به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، این روزها عالم تشیع و مسلمانان جهان عزادار رحلت پیامبر اسلام(ص) و شهادت فرزند گرامیش امام حسن مجتبی(ع) است، امامی که دومین پیشوای شیعیان و کسی است که شبیه پیامبر اسلام(ص) بود و روز شهادتش با او یکی است، کسی که پیامبر اسلام(ص) حضرت محمد(ص) درباره او فرموده است: «همانا حسن ریحانه من است و این فرزندم آقاست».
قبر غریبش را زائران مدینه از نزدیک زیارت میکنند ولی نمیتوانند کنارش بنشینند و دست به ضریحی بزنند که ندارد؛ غربت مدینه را زائران مدینه به خوبی احساس میکنند، بانوان از پشت نردهای فولادی در بقیع زیارتش میکنند و از همانجا حاجت میگیرند از امام مظلومی که بدن مطهرش تشییع شد و عدهای تیربارانش کردند.
تمام کسانی که به مدرسه پای گذاشتهاند آن امام عزیز را به خوبی میشناسند، شهرتش در پیش اکثر کودکان نه به دلیل این است که او را به خوبی معرفی کردهاند بلکه ماندگاریش در ذهن کودکان به دلیل صلح تحمیلیاش با معاویه است که همیشه یکی از سؤالات امتحانی بوده و هست.
بهتر است همزمان با سالروز شهادت امام حسن(ع) نگاهی به صلح آن امام بزرگوار با معاویه بیندازیم و گذری بر تحلیل رهبر معظم انقلاب در این خصوص داشته باشیم.
استاد شهید مرتضی مطهری در باب صلح امام حسن(ع) با معاویه میگوید: به طور کلى - و هم تاریخ اسلام نشان مىدهد - که براى امام و پیشواى مسلمین ، در یک شرایط خاصى جایز است - و احیانا لازم و واجب است - که قرار داد صلح امضا کند، همچنان که پیغمبر اکرم(ص) رسما این کار را در موارد مختلف انجام داد، هم با اهل کتاب در یک مواقع معینى قرار داد صلح امضا کرد و هم حتى با مشرکین قرار داد صلح امضا کرد، و در مواقعى هم البته مىجنگید. این مطلب معقول نیست که بگوییم یک دین یا یک سیستم اگر قانون جنگ را مجاز مىداند معنایش این است که آن را در تمام شرایط لازم مىداند و در هیچ شرایطى صلح و به اصطلاح همزیستى، یعنى متارکه جنگ را جایز نمىداند ، کما این که نقطه مقابلش هم غلط است که یک کسى بگوید اساسا ما دشمن جنگ هستیم به طور کلى و طرفدار صلح هستیم به طور کلى . اى بسا جنگها که مقدمه صلحِ کاملتر است و اى بسا صلحها که زمینه را براى یک جنگ پیروزمندانه ، بهتر فراهم مىکند.
تفاوت زمان امام حسن( ع ) و شرایط زمان امام حسین(ع )
این استاد فرزانه در ادامه با بیان تفاوتهای زمان امام حسن(ع) و شرایط زمان امام حسین(ع) ابراز کرده است: اولین تفاوت این است که امام حسن(ع) در مسند خلافت بود و معاویه هم به عنوان یک حاکم ، گو این که تا آن وقت خودش، خودش را به عنوان خلیفه و امیرالمؤمنین نمىخواند، و به عنوان یک معترض در زمان امیرالمؤمنین قیام کرد، به عنوان این که من خلافت على را قبول ندارم، به این دلیل که على کشندگان عثمان را که خلیفه بر حق مسلمین بوده پناه داده است و حتى خودش هم در قتل خلیفه مسلمین شرکت داشته است، پس على خلیفه بر حق مسلمین نیست.
معاویه خودش به عنوان یک نفر معترض - و به عنوان یک دسته معترض - تحت عنوان مبارزه با حکومتى که بر حق نیست و دستش به خون حکومت پیشین آغشته است، قیام کرد. تا آن وقت ادعاى خلافت هم نمىکرد و مردم نیز او را تحت عنوان امیرالمؤمنین نمىخواندند، همین طور مىگفت ما یک مردمى هستیم که حاضر نیستیم از آن خلافت پیروى بکنیم.
کشته شدن امام حسن(ع) در این وضع یعنى کشته شدن خلیفه مسلمانان و شکست مرکز خلافت. مقاومت امام حسن(ع) تا سر حد کشته شدن نظیر مقاومت عثمان بود در زمان خودش نه نظیر مقاومت امام حسین(ع).
امام حسین(ع) وضعش وضع یک معترض بود در مقابل حکومت موجود. اگر کشته مىشد -که کشته هم شد- کشته شدنش افتخار آمیز بود همین طور که افتخار آمیز هم شد. اعتراض کرد به وضع موجود و به حکومت موجود و به شیوع فساد و به این که اینها صلاحیت ندارند و در طول بیست سال ثابت کردند که چه مردمى هستند، و روى حرف خودش هم آن قدر پافشارى کرد تا کشته شد. این بود که قیامتش یک قیام افتخار آمیز و مردانه تلقى مى شد و تلقى هم شد.
تفاوت دومى که در کار بود، این بود که درست است که نیروهاى عراق یعنى نیروهاى کوفه ضعیف شده بود، اما این نه بدان معنى است که به کلى از میان رفته بود، و اگر معاویه همین طور مىآمد یکجا فتح مىکرد. بلکه نیروى امام حسن(ع) یک نیرویى بود که کم و بیش با نیروى معاویه برابرى مىکرد و نتیجه شروع این جنگ این بود که این جنگ مدتها ادامه پیدا کند و افراد زیادى از مسلمین کشته شوند بدون اینکه یک نتیجه نهایى صحیحى به دنبال داشته باشد.
