کد خبر: 1368644
تاریخ انتشار : ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۱:۳۹
غلامحسین ابراهیمی دینانی:

رهایی انسان از نابودی با فرازمانی شدن از طریق الهی‌شدن میسر می‌شود

گروه اندیشه: یک فیلسوف معاصر با بیان این‌که گذر زمان، انسان‌ها را نابود خواهد کرد، تصریح کرد: برای رهایی از این نابودی باید فرازمانی شد و فرازمانی شدن با الهی شدن ممکن می‌شود.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، برنامه تلویزیونی «معرفت» شب گذشته، 11 بهمن با حضور غلامحسین ابراهیمی‌دینانی، فیلسوف معاصر و با اجرای اسماعیل منصوری‌لاریجانی، به بررسی «سرّ آفرینش از منظر حکیم ابوالقاسم فردوسی» اختصاص داشت.

انسان واقع‌بین، اول مؤثر وسپس اثر را ببیند

براساس این گزارش، دینانی در سخنان خود اظهار کرد: ادبیات فردوسی، سرشار از حکمت و توحید پروردگار است و بسیاری از جمله محی‌الدین ابن‌عربی، از این مرد حکیم بهره گرفتند و در این‌که ابن‌عربی تحت تاثیر اندیشمندان ایرانی از جمله فردوسی بوده، هیچ شکی نیست.
وی افزود: فردوسی می‌فرمایند: آن‌چه ظاهر و آشکار است، خداست و این عالم است که پنهان است. فردوسی، اول حق را می‌بیند، بعد اثر حق را و قاعده عقلی هم همین است و کسی که واقع‌بین باشد، باید اول مؤثر وسپس اثر را ببیند. در روایات آمده است که حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) می‌فرمایند: من در هرچیزی که نظر می‌کنم، ابتدا خدا را می‌بینم. فردوسی هم همین را می‌گوید و معتقد است که عالم، نقش، اثر و مخلوق حق است.
دینانی مشاهیری نظیر حافظ، سعدی و همه شعرای بعدی را تحت تاثیر فردوسی دانست و عنوان کرد: زبان فردوسی، حماسه و زبان حافظ، غزل است. غزل، بیان درون است و حماسه به بیرون نظر دارد. اساساً برخی از بزرگان اهل ادب معتقدند که شعر حماسی از وقتی آغاز شد که انسان خود را شناخت و به تاریخ آگاهی پیدا کرد.

سخن گفتن از هستی از ویژگی‌های انسان خردمند
استاد بازنشسته گروه فلسفه دانشگاه تهران، ادامه داد: شعر و فلسفه از هم جدا نیست. برخی گمان می‌کنند این دو از هم جدا هستند و این اشتباه بزرگی است، چون هردو، زبان وجود هستند و وجود‌شناسی و سخن از هستی گفتن، از ویژگی‌های انسان خردمند است. تفاوت این دو در این است که شعر، زبان امکان و فلسفه، زبان تحقق هستی است. فلسفه از وجود آن‌چه هست سخن می‌گوید و شعر از امکان هستی سخن می‌گوید.

فرازمان شدن با الهی شدن ممکن می‌شود
نویسنده کتاب‌های «خرد و خردورزی» عنوان کرد: در این‌جا، این پرسش پیش می‌آید که کدام یک از این دو فراگیرتر هستند. در پاسخ باید گفت که امکان هستی نسبت به آن‌چه که اکنون هست، وسیع‌تر است، چون عالم خیال، بسیار وسیع است و تا متن عدم پیش می‌رود.
این فیلسوف معاصر تاکید کرد: خداوند، بی‌نهایت بر عالم نقش می‌زند. شاعر به دنبال این نقش‌ها می‌رود و فیلسوف از دیدن این نقش‌ها دچار حیرت می‌شود. این فقط فردوسی نیست که می‌خواهد تاریخ خود را بسازد. بسیاری از انسان‌ها که زمان را می‌شناسند، می‌دانند که زمان، آن‌ها را نابود خواهد کرد. اما اگر انسان، تصمیم بگیرد که از زمان عبور کند و برآن فائق آید، چگونه باید این‌کار را انجام دهد. پاسخ این پرسش، در سیره انبیای الهی است که توانستند از زمان فراتر روند و به معراج الهی راه پیدا کنند. در این صورت است که انسان می‌تواند زمان را بفرساید. باید بتوانیم فرازمان شویم و این با الهی‌شدن ممکن است.

