کد خبر: 3974871
تاریخ انتشار : ۱۵ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۰:۲۹

15 خرداد سال 42؛ نقطه عطف در تاریخ

از جمله پیامدهای قیام 15 خرداد سال 42، رشد و گسترش چشمگیر و فزاینده مبارزات مذهبی تحت رهبری امام خمینی علیه رژیم شاه بود. آنان با وجود اعمال فشارها و سرکوبگری‌های تمام‌ناشدنی نیروهای امنیتی و انتظامی، کماکان در صف مخالفت با رژیم پهلوی پایدارتر از سابق ظاهر شدند و این روند نهایتاً موجبات تبعید امام خمینی از کشور را (در 13 آبان 1343) فراهم آورد.

15 خرداد سال 42؛ نقطه عطف در تاریخبعد از تبعید امام(ره)، مخالفان، به‌ویژه روحانیون با سازماندهی و انسجام درونی بیشتر و ارتباطات تنگاتنگ پیدا و پنهانی که با آیت‌الله امام خمینی در تبعید برقرار نمودند، به مبارزه پایان‌ناپذیر با حکومت، جانی تازه و دوباره بخشیدند و اساساً هم همین جریان بود که در نیمه دهه 50 از فرصت بهره برد و با متشکل کردن گسترده طرفداران خود که در اقصی نقاط کشور به صدها هزار تن بالغ می‌شدند، تحرک تعیین‌کننده و سرنوشت‌سازی را رقم زد، تحرکی که حاصل نهایی آن سقوط قطعی رژیم پهلوی و بنیان یافتن نظمی نوین در عرصه سیاسی، اجتماعی ایران  بود.

بازتاب قیام 15 خرداد

گذشته از روشنفکران وابسته که با ارتجاعى قلمداد کردن قیام پانزده خرداد با استبداد هم‌صدا شدند، روشنفکران مستقل – به جز نهضت آزادی- نسبت به این واقعه، سیاست سکوت اختیار کردند. سیاستى که بعداً مورد انتقاد مرحوم جلال آل‌احمد قرار گرفت. آل‌احمد در کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» معتقد بود که گناه اصلى شکست همه جنبش‌هاى سیاسى معاصر بر گردن روشنفکران است که از یک طرف «درک و شعورى از فحواى آن فتواها و قیام‌ها نشان نداده‌اند» و از طرف دیگر «هرگز صدایى به مخالفت برنیاوردند و همیشه با یک دنباله‌روى کودکانه در این دعواى مدام میان حکومت و روحانیت، طرف حکومت را گرفته‌اند و آخرین بارش از قضیه 15 خرداد 42 به این طرف».

از میان روحانیون نیز عده‌اى که امام خمینى(ره) از آنها به «مقدسین نافهم و ساده‌لوح بی‌سواد» یاد می‌کرد، با حرام دانستن مبارزه و پخش شایعات گمراه‌کننده می‌کوشیدند مردم را نسبت به ادامه نهضت، دلسرد و بدبین نمایند. امام خمینى در آخرین ماه‌هاى عمر خویش در نامه‌اى خطاب به مراجع و علماى کشور با ذکر گفته‌هاى متحجرین آن روزگار، مبنى بر اینکه «شاه سایه خداست و یا با گوشت و پوست نمی‌توان در مقابل توپ و تانک ایستاد و اینکه ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون مقتولین را چه‌کسى می‌دهد؟ و از همه شکننده‌تر، شعار گمراه‌کننده حکومت قبل از ظهور امام زمان(عج) باطل است و هزاران ان قلت دیگر، به مشکلات بزرگ و جانفرسایى اشاره می‌نمود که تداوم نهضت اسلامى را با تهدیدات درونى مواجه می‌ساخت.

«در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان مى‌نمود، بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی، گلوله حیله و مقدس‌مآبى و تحجر بود، گلوله زخم زبان و نفاق و دورویى بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را می‌سوخت و می‌درید».

حوزه‌هاى علمیه ایران و عراق و نیز مراجع آن دو، هریک با صدور اعلامیه و تلگرام‌هاى جداگانه، کشتار مردم عزادار را در روزهاى 15 و 16 خرداد محکوم نموده و خواستار آزادى بدون قید و شرط امام‌خمینى(ره) شدند. بنا به نقل سیدحمید روحانی، شیخ محمود شلتوت رئیس دانشگاه اسلامى الازهر نیز طى اعلامیه‌اى از عموم مسلمانان خواست تا از علماى مجاهد ایران که به جرم دفاع از حق به زندان افتاده‌اند پشتیبانى نمایند.

