
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، ﺻﺒﺢ روز ﭼﻬﺎرﺷـﻨﺒﻪ، اول فروردین ﺳﺎل 1334 بود که سیدﻣﺤﻤﻮد دومین فرزند خود را در آغوش گرفت، آن روزها هیچکس نمیدانست که این کودک تازه متولد شده قرار است روزی فرمانده تیپ شود و مسئولیت خطیری را بر عهده بگیرد.
همدم شدن با قرآن از کودکی
سیدعلی، کودکی بیش نبود که وارد مکتبخانه شد تا از همان کودکی با قرآن همدم شود، علاقه بسیاری به مذهب داشت به طوری که مادرش در خاطرهای از او یاد میکند و میگوید: سید ﻋﻠﻰ وقتی کودک بود، هر زمان ﻣﻦ یا ﭘﺪرش را در ﺣﺎل ﻧﻤﺎز ﻣﻰدید، ﻣﻰایستاد و ﺑﻌﺪ از ﻧﻤﺎز ﺳﺆاﻻﺗﻰ راﺟﻊ ﺑﻪ ﻧﻤﺎز از ﻣﺎ میکرد که ما متحیر میشدیم. دوران ابتدای را در مدرسه هروی گذراند و بعد از گذراندن دوره راهنمایی وارد دبیرستان جلیل نصیرزاده شد.
اوﻗﺎت ﻓﺮاﻏﺘﺶ در سه چیز خلاصه شده بود، کار فنی، شرکت در مجالس ﻣﺬﻫﺒﻰ ﻣﺴﺎﺟﺪ و یا کمک ﻣﺎدرش در کارهای ﻣﻨﺰل. همین تلاش او باعث شد بعد از پایان ﺳﻮم دبیرستان، ﺑـﻪ اﺳﺘﺨﺪام ﻧیﺮوى هوایی درآید اما ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﻌﻀﻰ از ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﺎن از ﺧﺪﻣﺖ در نیروی هوایی اﻧﺼﺮاف داد و به کارهای ساختمانی مشغول شد.
عشق به امام (ره) و انقلاب
ﺳﺎل 1355 بود که برای گذراندن دوره سربازی ﻋﺎزم ﺧﺪﻣﺖ ﺳﺮﺑﺎزى ﺷﺪ و این سرآغازی بود بر فعالیتهای تشکیلاتیاش، اوهستههایی از ﺟﻮاﻧﺎن دور هم جمع کرد و اینگونه وارد عرصه مبارزات انقلابی به صورت جدی شد. ﺑـﻪﻃﻮرى کﻪ در حین ﺧﺪﻣﺖ در ﭘﺎدﮔﺎن لشکرتهران ﻣﺒﺎرزه مخفی را ﺳﺎزﻣﺎن داد و تنها دو ماه به انتهای خدمتش مانده بود اما چون مریدش، امام (ره) فرمان داده بود، پادگان را ﺗﺮک کرد و ﺑﻪ ﺻﻔﻮف مستحکم مردم پیوست.

انقلاب که پیروز شد، سیدﻋﻠﻰ همان روزهای اول ﺑـﻪ ﺳـﭙﺎه ﭘﺎﺳﺪاران اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻰ پیوست و ﭘﺲ از ﻃﻰ دورهﻫﺎى آﻣﻮزﺷﻰ در ﻣﺪﺗﻰ کوتاه، در زﻣﺮه ﻣﺴﺌﻮﻻن آﻣﻮزش ﺳﭙﺎه ﺑـﻪ ﺣﺴﺎب آﻣﺪ.
ﻏﺎﺋﻠﻪ کردستان که شروع شد ﻫﻤﺮاه ﮔﺮوﻫﻰ ﺑﻪ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻰ شهید دکتر چمران، عازم آنجا شد و در آنجا مأموریتهایش را با موفقیت پشت سر گذاشت. ﭘﺲ از ﻣﺮاﺟﻌﻪ از کردستان ﺑـﺮاى اداﻣـﻪ آﻣـﻮزش ﻧﻈـﺎﻣﻰ رﻫﺴﭙﺎر ﺗﻬﺮان ﺷﺪ. ﺑﺎ ﺷﺮوع ﺟﻨﮓ تحمیلی و علیرغم نیاز به حضور او در مشهد بلافاصله به جبهههای جنگ حق علیه باطل شتافت.
ﻗﺪاﺳﺖ روﺣﻰ، اﺧﻼص، ایمان و ﻣﻬﺎرت در ﻋﻠﻮم ﻧﻈﺎﻣﻰ
سیدعلی حسینیابراهیمآبادی، مردی که در جنگ دلاورد بینظیر بود و مهربانی و عشق به خدا وانقلاب در خونش میجوشید؛ ﺑﺎ ﺣﻀﻮرش در ﺟﺒﻬﻪﻫﺎى ﻧﺒﺮد بیش از پیش ویژگیهای وی مشخص شد و در مسئولیتهایی که به عهده گرفت، ﻗﺪاﺳﺖ روﺣﻰ، اﺧﻼص، ایمان، ﻣﻬﺎرت در ﻋﻠﻮم ﻧﻈﺎﻣﻰ و همچنین داشتن قدرت مدیریتی قوی خیلی زود او را از میان همرزمانش شاخص کرد و شایستگی وی باعث شد مسئولیتی همچون فرماندهی تیپ را برعهده او بگذارند.
