به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، احمد پورمحمدیگلختمی، در ابتدای مهرماه سال 1304 در بخش محمدآباد مشهد در یک خانواده متوسط و روحانی متولد شد. از همان ابتدا عشق به دین در او دیده میشد، همراه پدرش در مجالس قرآن و عزاداری اهلبیت(ع) شرکت میکرد و با راهنماییهای پدرش، روح اسلام و تشیع در وجودش ریشه میگرفت.
در هشت سالگی پدرش را از دست میدهد، بار زندگی به دوش وی میافتد لذا از همانوقت در نانوایی مشغول کار میشود، مقطع ابتدایی را به پایان میرساند و خرازی را به عنوان شغل خود انتخاب میکند.
20 سال بعد، یعنی در سال 1324 به خدمت سربازی میرود، در 26 سالگی با همسری آگاه به خدا و از یک خانواده مذهبی ازدواج میکند و بار یک زندگی دیگر را به عهده میگیرد. آنچه در این سختیها به احمد انرژی میداد، توکل به خدا و شیر پاک مادرش بود که گفته بود: «هیچگاه بدون وضو به فرزندم شیر ندادم.»
در سال 1334 به زیارت امام حسین(ع) و حج مشرف میشود. ثمره ازدواج احمد یک پسر و چهار دختر بود که با جدیت تمام در پرورش آنان در مسیر اسلام و انسانیت کوشید؛ احمد پورمحمدی خودش طعم فقر را چشیده بود و همین باعث میشد به مستمندان کمک کند و در سعی در برطرف کردن بخشی از مشکلات زندگی آنان داشته باشد.
احساس وظیفه نسبت به قیام در مقابل ظلمعشق به اهل بیت(ع) و شهادتطلبی نیز باعث شده بود که وی هر ساله مجالسی را با یاد شهدای صدر اسلام و افشاگری جنایات یزیدیان زمان برپا کند. از سال 1342 با رژیم ستمشاهی مبارزه میکرد، در آنزمان مقلد امام(ره) بود؛ با اوج گرفتن جنایات رژیم وابسته پهلوی و زیرپا گذاشتن مبانی اصیل اسلامی و انسانی، به همراه ملت فداکار و مسلمان مشهد، در راهپیماییها و سخنرانیهای اسلامی شرکت میکرد و در جهت پیشبرد قیام ملت مسلمان ایران پیامها و اعلامیههای امام خمینی(ره) را منتشر میساخت اما بیشتر کارها و فعالیتهایش مخفی بود و از خانواده پنهان میکرد.
مجروح شدن احمددر روز 17 شهریورماه سال 1357 که موج خروشان ملت، مسیر فرودگاه مشهد را طی میکرد تا به بهانه ورود آیتالله قمی پس از 15 سال تبعید به مشهد، راهپیمایی باشکوهی را تشکیل دهد؛ در این میان، رژیم که با دیدن این تجمعها پایههای حکومت خود را متزلزل میدید، اقدام به تیراندازی و حمله به مردم میکند و احمد پورمحمدی نیز که مورد هجمه نظامیان رژیم قرار میگیرد، پس از اصابت سه گلوله به ران پای چپ و دست راستش، مجروح میشود.
در میان این شلوغیهایی که بهوجود آمده بود، وقتی مردم به خون غلطیدن احمد پورمحمدی را میبینند، وی را به بیمارستان امامرضا(ع) منتقل میکنند که پس از جراحی معلوم میشود گلولهها باعث قطع انگشت دست راست و شکستگی و خرد شدن استخوانهای پای چپ گردیده است؛ شدت این جراحات به حدی بوده است که وی سه ماه در بیمارستان تحت مداوا قرار میگیرد.
فدای جان امام ...وقتی همسر احمد، وی را در این وضعیت و در بیمارستان دیده بود، از او شنیده بود: «عیبی ندارد، فدای جان امام» در همان زمان بستری، با روحیهای خوب همیشه به خانواده سفارش میکرد: «لازم نیست شما پیش من باشید، در راهپیماییها شرکت کنید.» و از خانواده تقاضا کرده بود که اگر میتوانند صندلی چرخدار تهیه کنند و وی را با خود به راهپیمایی ببرند.
همسرش میگوید: «وقتی که از راهپیماییها برمیگشتیم و به بیمارستان میرفتیم شهید از ما میپرسید: بگویید شعار امروز چه بود؟» و وقتی که شعار جدیدی را میگفتیم بسیار خوشحال میشد.
در بهار آزادی، جای شهدا خالی ...پس از مدتها مبارزه و شهادت مردمی بیگناه که جز استقلال، آزادی و جمهوری چیزی نمیخواستند، ناقوس مرگ رژیم به صدا در میآید، احمد پورمحمدی از این اتفاق شور و شعفی خاص در خود احساس میکند اما، از اینکه به فیض شهادت نرسیده بود، تأسف میخورد و بود و آرزوی شهادت را در سر میپروراند تا اینکه در 21 بهمنماه 1357 که اوج مبارزات ملت بود، در عمل جراحی مجدد بر روی شکستگی استخوان پای چپش در بیمارستان قائم مشهد، به آرزوی همیشگیاش رسید و به معبود خود پیوست.
