
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، روز موعود فرار رسید، آمد روزی که همه انبیاء و اولیاء از آمدنش خبر دادند و بر مصیتهایی که بر آل الله در این روز میرود، اشک ماتم ریختند.
در روزشمار محرم به دهمین روز این ماه پر از حزن و اندوه رسیدیم؛ میدانی برای پرواز 72 پروانه در میان هزاران دشمن کینه توزی که رحم و مروت را از ازل نیاموختهاند. اینک روز عاشوراست که هر چه از آن بگوییم کم است، از شقیترین اشقیا بگوییم و از جلادهای سپاه ابن سعد یا از دلدادگیها به خون خدا و شیرینی شهد شهادت در کام حسینیان.
قافله عشق نخستین ساعات روز دهم محرم را با اقامه نماز جماعت صبح پشت سر فرزند فاطمه(س) آغاز کردند و در ادامه حضرت با آنان چنین سخن گفت: «خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکیبایی را پیشه خود سازید». سپس امام حسین(ع)، زهیر بن قین را فرمانده راست سپاه و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه قرار داد و پرچم را به برادرش حضرت عباس(ع) سپرد.
از طرفی در روز عاشورا سیدالشهدا(ع) برخى از یاران خود را به نزد سپاه دشمن فرستاد تا با آنان سخن بگویند و با بیان حقایق و واقعیتها، آنان را از گمراهی و انجام جنایت منصرف کنند.
خود حضرت نیز بارها براى اندرز سپاه کفر پیشه دشمن رفته و با بیان خطبههایى روشنگر، آنان را به حفظ آرامش و عدم خون ریزى دعوت کردند اما جز تعدادى اندک که از خواب غفلت بیدار شده و به حقیقت روی آوردند و به سپاه امام حسین(ع) پیوستند دیگران بر باقی ماندن در مسیر شقاوت و ادامه جنگ اصرار مىکردند.
بازگشت حر به خیمه حسین بن علی(ع)
از جمله کسانی که از سپاه کفر در روزعاشورا به امام حسین(ع) و یارانش پیوست و حقیقت را پیدا کرد، حربن یزید ریاحی بود، او که در ابتدا راه را بر فرزند فاطمه(س) بست؛ بعد از چند روز که خاندان رسول خدا(ص) را در محاصره قرار داد وجدان حقیقت جویش بیدار شد و با گوش دادن به نوای دلنشین هل من ناصرا ینصرنی سیدالشهدا(ع)، حقیقت و سربلندی را در پیش گرفت؛ به نزد امام(ع) آمد و از کردار گذشته خود اظهار پیشمانی کرد. حضرت نیز با آغوش باز از حر استقبال کرد.
از همین روست که داستان بازگشت و توبه حر در عاشورا نمونهای عینی کسانی است که با گوش دادن به ندای حق راه را از بی راه تشخیص دادند و در مسیر حقیقت گام برداشتند هر چند که دیر و در روز عاشورا این بیداری رقم خورد؛ اما در نهایت سبب سعادت حر بن یزید ریاحی شد به گونهای که با سپاه کفر جنگید و به شهادت رسید؛ و چه سعادتی بالاتر از اینکه در هنگام جام سپردن سر در دامن فرزند فاطمه(ع) داشت.
اگر چه سپاه دشمن به خیمهها نزدیک میشد، اما امام حسین(ع) تیری نینداخت و میفرمود: «دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم»؛ عمر بن سعد تیر به سوی یاران امام انداخت و گفت: «گواه باشید که اول کسی بودم که به سوی لشکر حسین تیر انداختم».
سپس سپاهیان عمر بن سعد تیر بر کمان نهاده و از هر طرف یاران حسین(ع) را نشانه رفتند. در این هنگام سیدالشهداء(ع) فرمود: «یاران من، به پا خیزید و به سوی مرگ بشتابید، خدا شما را بیامرزد».
درگیری با انداختن تیری از سوی عمربن سعد به سوی یاران امام حسین(ع) آغاز شد؛ نبری که در یک سوی آن 72 یار قرار داشت و در سوی دیگر سپاهی چند ده هزار نفری مستقر بود.
