کد خبر: 3657300
تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۶ - ۰۹:۴۹
زندگی یک نوجوان شهید ترور؛

از کار کردن در الکتریکی تا به شهادت رسیدن توسط کومله‌ها

گروه فرهنگی: شهید ابوالفضل پناهی، 14 فروردین 1346 در شهر مشهد متولد شد، این شهید تحصیلات دبستان را در مدرسه همت تمام کرد و تحصیلات راهنمایی را در مدرسه مازیار به‌صورت شبانه خواند و روزها هم به حوزه علمیه می‌رفت.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، شهید ابوالفضل پناهی، 14 فروردین 1346 در شهر مشهد متولد شد. وی فرزند ششم خانواده بود، پدرش کارمند شهرداری و مادرش خانه‌دار بود.
این شهید تحصیلات دبستان را در مدرسه همت تمام کرد و تحصیلات راهنمایی را در مدرسه مازیار به صورت شبانه خواند و روزها هم به حوزه علمیه می‌رفت.
شهید پناهی فردی مؤدب و مهربان بود. زمان‌های بیکاری خود را در مغازه الکتریکی کنار برادر خود می‌گذراند و دوران قبل از انقلاب گاهی اوقات شبها برای تفتیش ماشین‎ها به بیرون می‌رفت.
این شهید، برای کارهای برقی به خانه مردم می‌رفت، اما مزد دریافت نمی‌کرد و دوست داشت برای رضای خدا کار کند.
وی به بزرگترها احترام زیادی می‌گذاشت. وقتی می‌دید شخصی رفتار و افکار غیرمنطقی دارد سعی می‌کرد او را با آرامش متقاعد کند.
آرزو داشت دکتر بشود حتی جبهه را هم زمانی رفت که امتحاناتش تمام شد، همه معلم‌ها از او تعریف می‌کردند و نزد همسایگان هم بسیار عزیز بود چراکه کمک بسیاری به آنها می‌کرد.
سن عقلی این شهید خیلی بیشتر از سن شناسنامه‌ای‌اش بود به طوری که گاهی اوقات به عنوان امام جماعت پشت سرش نماز می‌خواندند.
وی نماز شبش ترک نمی‌شد و رفتن به جبهه را واجب می‌دانست و می‌گفت اگر ما نرویم مملکتمان دست بیگانه‌ها می‌افتد. ما باید برویم و دفاع کنیم.
این شهید چندین بار و به روش‌های مختلف خواب دیده بود که شهید می‌شود اما مادرش اجازه رفتن به جبهه را به او نمی‌داد تا اینکه مادرش راضی به رفتن شد.
یکی از دوستان شهید در خصوص جریان به شهادت رسیدنش گفت: ما پنج یا شش نفر بودیم که برای محافظت از منطقه‌ای مأمور شده بودیم. در آن منطقه برکه آبی هم بود. بعد از ظهر روز ششم شهریور سال 1362 بود، آن روز کومله‌ها که در آن منطقه کمین کرده بودند، به ما حمله کرده و همه را شهید کردند. من داخل برکه رفته بودم و توسط یک نی تنفس می‌کردم. کومله‎ها همه را کشتند و دوباره بالای سر جنازه شهدا آمده و یک تیر خلاصی به همه زدند.
وی ادامه داد: من را بعداً یک نفر پیدا کرد و از آب بیرون کشید و 10 یا 15  روز من را در اتاقی نگه‌ داشتند، به ما یاد داده بودند که اگر اسیر شدیم بگوییم که ما مدرسه می‌رفتیم که ما را به زور آورده‌اند. آنها هم وقتی مطمئن شدند قضیه همین بوده مرا آزاد کردند.
این شهید، بعد از امتحان‌های خرداد سال سوم راهنمایی در حالی که 17 سال داشت برای دوره تکمیلی آموزشی 15 روزه به بسیج اقشار در انتهای خیابان نخریسی رفت و بعد از پایان یافتن دوره، در تیرماه به مناطق غرب عازم شد و در شهریورماه توسط کومله‌ها به مقام والای شهادت رسید.
captcha