به گزارش ایکنا از خراسان رضوی، يكى از ظلمهاى فاحشى كه در جامعه آن روز به وجود آمده بود، مسئله عدم تساوى مردم در بهرهمندى از مواهب مادى زندگى و زراندوزيهاى بی حساب مسؤولان حكومتى بود كه اموال عمومى را ملك و حق خود دانسته و امت مسلمان را در فقر و تهيدستى نگاه میداشتند.
حضرت امیر المومنین(ع) از اوان خلافت خود در اين زمينه اعلام موضع کرده و به اقدامات عملى دست زدند. مواضع اميرالمؤمنين نيز به چند بخش مانند عدالت در زندگى شخصى، عدالت در زندگى كارگزاران، عدالت در تقسيم بيت المال، مبارزه با غارتگران بيت المال و نیز عدالت در زندگى شخصى تقسيم میشود.
حضرت به اين نكته واقف بود كه در اغلب جوامع، مردم روش و شيوه زندگى زمامداران خود را مورد تاسى و الگوبردارى قرار میدهند، از اين جهت بود كه زندگى زاهدانه و بیتكلف خود را پس از رسيدن به مقام خلافت زاهدانهتر و بیتكلفتر ساخت تا قدم اول را از خود و خانواده خود برداشته باشد تا ساير كارگزاران و مسؤولين حكومت تكليف خود را بدانند.
چنانكه در توبيخ بعضى از كارگزارانش در مورد خلافى كه از او سر زده است زندگى خود را به عنوان معيار و الگو به رخ وى مىكشد و در نامهاى عتابآميز برايش مىنويسد «الا و ان لكل ماموم اماما يقتدى به و يستضيئى بنور علمه الا و ان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه الا و انكم لا تقدرون على ذلك و لكن اعينونى بورع و اجتهاد و عفة و سداد»، «بدان كه هر پيروى را پيشوايى است بايد از او تبعيت نمايد و از نور دانش وى كسب فيض كند. پس بدان كه پيشواى تو از دنيايش به دو پيراهن كهنه و مندرس بسنده كرده است و از غذاهايش به دو قرص نان، مىدانم كه شما تاب چنين زندگى زاهدانهاى را نداريد اما حداقل میتوانيد با پرهيزگارى، عفت و خوددارى مرا يارى كنید.» روى اين اصل بود كه حضرت از نظر مالى به خود و خانواده خود سخت مىگرفتند و هيچگاه حاضر نبودند سهمى بيش از آنچه براى همگان مقرر شده است بردارند.
در قسمت ديگرى از نامه قبل گوشهاى از شيوه زندگى خود را چنين ترسيم كرده است: «فوالله ما كنزت من دنياكم تبرا و لا ادخرت من غنائم ها وفرا و لا اعددت لبالى ثوبى طمرا ولاحزت من ارضها شبرا و لا اخذت منها الاكقوت اتان دبرة و لهى فى عينى اوهى و اوهن من عفصة مقره»، «به خدا سوگند كه از دنياى شما طلا و نقرهاى اندوخته نكردهام و از غنيمتهاى آن براى خود مالى فراهم نساختهام و حتى براى كهنه جامه خود فكر جامهاى جديد نكردهام. حتى يك وجب از اين زمينهاى حكومتم را براى خود بر نداشتهام و جز اندكى از غذاهاى دنيا استفاده نكردهام و بارها اعلام كرد كه حتى نزديكترين كسانش هم در برابر بيتالمال مسئول هستند و اگر از آنان هم ناراستى سرزند مانند سايرين مجازات مىشوند.»
آن حضرت نسبت به نوع زندگى و رفتار كارگزاران خود بىنهايت حساس بودند و تمام زواياى زندگى آنان را زير نظر داشتند كه به ذكر چند نمونه اكتفا میشود. روزى برايشان خبر آوردند كه استاندار ايشان در بصره «عثمان بن حنيف انصارى» به مجلسى دعوت شده و بر سر سفرهاى رنگين نشسته كه در ميان دعوت شدگان به آن ميهمانى از فقرا و مستمندان كسى نبوده است و مجلس فقط مخصوص افراد مرفه و سرمايهدار بوده است.
