کد خبر: 3465007
تاریخ انتشار : ۲۸ اسفند ۱۳۹۴ - ۰۹:۰۹

یوسف گمگشته من زمین تو را کم دارد، می‌بینی؟

گروه اجتماعی: با تمام بی‌قراری‌هایم، در روز جمعه که منصوب شده به روز انتظار، نذری که مادربزرگ درست کرده را در حرم امام رضا(ع) پخش کرده و زیر لب زمزمه می‌کنم، یوسف گمگشته من زمین تو را کم دارد، می‌بینی؟!

به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، روی ایوان ایستاده ام و به گلدانی که پر از گل‌های نرگس است، خیره می‌شوم، باور نمی‌کنم، که در این زمستان سرد، گل داده باشد، گلدان را می‌گویم، همان که عصر پنج شنبه آخرین برگش هرس شد.
سماور جوش و چایی به راه است، بساط کرسی و مخلفات دور هم؛ چه عرض کنم، گفتنش حکایت مثنوی هزار بند می‌شود، بگذریم، همه چیز خوب و زندگی بر وفق مراد است، اما چرا من، هنوز درگیر یک حس ناشناخته‌ام، حسی که مجابم می‌کند به گریه کردن، چیزی که از گفتنش هم بیزارم.
دلم، دل، دل می‌کند و انتظار امانم را بریده است، از حسم چیزی دستگیرم نمی‌شود، گاهی ابری، گاهی خوشحال به نظر می‌رسم، نمی‌دانم، اما تشخیص پزشک چیزی غیر از انتظار من است، وقتی با صراحت تمام فریاد می‌زند، عشق است دیگر، دارویی ندارد، علاجی ندارد.
دست به دعا سر بر سجده‌ای می‌گذارم، که تنها عطر گل‌های نرگسش آرامم می‌کند، مادربزرگ تسبیح می‌زند و زیر لب چیزهایی می‌گوید که من با آن بیگانه‌ام، «الهم کل لولیک الفرج»، و این ترجیع‌بند را مدام همانند دستگاه ضبط صوت تکرار می‌کند.
دلیل بی‌قراری‌هایم را نمی‌فهمم، مادربزرگ می‌گوید، فرج نزدیک است، با این حرف مادربزرگ پوزخندی بر لبم می‌نشیند و یاد دایی فرج خدابیامرز می‌افتم، همان که نزدیکی‌های مقصد قربانی شد.
مادربزرگ می‌گوید، امشب گمگشته‌ام به خانه برمی‌گردد، همان که سال‌ها است، شوق دیدارش را دارم، شیطنتم گل می‌کند و کمی سر به سرش می‌گذارم، اما او با من از یوسفی حرف می‌زند که زلیخای زیادی چشم انتظاری‌اش را می‌کشند.
مادربزرگ از جمالات و کمالاتش تعریف می‌کند و مدام قربان صدقه‌اش می‌رود، حسودی‌ام می‌شود، دلم می‌خواهد جوری او را از چشم مادربزرگ بیندازم، افکار مشوش ذهنم را درگیر می‌کند، مادربزرگ ادامه می‌دهد، از وجنات و سکنات یوسفش که بگذریم، از آمدنش، و گلستانی دنیا و عدل و عدالت صحبت می‌کند چیزی که امروز در دادگاه هم پیدا نمی‌شود.
خلاصه اینکه، از حرف‌های مادربزرگ گریه‌ام می‌گیرد، به حرف‌هایش ایمان دارم چون حرف با عملش یکی است و با همه اطرافیانم متفاوت است و به او اعتماد می‌کنم، با تمام بی‌قراری‌هایم، در روز جمعه که منصوب شده به روز انتظار، نذری که مادربزرگ درست کرده را در حرم امام رضا(ع) پخش کرده و زیر لب زمزمه می‌کنم، یوسف گمگشته من زمین تو را کم دارد، می‌بینی؟!

captcha