
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، شهید حسن آزادی با آنکه پر جنب و جوش و شوخ طبع بود اما همزمان با مدرسهاش به مکتبخانه رفت و قرآن را همزمان با مدرسهاش فراگرفت و از همان ابتدا با قرآن مأنوس شد.
پدرش در مورد علاقه او به درس میگوید: «روزها در مغازه کار میکرد و شبانه درس میخواند اگر من بعضی از روزها از باغ دیرتر میآمدم میدیدم که او بسیار ناراحت و حتی چشمانش پر از اشک شده است و میگفت: من از درس و کلاسم عقب ماندهام».
انقلاب که شروع شد همه فکرش مسائل انقلاب و امام(ره) بود، به قدری که دیگر مثل گذشته فرصت سر زدن به خانواده را نداشت؛ وقتی انقلاب به پیروزی رسید، با تشکیل کمیتههای انقلاب اسلامی یکی از نخستین افرادی بود که عضو کمیته شد؛ او در جبهه داخلی به مبارزه و دستگیری ساواکیها، منافقان، ضد انقلاب، دزدان و آشوب گران به طور شبانه روزی همت گماشت.
یکی از خصوصیات مهم او این بود که بسیاری از سفارشها و توصیهها را فقط با عمل بیان میکرد و از افرادی نبود که تنها حرف بزند بلکه همواره با عمل ارشاد و راهنمایی میکرد.
چشمانم را به هنگام شهادت باز بگذارید
شهید آزادی در قسمتی از وصیت نامه خود به خانوادهاش چنین سفارش میکند: «موقعی که شهید شدم از شما میخواهم چشمانم را باز بگذارید تا دشمن نگوید شهادت براو تحمیل گشت بلکه با دیده بصیرت در این راه قدم گذاشته و با عزمی راسخ آن را به پایان رسانید، همچنین میخواهم دستهایم رابیرون بگذارید تا دنیاطلبان و عافیتطلبان ببینند که از متاع دنیا چیزی با خود نمیبرم».
آرامگاه ابدی در جزیره مجنون
پدر شهید آزادی در مورد نحوه شهادت او چنین میگوید: «در عملیات خیبر هلیکوپترهای عراقی بچهها را زیر آتش سنگین راکت و مسلسل قرار دادند و شهید آزادی که در خط مقدم بود مورد اثابت ترکش راکت عراقی قرار گرفت و مجروح شد، برادران امدادگر در همان نقطه به مداوای او پرداختند و مفید واقع نشد و به شهادت رسید، به علت آتش سنگین دشمن قادر به انتقال پیکر مطهر شهید به عقب نبودند، لذا پیکر شهید همانجا باقی ماند و جزو شهدای مفقودالاثر قرار گرفت».