به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، به علت تأمین مخارج خانواده تا کلاس دوم بیشتر درس نخوانده بود، اما به دلیل علاقه به مسائل دینی از 12 سالگی کتاب «توضیحالمسائل» را میخواند. هر چه بزرگتر میشد به امور دینی مسلطتر میگردید. تا جایی که او را «شیخ» صدا میزدند و سوالات شرعی خود را از او سوال میکردند.
نهجالبلاغه را دو بار از اول تا آخر خوانده بود. عشق به امام زمان(ع) باعث میشد چله دعای عهد بگیرد، اولین فرزند پسرش هم در نیمه شعبان به دنیا آمد و نام او را مهدی گذاشتند، زمانی که خطر حرم اهلبیت(ع) در سوریه را دید، عباسگونه به دفاع از حریم ولایت(ع) بر خواست و نهایتا بعد از 40 روز، خبر شهادتش را به همراه فرماندهاش یعنی «ابوحامد» در عملیات «تل قرین» آوردند. اینها بخشهایی از زندگی شهیدنعمتالله نجفی، یکی از شهیدان مدافع حرم از تبار افغانستان است.
منصوره عطایی، مادرشهید نجفی، در گفتوگو با
ایکنا، اظهار کرد: نعمتالله در سال 1352 در هرات افغانستان به دنیا آمد، زمان تولدش به مرض سختی دچار شد و تا رو به قبله شدن، رفت اما شفا پیدا کرد، شش سال بیشتر نداشت که پدرش را از دست داد و بعدها به همراه عمویش به ایران آمد.
علاقه شدید به کتابهای دینی به ویژه «توضیح المسائل»
وی ادامه داد: نعمتالله در ایران به دلیل وضعیت نامناسب اقتصادی از سن هشت سالگی به سر کار رفت و رسما نانآور خانه شد به همین علت درس را تا کلاس دوم رها کرد اما به دلیل علاقهاش به مطالعه، در سن 10 سالگی دائما کتابهای دینی، بویژه «توضیحالمسائل» را میخواند و به دنبال آن مسائل شرعی را کاملا رعایت میکرد.
عطایی در ادامه گفتههای خود بیان کرد: وی هر چه بزرگتر میشد، به مسائل دینی مسلطتر بود تا جایی که او را «شیخ» صدا میزدند.
مادر شهید نجفی، اظهار کرد: نعمتالله، از اول زندگی با احکام دین مأنوس بود و بهتر از همه میدانست که با ازدواج نصف دینش کامل میشود به همین خاطر تصمیم گرفت از سنین جوانی ازدواج کند، این قضیه در سن 21 سالگی تحقق یافت.
ثریا نجفی، همسر شهید، در خصوص ازدواجش با شهید نجفی، تصریح کرد: نعمتالله مقید به احکام دین مبین اسلام بود، وقتی به 21 سالگی رسید، به خواستگاریم آمد، ولی از بس سر به زیر بود و چیزی نمیگفت، شک کردم شاید این خواستگاری اجباری باشد و خواسته خود او نیست، برای اطلاع از این موضوع، خواستم با خود او صحبت کنم تا از قضیه مطلع شوم.
نجفی، با هیجان خاصی وقایع شب خواستگاری نعمتالله از خودش را این طور ادامه داد: وقتی برای صحبت به اتاقی رفتیم، سرش را بلند کرد تا جواب سوالی که از او پرسیده بودم را بدهد، تنها یک جمله گفت: «چقدر بزرگ شدی»، وقتی از نظر مثبتش مطلع شدم، موافقت کردم و در سال 1374 ازدواج کردیم.
عشق وصفناپذیر شهید نجفی به حضرت مهدی(عج)وی در ادامه صحبتهای خود از عشق زایدالوصف شهید به امام زمان(عج) گفت و اظهار کرد: حتی نعمتالله دستور داد بر روی کارت عروسیمان بنویسند، «یا قائم آل محمد»، جالب است بدانید که اولین فرزندمان هم پسر بود که در نیمه شعبان به دنیا آمد و نام او را مهدی گذاشتیم.
همسر شهیدنجفی، عنوان کرد: شهید نجفی، خیلی به نماز شب و نماز جماعت علاقه داشت، من را هم به حضور در مسجد و خواندن زیارت عاشورا تشویق میکرد، لذا هر چه از زندگی مشترکمان میگذشت معنویتش روز به روز بیشتر برایم آشکار میشد.
به گفته وی، نعمتالله که دو بار نهجالبلاغه را خوانده بود و تسلط کامل به کتابهای اهل سنت، بویژه «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» داشت، در مجالس و محافل که دور هم جمع میشدند، به نحوی از فضایل امیرالمومنین(ع) از کتابهای اهل سنت برای حضار تعریف میکرد که همه مجذوب میشدند.
چله عاشقی، با دعای عهدهمسر شهید نجفی، در ارتباط با بعد معنوی شهید نجفی، اظهار کرد: نعمتالله عاشق چله بود. او که میدانست با خواندن چهل روز دعای عهد، انسان امام زمان(عج) را درک میکند، بعد از گذشت چند ساعت از ازدواجمان به من گفت: «بیا دعای عهد را چهل صبح بخوانیم تا شاید امام زمان(عج) را درک کنیم».
نمیشود که شیعه باشیم و ببینیم، دارند به حرم حضرت زینب(س) جسارت میکنند
وی در خصوص تصمیم نعمتالله برای پیوستن به مدافعان حرم توضیح داد و اظهار کرد: شهید نجفی، اخبار تحولات سوریه را پیگیری میکرد و با دیدن صحنههای جنایت داعش از تلویزیون واقعا متأثر میشد، یادم میآید یک روز رو به من کرد و گفت: «خدا لعنتشان کند، نمیشود شیعه باشیم و ببینیم، دارند به حرم حضرت زینب(س) جسارت میکنند».