روح عدالت گستر و ملكوتى على(ع) اين ناروا را تاب نياورده و نامهاى مفصل در نكوهش وى مینويسد و او را به جهت اين كار بازخواست میكند در قسمتى از اين نامه آمده است «يابن حنيف فقد بلغنى ان رجلا من فتية اهل البصرة دعاك الى مادبة فاسرعت اليها تستطاب لك الالوان و تنقل اليك الجفان و ما ظننت انك تجيب الى طعام قوم عائلهم مجفو و غنيهم مدعو»، «اى پسر حنيف! به من خبر رسيده است كه جوانى از اهل بصره تو را به ميهمانى فرا خوانده است و تو نيز با سرعت دعوتش را اجابت كردهاى. در آنجا برايت سفرهاى رنگين چيدند و ظرفهاى غذا را پياپى برايت مىآوردند. اما من گمان نمىكردم كه تو بر سفره كسانى حاضر شوى كه بينوايان را از خود برانند و اغنيا را بر سفره خود بخوانند.
قبل از خلافت آن حضرت، تقسيم بيت المال با تبعيضهاى فراوان و به صورتى غيرعادلانه انجام مىگرفت تفاوت دريافتى افراد بسيار فاحش بود و هر كس به واسطه امتيازاتى هر چند بىاساس وقتى در نزد حكومت جلوه مىكرد از حقوق بيشترى برخوردار مىگرديد اما پس از روى كار آمدن امير المؤمنين(ع) و از همان ابتداى خلافت، «مساوات در عطا» آغاز گرديد و آن حضرت با صداى رسا و قاطعيت تمام اعلام كرد كه «لوكان المال لى لسويتبينهم فكيف و انما المال مال الله الا و ان اعطاء المال فى غير حقه اسراف و تبذیر»، «اگر اين اموال ملك شخصى خودم بود آن را به مساوات ميان آنان تقسيم مىكردم حال چگونه غير از اين عمل نمايم در حالى كه اين اموال متعلق به خداوند جهان است. بدانيد كه اگر مال در غير محل حقه خود به مصرف برسد از مصاديق بارز اسراف و تبذير خواهد بود.» البته بودند كسانى كه هنوز مزه اموال به ناحق گرفته در دهانشان باقى بود و طبيعتا معترض كه چرا على(ع) امتيازات ما را در ميزان دريافتى از بيتالمال منظور نمىدارد؟ و بودند افرادى كه از سرنادارى خويشاوندى خود با وى را مستمسك قرار داده و به وى فشار مىآوردند تا مثلا اندكى از سهم خود بيشتر دريافت كنند اما با جواب قاطع و سخت حضرت مواجه مىشدند از جمله اين افراد برادرش عقيل بن ابى طالب است.حضرت در خطبه 224 نهج البلاغه شرح ماجرا را بيان داشته است: «به خدا سوگند عقيل را ديدم آن چنان تنگدستى به او فشار آورده تا اين كه مجبور شد تقاضا كند تا اندكى از گندمهاى شما را (بيت المال) به وى دهم و من كودكانش را ديدم كه چگونه از شدت فقر رنگ پريده و مو پريشان گشته اند. اما من حاضر نشدم به وى بيش از سهمش چيزى بدهم و وقتى كه او تقاضايش را مكرر نمود و اصرار كرد و گمان كرد كه من دين خود را به وى خواهم فروخت آهنى را در آتش گداختم و آن را به جسم وى نزديك نمودم ناگهان ديدم كه ضجهاى بيمارگونه سرداد و نزديك بود توسط آن آهن تفته بسوزد، پس به او گفتم: «اى عقيل! آيا تو از تكه آهنى كه انسانى آن را به هزل گداخته است اين چنين ناله سر مىدهى ولى مىخواهى تا مرا به آتشى بيافكنى كه خداوند جبار از روى خشم افروخته است؟»
قبل از خلافت آن حضرت اموال بسيارى از بيتالمال مسلمانان به غارت رفت و بدتر اين كه روحيه غارتگرى و چپاول اموال عمومى در ميان دست اندركاران حكومت نفوذ كرده بود كه حتى بعد از خلافت آن حضرت در ميان كارگزاران خود او هم چنين افرادى يافت شدند و ايشان با هر دو دسته مبارزه بىامانى كرد. در برابر چنين افرادى ايستاده فرمود «والله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء لرددته»، «اگر اين اموال را بيابم آن را به بيت المال برخواهم گرداند اگر چه با آن كنيزانى خريده باشيد يا آن را مهريه زنانتان كرده باشيد. در درجه اول از آنان به سختى و با دقت حساب مىكشيدند.»
