به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی بازهم مردمی که آمدند و با عشق تابوت مزین به پرچم جمهوری اسلامی ایران را بر دستان خود تبرک جستند تا بازهم نشان دهند که فرهنگ جهاد و شهادت، شهید تازه و چندین ساله ندارد.
عطر وجود شهدا آنچنان با بوی عطر عنبر و اسپند در شهرستان خلیلآباد عجین شده است که انگار بهشت را بر روی زمین احساس میکنیم.
استخوانهای برگشته از سفر عاشقی با معبود، خوش آمدید؛ مادران این دیار آمدند تا برایتان مادری کنند و جای مادر نداشتهتان برایتان مویه کنند، آمدیم تا رشادتهایتان را مرور میکنیم و عهد ببندیم که تا آخر ایستادهایم، آمدیم و آمدند تا برایتان مادری، پدری، خواهری و برادری کنند، ای استخوانهای برگشته از سفر.
خلیلآباد و منطقه ترشیز امروز دوباره عطر شهادت گرفت، دوباره شهید آوردهاند و لحظههای دلدادگی دوباره تکرار شد؛ این روزها در جای جای استان شهیدپرور و ولایتمدار استان خراسان رضوی عطر شهیدان پخش شده است و مشام ما را نوازش میدهد.
دلم برایتان پرمیکشد و به مادران و خواهرانتان فکر میکنم که شاید در همین گوشه و کنار شهر خودمان، همچنان چشمانتظار شما هستند و منتظرند تا خبری از عزیز دردانهشان از پسر و برادر رعنایشان برایشان بیاید.
در آستانه سالروز شهادت دردانه خلقت، دخت نبی اکرم(ص) حضرت فاطمه زهرا(س) هستیم و در این ساعات و لحظات نه زمین، که آسمان هم بغض فرو خوردهاش را دیگر تاب نمیآورد.
پسرها عجیب دل در گرو مهر مادر دارند، خبر به گوششان رسیده نرسیده، عزم سفر کردند تا به مجلس مادرشان برسند، همانهایی که ذکر توسلشان، گمنام ماندن مثل مادر بود.
همانهایی که بارها و بارها، پارتی بازی مادر برای برونسی، عاصمی و کاوه و... را دیده بودند، مادر باشی و به خواسته دل فرزند بی توجه! از محالات است آنهم مادری که هم برای پدر، مادر بود و هم برای فرزندانش که محدود به حسین(ع)، حسن(ع)، ام کلثوم و زینب(س) نبود.
فرزندانش از نسل همانهایی که حالا بعد از گذشت چند دهه از جنگ تحمیلی، نزدیک سیاهه زدن عزای مادر که میشود، بیقراری شان پایانی ندارد و از هر جایی که باشند برمیخیزند تا به این محفل برسند.
امروز شهر خلیلآباد میزبان دو پسر از جنس همانهایی که برای پروازشان هم به مادر توسل کرده بودند، شد.
بوی اسپند شهر را پر کرده بود، مهمانهای عزیزی در راه بودند، مادرها بیقرارتر از همه چشم به جادهای دوخته بودند که آنها را منتظر دیدار فرزندانشان نگه داشته بود، بالاخره رسیدند، ناخودآگاه دستها به سینه رفت.
آتش زدن به خانهی مولا بهانه بود/ مقصود خصم، کشتن بانوی خانه بود
شهدای گمنام ۱۷ و ۲۵ سالهای که در عملیاتهای خیبر و والفجر ۸ به مقام رفیع شهادت نائل آمدند، بعد از تشییع بر دستان مردم این شهر، در پارک شهید فولادبند آرام گرفتند و به منزلگاه ابدی خود رسیدند.
سوختم از داغ سرخ لالهها، همدم من گشته آه و نالهها
سالیانی با شقایق زیستم، لیک همرنگ شقایق نیستم
از صف آلالهها جا ماندهام، در پس تقدیر فردا ماندهام ماندهام
اما دلم دریایی است، همچون مجنون دلم شیدایی است
جواد افتخاری