جعفر مرادی در گفتوگو با خبرنگار ایکنا از خراسان رضوی اظهار کرد: موضوعی که امروز به عنوان صلح از آن تعبیر میکنیم، کلمه ای عربی است که در فارسی دو ترجمه دارد و آشتی و سازش دو معنای آن است.
وی افزود: امام حسن مجتبی(ع) نمیتوانست با افرادی که منحرف بودند، آشتی کند چراکه یکی از تعالیم ائمه اطهار(ع) این است که با اهل کفر و نفاق آشتی نداشته و باید دائما با افرادی که ظالم هستند، دشمنی داشته باشیم؛ بنابراین نباید اسلام را دین طالب دشمنی معرفی کرد بلکه دشمنی اسلام و مسلمانان با افرادی است که مخالف راه هدایت و سعادت هستند.
این مدرس حوزه و دانشگاه عنوان کرد: امام حسن(ع) و مسلمانان پیرو ایشان نمیتوانند با کفار، منافقین، یهود و نصاری که متجاوز بودند، دوستی داشته باشند؛ قرآن کریم می فرماید «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ؛ یهود و نصاری را اولیاء خود قرار ندهید»؛ بدین معنا که آنها را نه پشتیبان و سرپرست خود بگیرید و نه حتی دوست. ولی و ولایت در دیدگاه شیعه به معنای سرپرستی و تکیهگاه انسان بودن است اما در دیدگاه اهل تسنن به معنی دوستی است؛ بنابراین حتی از نظر اهل تسنن هم دوستی با یهود و نصاری جایز نیست.
وی اضافه کرد: در ادامه آیه 51 سوره مائده می فرماید «وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ؛ هر کس از شما با آنها دوستی کند، جزء آنان است». بنابراین امام معصوم هرگز با فردی که یهود و یا نصاری است، آشتی نمیکند؛ بنابراین صلح امام حسن(ع) در معنای دوم، یعنی عدم تعرض است.
مرادی تصریح کرد: کلمه صلح مانند کلمه «نبی» است؛ «نبی» کلمهای عربی است و معادل فارسی ندارد. آنچه که ما امروز از کلمه «نبی» را ترجمه میکنیم به معنای رسول، پیامبر و یا پیغمبر است اما «نبی» به معنای پیامگیر است؛ فردی که پیامی را میگیرد. بنابراین ما زمانی که از پیامبر و پیغمبر صحبت میکنیم، در واقع ترجمه کلمه رسول را ذکر میکنیم. «نبی» به عنوان اینکه فردی باشد که از خدا وحی بگیرد اما مامور به ابلاغ نباشد، ترجمه در زبان فارسی ندارد.
وی خاطرنشان کرد: مسلمانان بعد از شهادت امام علی(ع) به دو دسته شیعه و سنی تقسیم شدند. شیعیان، امام حسن(ع) را امام می دانستند اما اهل تسنن که اهل بیعت و شوری هستند، امام حسن(ع) را خلیفه مُطاع میدانستند به این دلیل که مردم بعد از شهادت امام علی(ع) و امام حسن(ع) بیعت کردند.
این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه بیان کرد: در نقطه مقابل معاویه است. همانطور که عنوان شد، شیعه معتقد است امامت با رضایت مشخص میشود اما اهل تسنن معتقد هستند که امامت با بیعت و شوری محقق میشود؛ در حالی که معاویه نه شکل امامت شیعه و نه طریق بیعت و شوری را قبول داشت بلکه به دنبال این بود برای یزید بیعت بگیرد و این امری بیسابقه بود. به عبارت دیگر تعیین ولیعهد و جانشین و بیعت گرفتن برای جانشین نه از نظر شیعه و نه از نظر اهل تسنن موجه بود.