در نامه 40 نهج البلاغه خطاب به يكى از عمال خاطى مىنويسند: «بلغنى عنك امر انكنت فعلته فقد اسخطت ربك و عصيت امامك و اخزيت امانتك بلغنى انك جردت الارض فاخذت ما تحت قدميك و اكلت مابين يديك فارفع الى حسابك و اعلم ان حساب الله اعظم من حساب الناس»، «به من خبرى رسيده كه اگر صحت داشته باشد خدايت را به خشم آورده اى و از امامت سرپيچى نمودهاى و بار امانتى كه بر دوش داشتى ضايع نمودهاى و آن خبر اين است كه از زمينهاى منطقه حكومتت مقدارى را تصرف كردهاى و از اموالى كه در اختيار تو بوده است به نفع شخصى خود برداشت نمودهاى پس هرچه سريعتر تمام حساب و كتابت را نزد من بفرست و بدان كه حساب خداوند بسيار از حساب مردم مشكلتر است.»
در نامه ديگرى مجرم ديگرى را كه جرمش بيشتر محرز بوده به قتل تهديد مىنمايد: «فاتق الله و اردد الى هؤلاء القوم اموالهم فانك ان لم تفعل ثم امكننى الله منك لاعذرن الى الله فيك و لاضربنك بسيفى الذى ما ضربتبه احدا الادخل النار»، «از خدا بترس و اموالى را كه از مسلمانان غارت كردهاى به آنان باز گردان و الا ديگر پيش خدا عذرى نخواهم داشت و تو را با همان شمشيرى خواهم زد كه هركه را با آن زدهام وارد دوزخ شده است.»
همه مىدانند كه جنگ جاى كشتن و كشته شدن و شكست يا پيروزى است. در جنگ به تنها چيزى كه فكر مىشود اين است كه چگونه بايد بر دشمن پيروز شد و او را از پاى درآورد. در آنجا كه سخن از قتل است ديگر جائى براى خود دارى از ستم نيست و بالطبع رعايت عدالت در چنين جايى معنائى نخواهد داشت. بلى اين نگاه به جنگ از كسانى است كه به جنگ با ديد الهى نمىنگرند و از جنگ اهدافى پليد دارند اما على(ع) كه براى اهداف پاك مىجنگد در جنگ هم پاى بندى خود به اهداف و آرمانهاى والايش را حفظ مىنمايد.
نمونه بارز آن هم هنگامى بود كه در جنگ صفين سپاه معاويه آب را بر سپاه كوفه بستند ولى پس از حمله پيروزمندانه سپاه امام و به دست گرفتن آب، اصحاب خود را از مقابله به مثل باز داشتند، هنگامى هم كه در صفين دو سپاه در مقابل هم صف آرائى نمودند به سپاه خود توصيههایى نمودند كه منشور جاويدى از عدالت در صحنههاى نبرد است: «لا تقاتلو هم حتى يبدؤكم فانكم بحمدالله على الحجة و ترككم اياهم حتى يبدؤكم حجة اخرى لكم عليهم فاذاكانت الهزيمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا و لاتصيبوا معورا و لا تجهزوا على جريح و لا تهيجوا النساء باذى و ان شتمن اعراضكم و سببين امرائكم»، «آنها شروع به جنگ نكردهاند شما جنگ را شروع نكنيد. چون شما برحقيد و ترك كردن شما و شروع به جنگ آنها بيشتر دليل و نشانه حقانيت شما خواهد بود و اگر به يارى خداوند پيروزى از آن ما بود و شكست از آن دشمن، هيچ فرارى را نكشيد و به هيچ بىدفاعى آسيب نرسانيد و هيچ مجروحى را نكشيد و هيچ زنى را آزار نرسانيد. اگر چه به پدران شما توهين كنند و يا اميرانتان را دشنام گويند» و به تمام سرداران توصيه میكردند كه قبل از اتمام حجت شرعى، جنگ را آغاز نكنند، «فان عادوا الى ظل الطاعة فذاك الذى نحب»، «اگر به اطاعت از قانون الهى برگشتند، همان است كه ما مىخواهيم.»
