
به گزارش ایکنا،
قاسم ترخان؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در نشست علمی «
عشق و عقل در حادثه عاشورا» به ایراد سخن پرداخت. متن سخنان وی به شرح زیر است:
عقل در لغت به معنای امساک، فهم، معرفت، علم، نیروی پذیرش دانش، تدبر و توانایی تشخیص حق از باطل و خیر از شر است. در اصطلاح، ما با دو گونهی «عقل عملی» و «عقل نظری» مواجهیم. عقل در واقع نیرویی است که امکان درک کلیات را فراهم میکند و تفاوت این دو نوع عقل، در نسبت آنها با مفاهیمی چون «باید و نباید» در مقابل «هست و نیست» است.
گاه از عقل به «عقل ابزاری» تعبیر میشود که در سنت اسلامی با «عقل معاش» شناخته میشود؛ هرچند میان این دو تفاوت چشمگیری وجود دارد. عقل ابزاری در خدمت شهوات و خواستههای نفسانی است، اما در عقل معاش، مدیریت هواهای نفسانی بر عهدهی عقل است.
بخش دیگر، «عقل ایمانی» است که اگرچه دارای محاسبه و برنامهریزی است، اما تنها به سود و زیان دنیوی نمینگرد، بلکه سود و زیان آخرت را نیز مد نظر دارد. این عقل نیز به دو نوع تقسیم میشود: «عقل متعارف ایمانی» که چشمانداز آن آخرت است، و «عقل برین»؛ عقل برینی که اهدافی والاتر را (بهویژه در عرصه اخروی) تعریف میکند و فرد در راه دستیابی به این اهداف، حتی حاضر است خود را فدا کند.
در باب «عشق»، میتوان آن را حب شدیدی دانست که قلب انسان را میپوشاند و احاطه میکند. اگرچه در قرآن کریم تعبیر «عشق» به کار نرفته اما مفهوم «حب شدید» وجود دارد. همچنین پیامبر اکرم (ص) در روایاتی از تعبیر عشق استفاده کردهاند و در داستان حضرت یوسف (ع)، عشق زلیخا به ایشان مشهود است. عشق به دو گونهی «مجازی» و «حقیقی» تقسیم میشود و عشق حقیقی به خداوند در مبدأ، معاد و قوس صعود و نزول جاری است؛ تا جایی که طبق برخی روایات، عشق علت ایجاد عالم است.
با بررسی عقل حسابگر، متعارف و برین، میتوان سه نوع شخصیت «زیستی»، «عقلانی» و «ربانی» را بازشناخت. «شخصیت حسابگر» تمامی رفتارها و اعمالش را بر اساس محاسبات مادی و دنیوی پیش میبرد. در «عقل متعارف»، فرد اعمالش را با نگاه به آخرت انجام میدهد، اما مرتبهای بالاتر از این دو، «عقل برین» است که «شخصیت ربانی» را میسازد. برای نمونه، در داستان ذبح حضرت اسماعیل (ع)، اقدام حضرت ابراهیم (ع) قطعاً بر اساس عقل حسابگر یا متعارف نبوده، بلکه برخاسته از عقل برین است. لذا در این مقام، پرسشی از «چرایی ذبح» مطرح نیست؛ چرا که او «فانی در حق» است و در مقام فنا، چون و چرایی وجود ندارد. حضرت اسماعیل (ع) نیز با پذیرش بیدرنگ، در مرتبه عقل برین و مقام فنا قرار گرفت. در نهایت، عشق حقیقی هرگز با عقل ابزاری سازگار نیست و حتی میان عقل متعارفِ خدابین و عشق حقیقی نیز ممکن است تضاد ایجاد شود. تنها «عشق حقیقی» و «عقل برین» هستند که هرگز با یکدیگر در تناقض و تضاد قرار نمیگیرند.
هماهنگی عقل برین و عشق حقیقی
با استناد به مقدمات پیشین، در واقعه عاشورا دو محور بنیادین در شخصیت امام حسین (ع) متجلی است:
نخست آنکه در شخصیت اباعبداللهالحسین (ع)، هماهنگی کامل میان «عقل برین» و «عشق حقیقی» دیده میشود؛ از این رو، ایشان مصداک اعلای «شخصیت ربانی» هستند. عشق امام به عبادت در وجود ایشان بسیار برجسته است و در روز عاشورا به اوج خود رسید. ابنکثیر در توصیف ایشان آورده است که امام حسین (ع) کثیرالصلاة، کثیرالصوم و کثیرالصدقة بود (بسیار نماز میخواند، روزه میگرفت و صدقه میداد). این اشتیاق به بندگی در عصر روز تاسوعا، هنگامی که ایشان از دشمنان مهلت خواست و فرمود: «من نماز، تلاوت کتاب الهی، دعا و استغفار را دوست دارم»، به روشنی 드러 شد. این وضعیت، مصداق بارز فرموده پیامبر اکرم (ص) است که میفرمایند: «من عشق العباد فعانقها» (عشق بندگان را در بر بگیرم)، که اباعبدالله (ع) والاترین نمود این عشق و بندگی است.
