
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، طلوع خورشید آغاز روزی جدید را نوید میدهد، امروز برای همه مردان یکسان نیست. برخی امروز را در تقویم قلبشان ثبت میکنند تا دست روزگار مانع فراموشی نشود، شاید از این جهت اهمیت دارد که تجربهکردن برای اولین بار این روز را متمایز میسازد.
این تجربه آن قدر زندگی را دستخوش تغییر میکند که حتی آن را در شناسنامه فرد نیز ثبت میکند و چه لذتبخش است هنگامی که در صفحه دوم شناسنامه نام فرزندت را ثبت میکنند و امروز هر جا که نام او را میپرسند نام و نام خانوادگی تو نیز بخشی از هویتش میشود و تو امروز برای اولینبار پدر شدهای.
سالن انتظار بیمارستان تقریبا مملو از جمعیت است، مادرانی که تسبیح به دست و زمزمه دعا بر لب دارند، مردانی که راه میروند و یا نشستهاند. از میان این مردان و زنان، مردی جوان که استرس از تمام حرکاتش نمایان است، به نظر میرسد در انتظار تولد اولین فرزندش است توجهم را جلب میکند. چند لحظه بعد پرستار نامی را صدا میزند و مرد جوان جلو میرود، انتظار به پایان رسیده و او از این لحظه پدر شده است.
برای چند لحظه کوتاه اجازه دیدار با همسر و فرزندش به او داده میشود، بعد از این ملاقات به سراغش میروم خود را مجتبی، 24 ساله معرفی میکند و میگوید: چقدر پدرشدن شیرین و زیباست و به تمام انتظارها و استرسهایی که تاکنون کشیدم واقعا میارزد.
او میگوید: از الان به بعد تنها آرزویم برایش این است تا به آنچه در زندگی میخواهد برسد و تلاش میکنم به گونهای تربیت شود که فردا به وجودش افتخار کنم، من برای تربیت اسلامی فرزندم کتاب یا کلاسی نرفتهام اما برای اینکه فرزند صالحی داشته باشم، حتما سعی خواهم کرد.
مجتبی ادامه میدهد: مهمترین وظیفه برای فرزندم طبق روایات اسلامی، گذاشتن نام نیکو و تأمین هزینههای زندگیاش است؛ من کارگر هستم و شب و روز برای کسب یک لقمه نان حلال تلاش میکنم، نمیدانم خودم فرزند خوبی بودم یا نه، اما هنگامی که پدرم زنده بود تمام کارهای شخصی او را خودم انجام میدادم و هر لحظه از نگاهش حاکی از فهمیدن این خدمت بود.
این جوان که چند دقیقهای است پدر شده اضافه میکند: همیشه آیه «... وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا...، و به پدر و مادر خود احسان کنید»(بقره/ 83) را در زندگیام پیاده میکنم، چه آن موقع که پدرم در قید حیات بود و چه امروز که خودم پدر شدهام و او در کنارم نیست.
صدای آژیر اورژانس نگاههای همه را به درب ورودی خیره میکند، مردی که بالای سر همسرش ایستاده و همراه پرستاران میدود پرستار اجازه ورود مرد به بخش را نمیدهد. اندکی میایستد، سپس به بیرون سالن انتظار میرود گوشهای ایستاد و خود را با تلفن همراهش سرگرم میکند.
با خود میگویم چقدر بیخیال است، نیم ساعت بعد پرستار نامی را میخواند، کسی پاسخگو نیست و دوباره صدا میزند اما دوباره کسی اعتنا نمیکند؛ حدس زدم شاید همان مرد باشد و هنگامی که نام خانوادگیاش را میگویم بر میگردد ناخودآگاه نگاهم به صفحه گوشیاش میخورد که دعای نادعلی بر آن نقش بسته، از قضاوت عجولانه خجالت میکشم.
مرد به سرعت وارد بخش میشود ساعتی بعد زمان ملاقات میرسد و پدران و مادربزرگها با جعبه شیرینی و گل اجازه ورود به بخش را پیدا میکنند، داخل بخش که میشوی گویی در و دیوار را رنگ طلایی زندگی و امید زدهاند، از کنار هر اتاقی که میگذری صدای خنده و شادی است که به گوش میرسد.
نگاهم به همان مرد آشنا میافتد، داخل اتاق ایستاد و نوزادش را در آغوش گرفته است. در میزنم و اجازه ورود میگیریم زن نوزاد را از مرد میگیرد و کنار خود جای میدهد. خود را رضا، 43 ساله و فوق لیسانس مکانیک معرفی میکند و میگوید: سالهاست من و همسرم در انتظار فرزند هستیم. باورم نمیشود خداوند مرا لایق دانسته و مسئولیت این امانت الهی را بر عهدهام گذاشته است.
او ادامه میدهد: پدر شدن یک حس وصفنشدنی است، یک حس شیرین و به قول معروف تا نچشی ندانی، اما از امروز باید تمام تلاشم را برای ساختن آینده بهتر فرزندم را به کار گیرم؛ من از دو جهت در آیندهاش سهیم هستم یکی با تربیت صحیح و دوم تأمین هزینههای او.
این تازه پدر اینچنین در خصوص وظایفش اظهار میکند: من هر ماه مبلغی را برای آیندهاش پسانداز میکنم، البته تربیت صحیح و طبق آموزههای دین اسلام مهمتر است چون امام صادق(ع) میفرمایند: بهترین ارثی که پدران برای فرزندان خود باقی میگذارند ادب و تربیت صحیح است نه ثروت و مال.
وی اضافه میکند: همسرم کتابهایی را در دوران بارداری در خصوص تربیت اسلامی تهیه کرد که با هم میخواندیم ولی به نظرم کافی نیست و باید بیشتر بخوانم و بدانم زیرا تعلیم و تربیت یک انسان خیلی با اهمیتتر از این حداقل اقدامات است.
رضا در خصوص جایگاه پدر میگوید: پدر در اسلام از جایگاه والایی برخوردار است. تا جایی که خداوند خشنودی و ناخشنودی خود را در رضای پدر و مادر قرار داده است و ائمه(ع) نیز در این خصوص احادیث زیادی را بیان کردهاند، برای مثال امام صادق(ع) میفرمایند: سه دعا است که رد نمیشود، یکی از آنها دعای پدر برای فرزندانش است زمانی که به او نیکی میکند.
رضا پشت به در ایستاده و اضافه میکند: قبل از خواندن این کتابها از جایگاه پدر فرزند و اهمیت آنها در اسلام اینقدر اطلاع نداشتم، بعد از خواندن جایگاه پدر در اسلام سعی کردم بیشتر از گذشته به پدرم خدمت کنم.
مرد و زنی کهنسالی وارد میشوند، مرد آرام دستش را روی شانه رضا میگذارد و قدم نو رسیده را به پسرش تبریک میگوید، رضا دست پدر را میبوسد و او را در آغوش میگیرد، نوزاد را به پدربزرگ میدهند، او را در گوش نوهاش اذان میگوید و این کودک کوچکترین مسلمان خانوادهشان میشود.
در حال ترک بیمارستان هستم، خرسندم، خرسند از اینکه هنوز در کشورم مردانی وجود دارند که بهترین و ارزشمندترین کتاب و معلمان اخلاق که همان قرآن و ائمه(ع) را الگوی تربیتی فرزندانشان قرار دادهاند و چه خوب است تمام پدران جوان کشورم در جهت تربیت فرزندانی که باعث شادی و رضایت دل امام زمانمان میشود، گام بردارند.