نه تنها آن حضرت خود و اطرافيانش را ملزم به اقامه عدل كرده بود، بلكه از طرف ديگر سعى بر آن داشتند تا مردم مسلمان را جورى پرورش دهند كه ستمپذير نباشند تا اگر روزى سايه حكومت عدل بر سر آنان نبود بتوانند در برابر ستمگران مقاومت كنند و اين لب فرهنگ اسلام است. تا آنجا كه ظالم و مظلوم را هر دو در آتش میداند. با چنين نگرشى است كه اين فرياد از ناى ابرمرد تاريخ بر مىآيد كه «الموت فى ياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم قاهرين»،« مرگ شرافتمندانه بهتر از زندگى ذليلانه است.»
از طرفى در عصر آن حضرت بزرگترين مظهر ستم كه آشكارا به حريم عدالت تاخت و تاز مىنمود معاويه بود و تنها راه مبارزه با وى جنگ بود. پس يكى از اقدامات حضرت امیرالمومنین(ع) در جهت مبارزه با روح ستم پذيرى در مردم، تحريص و ترغيب آنان به جهاد با معاويه بوده است و ديگر از جهات نفسانى مردم كه با ضعف و ذلت و زبونى آنها به هر شكلى مبارزه داشتند و آن را نفى مىكردند.
مردم زمان آن حضرت هم افرادى بودند كه از نظر انديشه و اخلاق كاملا بر عكس تفكرات ايشان بودند و جهت اصلاح و تربيت آنان متحمل زحمات زيادى شدند. در خطبه27 نهج البلاغه در توصيف جهاد مى فرمايند: «فان الجهاد باب من ابواب الجنة فتحه الله لخاصة اوليائه ... فمن تركه رغبة عنه البسه الله ثوب الذل و شمله البلاء و يثبالصغار و القماءة و ضرب على قلبه بالاسحاب و اديل الحق منه بتضييع الجهاد»، «همانا جهاد درى از درهاى بهشت است كه خداوند براى بندگان خاص خود گشوده است، پس اگر كسى از آن روى گرداند خداوند لباس خوارى بر اندامش مىپوشاند و بلاهاى گوناگون وى را در برخواهند گرفت و به ذلت دچار مىگردد و از دايره عقل خارج شده و خداوند ديگرانى را جايگزين وى خواهد ساخت تا حق را بپادارند چون وى جهاد را ضايع ساخته است.»
در قسمت ديگرى از همين خطبه مىفرمايد: «اغزوهم قبل ان يغزوكم فوالله ما غزى قوم قط فى عقر دارهم الا ذلوا»، «قبل از آنكه سپاه دشمن بر سر شما بريزند شما هم براى جنگ با آنان از شهر خارج شويد. به خدا سوگند اگر قومى در خانه خود بنشينند تا دشمن را در خانه خود ملاقات كنند به ذلت مبتلا مىشوند...»