اشعار فردوسی نوعی تفسیر قرآن است
نویسنده کتاب «عقلانیت و معنویت»، بخش دیگری از سخنان خود را به بررسی «زبان ستایش در اشعار فردوسی» اختصاص داد و اظهار کرد: ستایش، زبان دل است. اگر دل، زبان را همراهی نکند، این ستایش نیست. زبان دل تابع نگاه دل است. چشم دل جدا از چشم ظاهر نیست. در این صورت می‌توانیم از ظاهر به سوی باطن برویم. مولوی که عارف است، تخلص شاعرانه خموش را برگزید، چون زیاد حرف نمی‌زد، اما هنگامی‌که می‌خواهد حقیقت دل را بیان کند، می‌گوید: «یک دهان خواهم به پهنای فلک / تا بگویم وصف آن رَشک مَلَک». فردوسی هم می‌گوید اگر زبان حال، با زبان قال همراه شود، انسان می‌تواند از دل سخن بگوید. از نظر فردوسی، کمال اندیشه در کمال گفتار و کمال گفتار در کمال اندیشه است.
چهره ماندگار رشته فلسفه در بخش دیگری از سخنان خود اظهار کرد: فردوسی می‌گوید، این انسانی که با این همه عظمت توسط خداوند خلق شده است، از خاک و خاشاک بوده و این، نوعی تفسیر قرآن است و انسان باید این را درک کند که خداوند، آدمی به این زیبایی را از خاک خلق می‌کند که می‌توان به این زیبایی سخن بگوید.

ابن‌عربی وامدار فردوسی است
دینانی خاطرنشان کرد: ما دارای یک فرهنگ و تمدن عالی هستیم و در کمتر کشوری می‌توان فردی نظیر فردوسی را پیدا کرد. تنها افرادی همانند سوفوکل، هومر و هزیود در یونان را هم‌ردیف فردوسی می‌دانند. هرچند که کارهای آنان قابل مقایسه با فردوسی نیست و همه معتقدند که فردوسی، بالاتر از آنان است. ای کاش مردم ما، زبان اصلی فردوسی را می‌آموختند و می‌خواندند. ابن عربی که یک عارف است و این همه ادعا دارد، بیشتر حرف‌هایش را از فردوسی گرفته است.
نویسنده کتاب «فلسفه و ساحت سخن» در بخش دیگری از سخنان خود گفت: هنگامی زبان، جویا می‌شود که خرد جویا شود. خرد جویا یعنی این‌که انسان، پرسش داشته باشد. عقلی که جویا نیست، هیچ پرسشی برایش مطرح نمی‌شود. تکرار، خسته‌کننده، بیهوده و بی‌معنی است. کسی که فکر جویا داشته باشد، خوب و بد را از هم تشخیص می‌دهد و این منطق و حکمت است.

این عالم اثر دانایی و توانایی پروردگار است
دینانی تاکید کرد: آدم نادان، هیچ توانایی ندارد. حق‌تعالی چون دانا و تواناست، اثرش را ظاهر می‌کند و این عالم، اثر دانایی و توانایی پروردگار است. سرّ آفرینش، این است که خداوند به حکم این‌که دانا و تواناست، پس می‌آفریند. هرچه در این عالم است، نمونه‌اش در انسان وجود دارد و انسان، فهرست همه عالم آفرینش است.
این فیلسوف معاصر در بخش پایانی سخنان خود اظهار کرد: برخی بر فردوسی خرده می‌گیرند که از شاهان سخن گفته است، اما برای فردوسی، شاه و غیرشاه، اهمیتی ندارد و این تهمتی است که به او می‌زنند. آن‌چه برای فردوسی اهمیت دارد، دادگری است.
دینانی گفت: به گفته سعدی، همه انسان‌ها دارای یک گوهر هستند و اگر بشریت، این نکته را می‌فهمید، این جنگ‌ها، پلیدی‌ها، ستم‌ها و نابخردی‌ها وجود نداشت. اگر بشریت می‌دانست که انسان، یک معنی بیشتر ندارد، این همه همدیگر را آزار نمی‌دادند.

captcha