به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، نخستین یادواره دانشآموزی شهید علیرضا عاصمی، صبح امروز، پنجشنبه 24 فروردینماه با حضور دانشآموزان مؤسسه آموزشی و فرهنگی «مفتاح قائم» در تالار همایشهای نور مشهد برگزار شد.

در ابتدا مراسم با پخش قرائت قرآن شهید محسن حاجیحسنی کارگر، قاری بینالمللی قرآن آغاز شد و پس از آن، سلطانی، دبیر اولین یادواره دانشآموزی شهید علیرضا عاصمی ضمن خوشآمدگویی به میهمانان، با بیان اینکه میهمانان این یادواره نسل اول انقلاب هستند که تا امروز در صحنههای نفسگیر انقلاب ثابت قدم ماندهاند، اظهار کرد: برخی دیگر از میهمانان این مراسم نیز نسل دوم و سوم انقلاب هستند که نسبت به نسل اول وظیفه متقابلی دارند و باید میراث انقلاب را تا افقهای روشن نزدیک حفظ کنند.
دبیر یادواره با ابراز این مطلب که نسل دوم و سوم انقلاب حق دارند بدانند این نهضت چگونه و چطور به پیروزی رسید، افزود: جای شناختن میراث انقلاب، همین محافل و یادوارههای شهدا است.
شهدا، میزبان این مراسم هستندسلطانی ضمن تقدیر از دستاندرکاران برگزاری این مراسم، اضافه کرد: این مراسم به همت همکاران و همچنین دوستان شهیدمان برگزار شده است؛ شهدا و به ویژه شهید عاصمی میزبان این مراسم هستند که برای دیدنشان باید چشم دل گشود.
شهدا، حواسشان به ما و به بشریت هستدر ادامه، علیرضا دلبریان، راوی دوران دفاع مقدس به بیان خاطراتی از شهید عاصمی پرداخت و با اشاره به سن پایین شهید عاصمی در زمان حضور در جبهه، افزود: علیرضا عاصمی جوان شانزدهسالهای بود که با سختی خودش را به جبهه میرساند.
وی با اشاره به کمتجربگی شهید عاصمی در ابتدای ورود به جبهه، تصریح کرد: علیرضا عاصمی وقتی میبیند ماشین بچهها رفته روی مین میگوید مین چیه؟ او حتی نمیداند مین چیست اما بعد از تجربههایی که در طول عملیاتها کسب میکند، فرمانده تخریب قرارگاه خاتمالانبیا(ص) و مدرس دانشکده دافوس انتخاب میشود؛ در همین حال پیشنهاد پستهای فرماندهی نیز به ایشان میشود اما قبول نمیکند.

وی در همین راستا با اشاره به عدم قبول پست از سوی شهید عاصمی، تاکید کرد: هر کس در انتخابات ببیند که کسی بهتر از او هست اما پستی را قبول کند، کار حرامی انجام داده و حقالناس بر عهده او است.
رویا حسینی، از بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس که به نمایندگی از مریم عاصمی، همسر شهید عاصمی در مراسم تجلیل حاضر شده بود، تشکر و عذرخواهی مریم عاصمی، همسر شهید عاصمی را ابلاغ کرد و در ادامه با اشاره به سبک زندگی و اخلاق شهید عاصمی، خطاب به دانشآموزان بیان کرد: من خاطرات زیادی از کسانی که با شهدا انس گرفتند و شهدا یاریشان کردند دارم؛ وقتی در این یادوارهها شرکت میکنید، سبد دلتان را بیاورید و میوههای عطرآگینی که بوی بهشت دارند را با خود ببرید.
شهیدی که برای دختر از همه بریده، برادر شدحسینی در ادامه با بیان خاطرهای از دختری که دچار انحراف شده بود و به یکی از فرماندهان سپاه که سخنران مراسمی بود نامه داده بود، ادامه داد: آن دختر در نامهاش نوشته بود نامه من به این معنا نیست که شما پاسدران و بسیجیها را قبول دارم اما خواستم بگویم هروقت در جمع بچهها سخنرانی داشتید بگویید که انس عاطفی دروغ است و آن را باور نکنند؛ من بعد از اینکه از این نامه اطلاع پیدا کردم آن دختر را پیدا کردم؛ دانشآموز نمونه رشته ریاضی پیشدانشگاهی بود و به دلیل شرایط خانوادگی خود دچار انحراف شده بود؛ از او خواستم با من درو دل کند و هرچه در دل دارد را برایم بگوید؛ وقتی خواستیم از هم جدا شویم من کتاب شهید سید مجید شوشتری را به او دادم و گفتم هر وقت تنها شدی و دلت گرفت این کتاب را زیر آسمان بخوان.