در زمانى كه سپاه معاويه در اثر سستى و كاهلى مردم و اطرافيان امام به شهر مرزى انبار حمله كردند و دست به جناياتى زدند جهت ملامت مردم از روح ستم پذيرى سخن گفت و تجلى يك روح ظلم ستيز را براى آنها آشكار ساخت كه «ولقد بلغنى ان الرجل منهم كان يدخل على المراة المسلمة و الاخرى المعاهدة فينتزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعثها ما تمتنع منه الا بالاسترجاع الاسترحام ... فلو ان امرا مسلمامات من بعد هذا اسفا ماكان به ملوما بل كان به عندى جديرا»، «به من از شهر انبار خبر رسيده كه مردان سپاه معاويه بر زنان مسلمان و غير مسلمان (اهل ذمه) هجوم برده و زيور آلات آنان را كنده اند و با خود به غنيمت برده اند و آن ستمديدگان جز طلب رحم و رجاع كار ديگرى از آنان ساخته نبوده است.»
سپس فرمود: «اگر مرد مسلمانى از شنيدن اين واقعه از شدت تاسف بميرد نه تنها از نظر من مورد نكوهش نيست بلكه به اين عمل سزاوار است و در همين راستا است ترغيب آن حضرت به شهادت در راه خدا كه در برابر قبول ظلم از نظر على(ع) ترجيح دارد و پسنديده تر است.»
در خطبه 123 مىفرمايد: «ان اكرم الموت القتل و الذى نفس ابن ابىطالب بيده لالف ضربة بالسيف اهون على من ميتة علىالفراش فى غير طاعة الله، «برترين نوع مرگ كشته شدن در راه خدا است. قسم به آنكس كه جان پسر ابوطالب در دست اوست هزار ربت شمشير بر من آسانتر است از مردن با خوارى در بستر كه در اطاعت پروردگارم نباشم. اجمالا در بيش از ده خطبه و نامه در نهج البلاغه به جهاد با ظالمين ترغيب شده است.
مبارزه با روحيه پستى و زبونى در مردم هستند حاكمانى زورمدار كه وقتى به قدرت میرسند از اينكه مردم در برابر آنها اظهار پستى و زبونى كنند و به چاپلوسى وتملق بپردازند از خوشحالى در پوست خود نمىگنجند و عزت و جبروت خود را در ذلت و زبونى زير دستان مىبينند. در اين عرصه هم حضرت على(ع) كه حكومتش براى برقرارى حق و عدالت است رويه اى الهى و انسانى داشته است.
در فرازى از خطبه 216 آمده است: «فلا تكلمونى بما تكلم به الجبابرة و لا تتحفظوا منى بما يتحفظ به عند اهل البادرة و لا تخالطونى بالمصانعة و لا تظنوا بىاستثقالا فى حق قيل لى»، «با من چنانكه با ستمگران و جابران سخن مىگويند سخن نگوئيد و مانند حرف زدن با افراد تندخو از من نهراسيد و از در سازشكارى با من در نيائيد و مپنداريد حرف حقى كه به من مىزنيد بر من گران مىآيد...»
هنگامى كه به سمت شام در حركت بودند در مسير خود از شهر انبار مىگذشتند دهقانان شهر به رسم ديرين خود با پاى پياده به دنبال اسب آن حضرت مىدويدند. على(ع) از اين كار آنان برآشفت و به آنان اعتراض كرد و گفت: اين كار چه معنايى دارد؟ جواب دادند: اين شيوهاى است كه ما براى بزرگداشت اميرانمان انجام مىدهيم. حضرت در پاسخ فرمودند: «والله ما ينتفع بهذا امرائكم و انكم لتشقون على انفسكم فى دنياكم و تشقون به فى اخرتكم»، «به خدا سوگند كه اميرانتان از اين عمل شما سودى نمىبرند و شما هم با اين عمل در دنيا چيزى جز زحمت براى خود ايجاد نمىكنيد و در آخرت هم موجب بدبختى شما خواهد بود.
منابع:
نهج البلاغه، تحقيق دكتر صبحى صالح، چاپ قم، دارالهجرة.
بيست گفتار، استاد شهيد مطهرى، چاپ تهران، كتاب فروشى صدوق.
وقعه صفين، نصر بن مزاحم منقرى، چاپ قم، منشورات مكتبه نجفى مرعشى.
امالى، شيخ طوسى، چاپ قم، منشورات داورى