به گزارش ایکنا از خراسان رضوی، از ولادت حسین بن علی(ع) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله(ص) که 6 سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پیامبر راستین اسلام(ص) درباره حسین(ع) ابراز میداشت، به بزرگواری و مقام شامخ پیشوای سوم آگاه شدند.
امام حسین(ع) که دستپرورده وحی محمدی و ولایت علوی بود، همراه، همکار و همفکر برادرش امام حسن(ع) بود. چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ، با معاویه صلح کرد و آن همه ناراحتیها را تحمل کرد، امام حسین(ع) شریک رنجهای برادر بود و چون میدانست که این صلح به صلاح اسلام و مسلمین است، هرگز اعتراضی به برادر نداشت. حتی یک روز که معاویه در حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دهان آلودهاش را به بدگویی نسبت به امام حسن(ع) و پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان(ع) گشود، امام حسین(ع) به دفاع برخاست تا سخن در گلوی معاویه بشکند و سزای ناهنجاریش را به کنارش بگذارد، اما امام حسن(ع) او را به سکوت و خاموشی فراخواند. امام حسین(ع) پذیرا شد و به جایش بازگشت. آنگاه امام حسن(ع) خود به پاسخ معاویه بر آمد و با بیانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت.
زمانی که امام حسن(ع) از دنیا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و وصیت حسن بن علی(ع) امامت و رهبری شیعیان به امام حسین(ع) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه شد. امام حسین(ع) میدید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامی و قوانین خداوند است و از این حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج میبرد، اما نمیتوانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامی پایین بکشد.
امام حسین(ع) میدانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد، پیش از هر جنبش و حرکت مفیدی به قتلش میرسانند و ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پیشه ساخت که اگر بر میخواست، پیش از اقدام به دسیسه کشته میشد. از این کشته شدن هیچ نتيجهای گرفته نمیشد؛ بنابراین تا معاویه زنده بود، چون برادر زیست و علم مخالفتهای بزرگ نیفراخت، جز آن که گاهی محیط، حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد میگرفت و مردم را به آینده نزدیک امیدوار میساخت که اقدام مؤثری خواهد کرد.
یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامی تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند و برای این که سلطنت ناحق و ستمگرانهاش را تثبیت کند، مصمم شد برای نامداران و شخصیتهای اسلامی پیامی بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور، نامهای به حاکم مدينه نوشت و در آن یادآور شد که برای من از حسین(ع) بیعت بگیر و اگر مخالفت کرد او را به قتل برسان. حاکم، این خبر را به امام حسین(ع) رسانید و جواب مطالبه کرد. امام حسین(ع) چنین فرمود: آن گاه که افرادی چون یزید (شرابخوار، قمارباز، بیایمان و ناپاک که حتی ظاهر اسلام را هم مراعات نمیکند) بر مسند حکومت اسلامی بنشیند باید فاتحه اسلام را خواند. (زیرا این گونه زمامدارها با نیروی اسلام و به نام اسلام و اسلام را از بین میبرند).
امام حسین(ع) به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدینه به سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه، همراه با سرباز زدن او از بیعت با یزید بین مردم مکه و مدینه انتشار یافت و این خبر تا کوفه هم رسید. کوفیان از امام حسین(ع) که در مکه به سر میبرد دعوت کردند تا به سوی آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام(ع)، مسلم بن عقیل، پسر عموی خویش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفی را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد.
هر چند امام حسین(ع) کوفیان را به خوبی میشناخت و بیوفایی و بیدینیشان را در زمان حکومت پدر و برادر دیده بود و میدانست به گفتهها و بیعتشان با مسلم نمیتوان اعتماد کرد اما برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوی کوفه حرکت کند. یزید که حرکت مسلم را به سوی کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود. ابن زیاد را ـ که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین طرفداران حکومت بنی امیه بود ـ به کوفه فرستاد. ابن زیاد از ضعف ایمان، دورویی و ترس مردم کوفه استفاده کرد و با تهدید و ارعاب، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت و مسلم به تنهایی با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت و پس از جنگی دلاورانه و شگفت و با شجاعت شهید شد.
همچنین ابن زیاد، جامعه دورو، خیانتکار و بیایمان کوفه را علیه امام حسین(ع) برانگیخت و کار به جایی رسید که عدهای از همان کسانی که برای امام(ع) دعوتنامه نوشته بودند، لباس جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین(ع) از راه برسد و به قتلش برسانند. امام حسین(ع) از همان شبی که از مدینه بیرون آمد و در تمام مدتی که در مکه اقامت گزید، در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت گاهی به اشاره اعلان میداشت که مقصود من از حرکت، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی یزید و بر پا داشتن امر به معروف و نهی از منکر و ایستادگی در برابر ظلم و ستمگری است و جز حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدی هدفی ندارم.
رسول گرامی(ص)، امیرمؤمنان(ع) و حسن بن علی(ع) پیشوایان پیشین اسلام، شهادت امام حسین(ع) را بارها بیان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسین(ع)، رسول گرانمایه اسلام(ص) شهادتش را تذکر داده بود و خود امام حسین(ع) به علم امامت میدانست که آخر این سفر به شهادتش میانجامد، اما او کسی نبود که در برابر دستور آسمانی و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد یا از اسارت خانوادهاش واهمهای به دل راه دهد.
خبر شهادت امام حسین(ع) در کربلا به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتوگو واقع شده بود که عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند. چون جسته و گریخته از رسولالله(ص)، امیرالمؤمنین(ع)، امام حسن بن علی(ع) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدینسان حرکت امام حسین(ع) با آن درگیریها و ناراحتیها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشدید کرد. هرگز اندیشیدهاید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین امام حسین(ع) به وقوع نمیپیوست و مردم، یزید را خلیفه پیغمبر(ص) میدانستند و آنگاه اخبار دربار یزید و شهوترانی او و اعمالش را میشنیدند، چقدر از اسلام متنفر میشدند.
اسلامی که خلیفه پیغمبرش یزید باشد، به راستی نیز تنفرآور است و خاندان پاک حضرت امام حسین(ع) نیز اسیر شدند تا آخرین رسالت این شهادت را به گوش مردم برسانند. نگرشی ژرف میخواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت عظیم و پرنتیجه دست یافت. از همان اوان شهادتش تاکنون، دوستان، شيعيان و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج میگذارند؛ همه ساله سالروز به خون غلتیدن، سالروز قیام و شهادتش را با سیاهپوشی و عزاداری محترم میشمارند و خلوص خویش را با گریه بر مصائب آن بزرگوار ابراز میدارند.
همچنین باید عنوان شود که پیشوایان معصوم ما، همواره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنایتی خاص داشتند. غیر از این که خود به زیارت مرقدش میشتافتند و عزایش را بر پا میداشتند در فضیلت عزاداری و محزون بودن برای آن بزرگوار، گفتارهای متعددی بیان میکردند.
منابع:
ر. به. ک . اعیان الشیعه , جزء ۱۱, ص ۱۶۷.
امالی شیخ طوسی و ج ۱، ص ۳۷۷.
مقتل خوارزمی , ج ۱ ص ۱۴۶ - کمال الدین صدوق , ص ۱۵۲.
مقتل خوارزمی , ج ۱، ص ۱۸۴ - لهوف , ص ۲۰.
کامل الزیارات , ص ۶۸ به بعد - مشیر الاحزان , ص.9
لهوف، ص ۵۳.
کامل الزیارات، ص ۱۰۵.