وی خاطر نشان کرد: امام حسن(ع) زمانی که به خلافت رسید، معاویه را برکنار کرد. معاویه و امام حسن(ع) نامههایی را با یکدیگر مبادله کردند و امام در نامههایی که به معاویه فرستاد، او را به اطاعت از خودشان دعوت کرد و در این نامهها ایشان معاویه را تهدید به جنگ کرد و در مقابل هم معاویه خودش را شایسته خلافت میدانست و سعی کرد امام حسن(ع) را از خلافت بر حقش برحذر دارد.
مرادی افزود: زمانی که اختلاف بالا گرفت و معاویه حاضر نشد دست از خلافت بردارد و عَلم مخالفت برداشت، اقدام به حمله کرد. امام مهاجم سمت معاویه نبود بلکه معاویه بود که از کشوری که سوریه امروز دانسته میشود، حمله کرد و با طی بیش از 1000 کیلومتر فاصله به کشور عراق آمد و مردم را بر علیه امام حسن (ع) ترغیب می کرد.
وی اظهار کرد: عدهای از سران سپاه امام حسن(ع) توسط معاویه خریداری شدند تا در جنگ با معاویه شرکت نکنند و این مساله باعث شد شکاف عمیقی در جبهه سپاه امام حسن(ع) ایجاد شود و دو شعبه شده و یکپارچگی خود را از دست دهد.
مرادی گفت: امام متوجه شد اگر جنگ را ادامه دهد، افرادی که در سپاه خودشان هستند و تبدیل به مزدوران معاویه شدند، ممکن است برای افرادی که با معاویه میجنگند، ایجاد مشکل کنند. به مرور وقایع نشان داد که این امکان یقینی است و اصلا افراد خود فروخته در سپاه امام حسن(ع) حاضر به ادامه جنگ با معاویه نیستند. همانطوری که حاضر به ادامه جنگ با معاویه در زمان امام علی(ع) در جنگ صفین نشدند و خواستار پذیرش حکمیت قرآن شدند.
این مدرس حوزه و دانشگاه عنوان کرد: هنگامی که امام حسن(ع) دیدند تیغه اره تا آنجا در تنه درخت اسلام فرو رفته که اگر جنگ با معاویه ادامه پیدا کند، این تیغه اره شاهرگ اصلی درخت را میبرد و درخت اسلام سقوط میکند و مکتب اهل بیت(ع) تحت استضعاف شدید معاویه قرار میگیرد، حاضر شدند با وی سازش کنند.
وی تصریح کرد: برای اینکه مخالفت عدهای با صلح امام حسن(ع) را متوجه شویم، باید آنچه که در بندهای سازش امام حسن(ع) آمده است را عنوان کنیم. اولین بند این است که معاویه باید براساس کتاب خدا، سنت پیامبر(ص) و روش خلفای راشدین رفتار کند؛ خلفای راشد یعنی خلفای اهل رشد و از نظر شیعه، 12 امامی هستند و تک تک ائمه(ع) شیعه، خلیفه راشد هستند اما از نظر تسنن 4 خلیفه بعد از پیامبر اکرم(ص) خلفای راشدین هستند.
وی در خصوص شرط اول امام حسن(ع) بیان کرد: امام حسن(ع) راضی بود که معاویه کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) را اجرا کند و روش خلفای راشدین را اجرا نماید چرا که زمانی که کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) معیار باشد، اسلام حفظ میشود و نیازی به سنت خلفای راشدین یعنی 4 خلیفه اول نبود اما اگر معاویه منتظر میشد و میپذیرفت که مانند خلفای راشدین برای خودش ولیعهد و خلیفه انتخاب نکند و برای او بیعت نگیرد، بسیاری از فتنههای آینده جمع می شد و زمینه آن از بین میرفت.
مرادی اضافه کرد: شرط دوم امام این بود که معاویه کسی را ولیعهد خود نکند و انتخاب خلیفه را به شورای مسلمانان واگذارد. این هم در واقع تاکیدی است بر اینکه روش خلفای راشدین در انتخاب جانشنین را ادامه دهد؛ شرط سوم این بود که همه مردم در هر جایی از قلمرو حکومت اسلامی امنیت داشته باشند. شرط چهارم این بود جان، مال و خانواده شیعیان و اصحاب علی(ع) امنیت داشته باشند. شرط پنجم این بود که معاویه علیه امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و سایر اهل بیت(ع) هیچ دسیسهای انجام ندهد و آزاری به آنان نرساند.
