجاج بن یوسف حاکم شد ولی با این وجود، نخبگان کوفه تصور خوبی نسبت به علی(ع) و حتی فرزندان ایشان داشتند.
ما یکسری اصولی به نام اربعمائه داریم که توسط اصحاب خاص امام صادق(ع) نوشته شد. در دورههای بعد به خصوص ائمه آخر به دلیل خفقان شدید عمدتاً توقیعات وجود داشت تا به دوره غیبت صغری میرسیم که چهار وکیل خاص امام حضور دارند لذا در نتیجه تدوین علوم اسلامی در مفهوم شیعی یعنی کلام، عقاید و فقه تقریباً بعد از پایان غیبت صغری رشد یافت، گرچه کتب اربعه حدیثی در دوره غیبت صغری انجام شد.
شکلگیری شیعه در معنای کلامی از دوره شیخ مفید و در بغداد بود، گرچه قبل از آن، مجموعه احادیث کلینی و صدوق وجود داشت و به هر صورت، سیر طبیعی در جهت شکلدهی به مجموعههای عقاید فقهی شیعه و سنی با هم تفاوت دارند.
بنابراین ما در شیعیان اولیه با کسانی مواجهیم که نسبت به حضرت علی(ع) و فرزندان ایشان تصور خاص و الهی دارند؛ کسانی هم بودند که محب حضرت بودند و احترام میگذاشتند ولی امام را به عنوان یک حاکم قبول داشتند. تلقی این افراد از مسئله جانشینی امام، اگر قضاوت بیطرفانه داشته باشیم، مطابق چیزی بود که پیامبر(ص) در مقام بیان آن بودند زیرا مسئله جانشینی از یومالدار شروع شده بود و تا آخرین روزهای پیامبر(ص) هم بارها یادآوری و تبدیل به یک جریان شده بود.
لذا تلقی شیعیان از سفارش پیامبر(ص) در روز غدیر ناظر به جانشینی حضرت علی(ع) بود و چیزی که بر این موضوع تأکید زیادی دارد، این است که جانشین پیامبر(ص) باید با پیامبر سنخیت داشته باشد زیرا فراتر از خلافت است.
مسئله دیگر اینکه، خاتمیت ایجاب میکند میراث الهی به خصوص قرآن با حجم محدود توسط افرادی که مورد تأیید خدا هستند، تبیین و تفسیر شود تا اعتبار و حجیت داشته باشد زیرا هر کسی میتواند از قرآن برداشت مطابق با سلیقه خود داشته باشد.
خدا باید تعیین کند که چه کسانی شایستگی این مقام را دارند؛ از نظر شیعیان، فقط ائمه(ع) این جایگاه را دارند؛ ما برای ائمه(ع) چند مقام قائلیم؛ اول مقام علم؛ دوم عصمت و سوم توانایی تصرفات تکوینی که هر کدام بحث مفصلی دارد.
تلقی ما از غدیر در امتداد مجموعه مطالبی است که پیامبر(ص) فرمودند و چیزی که آن را تأیید میکند، سنخیت با پیامبر(ص) و جهانشمولی قرآن و اسلام است.
انتهای پیام