از همان ابتدا به خاطر ویژگیهای خاص، ﻣـﺴﺌﻮل اﻃّﻼﻋﺎت و عملیات ﺳﺘﺎد ﺧﺮاﺳﺎن شد، بعد از مدتی ﻣﺴﺌﻮل اﻃّﻼﻋﺎت و عملیات تیپ 12 اﻣﺎم رﺿﺎ(ع) و بعد از آن مسئولیت اطلاعات و عملیات لشکر قدس را برعهده گرفت. پس از مدتی نیز مسئولیت عملیات نیروی زمینی سپاه هشتم ثامنالائمه(ع) خراسان را به او واگذار کردند، پس از چندی ﺑﺎ ﺣﻔﻆ مسئولیت به عنوان فرمانده تیپ حر معرفی شد.
سیدعلی معتقد بود، ﺑﺮاى پیروزی اﺳﻼم و دﻓﺎع از ﻣﺮزﻫﺎى کشور اﺳﻼﻣﻰ باید در ﻣﻨﻄﻘـﻪ باشیم و ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺮادراﻧﺶ ﻣﻰﮔﻔﺖ: باید به جبهه برویم و از آب و خاک خودمان دفاع کنیم و برای رضای خداوند در منطقه حضور داشته باشیم.
ﻣﺎدر سیدعلی در این مورد میگوید: او ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮد که این جنگ به ما تحمیل کردهاند و ﺑﺎرﻫﺎ ﻣﻰﮔﻔـﺖ: ﺗﻤـﺎم ﻣﻠّﺖ ﻣﺎ باید ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﺘّﺤﺪ ﺷﻮﻧﺪ و از این دشمن متجاوز انتقام بگیرند.

نظم و انضباط در زندگی
جنگ چنان ذهن سیدعلی را برآشفته بود که حتی ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ که در ﻣﻨﺰل ﺑﻮد از ﺟﻨﮓ ﻏﺎﻓﻞ ﻧﻤﻰﺷﺪ و ﻃﺮﺣﻬﺎ و پیشنهادهای خودش را در ﻣﻨﺰل ﻣﺮور کرده و آنها را یادداشت میکرد، به طوری که بعد از شهادت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از همان یادداشتها و طرحها بهره برد.
ﺑﻰﻧﻈﻤﻰ، بیبرنامهگی و تصمیمات نادرست در طرح ریزیهای عملیاتی او را بسیار ناراحت میکرد، هنگامی که این بینظمی را میدید، نظر خود را با کمال شجاعت بیان و نسبت به بعضی از امور اظهار مخالفت میکرد.
سردار جنگ تنها زمانی از جنگ فارغ میشد که برای ﻣﻨﺎﺟﺎت ﺑـﺎ ﺧﺪا وقت خود را ﻣﻰﮔﺬراﻧﺪ و یا ﺑﺎ ﺧﺪاى ﺧﻮد در ﺧﻠﻮت و سکوت ﺑﻪ راز و نیاز ﻣﺸﻐﻮل ﻣﻰﺷﺪ، همچنین سعی میکرد ﺣﺘﻰ اﻷﻣکان ﻧﻤﺎز ﺷﺐ را ﺗﺮک نکند.
ﺷﺒﻬﺎ رو ﺑﻪ ﻗﺒﻠﻪ ﻣﻰﺧﻮابید و دائم اﻟﻮﺿﻮ ﺑﻮد، ﻧﻤﺎزﻫﺎیش را ﺗـﺎ ﻣﻰﺗﻮاﻧـﺴﺖ ﺑـﻪ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻣﻰﺧﻮاﻧﺪ. آﺧﺮ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ کارهای که اﻧﺠﺎم داده ﺑﻮد یا ﺑﺮﻧﺎﻣـﻪ کﺎرهای ﻓﺮدایش را، در دﻓﺘﺮش یادداﺷﺖ ﻣﻰکرد و از ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ نیز ﻏﺎﻓﻞ ﻧﺒﻮد.
ﻧﻪ غیبت کسی را ﻣﻰکرد و ﻧﻪ اﺟﺎزه ﻣﻰداد کسی در ﺣﻀﻮرش غیبت کند. از ﺟﺒﻬﻪ که ﺑﻪ ﻣﺮﺧﺼﻰ ﻣﻰآﻣﺪ ﺑﻪ ﺳـﺮاغ ﻫﻤﻪﻣﻰرﻓـﺖ و از اﺣﻮال آن ﺟﻮیا ﻣﻰﺷﺪ؛ ﻗﺮآن را ﺗﻼوت ﻣﻰ کرد و ﺑﻪ ﻣﻔﺎهیم آن ﻣﻰاندیشید، اﺧﺒﺎر روزاﻧﻪ را نیز ﺑﻪ دﻗّﺖ ﺗﻤﺎم ﮔﻮش ﻣﻰداد.