وی توضیح داد: سه شرط آخر مربوط به بُعد اجتماعی و حفظ جان مردم است و این نشان میدهد که فضا درآن زمان به قدری آشفته بود که فردی که خودش را خلیفه میدانست، به عنوان یک یاغی درصدد از بین بردن و حذف فیزیکی مخالفان خویش در جامعه بود و امام حسن (ع) با این سه بند سعی میکند دست او را بر این کار ببندد.
این استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: با توجه به این بندها میتوانیم بگوییم که انگیزههای مخالفت با صلح امام همان انگیزه های مخالفت عدهای از سپاهیان امام حسن(ع) بود که آن ها را به سمت معاویه کشاند؛ یعنی وعده مال و جلال و وعده پول و پست و مقام آنها را تحریک می کرد. انگیزه دوم نیز مربوط به این بود که خوارج جنگ مداوم با کفار و منافقین در هر شرایطی را میخواستند در حالی که جنگ، گاهی اوقات موجب از بین رفتن پیروان مذهب و دین حق میشود. به عبارت دیگر اگر قرار بود اسلام قوانین غیر قابل انطباقی بر مقتضیات زمانه داشته باشد، صرفا سنت پیامبر(ص)، یعنی روایات ایشان، کفایت میکرد و جامعه نیازی به حاکم نداشت در حالی که شیعه و سنی معتقد هستند که جامعه نیاز به حاکم دارد و مهمترین کاری که میتواند انجام دهد این است که سنت پیامبر(ص) و آیات قرآنی را منطبق بر مقتضیات زمانه تشخیص دهد.
مرادی گفت: مسلما از نظر شیعه فعل، قول و تقریر امام معصوم حجت است. فعل به معنای عملکرد، قول به معنی گفتار و روایات امام معصوم و تقریر یعنی تایید کردن است؛ یعنی کاری در حضور ایشان انجام و یا گزارش شود و امام تایید کند نه اینکه خودشان تشریح کنند بلکه تشریح فرد دیگری را تایید کند. به عنوان مثال فردی در حضور حضرت وضو بگیرد و ایشان هم بگویند درست است. ما عملکرد امام معصوم را با توجه به بسترهای خاصی که عملکرد امام در آن بسترها قابل تفسیر است، حجت شرعی بر خود میدانیم و معتقد هستیم که صلح امام حسن(ع) در آن بسترها الگو و مدل زندگی بود.
وی خاطر نشان کرد: خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید «لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ رسول الله اسوه حسنه شماست» و در آیه تطهیر آمده «خداوند اراده فرموده شما اهل بیت(ع) را به صورت آفرینشی پاک کند». این مضمون آیه 33 سوره مبارکه احزاب است؛ بنابراین امام معصوم مانند پیامبر(ص) عملکرد و فعلش برای ما حجیت دارد بدین معنا که منشا حکم شرعی است.
این استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد: اما تشخیص دادن اینکه صلح امام حسن(ع) در چه بسترهایی رخ داد نیاز به کار اجتهادی دارد لذا مجتهدین و مراجع تقلید باید مشخص کنند در چه زمانی این قابلیت وجود دارد که ما صلح امام حسن(ع) را تکرار کنیم یا خیر.
وی عنوان کرد: اولین شرط برای مدل سازی عملکرد امام حسن(ع) این است که شرایط آن را بررسی کنیم. یکی از شرایط مهم صلح امام حسن(ع) با معاویه این بود که معاویه براساس کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) رفتار کند. اگر فردی میخواهد واقعا زندگی سعادتمندانه و درستی داشته باشد باید کتاب خدا و سنت پیامبر را معیار قرار دهد.
