حجتالله سروری، نويسنده و پژوهشگر تاريخ اسلام در گفت و گو با خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) گفت: در رابطه با شخصيتهای قرآنی صدر اسلام، بايد تحقيقات ويژهای در حوزههای مختلف تاريخی و فرهنگی و سياسی انجام داد زيرا بسياری از افرادی كه در اوايل اسلام و در سدههای نخستين جزو حفاظ و قرآء و مفسران قرآن بودند خود نيز با رويكردهای مختلفی از نظر سياسی و اجتماعی و فرهنگی در جامعه حاضر میشدند.
وی افزود: بسياری از افرادی كه در زمان هم عصر پيامبر بودند در دستهها و گروههای مختلف حضور داشتند؛ يك عده جزو معاندين، يك عده جزو منافقين و كفار و يك عده ايمان آوردندگان بودند كه در همين ايمان آوردندگان نيز برخی ولايتپذيری داشتند و برخی ديگر خود را از اين امتياز سرنوشتساز محروم ساختند.
نويسنده كتاب بیبصيرتانی در حادثه كربلا، اظهاركرد: در اين ميان افرادی بودند كه به ظاهر شخصيت قرآنی و معتمد هم بودند ولی از دين به نفع خودشان استفاده كردند؛ از ميان اين افراد میتوان به عبدالله بن عمر اشاره كرد كه از سوی خود يك سری اجتهادات كرد و با اجتهاد به رايی كه اعمال كرد انحرافاتی را بوجود آورد؛ يكی از دلايلی كه الان اهل سنت برای اجتهاد به رای دارند، به دليل روش همين فرد است كه مثلا اقتدا كردن به انسان فاسق را جايز دانست كه عمومی شدن اين مساله، به خودی خود، انحرافات بزرگی را به دنبال دارد.
وی در خصوص لغزشهای برخی از شخصيتهای متعمد در زمان رسولالله(ص) و بعد از آن، گفت: عمده اين افراد در بحث ولايتپذيری مشكل داشتند؛ اين افراد برخی در بسياری از اوقات پشت سر پيامبر(ص) و امام علی(ع) نيز ايستادند و به آنها اقتدا كردند ولی در ادامه نتوانستند خود را با پذيرش مفهومی مسئله ولايت وفق دهند.
سروری يادآورشد: شيعه بودن نيز به تنهايی نتوانست بسياری از شخصيتهای قرآنی را از سرنوشت ناگواری كه دامان آنها را گرفت نجات دهد؛ زيرا ولايتپذيری و با ولايت ماندن شرايط بسيار خاصی را طلب میكند؛ در همين زمينه امام صادق(ع) در بيان خصوصيات شيعيان چند معيار را مشخص كردهاند كه اگر نگاهی ظريف به تاريخ اسلام داشته باشيم تمامی اين نمونهها را میتوان از قلب تاريخ بيرون كشيد؛ امام، يكی از اين گروه از شيعيان را افرادی ذكر كرد كه از قبل اهلبيت(ع) به نان و نوا و نامی رسيدند و از بحث ولايت بهرهبرداری سياسی و اجتماعی و... داشتند.
وی افزود: اين افراد هميشه دچار تزلزل در ولايت بودند و با اينكه خود را در مقطعی از ياران حضرات میناميدند نتوانستند چهره خوبی از خود به يادگار بگذارند كه از ميان اين افراد میتوان به سليمان صرد خزاعی اشاره كرد كه در چند مقطع با تزلزل خود امام حسن(ع) و امام حسين(ع) را تنها گذاشت؛ در تاريخ نقل شده است كه او كسی بود كه با جسارت تمام و بی بصيرتی خود امام حسن(ع) را مذلالمومنين خواند و همچنين در قضيه كربلا نيز با تفسير به رای خود درباره قيام موازی با رای امام حركت كرد و امام را در حساسترين شرايط تنها گذاشت و پس از جنايت هولناك در كربلا عليه حضرت و يارانشان، وجدانش به درد آمد و يك قيام كاملا احساسی را به نام توابين به راه انداخت؛ شايد قيام او اولين قيام پس از كربلا باشد ولی نوش دارويی پس از مرگ سهراب بود زيرا يك شخصيت قرآنی و دينی با پيوند با ولايت معنی پيدا میكند و بايد در لحظهای كه امام از او تقاضايی دارد به كمك او بشتابد.
