به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، نوروز و بهار جایگاه ویژهای در شعر شاعران افغان دارد و بسیاری از آنها در اشعار خود سخن از گل و بلبل که نمادهایی از بهار هستند را به تکرار آوردهاند. جلوهگری طبیعت و امام علی(ع)، مدح پیامبر(ص) و آئین و رسوم نوروز در افغان از مواردی است که در شعر شاعران افغان نمود دارد.
شوکتعلی محمدی شاری، شاعر افغان، در گفتوگو با
ایکنا، با اشاره به نوروز و بهار در شعر شاعران افغانستان، افزود: نوروز در افغانستان ریشه کهن و همزاد نوروز دارد. در باور مردم افغانستان و روایتهای اسطورهای، نوروز با بلخ و جمشید همراه است.
وی ادامه داد: در اندیشهی مردمان کهن این سرزمین، بهار معجزهی حیات بوده است. با توجه به زمستانهای سرد و پر برف آن روزگان، نبود آتش و وسایل گرمایشی، گذراندن زمستان به معجزه مانند بوده است. چون دین زردشتی در سردترین و پربرفترین جای ایران باستان یعنی کناره رود دایتی «بلخرود» زاده شده، زمستان سرد مانند عذاب جهنم بوده که جمشید به دستور اهورا مزدا برای نجات از سرما، «ورجمکرد» را در بامیان ساخت.
محمدی شاری عنوان کرد: به دلیل سرمای زمستانهای آن روزگار، در آیین زردشتی، آتش قداست داشته و جایگاه کعبه «بدون قصد تشبیه» در دین زردشتی قابل احترام بوده است.
بلخ؛ خاستگاه نوروز
این شاعر افغان خاستگاه نوروز را بلخ دانست و بیان کرد: وقتی یما «جمشید» در بلخ به قدرت رسید، هنگامهی بهار بوده و هر سال آن را جشن میگرفته که هم جشن دینی بوده و هم سیاسی و طبیعی. درهم تنیدگی جشن کهن و طبیعت حالا هم در افغانستان نمود روشنی دارد که جشن نوروز به «میله گل سرخ» معروف است، میله «mela» به معنای جشن است در هنگامهی نوروز بلخ در دشت و دمن یک تکه گل سرخ «شقایق» میروید که منظرهی بسیار دلنشینی به نوروز میبخشد.
وی ادامه داد: نوروز در افغانستان، به معنای واقعی جشن ملی است. هم مردم و هم دولت در برگزاری جشن نوروز سهیماند. نوروز تنها تعطیلی دولتی نیست، بلکه دولت جشن نوروز را با شکوه تمام برگزار میکند.
محمدی شاری تصریح کرد: در برنامهی افراشتن درفش نوروزی بلخ، عالیترین مقامات کشور مانند رییس جمهور، معاون یا وزیران کابینه حضور مییابند و در حضور دهها هزارنفر مشتاق، سربازان رژه نظامی میروند پس از آن پهلوانان درفش کاویانی و نوروزی بلخ را به اهتزاز درمیآورند. درفش نوروزی بلخ، همان درفش کاویانی است که در زمانهای دور در بلخ افراشته میشده و در کتاب اوستا، بلخ به نام شهر «افراشته درفش» یاد شده است.
این شاعر افغان ادامه داد: همین نگاه ملی به جشن نوروز، در شعرهای این سرزمین از دیر زمان تا کنون وجود داشته است، همانند شعری از سنایی غزنوی، مولوی، فرخی سیستانی در خصوص بهار و نوروز را که در ادامه میخوانید:
با تابش زلف و رخت ای ماه دل افروز
از شام تو قدر آید از صبح تو نوروز
از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک
وز تابش روی تو برآید دو شب از روز
سنایی غزنوی
نوروز رخت دیدم، خوش اشک بباریدم
نوروز چنین باران باریده مبارک باد
مولوی بلخی
بهار امسال پنداری همی خوشتر زباد آید
از این خوشتر شود فردا که خسرو از شکار آید
بدین شایستگی جشنی، بدین بایستگی روزی
ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
فرخی سیستانی
به «جمشید» بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو، هرمز و فرودین
برآسوده از رنج تن، دل زکین
فردوسی
وی افزود: شاعران معاصر افغانستان نیز با شناخت دقیق و عمیق از پیوند نوروز و مهر آیین، طبیعت و اندیشه اسلامی آشنایی دارند و در شعرشان بازتاب یافته است.
جلوهگری طبیعت یکی از مظاهر نوروز در شعر شاعران افغان
محمدی شاری یکی از مظاهر نوروز در شعر شاعران را جلوهگری طبیعت دانست و ادامه داد: در افغانستان، رویش گل سرخ در بلخ و سبزهزار شکوه ویژهای به نوروز میدهد، که جشن نوروز در آنجا به «میله گل سرخ» معروف است، شاعران هم سعی کردهاند در شعر خود این موضوع را بیاورند، در ادامه شعری از شاعران افغان در خصوص جشن «میله گل سرخ»، نوروز و بهار را میخوانیم.