این استاد حوزه و دانشگاه گفت: دومین شرط این بود که معاویه فردی را به عنوان ولیعهد خود قرار ندهد. این در واقع نفی خودکامگی، سلطه طلبی و خودخواهی است. شاید بسیاری با مساله انتخاب ولیعهد در طول تاریخ مشکل نداشته باشند اما علم و دانش زمانه به این سمت رفت که حکومتها جمهوری باشد. حکومتهای جمهوری بهتر از حکومتهای سلطنتی است و در حکومتهای جمهوری مردم انتخاب میکنند و آن فردی که انتخاب شد، حق ندارد برای بعد از مرگ خود جانشین انتخاب کند.
مرادی بیان کرد: شرط سوم از شرایط سازش امام حسن(ع)، حفظ امنیت مردم بود؛ بنابراین ما باید امنیت را اصل بدانیم؛ البته نه یک اصل راهبردی بلکه یک اصل تاکتیکی. به عبارتی دیگر ما این را اصل مکمل میدانیم چون اگر این اصل، اصلی اساسی میبود، امام حسین(ع) به جنگ نمیرفت چون امنیت خود و یارانش مورد تهدید قرار میگرفت.
وی عنوان کرد: شرط چهارم برای رسواسازی مدل و نحوه زندگی و حکومت معاویه است. ایشان با معاویه شرط کردند که شیعیان و اصحاب امام علی(ع) بر جان، مال و خانوادهشان امنیت داشته باشند در حالی که معاویه آن شیعیان پاک و خالص امام حسن(ع) را به شهادت میرساند. او شیعیانی که به لحاظ قومی و نسبی از خاندان خلافت بودند اما معاویه با آنها سر دشمنی داشت را نیز کشت و داخل شکم حیوانی گذاشت و آن حیوان را آتش زد.
مرادی اظهار کرد: با این اصل معاویه به شدت رسوا شد چراکه شیعیان و اصحاب امام علی(ع) تحت تعقیب قرار گرفتند و صدمات جانی فراوانی به ایشان رسید.
این استاد حوزه و دانشگاه بیان کرد: شرط پنجم این بود که معاویه علیه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و اهل بیت(ع) دسیسه نکند. این شرط هم برای رسواسازی معاویه بود چراکه معاویه نهایتا از طریق جعده همسر امام حسن(ع) بود که ایشان را به شهادت رساند بدین معنا که متوسل به دسیسه شد.
وی ادامه داد: ما باید به دنیا نشان دهیم و بگوییم که ما پیروان امام معصومی هستیم که دست از راه حق نمیکشد و هرگز قداره بندی (حیلهگری) انجام نمیدهد و هر چه قدر هم که دشمنان ما اهل پیمان شکنی و عهد شکنی باشند، شیعه امام حسن(ع) و آن فردی که ایشان را الگو میداند، نباید پیمان و عهد خود را زیر پا گذارد.
این استاد حوزه و دانشگاه افزود: زندگی نامه ائمه(ع) برای عصر ما میتواند بخشی از زندگی ما را پوشش دهد؛ به عبارت دیگر ما میتوانیم با مطالعه قول، فعل و تقریرهای ائمه(ع) مدل زندگی دینی باشکوهی را طراحی و به جهانیان ارائه دهیم. اگر امام حسن(ع) در زمانه امام حسین(ع) بود کاری جز جنگ نمیکرد و اگر امام حسین(ع) در زمان و شرایط امام حسن(ع) بود، کاری جز صلح نمیکرد.
مرادی گفت: رفتار ائمه(ع) با توجه به شرایطی که داشتند، تفسیر میشود. این مردان الهی و آسمانی بودند که هر کدام بخشی از زندگی بشری را روشن کردند. باید توجه داشت بررسی سیره امام حسن(ع) در تعامل با موافقان و مخالفان خود یک مبحث عمیق دینی است و مانند تصمیمگیریهای عادی که میتواند معلول خواستها و هوسها باشد، نیست بلکه ایشان به عنوان جانشین پیامبر(ص) بهترین و درستترین عملکرد را داشته اند.
انتهای پیام