محمدرضا شاه نیز دو روز پس از قیام 15 خرداد، طى سخنانی، این واقعه را برخاسته از پیوند امام‌خمینى با دول بیگانه [یعنى جمال عبدالناصر که در آن روزگار با ایران به علت همکای نزدیک شاه و اسرائیل، روابطى خصمانه داشت] و حمایت‌هاى مالى آنها از شورشیان، دانست و در کتاب خود به نام «انقلاب سفید» نیز «بلواى پانزهم خرداد 42 را بهترین نمونه اتحاد نامقدس دو جناح ارتجاع سیاه (روحانیت) و قواى مخرب سرخ (حزب توده)» قلمداد نمود.

اسدالله عَلَم، نخست‌وزیر وقت و سرلشکر پاکروان، رئیس ساواک نیز طى مصاحبه‌هایى در همان ایام، تقریباً سخنان شاه را تکرار کردند و بر مرتبط بودن این واقعه با حوادث خارجى تأکید ورزیدند.

روزنامه‌هاى کشور نیز که تحت اداره و نظارت ساواک قرار داشتند اخبار این واقعه را چندان تحت پوشش خبرى قرار ندادند. روزنامه اطلاعات، تظاهرکنندگان روز چهاردهم خرداد را دو گروه 200 نفرى و یک هزار نفرى «مهاجم» و «چماق به دست» معرفى کرد که بدون هیچ هدفی، لوازم و امکانات موجود در مسیر خود را به آتش کشیده‌اند. میان رسانه‌هاى خارجی، مطبوعات آمریکا، قیام 15 خرداد را به باد ناسزا گرفتند. رادیو و مطبوعات شوروى سابق نیز همان دیدگاه نیروهاى چپ در ایران را منعکس می‌کردند و آن را واکنش ارتجاعی علیه اصلاحات ارضى مى‌دانستند. از میان رسانه‌هاى عربی، روزنامه مصرى الاهرام بیش از دیگران به تمجید و حمایت از این قیام پرداخت و آن را انقلاب کاخ برانداز نامید.

نتایج و پیامدها

اولین تأثیرى که سرکوب قیام 15  خرداد  سال چهل و دو بر روند مخالفت با سلطنت پهلوى نهاد تغییر ماهیت مبارزه از سیاسى به نبرد مسلحانه و در میان بسیارى از نیروها و گروه‌های مخالف شاه بود. در واقع، شکست این قیام، بسیارى از اپوزیسیون را قانع کرده بود که تداوم مخالفت‌هاى سیاسى علیه سلطنت پهلوى به منزله عقیم ماندن نهضت است و راهى جز شلیک گلوله و جنگ مسلحانه نیست. البته این بدین مفهوم نبود که مبارزه مسلحانه در سال‌هاى قبل از قیام 15 خرداد وجود نداشته است، بلکه بدین معنى است که «عمومى شدن» و تبدیل شدن جنگ مسلحانه به عنوان یک «جریان» محصول بلافصل قیام 15 خرداد است. در دهه 30 نیز هژیر و رزم‌آرا در سال‌هاى حول و حوش نهضت ملى شدن صنعت نفت ایران ترور شدند، اما ترورهاى مذکور، بیشتر خصیصه فردى یا تعلقات گروهى داشتند که علاقه‌مندان چندانى در بین لایه‌هاى دیگر اپوزیسیون نداشت.

دومین تأثیر جنبش پانزده خرداد 42، هم‌نشینى استعمار در کنار استبداد داخلى و حمله توأمان مخالفین شاه علیه هر دو بود. در واقع از قیام 15 خرداد به بعد است که استبداد در کنار استعمار یا به قول انقلابیون آن دوره امپریالیسم، مورد حمله قرار گرفت و هر دو به عنوان دو روى یک سکه انگاشته شد. این در حالى بود که در جنبش‌هاى اجتماعى –سیاسى پیش از دهه چهل، شورش یا علیه استبداد و نظام تمامیت‌خواه شکل گرفته بود مثل نهضت مشروطه (1285هـ.ق) و یا علیه استعمار خارجى مثل نهضت ملى شدن صنعت نفت. در نهضت تنباکو نیز اگر هر دوى این‌ها مورد اعتراض قرار گرفت و قرارداد تالبوت به همراه ناصرالدین شاه مورد سرزنش واقع شد، به مفهوم اصالت داشتن آن نبود و آنچه اصالت داشت لغو قرارداد توتون و تنباکو بود و توأم قرار گرفتن استعمار و استبداد در چنین حادثه‌ای، از سر اتفاق بود.