نوروز و روز عید و گل سرخ نو بهار
یکجا رسیده است ز الطاف کردگار
بر احترام جَندَه سلطان اولیا
عزمم بود که باز روم جانب مزار
غلام نبیعشقری
و روز شد و گشت همه روی زمین سبز
گسترد طبیعت به زمین، فرش نگین سبز
تبریک رسید از طرف مام مشیت
بر مام طبیعت که تو را گشت جنین سبز
سید اسماعیل بلخی
از راه دشتهای پر از گل بیا بهار
با خاطرات کهنه به کابل بیا بهار
شهزادگان شهر مرا یاد دار و باز
با دختران غمزده کاکل بیا بهار
فایقه جواد مهاجر
مصادف شدن عید خدیرخم با نوروز در شعر شاعران افغان
این شاعر افغان افزود: در باور مردم افغانستان، بلخ خاستگاه اصلی نوروز و جمشید بانی آن است. براساس برخی روایتهای تاریخی، پیکر امام علی(ع) در زمان سیاهجامگان به بلخ منتقل شده و همچنین گفته شده روز غدیرخم مصادف با نوروز بوده است. این باورها دستمایهی آفرینشگری شاعران شده است:
نوروز روز جشن حضور فرشتهها است
روزی که وحی آمد و بلخ عهدهدار شد
پندار کرد نیکو کردار نیز نیک
گفتار هم به سبک اوستا عیار شد
خورشید را گرفت به دست و بلند برد
آنقدر تا که خط جهان زرنگار شد
یک روز هم فرشتهای در برکهای نشست
بالش برای ما سند اقتدار شد
رقصید جبریل که مولا شده علی(ع)
در خاک هم خلافت او اختیار شد
اشراق و کشف، شعر و شهود و مکاشفه
در دسترس چو دانهی سرخ انار شد
وی با اشاره به اینکه برنامه درفشافرازی نوروزی بلخ، یکی از شکوهمندترین آئین جشن نوروز است، که در شعر شاعران افغان مورد استفاده قرار میگیرد، در خصوص این آئین، گفت: درفش در حضور دهها هزار انسان نوروز آیین و مقامهای کشوری و لشکری افراشته میشود. این درفش، همان درفش کیانی بلخی است.
این شاعر افغان ادامه داد: در دورهی اسلامی، سال 36 هجری، «شنسَب» پسر خورنگ غوری، حاکم خراسان همراه هیات بلند پایه سیاسی و اجتماعی حضور مولا علی(ع) رسیدند و یک ماه مهمان مولا بودند و با تحقیقات دو طرفه و مذاکره سیاسی، داوطلبانه اسلام را پذیرفتند. مولا هم براساس شایستگیهای «شنسَب» و هیات همراه، حکومت خراسان را به ایشان تفویض کرد و نامهای به خراسانیان نوشت و نیز پرچمی که پیامبر اسلام(ص) در روز فتح مکه به امام علی(ع) داده بود را به «شنسَب» داد.
محمدی شاری عنوان کرد: وقتی «شنسَب» برگشت، این پرچم جایگزین پرچم کیانی بلخ شد. درفش نوروزی بلخ تلفیقی از پرچم دادخواهانه کیانی و امام علی(ع) است. این درفش، در عرف عام مردم افغانستان به «جَندَه مولا» معروف است، در ادامه شعری از شاعران افغان در این باره میخوانید:
سر هر سال گردد جَنده بالا
بود روز نو و نوروز دنیا
تمام عرض خود را با تولا
مرا آنجا همین باشد تمنا
خدا خواهد رسم در روضه شاه
شوم ایستاده در پیش نظرگاه
غلام نبی عشقری
وی تصریح کرد: براساس همین ویژگی نوروز، شاعران دلتنگ و خسته از جنگ، آرزوهای خود را برای ایجاد صلح و دوستی سرودهاند:
گفتی قطار خرم نوروز میرسد
نوروز را نداده کسی راه در قطار
نوروز، گرم کوره و نوروز پشت چرخ
نوروز مانده آن طرف سیمخاردار
پرسیدهای که سالِ فراروی، سال چیست؟
نومید بود باید از آن یا امیدوار؟
وقتی که سال، سال کبوتر نمیشود
دیگر چه فرق میکند اسپ و پلنگ و مار؟
این خرمی بس است که سنجاق میشود
بر سر رسید کهنه من برگی از بهار
تا شعر تازهای بنویسم بر آن ورق
از ما همین دو جمله بماند به یادگار
محمد کاظم کاظمی
محمدی شاری با بیان اینکه «گاهان بار» یکی از جشنهای کهن بهاری و نوروزی ایران باستان بوده است در پایان شعری از خود در رابطه با همین موضوع خواند:
مردمان بلخ چشمت جام نوروزی به دست
در سماع و جشن گاهانبار کرده دلبری
محمدی شاری