لبخند تنها میهمانی بود که از لبان شهید سیدعلی حسینیابراهیمآبادی هیچ وقت کوچ نمیکرد و با ﻫﻤﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎن و ﺻمیمی ﺑـﻮد. ﺗـﺸﻮیق را در ﻣـﻮارد ﻻزم ﻣﻮﺟـﺐ دﻟﮕﺮﻣﻰ و ﭘیشرفت کار ﻣﻰداﻧﺴﺖ و ﺑﺮ ﻫﻤین اﺳﺎس اﻓﺮادى که ﺑﺎ ایشان همکارى داﺷﺘﻨﺪ، ﻫﻤیـﺸﻪ ﻣﻮرد ﻟﻄﻒ و ﺗﺸﻮیق او ﻗﺮار ﻣﻰﮔﺮﻓﺘﻨﺪ.

ﺑﺎ دوﺳﺘﺎﻧﺶ خیلی صمیمانه و ﻣﻨﻄﻘﻰ ﺑﺮﺧﻮرد میکرد ﺣﺘّـﻰ اﮔﺮ درﺑﺎره ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺳیاسی و اﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺑﺤﺜﻰ بین او و دیگران رخ ﻣﻰداد، ﺑﺎ ﺻﺒﺮ و ﺣﻮﺻﻠﻪ و ﺑـﻪ دﻗّﺖ ﺣﺮﻓﻬﺎى آﻧﺎن را ﮔﻮش ﻣﻰداد و اﮔﺮ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺣﺮﻓﺶ را ﻧﻤﻰﭘذیرفتند، هیچﮔﺎه ﻧﺎراﺣﺖ ﻧﻤﻰﺷﺪ و ﺑـﺎ ﺧﻨﺪهرویی ﺟﻮاب ﻗﺎﻃﻊ ﺑﻪ آﻧﺎن ﻣﻰداد.
زینبوار زندگی کنید
در اﻧﺠﺎم دادن کارﻫﺎ ﺑـﻪ ﻣـﺸﻮرت اﻫمیت ﺧﺎﺻـﻰ ﻣـﻰداد و ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﻰ را ﻣﻄﻠﻮب ﻣﻰداﻧﺴﺖ ﺑﻪ ﺗﻤﺎم دوﺳﺘﺎن و ﻧﺰدیکان پیشنهاد میکرد. این شهید بزگوار در ﻧﺎﻣﻪاى ﺧﻄﺎب ﺑﻪ ﻣﺎدرش عنوان می کند: باید زینبوار زﻧﺪﮔﻰ کنید و ﺻﺒﺮ و اﺳﺘﻘﺎﻣﺖ ﭘیـﺸﻪ ﺳﺎزید و همچنین ﺑﻪ ﺧﻮاﻫﺮش ﺗﻮصیه کرد: اﮔﺮ ﺑﺨﻮاﻫﻰ ﻓﺮد مفیدی ﺑﺮاى ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺎﺷﻰ، ﺑﺎید ﺣﺘﻤﺎً درس ﺑﺨﻮاﻧﻰ و ﺑﻪ پیامهای امام عزیزﻣﺎن ﮔﻮش کنی و ﺑﺪان ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎیی.
او در آستانه 27 سالگی ﺑﺎ لیلا ﻗﻠﻰزاده ازدواج کرد، 30 شـﻬﺮیور 1366 سیدعلی حس پدر شدن را نیز تجربه کرد و صاحب دﺧﺘﺮی ﺑﻪ ﻧﺎم ﻓﺎﻃﻤـﻪاﻟـﺴﺎدات شد، تجربهای که تنها برای چند ماه طول کشید.
ﺣﻀﻮر ﺑﻰوﻗﻔﻪ سیدعلی حسینیابراهیم آبادی در ﺟﺒﻬﻪﻫﺎى ﻧﺒﺮد آن ﭼﻨﺎن ﭘیوﻧد محکم و اﺳﺘﻮارى بین او و ﺟﺒﻬﻪ ﺑﻪ وﺟﻮد آورد که هیچ چیز ﺟﺰﺷﻬﺎدت ﻧﺘﻮاﻧﺴﺖ این پیوند را بشکند.
آرى شیر ﺟﺒﻬـﻪﻫﺎى ﻧﺒـﺮد طی عملیات بیت المقدس 2 در نیمه ﺷﺐ 24 ﺑﻬﻤﻦ 1366 در ﻣﺎووت ﻋﺮاق ﺑﺎ ترکشﺧﻤﭙﺎره ﺑﻪ ناحیه شکم و ران ﺑﻪ ﺷﻬﺎدت رسید و در ﺑﻬﺸﺖ رﺿﺎ(ع) مشهد، شهر محل تولدش دﻓﻦ ﺷﺪ.