همسر شهید در ادامه گفتههای خود را اینگونه بیان میکند: همیشه به خطبه 27 نهجالبلاغه که در آن حضرت امیر فرمودند: «اگر مرد مسلمانی از غم این که از زن یهودی خلخال ربوده شده بمیرد نباید او را ملامت کرد.......»، استناد میکرد و میگفت، «جنگ سوریه در مورد دختر پیغمبر(ص) است، نمیشود آرام گرفت».
وی در خصوص جریان اعزام نعمتالله افزود: از وقتی بچه چهارمم یعنی فاطمه زهرا در سال 92 به دنیا آمد، قضیه رفتن به سوریه را با من مطرح کرد و گفت، «میخواهم برای دفاع از حرم اهل بیت(ع) به سوریه بروم، اما من به دلیل اینکه تازه دخترم به دنیا آمده بود مخالفت کردم به وی گفتم، «نرو تا بچههایمان را با هم عروس و داماد کنیم و او فقط سکوت کرد».

پیادهروی اربعین گرهگشای شهادت
همسر شهید نجفی در همین راستا ادامه میدهد: بعد از گذشت هشت ماه از این موضوع در قالب کاروان پیاده روی اربعین در سال 93 به زیارت امام حسین(ع) مشرف شدیم. وقتی از کربلا برگشتیم فردای آن روز نعمتالله به من گفت، «میخواهم برای دفاع از حرم اهل بیت(ع) به سوریه بروم، این بار برخلاف همیشه با آرامش خاصی گفتم، آره باید بروی، چون تو سرباز امام زمان(عج) هستی، احساس میکردم وظیفهاش است که برود».
دخیل به چهار حرم برای رفتن به سوریه
به گفته وی، کارهای اعزام شهید نجفی یک ماه طول کشید. روزی که میخواست به سوریه برود، موقع خداحافظی به او گفت، «برای این که تو راضی بشوی به چهار حرم اهل بیت(ع)، حرم امام حسین(ع)، حضرت ابوالفضل(ع)، امام علی(ع) و امام رضا(ع) دخیل بسته و خواستهام که کاری کنند تا تو راضی شوی».
آمدم بجنگم، نیامدم که چایی بخورم
همسر شهید ادامه داد: شهید نعمتالله نجفی در تاریخ 30 دی 1393 به جبهه سوریه اعزام شد، ابتدا او را در بخش تدارکات گذاشتند اما شهید مخالفت کرد و گفت، «من آمدهام این جا بجنگم، نیامدهام که چایی بخورم»، این میشود که نعمتالله اسمش را در بخش گارد ویژه مینویسد و نهایتا در تاریخ هشت اسفند 1393 در عملیات «تل قرین» در سوریه به شهادت میرسد.
وی تصریح کرد: بعد از شهادت نعمتالله چند نفر خبر شهادتش را آوردند و گفتند باید بیایید شهید را شناسایی کنید، وقتی آن جا رفتم و شهید را شناسایی کردم، دخترم فاطمه زهرا که چند روزی بود بیقراری میکرد و شیر نمیخورد را، روی پیکر پدر شهیدش گذاشتم و گفتم: «حالا که شهید شدی راضیم به رضای خدا و دلم را جای دل زینب کبری(س) میگذارم، ولی این دخترت را کمی آرام کن و صبر بده تا شیر من را بخورد و او بعد از آن روز کاملا آرام شد و به راحتی شیرم را قبول میکرد».
تشییع شهید نجفی به همراه فرماندهاش «ابوحامد»همسر شهید نجفی در بخش دیگری از گفتههای خود از مراسم تشییع شهید نجفی که در تاریخ 14 اسفند 1393 به همراه فرماندهاش یعنی «ابوحامد» از مهدیه به سمت حرم رضوی برگزار شد، گفت و عنوان کرد: مراسم تشییع آن روز، خیلی با شکوه انجام شد، آن زمان یاد حرف حضرت زینب(س) افتادم که فرمودند، «چیزی به غیر از زیبایی ندیدم» وقتی به عکس نعمتالله که روی ماشینها زده شده بود، نگاهم میکردم، برق شادی را در چشمانش میدیدم، در حالی که داشت به من لبخند میزد و احساس میکردم، میگوید، «تو که درک نمیکنی اما من به آرزویم رسیدم».
وی که در روز تشییع سوره فجر را مدام برای خودش مرور میکرد، اظهار کرد: به خودم گفتم، من یک عزیز در راه خدا دادم، اما دلها بسوزد برای حضرت زینب(س) که در یک نصفه روز نزدیک 18تن از محارم خودش را تقدیم خدا کرد.

وی، ضمن بیان اینکه هر وقت دلم برای شهید تنگ میشود، مصائب اهل بیت(ع) را برای خودم یادآوری میکنم، اظهار کرد: به خودم میگویم اگر عزیزان ما برای دفاع از حرم نروند، آن روز خیمهها را آتش زدند، امروز به حرم اهل بیت(ع) جسارت میکنند، پس ما چه فرقی با کوفیان آن روز داریم.
همسر شهید نجفی در پایان سخنانش با یادآوری حدیثی از حضرت علی(ع) که فرمودند، «دنیای شما از آب بینی بز برای من بیارزشتر است»، افزود: اکنون متوجه میشوم که حضرت چه فرمودند، چون این دنیا در برابر آن دنیا اصلا قابل مقایسه نیست.
محمد خسروی