وی اضافه کرد: بعد از فراز و نشیبهای ششماهه، آن دختر امروز هم به من میگوید آن شهید و خاطراتش من را حفظ کرد و من بعد از اولین باری که این کتاب را خواندم احساس کردم یک برادر و یک پشتیبان قوی پیدا کردم.
حسینی با بیان اینکه حضور من در این مراسم نیز با لطف خود شهید بوده است، اظهار کرد: من امروز به طور تصادفی بنر تصویر شهید عاصمی و این یادواره را در شهر دیدم، امروز روز شهادت حضرت زینب(س) خواهر شهدا بود، من نیز که قصد داشتم در این یادواره شرکت کنم اما به خاطر بیمارم باید میرفتم بیمارستان، در دل به شهید گفتم ببخشید که امروز نمیتوانم برایتان خواهری کنم؛ بعد از اینکه وارد بیمارستان شدم، همسر شهید از کاشمر با من تماس گرفتند که من نمیتوانم در این مراسم شرکت کنم و تو به نمایندگی از من در مراسم تجلیل حاضر شو؛ آنوقت بود که لطف و عنایت شهید را دیدم.
سه خاطره از شهیدان و پدرشاندر ادامه، محمد رضوانی، از بستگان شهیدان عاصمی به بیان خاطراتی درباره این شهیدان پرداخت و عنوان کرد: پدر شهید وقتی من در کاشمر کلاس سوم بودم، در مدرسه دیگری معلم کلاس چهارم بود؛ معلم کلاس چهارم مدرسه ما بچهها را خیلی تنبیه میکرد و من به همین دلیل برای سال چهارم به مدرسه آقای عاصمی رفتم؛ انتظار داشتم به دلیل اینکه شوهرخالهام هستند با من کمی مدارا کنند اما آنقدر که در کلاس ایشان به خاطر اذان و قران تنبیه شدم از هیچ معلمی تنبیه نشده بودم و ایشان با اینکه شوهرخالهام بودند من را برای قرآن تنبیه کرد؛ پس از سالها و چندی پیش که در بستر بیماری بودند از من حلالیت خواستند.
انتظار شهادتوی همچنین درباره شهید علیرضا عاصمی، ادامه داد: یک روز وقتی علیرضا به خانه ما در مشهد آمده بود، سرش به سقف زیر زمین خورد، به او گفتم ضرب خوردی؟ که در جوابم گفت: من منتظر روزی هستم که تمام بدنم پودر شده باشد که البته من از این وضع شهادتش عکسی دارم که تا به حال رو نکردهام و شاید در مراسم دیگری آن را نشان دهم؛ درباره شهید عباس عاصمی نیز که کمتر درباره او گفته شده نیز خاطرهای دارم از سفر ما به جبهه که تمام هزینه سفر با من بود؛ یک روز که برای مراسم عروسی فامیلمان قرار بود به ایلام برویم، از من پرسید بدهی من چقدر بود؟ گفتم این حرفها چیست اما در جوابم گفت: من امشب اگر بروم معلوم نیست که باز گردم یا نه؛ این همان درس شهدای عزیز ما بود که قبل از اینکه به شهادت برسند حقالناس را تسویه میکردند.
اجرای دکلمه توسط زینب فکور، دانشآموز ممتاز و نمونه مدرسه مفتاح، بازگوکردن زندگینامه شهید توسط دانیال غلامی، از دانشآموزان نمونه، اجرای همخوانی و ... توسط دانشآموزان و پخش نماهنگها و تصاویری از دوران دفاع مقدس نیز از دیگر برنامههای این مراسم بود؛ شعرخوانی توسط هادی منوری، شاعر و خادم حرم رضوی نیز از پایانبخش برنامهها بود که وی از مجتبی سالاری به پاس نگارش کتاب با موضوع شهید عاصمی و فعالیتهای وی در حوزه قدردانی کرد.
در این مراسم همچنین از پدر شهیدان عاصمی و مریم عاصمی، همسر شهید نیز تقدیر به عمل آمد که بستگان شهید به نمایندگی از خانواده عاصمی و رویا حسینی، از بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس به نمایندگی از مریم عاصمی، همسر شهید علیرضا عاصمی روی سن حاضر شدند.