در طلیعه آزادی 22 بهمن، پیکر شهید احمد پورمحمدی بر دوش هزاران نفر از امت شهید پرور و با شعار «در بهار آزادی، جای شهدا خالی» به صحن انقلاب(عتیق آن زمان) رفت و در آنجا با شکوه خاصی به خاک سپرده شد.
به گفته نزدیکان شهید، وی بیشتر اوقات نماز شب میخواند و پس از نماز صبح مشغول قرائت قرآن میشد، با همه و به خصوص با افراد کم بضاعت بسیار مهربان و با خانوادهاش و فامیل بسیار خوب و صمیمی و مهمان دوست بود.
به هیچ وجه به مادیات تعلق نداشت، با اینکه وضع مالی مناسبی نداشت اما به یک سفر کربلا و یک سفر حج مشرف شد، بیشتر زندگیاش وقف مجالس مذهبی و روضهخوانی شد و اگر پولی داشت همه را در این راهها هزینه میکرد. اوقات فراغتش را با مطالعه کتبی که از پدرش به جا مانده بود و کسب معنویات پر میکرد.
راهپیماییها فراموش نشودسفارش شهید به خانوادهاش همیشه این بود که «راهپیماییها را فراموش نکنید، برای تحقق جمهوری اسلامی باید در راهپیماییها شرکت فعال داشت.» و حتی به فرزندش میگفت: «لازم نیست به مدرسه بروی، راهپیماییها فراموش نشود، در راهپیماییها شرکت کنید.»
پس از شهادت احمد پورمحمدی، خانواده و فامیل انقلاب را بهخوبی شناختند، با اعمال ضد بشری و ضد اخلاقی رژیم آشنا شدند، جزو علاقه مندان و دوستداران انقلاب و امامخمینی(ره) شدند، راهشان تغییر کرد و پس از آن بود که به صورت فعال در راهپیماییها و فعالیتهای انقلابی شرکت داشتند.
در تنها خاطرهای که همسر شهید از وی نقل میکند، هنگامیکه برنامه ورود امام خمینی(ره) از تلویزیون پخش میشد، بعد از اینکه چشم شهید احمد به امام میافتد، خوشحال میشود و میگوید: «دیگر آرزویی جز شهادت ندارم و اگر شهید شوم با رضایت و خوشی تمام میمیرم».
همسرش او را با لباس سفید و در حال خدمت در خواب دیده بود و در موردی دیگر پس از شهادت آیت الله بهشتی، همسرش را با لباس پاسداری در صحن امام خمینی(ره) با تعدای پاسدار دیگر دیده بود که می گفتند ما همه پاسداران آیت الله بهشتی هستیم و از ایشان نگهداری و محافظت میکنیم.
توجه به تربیت دینی فرزنداناحمد فرزندانش را هم با امام آشنا کرده بود، دخترش میگوید: «پدرم همیشه از ایمان با من صحبت میکرد، همیشه تشویقم می کرد تا در تظاهرات شرکت کنم و گاهی که نمیرفتم ناراحت میشد و میگفت: «چرا نرفتید؟»، پدرم ما را به حجاب هم سفارش میکرد، میگفت: «شما باید با حجابتان راه امام را ادامه دهید»، دخترش میگوید وقتی رفته بود بیمارستان، فقط تخت خالی و سه شاخه گل روی آن دیده بود و دیگر بعد از آن چیزی نفهمیده است.
در تشییع جنازهاش مردم میگفتند: «این پدر همه مردم ایران است»؛ پدرم را در خواب دیدم و گفتم شما کجا بودید؟ چرا مثل نور میدرخشید؟ نورش کم شد و دیگر پدرم را ندیدم، همیشه به شهادت پدرم افتخار میکنم و به مردم میگویم همیشه راه انقلاب را ادامه دهند و پیرو راه امام باشند.
فرزند دیگر شهید هم از اخلاق خوب و مهربانیهای پدرش گفته بود، از آشنا کردن وی با امام خمینی(ره) و فرزند امام، او که در 12 سالگی پدرش را از دست داده است، میگوید: «خیلی کمبود پدرش را احساس میکرده است» وی ادامه میدهد: «دید مردم نسبت به ما به عنوان فرزند شهید خیلی بد است و فکر میکنند که ما از خون شهید استفاده میکنیم در حالي كه اينگونه نيست»؛ فرزند دیگر شهید هم از اخلاق نیک پدرش، کمک در حل مشکلات دیگران توسط وی و توجه به مسائل دینی گفته بود.