سومین تأثیر که بی‌گمان مهمترین تأثیر قیام 15 خرداد به حساب می‌آید ارایه و حراج نظام بدیل یا آلترناتیو نظام سلطنت در ایران است. از نهضت مشروطیت به این سو، معمولاً کلیه مخالفین شاه در گفتمان مشروطه تنفس می‌کشیدند و تنها راه حل معضلات و بحران‌هاى موجود را، برون‌رفت مشروطیت مى دانستند. برون‌رفتی که سلطنت در آن باقى مى‌ماند و شاه با تن دادن به قانون اساسى مشروطه ادامه حیات می‌داد. اما با طرح نظریه ولایت فقیه در سال 1348 و رد نظریه سلطنت ولو به نحو مشروطیت، اپوزیسیون مذهبى به رهبرى امام خمینى وارد فاز جدیدترى از مبارزه شد که با اتکا بر آن می‌توانست نه تنها شاه بلکه کلیت ساختار قدرت در ایران را برهم زند و سرنگون نماید.

از جمله تأثیرات جنبش 15 خرداد، می‌توان به تغییر جغرافیاى مکانى مرکز مخالفت با شاه از تهران به قم، اشاره کرد. جنبش‌هاى اجتماعى – سیاسى پیش از این قیام، مانند مشروطه و نهضت ملى شدن صنعت نفت در پایتخت رخ داده بودند و قم طى این دوران در حاشیه تحولات به‌ سر می‌برد، اما از قیام 15 خرداد به بعد، مرکز مخالفت با شاه به قم منتقل می‌شود و قم نه به عنوان حاشیه، بلکه به عنوان کانون مخالفت‌، آن هم با بهره‌مندى از نهاد مرجعیت عامه، رژیم پهلوى را به مبارزه دعوت و سرانجام سرنگون می‌نماید.

قرار گرفتن مرجعیت شیعه در سطح رهبرى سیاسى نیروى مذهبى یکى دیگر از نتایج واقعه 15 خرداد است. در این قیام، امام خمینى به عنوان یک مرجع دینى در رأس رهبرى یک حرکت فعال سیاسى قرار گرفت و دیگر مراجع را نیز با خود به میدان آورد و این مسأله‌اى بود که از صدر نهضت مشروطیت تا این مقطع عملى نشده بود. مرجعیت شیعه بعد از مشاهده‌ نتایج حرکت فعال خود در مشروطه، یک فعال سیاسى را در دستور کار خود قرار نداد و به موضع‌گیری‌هاى مقطعى بسنده کرده، اما در حرکت سال 42، مرجعیت شیعه دیگر بار در یک حرکت گسترده شرکت کرد و رهبرى آن را نیز مستقیماً عهده‌دار شد.

از جمله نتایج مهمى که می‌توان به عنوان نقطه عطف از آن یاد کرد پیدایش نسلى از روحانیون، پس از واقعه 15 خرداد 42 بود که سعى نمودند پس از تبعید امام خمینی از ایران به ترکیه و سپس عراق‌، مقابله‌اى را که ایشان مابین قم و رژیم پهلوى به وجود آورده بودند، همچنان ادامه دهند. اگرچه به دلیل حاکمیت جو اختناق و سخت‌تر شدن امکان مخالفت با رژیم، فعالیت این گروه نیز بالطبع با مشکلات و سرکوب‌هاى فزاینده‌اى همراه شد و بی‌علاقه‌گى برخى از مراجع قم نسبت به گرم نگاشتن تنور مخالفت با رژیم پهلوی، موانع متعددى بر سر راه آنان گذارد.

با این همه،این عده با تلاش خستگى‌ناپذیرى که از خود نشان دادند مانع شدند فضایى که قبل از ظهور امام خمینی(ره)، بین قم و تهران حاکم بود بازگردد. حوزه‌هاى علمیه بالاخص قم، از سال 1343 به بعد در لیست سیاه رژیم قرار داشت و هیچ مرجع و روحانى طراز اولى حداقل در ظاهر دیگر نمی‌توانست ارتباطى با رژیم داشته باشد. معدود روحانیونى که در سال‌هاى بعد از 1343 با رژیم همکارى داشتند فاقد هرگونه پایگاه مردمى بودند.

منابع: کتب اسناد انقلاب اسلامی و صحیفه امام و ensani.ir

انتهای پیام
captcha