نبود تحلیل سیاسى در مردم؛ عامل شکست امام حسن(ع)
رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشآموزان و دانشجویان 12 آبان 1372 درباره عامل صلح امام حسن مجتبی(ع) بیان کردند: «مکرراً گفتهام چیزى که امام حسن(ع) را شکست داد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود.»
ایشان در چهارمین مجمع بزرگ فرماندهان و مسؤولان دفاتر نمایندگی ولیفقیه در سپاه 27 شهریور 1370، فتنه درزمان امام حسن(ع) و مطرحشدن موضوع مصالحه با دشمن را خطرناکترین و شدیدترین فتنههای میخوانند و دلایل این سختی را نبود یارانی چون عمار و ابوذر و مقداد و... در کنار امام حسن(ع) و قدرت دشمن در منطبق کردن شعارها بر هدفهای شوم خودشان میدانند که برای مقابله با آن به هوشیاری نیاز است.
«دوران دشوار هر انقلابى، آن دورانى است که حق و باطل در آن ممزوج بشود. ببینید امیرالمؤمنین از این مىنالد: «ولکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنا لک یستولى الشّیطان على اولیائه». در دوران پیامبر، اینطورى نبود. در دوران پیامبر، صفوف، صفوف صریح و روشنى بود. آن طرف، کفار و مشرکان و اهل مکه بودند؛ کسانى بودند که یکىیکى مهاجرین از اینها خاطره داشتند: او من را در فلان تاریخ زد، او من را زندانى کرد، او اموال من را غارت کرد؛ بنابراین شبههاى نبود. یهود بودند؛ توطئهگرانى که همهى اهل مدینه - از مهاجر و انصار - با توطئههاى آنها آشنا بودند. جنگ بنىقریظه اتفاق افتاد، پیامبر دستور داد عدهى کثیرى آدم را سر بریدند؛ خم به ابروى کسى نیامد و هیچکس نگفت چرا؛ چون صحنه، صحنهى روشنى بود؛ غبارى در صحنه نبود. اینطور جایى، جنگ آسان است؛ حفظ ایمان هم آسان است. اما در دوران امیرالمؤمنین، چه کسانى در مقابل على(ع) قرار گرفتند؟ خیال مىکنید شوخى است؟ خیال مىکنید آسان بود که «عبداللَّهبنمسعود»، صحابى به این بزرگى - بنا به نقل عدهاى - جزو پابندهاى به ولایت امیرالمؤمنین نماند و جزو منحرفان به حساب آمد؟ همین «ربیعبنخثیم» و آنهایى که در جنگ صفین آمدند گفتند ما از این قتال ناراحتیم، اجازه بده به مرزها برویم و در جنگ وارد نشویم، در روایت دارد که «من اصحاب عبداللَّهبنمسعود»! اینجاست که قضیه سخت است. وقتى غبار غلیظتر مىگردد، مىشود دوران امام حسن؛ و شما مىبینید که چه اتفاقى افتاد. باز در دوران امیرالمؤمنین، قدرى غبار رقیقتر بود؛ کسانى مثل عمار یاسر - آن افشاگر بزرگ دستگاه امیرالمؤمنین - بودند. هرجا حادثهاى اتفاق مىافتاد، عمار یاسر و بزرگانى از صحابهى پیامبر بودند که مىرفتند حرف مىزدند، توجیه مىکردند و لااقل براى عدهاى غبارها زدوده مىشد؛ اما در دوران امام حسن، همان هم نبود. در دوران شبهه و در دوران جنگ با کافر غیرصریح، جنگ با کسانى که مىتوانند شعارها را بر هدفهاى خودشان منطبق کنند، بسیار بسیار دشوار است؛ باید هوشیار بود. البته بحمداللَّه ما هنوز در چنان دورانى نیستیم. هنوز صفوف روشن است؛ هنوز خیلى از اصول و حقایق، واضح و نمایان است؛ اما مطمئن نباشید که همیشه اینگونه خواهد بود. شما باید آگاه باشید. شما باید چشم بصیرت داشته باشید. شما باید بدانید بازویتان در اختیار خداست یا نه. این، بصیرت مىخواهد؛ این را دست کم نگیرید».
نرمش قهرمانانه
آیتالله خامنهای در جمع مسئولان وزارت خارجه و سفرا در مردادماه سال گذشته(1393) به موضوع نرمش قهرمانانه اشاره میکنند و با رد برخی برداشتهای ناصواب از این موضوع نرمش قهرمانانه، «مهارت دیپلماتیک» را استفاده به موقع و به جا از انعطاف و اقتدار معنا کردند و افزودند: معنای دیگر این ویژگی نرمش قهرمانانه است که صلح امام حسن مجتبی (ع) پرشکوه ترین نمونه تاریخی آن به شمار می رود.
همچنین ایشان افزودند: نرمش قهرمانانه برخلاف برخی تفاسیر، معنای واضحی دارد که نمونه ی آن در مسابقه کشتی نمایان است در این مسابقه که هدف آن شکست دادن حریف است اگر کسی قدرت داشته باشد اما انعطاف لازم را در جای خود بکار نگیرد قطعاً شکست می خورد اما اگر انعطاف و قدرت را به موقع مورد استفاده قرار دهد پشت حریف را به خاک مینشاند».