
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، هنوز چند روزی از فاجعه منا نگذشته است، فاجعهای که همه دنیای اسلام را در غمی بزرگ فرو برد و دل هر انسانی را به درد آورد اما خبر شهادت یک ایرانی دیگر که از تیم قاریان اعزامی بود، دل مردم کشور به ویژه جامعه قرآنی را به درد آورد.
خبر این بود، محسن حاجیحسنیکارگر، قاری ممتاز بینالمللی در حادثه منا جان خود را از دست داد؛ این خبر را برادرش حدود ساعت 8 صبح شنبه، چهار مهرماه در فضای مجازی منتشر کرد. هنوز در شوک شنیدن این خبر بودیم که رهسپار منزلشان در خیابان طبرسی شدیم خانهای در همسایگی امام مهربانیها.
در طول مسیر دائما خاطرات مصاحبه و حضور این قاری برجسته در ایکنا را در ذهنم مرور میکردم و اشک میریختم. کوچه پس کوچههای این محله قدیمی چه روزها و ساعاتی که شاهد عبور و گامهای آقا محسن بودند که خود را به حرم آقا رسانده تا با تلاوت آیات وحی آرامش را مهمان دلهای بی قرار شیفتگان امام رضا(ع) کند.
به درب ورودی حیاط خانهشان میرسم، جمعیتی در حیاط با لباسهای مشکی و چشمانی اشکبار مرا به اتاق بانوان هدایت میکنند؛ نخستین صدایی که میشنوم نالههای غمبار مادری در فراغ فرزند نازنینش است، فرزندی که به گفته مادر یک بار هم به او بیاحترامی نکرده و روی حرفش چیزی نگفته بود و حالا ...
من مادری را دیدم که لحظه به لحظه مثل شمع آب میشد و از عمق وجود میسوخت چرا که به گفته خودش فرزندی با سیمای یوسفی و صوت داوودی را از دست داده است؛ در مویه کردنهای این مادر میشنیدی که این چنین میگفت: «بهش الهام شده بود از بچهها حلالیت میطلبید و میگفت باید امسال حج برم؛ از موقعی که مقام آورد دیگه نمیدیدمش ماه رمضون امسال خونه نبود همش محفل میرفت» ...
اشکهای اطرافیان با این صحبتهای مادر تمامی نداشت، گویا دلها در مظلومیت همه کسانی که در این فاجعه جان باختند و به ویژه این جوان خوش اخلاق و نورانی سوخته است؛ دیگر فرزندان مادر را دلداری میدادند که او شهید شده و جایش خوب است، پاک زندگی کرد و با افتخار از این دنیا رفت. اما مادر دوری فرزندش را تاب نمیآورد چون او به گفته همه دوستان و آشنایان بسیار به این فرزندش وابسته بود.
زمزمه های مادر دوباره همه را به خود متوجه میکند «برای میهمانانم شیرینی بیاورید آنها به عروسی محسن اومدن؛ از صبح به دلم افتاده بود یه چیزی شده؛ چند روزه به من میگن محسن توی بیمارستانه، در صورتی که اون توی هر وضعیتی که باشه حتما با من تماس میگیره، گفته بود، 17 مهرماه مییاد و بهش گفتم زودتر بیا که من طاقت دوریتو ندارم اما نه این گونه»، بیتابی این مادر را پایانی نیست.
او ادامه میدهد: «همیشه به مادرم میگفتم ما توی فامیل اینقدر چهره زیبا و نورانی نداشتیم، محسن به کی رفته؟ پسرم از سه سالگی قرآن میخوند و علاقه زیادی به کلام وحی داشت»...
برادران محسن حاجیحسنیکارگر نیز وضعیت مناسبی ندارند، برادر بزرگتر گویی کمرش شکسته است و قطرات اشک همراه با هق هق گریهها مهمان همیشگی چشمانش است و مصطفی نیز که استاد محسن بوده و رابطه نزدیکتری با او دارد اولین بار خبر شهادت را منتشر میکند. از او در مورد زمان مطلع شدن از وضعیت برادرش میپرسم که میگوید: حدود ساعت 5 صبح به من خبر دادند که پیکر ایشان شناسایی شد است و خبر شهادت تأیید شد.
وقتی در حال حرف زدن است دست بر روی قلبش گذاشته و هر از چند گاهی مکثی میکند و با حال گریه که نشان از عمق مصیبت و ناراحتی وارده به این خانواده دارد، صحبتهای خود را ادامه میدهد.
مسئولان استان نیز در اولین ساعات انتشار خبر شهادت این قاری برجسته جهت عرض تسلیت و تسلی بازماندگان در منزل ایشان حاضر شدند چون او تنها به خانوادش تعلق نداشت، بلکه فرزند همه مادران و پدران این سرزمین است.
در و دیوار این خانه خاطرههای بیشماری از اولین ساعاتی که محسن قدم در آن گذاشته است دارند، نیلوفرهای باغچه کوچک خانه هم هنوز چشم انتظار آمدن تواند. کمی که گوش جان بسپاری صدای خندهها و لبخندهای فرزند قرآنی ایران از لابهلای خشت خشت این خانه به گوش میرسد و چه سخت است که حالا باید چشم انتظار آمدن پیکرت باشند.
زهرا قندهاری