اين نويسنده و پژوهشگر تاريخ اسلام يادآورشد: يك نكته جالب در حادثه عاشورا، حضور شخصيتهای قرآنی صدر اسلام در دو جريان بود؛ افرادی مثل عابس بن شبيب از شخصيتهای بزرگ قرآنی در كوفه بود كه در سپاه امام و حافظ قرآن بود؛ از طرفی بيشتر كسانی كه در لشكر عمر سعد بودند شاگرد عابس بودند ولی در جنگ او به دست يكی از شاگردانش كشته شد و به حدی اين شخصيت از نظر منزلت قرآنی و اجتماعی در بين مردم كوفه بالا بود كه خواهر اين فرد قاتل تا زمان حياتش با برادرش به دليل به شهادت رساندن عابس سخن نگفت.
وی اظهاركرد: در زمان اهلبيت(ع) شخصيتهای قرآنی شيعه و با بصيرتی هم بودند كه همچون ميثم تمار در مدار ولايت حركت كردند و دقيقا در روزی كه بايد، به كمك امام خود شتافتند و از مرگ نيز نهراسيدند؛ حتی اگر بخواهيم حركت تك بعدی ميثم را با قيام مختار در يك مقايسه قرار دهيم، قيام ميثم را بايد بالاتر از مختار قلمداد كنيم زيرا ميثم با بصيرتتر بود و به جای فرصت سوزی و حسرت كشيدن، در لحظهای كه امامش به او نياز داشت جان خود را فدای راه ولايت كرد.
سروری با اشاره به خصوصيات برشمرده شده شيعيان از سوی امام صادق(ع) عنوان كرد: امام دسته دوم از شيعيان را اينگونه توصيف كردهاند كه ايشان افرادی زلال و خوب هستند ولی تا وقتی كه مشكلی برايشان از نظر اقتصادی و اعتقادی بوجود نيامده است؛ روزی كه امام علی(ع) در غدير به عنوان ولی خدا به مردم معرفی شدند تا روزی كه پيامبر از دنيا رفتند چند روز بود كه چنين گردش عجيبی بين خواص جامعه اسلامی روی داد و نخواستند كه ولايت ايشان را بپذيرند؟ اين سوال از سرنوشتسازترين سوالاتی است كه در سراسر تاريخ وجود دارد زيرا شكافی عميق در ميان مردم، پس از رحلت پيامبر ايجاد كرد كه سرنوشت آنان را نيز تحت تاثير قرارداد.
وی گفت: راز اصلی تزلزل برخی از شخصيتهای قرآنی در صدر اسلام به دليل عدم شناخت صحيح آنان نسبت به جايگاه ولايت بود؛ كسانی كه فرياد «حسبنا كتاب الله» سر میدادند نه قرآن را فهميدند و نه ولايت خداوند را زيرا پيامبر(ص) به انحای مختلف مردم را نسبت به جايگاه تاثيرگذار ولايتپذيری در كنار قرآن هشدار داده بودند؛ به همين دليل بود كه بسياری از افرادی كه ادعای حفظ كلام الهی را داشتند پس از رحلت پيامبر، درب خانه ولی خدا و دختر پيامبر(ص) را آتش زدند.
وی تاكيد كرد: نكته اسفبار در آتش زدن خانه حضرت زهرا(س) آن بود كه اين به اصطلاح صحابه بیبصيرت، میدانستند كه جايگاه اين خانه و اهل خانه چيست كه پيامبر(ع) پس از نزول آيه تطهير دوازده ماه، در مقابل اين خانه میايستادند و به اهل اين خانه سلام میدادند ولی آنان با اين كار خود عمدا میخواستند كه حرمت ولايت شكسته و قبح اين كار از جامعه برداشته شود تا مردم با يك ديد ديگری به مسئله جانشينی پيامبر(ص) نگاه كنند.
ادامه دارد...