اما مردان خدایی که با سپاه کفر و شرک میجنگیدند با روحیه دلاوری و رشادت خود هر کدام دهها تن را حریف بودند و از پای در میآوردند. وگرنه با این تعداد کم نیرو در سپاه امام حسین و لشگریان بیشمار سپاه کفر غائله کربلا در مدت چند ساعت اندک پایان میپذیرفت در حالی که از صبح تا عصر یک روز عاشورا به طول انجامید.
از طرفی بخشی از درگیریها در روز عاشورا و بعد از نتیجه نگرفتن سپاه دشمن از تهاجم سراسری و دسته جمعی، روی آوردن به جنگ تن به تن و انفرادی با فرزند رسول خدا(ع) بود. البته این نوع جنگیدن برای یاران سیدالشهدا(ع) که هر کدام چندین تن را حریف بودند نیز مناسبتر بود و آنان با انگیزه و ایمان بسیار یکی یکی از امام حسین(ع) اجازه رزم گرفته و به میدان رهسپار میشدند به طوری که تعدادی از یاران قبل از ظهر عاشورا شربت شهادت نوشیدند.
اقامه نماز ظهر عاشورا
در هنگامه ظهر روز عاشورا و به دستور امام حسین(ع) جنگ متوقف و نماز برپا شد. البته دشمن با این امر موافقت نکرد و لذا سیدالشهدا(ع) و اصحاب در زیر تیرباران سپاه کفر نماز ظهر را در دشت کربلا اقامه کردند و در همین بین نیز چندین تن از یاران حضرت که به عنوان سپر در برابر تیرهای دشمن قرار گرفته بودند نیز به شهادت رسیدند.
شهادت سایر یاران
بعد از اقامه نماز، جنگ و نبرد آغاز شد و تمام یاران امام(ع) از جمله جوانان بنى هاشم و فرزندان، برادران، برادرزادگان، خواهر زادگان و عموزادگان سیدالشهدا(ع) به شهادت رسیدند. کار به جایی رسید که دیگر فرزند فاطمه(ص) تنها ماند.
مبارزه و شهادت امام حسین(ع)
بنابر آنچه که در تاریخ آمده و شاهدان نگارش کردند یاران امام حسین(ع) یک به یک به میدان نبرد با دشمن شتافتند و هر کدام به شهادت رسیدند تا نوبت به خاندان بنی هاشم رسید و آنها نیز شربت شهادت را یکی یکی نوشیدند. امام حسین(ع) که تنها مانده بود، نگاهی به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا می کرد. حضرت(ع) بعد از آنکه برای وداع آخر به سوی خیام آمد، در حالی که شمشیرش را در دست گرفته بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نمایانی کردد و عده بیشماری از سپاه کفر را به هلاکت رسانید.
هرگاه براى آن حضرت فرصتى پیش مىآمد، به خیمهها بر مىگشت و با حضور خود، کودکان و زنان را تسلى مىداد و بار دیگرراهی میدان جنگ میشد؛ لشگریان دشمن آرام آرام سیدالشهداء(ع) را از هر طرف محاصره کرده و تیرهای بسیاری را به سمت او نشانه میرفتند، اما در حالی که حضرت پیراهن خود را برای پاک کردن پیشانیش بالا زد ناگهان تیری سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالی که بیش از صد تیر و نیزه بر پیکر مبارکش بود، نقش بر زمین شد. شمر بن ذى الجوشن با قساوت تمام به سوى بدن خونین آن حضرت رفت، در حالى که هنوز رمقى در بدن شریفش بود، سر مبارکش را از قفا جدا کرد.
جنایت دشمن بعد از شهادت خون خدا
دشمنان اهل بیت(ع) پس از شهادت جان سوز امام حسین(ع) و یارانش، دست از جنایات خویش برنداشتند، بلکه در این روز غم آلود جنایتهاى دیگرى از جمله غارت و آتش زدن خیمهها، تاختن اسب بر پیکر شهیدان و ... انجام دادند و در نهایت هم عمربن سعد در عصر عاشورا برای خوش خدمتی دستور داد تا سر سیدالشهدا(ع) را به کوفه نزد عبیدالله بفرستند تا بزرگترین جنایت تاریخ را که خون پاکترین و برگزیدهترین انسانها در آن ریخته شد را کامل کند و برای ابدالدهر او و دیگر ظالمان مورد لعن و نفرین بشریت قرار گیرند.
زهرا قندهاری