کد خبر: 3337337
تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۵

لذت چشیدن یک سلام؛ آغاز غزلی برای هشتمین امام

گروه هنر: در حریم هشتمین خورشید پای آن سقاخانه هشت ضلعی نشسته بود و داشت سوره یوسف را می‌خواند: هشتاد و هشت آیه تلاوت شد و نوشت یا ایها العزیز تصدق بر این گدا ... و این‌گونه غزل «آیه ۸۸» را شفق سرود.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، در حریم هشتمین خورشید پای آن سقاخانه هشت ضلعی نشسته بود و داشت سوره یوسف را می‌خواند: هشتاد و هشت آیه تلاوت شد و نوشت، یا ایها العزیز تصدق بر این گدا ...

محمدجواد غفورزاده(شفق)، شاعر نام آشنای خراسانی از خاطره سرودن غزل «آیه 88» با موضوع امام رضا(ع) می‌گوید، این غزل رضوی با توجه به آیه 88 سوره یوسف «... یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ... ، ... اى عزیز به ما و خانواده ما آسیب رسیده است ... » نام گذاری شده است که لذت چشیدن یک سلام به هشتمین امام، طلیعه‌ای شد برای سرودن این غزل.

شفق وقتی دانست آیه 88 سوره یوسف آیه «یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ» است، پی برد چه ارتباط دلنشینی میان مضمون آیه که درباره خواسته ملتمس از هر بزرگی است و شماره این آیه یعنی 88 با امام هشتم وجود دارد، برای همین بیت: «سوره یوسف، که خواندم آیه شد هشتاد و هشت، بارها این آیه را با خود تلاوت می‌کنم» را سرود و این غزل را با نام «آیه 88» نام گذاری کرد.

در ادامه خاطره غزل را از زبان این شاعر در گفت‌وگو با ایکنا روایت می‌کنیم: ساعت یک و نیم بعدازظهر روزهای هفته، کانال سه تلویزیون برنامه سمت خدا را نگاه می‌کنم آن روز هم اتفاقا همان کانال را گرفتم ابتدای برنامه بود، مجری جوان و موفق برنامه نجم‌الدین شریعتی با صدای گرم خود برنامه‌ سمت خدا را با این یک بیت شعر آغاز کرد:

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می‌روم         لذتش را با تمام شهر قسمت می‌کنم

صمیمیت و صراحت این بیت زیبا و طرز بیان و دلنشین مجری به قدری مرا تحت تأثیر قرار داد که آن را به خاطر سپردم و با خودم تکرار کردم و منتظر ابیات دیگر این غزل شدم ولی آقای شریعتی بعد از خواندن همین یک بیت برنامه سمت خدا را به روال عادی خود شروع کرد و من هم لحظاتی بعد،‌ آن را یادداشت کردم آن روز تا شب و شب‌های بعد حال و هوای یک بیت شعر، رهایم نکرد و مطلع غزل به ذهن و زبانم جاری شد:

شب گذشت از نیمه اما با تو صحبت می‌کنم        تا که بگذارم نماز عشق نیت می‌کنم

با جوشش ابیات بعد، همراه با زمزمه‌های ناگزیر خودم، به تدریج به صورت یک غزل درآمد اما در تمام هفته در این فکر بودم که خوب، ابیات دیگر این غزل چیست و اصلا سراینده غزل کیست؟

چون تنها راه رسیدن به ادامه شعر تحقیق از آقای شریعتی بود با پرس و جو از دوستان شماره تلفن ایشان را پیدا کردم اما تماس من بی‌نتیجه بود چون پاسخی از همراه نمی‌شنیدم ناچار این رباعی را در وصف وی سرودم و برایش با پیامک فرستادم:

آیینه به دست مکتب و آیینی    رو شکر خدا کن که حقیقت ببینی / از سعی تو در سمت خدا دانستم      مشتاق «شریعتی و نجم‌الدینی»

 ظاهرا مؤثر واقع شد و ایشان لطف کرد و تماس گرفت و بعد از شرح ماجرا گفت من همین یک بیت را شنیده‌ام نه گوینده شعر را می‌شناسم و نه سایر ابیات غزل را؟

چون از این طریق به نتیجه نرسیدم ناچار از سایرین سراغ گرفتم تا اینکه یکی از دوستان با استفاده از اینترنت به نام شاعر رسید، آقای کاظم بهمنی و اظهار کرد از شعرای جوان ساکن تهران است و همه غزل را هم در اختیارم گذاشت که مطلع(بیت اول هر شعر) آن از این قرار است:

من به بعضی چهره‌ها چون روز عادت می‌کنم     پیششان سر بر نمی‌آرم رعایت می‌کنم

دیدم تمام غزل عاشقانه است و اما به نظر من شاه بیت این غزل، همان یک بیت است که من شنیدم و به قول خودمان چه بهتر که این بیت لطیف و زیبا که دارای معنویت خاصی هم هست با یک غزل رضوی تضمین می‌شود اما بی‌تردید باید اعتراف کنم همین یک بیت، انگیزه سرودن غزل «آیه 88» شد و اما نکته‌ای که باید به خودم یادآوری کنم این است که:

این غزل هم، مثل غزل «شرمساری» و «نامه‌ای به محضر امام» و مخصوصا منظومه «بی‌پناه»، زمزمه‌ای است در خلوت خیال و حدیث نفسی است با خودم که  باید همراه با متن دعای بعد از زیارت حضرت بارها آن را تکرار کرده و اعتراف کنم که، سیدی! «... وَ لا تَخْذُلْنِی بِمَا یَحْکُمُ بِهِ عَدْلُکَ سَیِّدِی لَوْ عَلِمَتِ الْأَرْضُ بِذُنُوبِی لَسَاخَتْ بِی أَوِ الْجِبَالُ لَهَدَّتْنِی أَوِ السَّمَاوَاتُ لاخْتَطَفَتْنِی أَوِ الْبِحَارُ لَأَغْرَقَتْنِی ...»(دعای بعد از زیارت امام رضا(ع))

در ادامه شفق تمام غزل «آیه 88» را برایمان زمزمه کرد.

آیه هشتاد و هشت

شب گذشت از نیمه اما با تو صحبت می‌کنم     تا که بگذارم نماز عشق، نیت می‌کنم

ای ولایت شرط توحید تمام عاشقان     با تولای تو، من تجدید بیعت می‌کنم

در حریم حضرت خورشید، جای ذره نیست     از حضور خود در این درگاه حیرت می‌کنم

تا نگاهم می‌کنند آیینه‌ها از هر طرف     شرم از آیینه قرآن و عترت می‌کنم

من که از شرک گناهان، برده‌آم سر زیر پر     خواهش بال کبوتر با چه جرات می‌کنم؟

نعمت  قرب جوارت را به من دادند و حیف     در بهشت آرزو کفران نعمت می‌کنم

ای شنیده با صبوری درد دل‌های مرا    با تو می‌گویم سخن هر وقت فرصت می‌کنم

من که با فرمان‌بری از نفس عادت کرده‌ام     کی به خود می‌آیم، آخر، کی عبادت می‌کنم؟

خط نزن اسم مرا با صد خطا پشت خطا     من دل هر جایی خود را نصیحت می‌کنم

سوره یوسف، که خواندم آیه شد هشتاد و هشت     بارها این آیه را با خود تلاوت می‌کنم

شک ندارم با کریمان کارها دشوار نیست     گر نشد کامم روا، خود را ملامت می‌کنم

این خریداران یوسف‌، دست پر آورده‌اند     من تهی دستم چرا بیهوده قیمت می‌کنم؟

تا نسوزد بی گناهی از شرار آه من    می‌روم از جمع بیرون، با تو خلوت می‌کنم

تا نصیب من شود توفیق ترک معصیت    چشم خود را چشمه‌ی اشک ندامت می‌کنم

تا نگردد در مقام عرض حاجت، ‌ناامیدی     با دل خود بعد از این اتمام حجت می‌کنم

یک قدم تا آسمان مانده است از شهر بهشت     من زغفلت آرزوی باغ جنت می‌کنم

گر که زنگ ساعت صحن تو بیدارم کند     توبه در باقی عمر ازخواب غفلت می‌کنم

گر که دستم را بگیری مثل خدام حرم     بعد از این خدمت به قدر استطاعت می‌کنم.

بس که تو زود آشنای ای امام مهربان     من کجا در محضرت احساس غربت می کنم

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی، می‌روم     لذتش را با تمام شهر، قسمت می‌کنم

تا بریزم گاهگاهی سرمه در چشم غزل      من به گرد راه زوارت قناعت می‌کنم

تا بماند قصه‌ی صیاد و آهو جاودان      بی‌پناهان را به پابوس تو دعوت می‌کنم

در کنار پنجره فولادتان با اشک چشم    می‌نویسم یا علی و رفع زحمت می‌کنم

دوشنبه و سه‌شنبه 24 و 25 روز تعیین قبله با آفتاب

captcha