محور دیگر در اثبات عشق امام حسین(ع) به خداوند، «جانفشانی» و «فنا در حق» است. اینکه ایشان همه چیز را فدای معشوق حقیقی کرد، گویای اوج عشق حقیقی اوست. اگر در داستان حضرت ابراهیم (ع)، ذبح اسماعیل در واقع سر بریدن «اسماعیلِ نفس» و رهایی از تعلقات بود (تا آنکه فرمود: قَدْ صَدَقَتِ الرُّؤْيَا)، امام حسین(ع) در کربلا تمامی «اسماعیلهای» زندگی خود را قربانی کرد. این همان عشقی است که در زیارت جامعه میخوانیم: «السَّلام عَلَی الدُّعاةِ الَی اللّه؛ و التامین الی محبه الله و المخلصین فی توحیدالله». امام حسین(ع) با فدای تمام وجودش در راه خدا، حقیقت این زیارت را محقق کرد. شهید، کسی است که خود را در راه معبود فدا میکند و لقب «سیدالشهدا» گواه آن است که هیچکس به اندازه ایشان نتوانسته است مقام «فنا» را به کمال برساند.
در نهایت، «وحدت شهود» در کربلا محقق شد. عباراتی چون «رضاالله» (که شهید مطهری نیز به آن استناد کردهاند) و تعابیری نظیر «لا معبود غیرک»، همگی نشاندهنده آن است که امام در آن لحظات، به مقام وحدت شهود دست یافته بود.
نمود عقلهای چندگانه در عاشورا
در تحلیل واقعه کربلا، ما با جریانهای متفاوتی از تفکر مواجهیم که نمود آنها را میتوان در سه سطح عقل شناسایی کرد:
نخست، «عقل حسابگر و ابزاری» است که مصداق بارز آن در جریان «حیلت زبیری» دیده میشود. ابنزبیر هرچند با یزید بیعت نکرد، اما هدف او نه اصلاح دین، بلکه رسیدن به ریاست و مقام بود. او با بهکارگیری عقل ابزاری و حیلهگرانه، حدود ۱۳ سال حکومت کرد و از حرکت امام حسین (ع) به سمت کوفه شادمان بود؛ چرا که این حرکت، میدان را برای او در حجاز فراختر میکرد. امام حسین (ع) در تحلیل این دیدگاه فرمودند: «برای ابنزبیر چیزی خوشحالکنندهتر از این نیست که من از حجاز بیرون بروم؛ زیرا میداند تا زمانی که من هستم، جایی برای او در حجاز نیست.» همچنین، کسانی که در برابر امام قرار گرفتند و به تعبیر ایشان «بطونشان از حرام پر شده بود»، نمونههای دیگر عقل ابزاری بودند که تنها سود و زیان مادی را میدیدند. امام (ع) در توصیف این گروه فرمودند: «مردم بنده دنیا هستند و دین تنها شعاری است بر زبان آنها؛ تا زمانی که معیشتشان جاری است، دین را پاس میدارند، اما چون در آزمون بلا قرار گیرند، دینداران اندک میشوند.»
دوم، «عقل متعارف ایمانی» است. در این سطح، افرادی حضور داشتند که لزوماً بد نبودند و تنها به دنبال دنیا نبودند، اما نگاهشان محدود به محاسبات ایمانی متعارف بود. نمونه این دیدگاه، محمدبنحنفیه است که به امام حسین(ع) توصیه کرد به مکه یا یمن بروند. امام صادق(ع) نقل میکنند که محمدبنحنفیه امام را از نیرنگ مردم کوفه بر حذر داشت. اما پرسش اینجاست: آیا ایشان میدانست و امام نمیدانست؟ خیر؛ بلکه امام حسین(ع) حرکت خود را بر اساس «عقل برین» و «عشق حقیقی» رقم زدند. رفتن به کوفه با عقل ابزاری یا حتی متعارف ایمانی جور در نمیآمد، اما امروز میفهمیم که این حرکت، عقلانیترین اقدام برای نجات اسلام بود. هدف امام، همان «امر به معروف» بود و ایشان با شهادت خود، اسلام را نجات دادند. کسانی که گمان میکردند بسیار میفهمند، اما در نهایت نتوانستند با امام همراه شوند، زیرا همراهی با ایشان نیازمند عقل برین و عشقی بود که انسان را در راه معشوق فانی کند. حضرت زینب(س) در اوج رنج، فرمود: «ما رأیتُ إلّا جمیلاً» (جز زیبایی ندیدم)؛ و تنها کسی میتواند چنین ببیند که صاحب عقل برین و عشق حقیقی باشد.
در نهایت، کسانی در کربلا ماندند و همراهی کردند که مظهر عشق حقیقی و عقل برین بودند. مصداق اعلای این مقام را در رفتار حضرت عباس(ع) در کنار شریعه فرات میبینیم. وقتی ایشان آب را دیدند، اما به یاد تشنگی امام (ع) افتادند و آب را روی زمین ریختند، رفتاری کردند که با هیچ عقل ابزاری یا متعارفی قابل تحلیل نیست. عقل متعارف میگوید: «آب بنوش تا بتوانی بهتر بجنگی و برای دیگران آب بیاوری»، اما عقل برین و عشق حقیقی میگوید: «چگونه من آب بنوشم در حالی که معشوق من تشنه است؟»
بنابراین، در تحلیل عاشورا باید با دو بال «عشق» و «عقل برین» حرکت کرد تا به درکی درست دست یافت. یاران وفاداری چون زهیر بن قین، حر بن یزید ریاحی و حبیب بن مظاهر، تنها با تکیه بر این دو بال توانستند تا لحظه آخر در کنار امام بمانند و به شهادت برسند.
انتهای پیام